شما هم به کانال مطالعات زنان در تلگرام بپیوندید

https://telegram.me/WomenStudies

برگزاری نشست تحلیلی جریان شناسی شعر معاصر زنان از سال 1300 تا 1357

نشست تحلیلی جریان شناسی شعر معاصر زنان روز 24 آذر ماه 1394 در سالن اجتماعات دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می گردد.

این نشست با حضورسرکار خانم دکتر مریم حسینی ، استاد تمام گروه زبان و ادبیات فارسی ، دانشگاه الزهرا 

و

سرکار خانم دکتر سیده مریم عاملی رضایی دکتری زبان و ادبیات فارسی ، دانشگاه شهید بهشتی تهران برگزار می شود

 

آدرس:  تهران - خیابان دکتر شریعتی - سه راه ضرابخانه - خیابان شهید داوود گل نبی (کتابی) دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی-

( سالن اجتماعات)

ساعت برگزاری: 10 تا 12

 

 

جریان شناسی شعر معاصر زنان از سال 1300 تا 1357، به باز شناسی جریان های شعری به وجود آمده در این دوران، و بررسی مواضع و ویژگی های آن ها می پردازد و بر آن است که نقش هر یک از زنان شاعر شاخص این دوره را در روند جریان شعر معاصرمشخص نماید. جریان شعر اخلاقی و تعلیمی، جریان شعر مهاجرت، جریان شعر کودک و نوجوان، جریان شعر زنانه و جریان شعر مذهبی، جریان های شعری شاخصی هستند که در این جلسه بحث می شوند.

تحوات اجتماعی و سیاسی دوران مورد مطالعه و تغییراتی که در جایگاه زنان در این دوره به وجود آمده، تأثیر بسیاری بر ادبیات به طور عام و بر شعر شاعران زن به طور خاص، داشته است . برای رسیدن به این مقصود آثار زنان شاعر جریان ساز معاصر چون پروین اعتصامی، ژاله اصفهانی، پروین دولت آبادی، سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد و طاهره صفارزاده معرفی می شوند.
 
از همه ی اساتید ، پژوهشگران، محققین و دانشجویان علاقمند به حوزه ی زنان و ادبیات دعوت می گردد تا با حضور خود گرمی بخش محفل ما باشند.
 
دبیر انجمن علمی مطالعات زنان
دانشگاه علامه طباطبایی
اخگر تقی پور

جامعه شناسی زن در تاریخ بیهقی

چکیده

 

برگه های زرین زمان یکی پس از دیگری فرو میریزند و تاریخ کوله بار فراگرد راهش را به پیش میبرد. در این میان زمانی زن به مثابه مادر در تارک این برگه های زرین یابش میابد و گردونهء تاریخ را ترک تازانه میراند و زمانی به گونه ی انسان دست دوم در چهارچوب خانه زندانی میگردد وهمینجاست که از منظر جامعه شناسی غیبت زنان که یکی از بارزتزین جنبه های بافت تاریخ بیهقی است، نمود پیدا می کند.

گرچه این موضوع را نمی توان تنها از ویژگیهای تاریخ بیهقی شمرد، چه بیش و کم در تمامی متون تاریخی دیگر آن زمان نشان چندانی از زنان نیست و در تاریخ بیهقی اشاره به زنان تنها محدود به مواردیست که در مقام مادر، همسر یا معشوق یکی از مردان محل اعتنا قرار می گیرند. حتی بسیاری از این اشارات هم امروز از نظر ما مدح شبیه به ذم اند. اما با این وجود در این کتاب به تعداد نسبتا کمی زن بر میخوریم که در خلال مطالب دیگری که در درجه اول اهمیت قرار گرفته اند، مانند عقد معاهدات صلح، مساله جانشینی سلاطین، سیاست نزدیکی با دول همجوار، از آنان نیز ذکر مختصری بمیان آمده است.

 

 

چکیده

 

برگه های زرین زمان یکی پس از دیگری فرو میریزند و تاریخ کوله بار فراگرد راهش را به پیش میبرد. در این میان زمانی زن به مثابه مادر در تارک این برگه های زرین یابش میابد و گردونهء تاریخ را ترک تازانه میراند و زمانی به گونه ی انسان دست دوم در چهارچوب خانه زندانی میگردد وهمینجاست که از منظر جامعه شناسی غیبت زنان که یکی از بارزتزین جنبه های بافت تاریخ بیهقی است، نمود پیدا می کند.

گرچه این موضوع را نمی توان تنها از ویژگیهای تاریخ بیهقی شمرد، چه بیش و کم در تمامی متون تاریخی دیگر آن زمان نشان چندانی از زنان نیست و در تاریخ بیهقی اشاره به زنان تنها محدود به مواردیست که در مقام مادر، همسر یا معشوق یکی از مردان محل اعتنا قرار می گیرند. حتی بسیاری از این اشارات هم امروز از نظر ما مدح شبیه به ذم اند. اما با این وجود در این کتاب به تعداد نسبتا کمی زن بر میخوریم که در خلال مطالب دیگری که در درجه اول اهمیت قرار گرفته اند، مانند عقد معاهدات صلح، مساله جانشینی سلاطین، سیاست نزدیکی با دول همجوار، از آنان نیز ذکر مختصری بمیان آمده است.

 

 

مقدمه

 

در برخورد با مساله جامعه شناسی زن به شیوه جدید، توجه صرف به رویدادهای صرفا نظامی و سیاسی محتمل نیست، بلکه بر جنبه های فکری و فرهنگی و ساختار اجتماعی و تجزیه و تحلیل داده ها نیز تاکید دارد، اما در بحث حاضر داده های ما محدود، مبهم و حتی ناچیز است.  بنابراین، در ارتباط با موضوع این مقاله، تلاش کرده ایم در  هر جای کتاب که سخن از زن گفته شده، از آن سود بجوییم و تصویری از زن درتاریخ بیهقی را هرچند با تکیه بر زنان مشهور خاندان سلطنتی ارئه دهیم.

موقعیت اجتماعی زن در ادوار مختلف تاریخ ایران پس از اسلام، دستخوش تحول بوده است. اما در زمان تسلط ترکان، از این حیث، حالت دو گانه ایی می بینیم: اصولا، اقوام ترک در سرزمینهای اولیهء خود، و با آداب و رسوم بومی خویش به زن اهمیت بسیاری می داده اند و زن دوشادوش مرد کار می کرد. 1

البته وضع در همهء شهرهای ایران و در بین طبقات و خانواده ها یکسان نبود، در بخشهای روستاهای ایران، زنان، آزادی اجتماعی بیشتری داشتند و همگام با مردان و گاه بیشتر از آنان در کشتزارها به کار مشغول بودند. در خانواده هایی که درآمد مالی کم و یا محدودی داشتند. زنان با شرکت در کارگاه های ریسندگی و بافندگی و قالیبافی، سهم به سزایی در تولید این فرآورده ها و بالا بردن درآمد مالی خانواده ها و کشور داشتند؛ اما زنان ثروتمند و اشرافی هیچگونه مسولیت اجتماعی نداشتند و از آزادی زنان فقیر برخوردار نبودند و با همه امکانات مالی، خانه نشین بودند و زندگی اجتماعی آنها بسیار محدود بود. نیرو و هوش ذاتی آنان در راه همچشمی و ستیز با رقیب حرمسرایی خود و طرح و نقشه و نیرنگ و جادوئی که کاربرد مؤثری برای جلب توجه مرد و استواری وضع او داشته باشد به کار گرفته می شد.

 اما گذشته از این، از جهت وضع خاصی که در نحوه حکومت ترکان پیش میاید، قدرت واقعی را غلامان بدست می گیرند، و نزدیکی غلامان بسلاطین و شاهزادگان، روزبروز افزون می گردد، و زنان از جهات مختلف جای خودرا به مردان می بخشند و در نوعی فراموشی فرو می روند. 2

بطور کلی می توان گفت که، دوره ء غزنویان دوره ء زن نبوده است، و از " تاریخ  بیهقی " که آینه زمان است، نمی توان انتظار گرقتن مطالب سرشار و غنی ای راجع به زن داشت. در واقع در تاریخ بیهقی زن خنثی است نه از نظر فرهنگی چیزی بوجود می آورد و نه از نظر تاریخی، اگر از مادرانی نظیر حسنک وزیر یاد می شود بجز بردباریش که بیهقی اشاره ای کوتاه به آن دارد، تحرک و فعالیت آنها را در حد حلوا پختن برای مردان به تصویر می کشد.

 

متن

 

عبدالرسول خیراندیش دربارهء دشواریهای مطالعات تاریخی راجع به زنان تاریخ ایران که از جمله آن تاریخ بیهقی است می نویسد:

نیک می دانیم از گذشته تا حال زنان نیمی از اجتماع بشری را تشکیل می دهند. این خود یکی از مهمترین استدلالها به نفع زنان در دفاع از حقوق آنان است. بر همین اساس نیز شکی نمی توان داشت که نیمی از تاریخ تعلق به زنان دارد. حتی نیمهء دیگر تاریخ که تعلق به مردان دارد را با این استدلال که هر مردی از دامان زنی برخاسته و هر مرد بزرگی در کنار خود زن بزرگی داشته می توان متعلق به زنان دانست .... با این حال بی هیج شک و تردیدی تاریخ نگاری ما مردانه است و تقریبا تمامی صفحات تاریخ را مردان به خود اختصاص داده اند .... به هر حال چنین می نماید که نمی توان بسادگی به مسئله حضور زنان در تاریخ و تاریخ نگاری پرداخت. چه بسی وقتی در تاریخ  اینگونه حضور زنان کمرنگ بوده است، پرداختن به جامعه شناسی آنان بسی کار دشوارتریست. 3

آنچنان که در تاریخ بیهقی که تاریخ ناسوتی ماست، غیبت زنان در متن بیهقی  نمادی  ازغیبتشان در عرصه  علنی اجتماع آن زمان است.  بنابراین تاریخ بیهقی و کتابهای مشابه آن را می توان، از این لحاظ، مصداق بارز «تاریخ مذکر» دانست.

زنان در دوران غزنویان حضور اجتماعی و سیاسی کمرنگی داشتند. نقش بانوان در دوره ء غزنویان با وجود اینکه آنها خود ترک بودند، کمرنگ تر از دوره های بعدی بوده است که از جمله علل آن عدم آمادگی مردم ایران و تاثیرپذیری سلطانهای این دوره از قانونهای دین اسلام بوده است. در دوره غزنویان ازدواجهای متقابل سیاسی بسیار رایج بوده است، بدین گونه که فرمانروایان برای آسوده خاطر شدن از جانب حکام دیگر خواهر یا دختر یکدیگر را خواستگاری و به نکاح خود در می آوردند. در این دوره مهریه ها و جهیزیه های بسیار مفصل رایج بود و اغلب دختران با جهیزیه ها و مهریه های کلان به خانه همسران خود می رفتند. در این دوره بانوان بطور کاملا غیر مستقیم نقش خود را همانطور که در سطرهای قبل ذکر شد در برخی مسائل سیاسی مانند مسأله جانشینی پادشاهان و یا عقد معاهدات صلح و نظیر آن ایفا می کردند. ولی از موارد دخالت های غیر مستقیم برخی از بانوان درباری از پشت پردهء حرمخانه می توان به دخالت های خواهر سلطان محمود غزنوی برای به قدرت رسیدن سلطان مسعود اشاره کرد. در دوره غزنویان حرمسراهای حکام پر از زنان عقدی و غیر عقدی و کنیزان بود. تعدادی از آنها که خوشبختر و خوش شانس تر بوده، برای خود مقام و منزلتی داشتند و دارای تشکیلات مستقل و مفصلی بودند و خدمتکاران مختلفی در خدمت خود داشتند. 4

در چند جا، بیهقی، تحت تأثیر معتقدات زمان، به تفاوت بین زن و مرد. و پایین تر بودن زنان از مردان ، اشاره می کند.

 و باز هم مادر حسنک، در آنجا که از او گفتگو بمیان میاورد، با آنکه او را بسیار می ستاید. می گوید: «میان مردان، وزنان، تفاوت بسیاراست.»5 

در خانواده های اشراف، چند همسری و افزون برآن حرمسرا و نگاهداری از کنیزان زیباروی،… بخشی از سرافرازی و توانائی سیاسی و اقتصادی مردان بود. بیشتر فرزندان این خانواده ها از مادران اسیر و کنیز به دنیا می آمدند. هم آنجا که مسعود دست سوری را باز می گذارد تا خراسان را از ثروت پاک کند. و در نثارها و هدیه هایی که سوری در جشن مهرگان برای مسعود آورده بود از حد و اندازه  گذشت. چنانچه دو سال بعد او صف با شکوهی از هدایا به ارزش چهار میلیون دینار، به دربار غزنه فرستاد که شامل جام و ظروف طلا و نقره، غلام بچگان و کنیزکان، مشک و کافور، میوه های کمیاب، مرواریدها ، تخته های قالی و جامه های کتانی زیبا بود. بیهقی می نویسد با رسیدن هدایا سلطان شادمانه گفته بودکه: «نیک چاکری است این سوری! اگر ما را چنین دو سه چاکر دیگر بودی بسیار فایده حاصل شدی.»6

 «جرجی زیدان» مینویسد: «در دوره های تمدن اسلامی، بزرگان دین و دولت، کنیزان را به همسری می گرفتند تا آنجا که بیشتر در سده  چهارم و پنجم، و در سالهایی که تاریخ بیهقی به نگارش آمده است نفوذ مذهب و عوامفریبی امراء برسرنوشت زن ایرانی تأثیر بسیار فراوانی گذاشت، که شوربختانه بازتاب اجتماعی تلخ تری داشت و آن خالی بودن تاریخ بیهقی از جایگاه زنان است.»7

و اینجاست که بیراه نیست اگر از منظر جامعه شناسی نگاهی به زنان حرمسرا داشته باشیم. شاید در نخستین نگاه، تصویری که از زنان حرمسرا در ذهن برخی ها شکل می گیرد، تصویری دلپسند از گروهی از زنانی باشد که در کاخهای  مجلل،  زندگانی را به عیش و نوش می گذرانیدند،  لباسهای فاخر می پوشیدند، انواع و اقسام جواهرات به خود میآویختند ،.... اما واقعیت چیز دیگری بود و به غیر از یکی دو تن از زنان مورد علاقهء شاه و یا زنانی که به دلیل رابطه نسبی و موقعیت خطیر خانوادگی ازآسایش و امنیت برخوردار بودند، بقیهء زنان جایگاه مطلوبی نداشتند. در حقیقت حرمسرا زندانی بود که در درون آن زندانیان محترمی جا می گرفتندو بایستی علی رغم ناراحتی و حتی در مواردی نفرت و آزردگی، همواره دعاگوی زندانبان خود و جان نثار او باشند.8

 و می بینیم که زن ایرانی در ازای تاریخ تا پایان سده بیست، در دوران زمامداری هر حکومت و سلسله ای، وسیله ای خوشگذرانی و کامجوئی مردان بود و کمتر فرصت تحصیل و یادگیری به او داده می شد. حرمسرای پادشاهان که تاریخ به بزرگی از آنان یاد می کند، جایگاه هزاران زن اسیر و خانه نشین بود. در زمان پادشاهان غزنوی، باده گساری و زن بارگی بخش عمدهء زندگی آنان بود. روشن است که زندگی امرا و اشراف نیز جز این نبود، با اینهمه، گاه زنان لایق و کاردانی در تاریخ دیده شده است؛ که بیهقی در کتاب تاریخیش با ظرافت و باریک بینی  به آن اشاره کرده، مادرسلطان مسعود که برای به پادشاهی رسیدن پسرش نقش سیاسی مهمی ایفا کرده است.9

جنگ و ستیز پادشاهان برای دستیابی به سرزمینهای دیگر و اندوختن مال و ثروت بیشتر همیشه با آدمکشی و ربودن زنها و دختران و جا به جایی و به اسارت بردن آنان همراه بوده است. در تاریخ بیهقی می خوانیم: «در لشکر کشی محمود غزنوی به خوارزم، پس از پیروزی،  صف اسرا از خوارزم تا غزنین و هند ادامه داشت.»

دربین اسرا، زنان و دختران فراوانی بودند که با جا به جایی آنان، تنش و بی قراری و آشوب اجتماعی پایه گذاری می شد در این راستا علی رضا قلی می نویسد:

«زنی که در خوارزم مادر است و در غزنین کنیز و هم خوابه ای اجباری، هیچ حس تعلق و عنایتی نسبت به جامعه نخواهد داشت و فرزندان او در غزنین و خویشاوندان احتمالی ش در خوارزم پیوسته در پی فرصت غارت و تخریب و آتش زدن تمام نهادهای حکومتی خواهند بود؛ و این چیزی جز تخریب کلیه ی روابط اجتماعی به وجود نخواهد آورد.» 10

در بیهقی از زنانی یاد می کند که با وجود خردمندی و فرهیختگی ابزار سیاسی مردان قرار می گرفتند اما خود نقش سیاسی مستقل نداشتند، او در بیان حکایت مغضوب شدن اسپگتین غازی شرح می دهد که بدخواهان وی چگونه نام او را نزد سلطان مسعود تباه کردند و سپس با فریفتن و پیک کردن زنی او را از مرکز قدرت راندند.

وهم آنست که با گواهی به مادر حسنک وزیر نقش اجتماعی زنان را زنده نگه می دارد. آنجا که خبر به دار کشیدن پسرش را به او گفتند خم به ابرونمی آورد و با اخلاق و رفتار و برخوردهای مناسب و درست دل دشمنان را به درد می آورد واین زن که جسور، بی باک، تودار، پرتوان و مسلط برخود، بردبار، مقاوم، نستوه، خستگی ناپذیر، در برابر دشمنان، مقاوم چون کوه، استوار، راست قامت چون سرو «زنی بود سخت جگرآور، چنان شنیدم که دو سه ماه از وی این حدیث را نهان داشتند. چون بشنید جزعی نکرد. چنان که زنان کنند. بلکه بگریست به درد. چنان که حاضران از درد وی خون گریستند.

گفت: بزرگ مردا! که این (حسنک) پسرم بود که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.» و این سخن تا هنوز که هزار سال از آن میگذرد؛ بازتاب سترگی، در دهلیز تاریخ پژ‍واک میافکند.11

همچنین در باب انتقام جویی مودود که وی پسر ارشد مسعود بود. درکتاب بیهقی در باب مذاکرات طولانی بر سر طرح ازدواج مودود با شاهزاده خانمی قراخانی که بخشی از استراژی عمدهء مسعود در بدست آوردن اتحاد قدرخان یوسف، صاحب کاشغر و ختن و جدا ساختن او از برادر و رقیبش در ماوراء النهر (و نیز دشمن غزنویان)، یعنی علی بن حسن یا هارون بغراخان،  معروف به علی تگین بود اطلاعات فراوانی وجود دارد. از اوایل سال 422ق/ 1031م مذاکرات بر سر ازدواج خود مسعود با شاه خاتون، دختر خان و مودود با دختر بغراتگین سلیمان  (بعد ها ارسلان خان که در صفحات آخر کتاب بیهقی بکرات از وی نام می رود) پسر ارشد و وارث تاج و تخت خان آغاز گردید، کارها بسیار بکندی پیش می رفت و عاقبت عروس دلخواه مودوددر سال 425 / 1032م که به غزنه می آمد در میانه راه در گذشت. 12

و نیز از وصلت های دیگر، که بسبب مقاصد سیاسی انجام گرفته است، و در کتاب تاریخ  بیهقی آمده است. خواستگاری مسعود از دختر باکالیجار می باشد. باکالیجار از امرای بزرگ گرگان و طبرستان در دولت آل زیار، در قرن پنجم بود. که بعد از پدرش به بامارت رسید. او برای اینکه دوستی و اطاعت خویش را بر مسعود محرز گرداند، و در امیری باقی بماند قرار گذاشت که دخترش را از گرگان برای مسعود بفرستد. بیهقی می گوید: او را با هدایای بیشمار، بنزد سلطان مسعود فرستاد، و اظهار اطاعت کرد. مسعود نیز ظاهرا  از جانب گرگان و طبرستان نگران بود و می ترسید که اگر با کالیجار آنجا نباشد، امرای دیگر طبرستان  بر آنجا چیره شوند و با اتحاد دیلمیان اصفهان و همدان همه آن نواحی از دست برود. از اینرو، با آنکه  حرصش به مال دنیا او را بر آن داشت که  مال ضمان گذشته را به اضافه مالهای دیگر از او بخواهد، دخترش را خواستگاری کرد، تا هم باکالیجار از حمایت مسعود مطمئن شود و هم امرای دیگر طبرستان از این وصلت حساب گیرند و خیال مخالفت در سر نپرورانند. ابن اثیر می گوید که این کار برای «استمالت» بوده است. 13

اما در موارد دیگر، در تاریخ بیهقی شاهد رویه یی باز هم موافق روح زمان – و البته امروزه غیر قابل درک برای معاصرین – هستیم و آن موقعیت زن در ساختار روایی در بیهقی ست. در تاریخ بیهقی  همانطور که بارها گفته شده است. زن چندان مطرح نیست، نقش او یا به پختن غذاهای  خوش مزه از جانب جده ی عبدالغفار برای مسعود خلاصه می شود یا در حد،  برقراری جریان حسنه ی سیاسی بین امراست و یا رقاصه ای مجالس رقص مسعود و سایر بزرگان است و یا در منتهای عروج انسانی مثل مادر عبد الله زبیر با خصوصییاتی شبیه مادر حسنک . نکته ی اساسی این است که در بسیاری از اوراق تاریخ و ادب ما وقتی زنان صاحب نقش می شوند که فرزندی داشته باشند و آن وقت است که معرفه به اضافه می شوندو اگر خوب دقت کنیم، ایفای نقش آن ها منحصر به همین لحظات بحرانی و یا شاید مکاری های سیاسی  و مصلحتی باشد. اگر هم زنانی غیر از این موارد معرفیتی کسب کنند، باید حتما عارفه ای تارک دنیا هم چون رابعه عدویه باشند نه هم چون رابعه قزداری و یا قرة العین  و امثالهم. حتا توصیفات زنان در بیهقی ،حتا همان هاکه قابل وصفند ، بسیار موجز است. ترکیباتی هم چون زنان شریف ، حره، خاتونة پارسا، خویشتن دارة قرآن خوان که بیش از آن که وصف باشد، بیانگر موقعیت اجتماعی وابستگان ایشان و یا نگاه جامعه به زن مطلوب است. حتا کار بدان جا می کشد که معاشقه با مذکر در ادبیات و تاریخ ما جای زن را در این مورد هم اشغال می کند و خود بیهقی در ذکر وقایع یوسف عموی مسعود از طغرل غلام او قد، رنگ، ظرافت، لیاقت و ماهرویی او یاد می کند و می گوید تا آن گاه که شب سیاه به روز سپیدش تاخت، نیاورده بود و آفتابش را کسوفی نیفتاده بود ( یعنی ریش در نیاورده بود) یوسف اور ا گرامی می داشت و پس از آن برایش زن خواست! و تکلف های بی محل کرد. البته در این مورد هم باید گفت ، بیهقی ادامه دهنده ی راه نیاکان و تفکری ست که انگار همزاد تمام ماست. 14

 

نتیجه

 

در یک کلام بیهقی نه «گزارشگر حقیقت» که گزارشگر روایت خاص از حقیقت یک جامعه بود و این روایت به اقتضای منافع خصوصی و محدودیت های تاریخی زمان او شکل پذیرفته بود. به جای آنکه در متنی چون تاریخ بیهقی نگرشی تمام گر، یکدست و یکپارچه به دنبال زن و مسائلی غیر از آن سراغ کنیم . باید، به گمانم، در جستجوی گسست های آن باشیم و ببینم کجا و چرا آن ظاهر و زبان یکدست، آن «حقیقت»، به واقعیت ها و روایت های  متکاثر و گاه متضاد ره می سپرد. در یک کلام، باید «حقیقت» بیهقی را به محک تاریخ آن روز و امروز بزنیم و با کندوکاو در «زوایا و خبایا»ی آن، بافت پیچیده زن و هر چیز دیگری را در جامعه آن روز را باز شناسیم. زبان بیهقی پر از ابهام و پرده پوشی و دو گانه گویی ست و همین زبان بر روایتش از حقیقت هم سایه انداخته است و انگار مصداق همه این نکات را آنجا  می توان سراغ گرفت که در آن دوران ، بهترین زنان  را با خرد و اندیشه و تفکر و تعقلشان محک  نمیزدند؛ بلکه بهترین زنان آنان بودند که خود را از مردان پنهان دارند و پای به بیرون و بام نگذارند..... 

 

پی نوشت ها

1 . یادنامه ابوالفضل بیهقی،ص 69

2. همان،ص 70

3. سیری در دشواریهای مطالعات تاریخ ی راجع به زنان در تاریخ ایران، ص 3

4. تاریخ غزنویان، ص 173

5. تاریخ بیهقی، ص193

6. تاریخ تمدن اسلام ص 986

7. تاریخ غزنویان، ص84

8. زن در تاریخ نگاری ص40

9. مقاله دکتر درخشنده صادقی

10. تاریخ بیهقی  به کوشش دکتر علی اکبر فیاض،صص 128- 129

11. همان ص 189

12. تاریخ غزنویان، ص 310

13. ابن اثیر، ص 442

14. .ماهنامه حافظ، مقاله غلام رضا باطنی ص 40

 

 

کار مایه ها

 

1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت 1965- 1966.

2. باسورث کلیفورد ادموند، تاریخ غزنویان ، ترجمه ی حسن انوشه، جلد اول و دوم، انتشارات امیر کبیر ، چاپ چهارم، تهران1384 .

3. بیانی شیرین ، مقاله زن در تاریخ بیهقی، یادنامه ابوالفضل بیهقی، مجموعه سخنرانیهای مجلس بزرگداشت بیهقی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، شماره 171، چاپ دوم ، مشهد 1374.

4. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر علی اکبر فیاض، به اهتمام محمد جعفر یاحقی، انتشارات دانشگاه فردوسی، چاپ چهارم ، مشهد 1383.

5. «تاریخ بیهقی،غلام رضا باطنی»، ماهنامه حافظ،شماره 30،( تیر  ماه 1385) .

6. حمیدی( صادقی) ، درخشنده،  مقاله زن در تاریخ اسلام ،  جامعه شناسی زن در تاریخ بیهقی، سایت گوگل.

7. «سیری در دشواریهای مطالعات تاریخی راجع به زنان در تاریخ ایران»،کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، سال 6 ، ش  3(دی ماه 1381 )، (شماره پیاپی 63).

8. غفاری فرد،عباسقلی، زن در تاریخ نگاری، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول،تهران 1384 .

زنان در دیوان خاقانی

چکیده:
انسان به تناسب محیطی که در آن زندگی می‌کند و بر اساس فرهنگی که بر آن جامعه حاکم است صاحب بینشی متفاوت و افکاری متنوع است. نگاه انسان به «زن» در جوامع متعدد، دیدی متفاوت است؛ گاهی این بینش، سلیم و عادلانه و گاهی سقیم و سلطه جویانه بوده است.
خاقانی در جایگاه شاعری فرهیخته و اندیشمند همانند هم‌عصر خویش، سنایی، نگاهی منفی و گاهی توأم با تحقیر و استهزا به این عنصر لطیف هستی دارد. او در جای جای دیوان خود «زن» را موجودی می‌پندارد که برای صاحب خویش چیزی جز سرافکندگی، محنت، بدبختی و بلا ودیعه‌ای به همراه ندارد. با اینکه هنرمند شروانی در بعضی ابیات از زنان برجسته تاریخی و مذهبی صحبت به میان آورده و آنها را ستوده است ولی در مجموع می‌توان اذعان داشت به خاطر دلایل اجتماعی یا فرهنگی حاکم بر دوران او و یا شاید بنا به دلایل روانشناختی، تصویر این منظر منفی بر ابیاتش سایه انداخته است. در این جستار سعی شده است این اظهار نظرها در دیوان شعری او تحلیل گردد.
کلیدواژگان
خاقانی؛ زن؛ خانواده
 

مقدمه

در صبحگاه اولین روز خلقت «آدم» قهرمان اسطورة آفرینش، اولین بار پرتو زندگی آفرین را در چشمان خیس «حوا» دید و عشق آغاز شد.  

انسان به عنوان موجودی دو بعدی از شگفت انگیزترین آفریده‌هایی است که دستان خلاق کردگار او را در پهنة هستی از علم به عین آورده است؛ موجودی درست شبیه آفریدگار خویش که در عین جزالت و صلابت از لطافت و رأفت نیز برخوردار است، چنانچه در حدیث نبوی آمده است: «ان الله خلق آدم علی صورته» (همانا خداوند انسان را در شکل خود آفریده است) (مولانا،1389،ص246). همانگونه که حق، صفات جلالیه‌ای نظیر قدرت، قهر، غلبه و غضب را داراست صفات جمالیه‌ای چون رحمت، مهربانی، شفقت و گذشت را نیز در خود دارد. انسان به عنوان موجودی کامل، نمونه و مظهر خالق خویش است و به این دلیل از این ابعاد دو گانه برخوردار است. هر مردی در درون خویش یا به عبارت روانشناختی آن در روان یا ناخودآگاه خویش زنی دارد که یونگ نام آن را «آنیموس» و به تناسب آن، هر زن در روان یا ناخودآگاه خود مردی با نام "آنیما" دارد که از تلفیق این دو نیرو یا دو صفت یا دو حقیقت، انسان می‌تواند به مرحلة کمال یا تعالی برسد. در حقیقت اگر نیک نگریسته شود، فلسفة ازدواج می‌تواند تلاشی برای اتحاد این دو حقیقت باشد. در اسطورة آفرینش وقتی آدم از زوج خویش، حوا، جدا می‌افتد در صدد یافتن او برمی آید و با پیوستن آن دو به همدیگر است که داستان خلقت آغاز و وارد مرحلة مهم خویش می‌شود. ازدواج راهی برای یافتن بعد دیگر انسان است که از او جدا گشته و با وصال به نیمة گمشدة خویش است که هر فرد این توانایی را پیدا می‌کند تا به نهایت و اوج شناخت خدا، خود و جهان پیرامون خویش نایل گردد به عبارت ساده‌تر از اتحاد جمال (زن) و جلال (مرد) کمال (خدا) حاصل می‌گردد.

بر این پایه می‌توان به جایگاه و مقام زن در کنار مرد در جامعه بیش از پیش پی برد. نقشی بسیار ارزشمند و مهم که اگر مورد بی اعتنایی واقع شود صدمات جبران ناپذیری بر سیطرة تاریخ بشر وارد خواهد کرد. متأسفانه با همة این اوصاف، تاریخ بشری در جای جای کتاب مکتوب آفرینش، شاهد تعدی و ظلم و اجحاف در حق این موجود آسمانی است که به خاطر لطافت بی‌حصرش نه از جنس ناسوت پلید، بلکه هم جنس ملکوت محسوب می‌گردد؛ موجودی که به مثابة پروردگار خویش زایشگر و هستی بخش است و از بطن اوست که هستی تداوم می‌یابد و زندگی استمرار پیدا می‌کند.

شاید دلایل بسیاری از جمله کج فهمی‌ها، کوته فکری‌ها، اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نامطلوب، کمبود فرهنگ و آگاهی، تعصب و... می‌تواند بانی این همه ظلم و حق کشی باشد؛ ظلمی که هم اکنون نیز در بعضی جوامع در برخی قوم و قبیله‌ها ریشه دارد و به حیات خود ادامه می‌دهد. اگر بخواهیم نظری اجمالی و بسنده به جایگاه زن در ایران از قدیم تا به امروز داشته باشیم اشارات زیر شاید بتواند گوشه‌هایی از آن را روشن سازد.    

 

جایگاه زن در ایران باستان

«زن» اسمی است از ریشه «زی، zi» به معنای زیستن. ایرانیان، زن را منشأ و سرچشمة زندگی و حیات قلمداد می‌کردند و چون به لحاظ علمی از دخالت مرد در تولد فرزند آگاهی چندانی نداشتند زن را منشأ هستی می‌دانستند (شهریاری، 1378، ص 1). در اساطیر باستان می‌توان به داستان‌هایی اشاره کرد که هر یک نشان از مقام شامخ زن یا برابری زن و مرد است؛ از جمله در اسطورة مرگ کیومرث، اولین پادشاه زمین که پس از مرگش از نطفة او گیاهی به نام ریواس می‌روید که دو شاخه است؛ شاخة اول مشی (مرد) و شاخه‌ی دوم مشیانه (زن). در این داستان بر این نکته تأکید شده است که این دو شاخه هم قد و هم شکل هم بودند و این خود می‌تواند نشان تساوی ارزش و مقام زن در کنار مرد در دوران باستان باشد.

زن در آن اعصار همپای مرد در جامعه و تولید مؤثر بوده است و با مرد همکاری و همیاری تنگاتنگی داشت حتی در بعضی ازمنه او به مقام پادشاهی نیز رسیده است (شهریاری 1378: 44). دوران مادرسالاری یا زن‌سالاری، وجود ایزد بانوان و الهه‌ها همگی نشانگر حضور زن و مقام ارزشمند اوست. چنانکه سه تن از امشاسپندان در دین زردتشتی (خرداد، مرداد، اسفند) مؤنث می‌باشند (سعیدی، 1382، ص9). زن چون با عنصر زمین که آن نیز با زایش و باروری در ارتباط است هم سنخ می‌باشد، مظهر تناسل و خاستگاه تداوم زندگی است؛ بستری که می‌تواند بن مایة تولد انسان‌هایی کمال یافته، توانمند و اندیشمند باشد. اسناد و تواریخ همگی مبنی بر این است که پارسیان مردمانی بودند که در زندگی، بیش از سایر اقوام و ملل باستانی به حقوق زنان اهمیت می‌دادند (سعیدی، 1382: 25).

ما در شاهنامه به زنان برجسته و صاحب نام و سیاستمداری بر می‌خوریم که بنیان تحولات اجتماعی، فرهنگی و گاهی سیاسی بوده‌اند؛ زنانی جنگ آور مانند گردآفرید که سهراب را جسماً خسته و قلباً دلبستة خود می‌کند یا شخصیت‌هایی چون تهمینه، رودابه، فرنگیس، کتایون، جریره، منیژه، همای و... اما با گذر از دورة باستانی و گام نهادن در عصر تاریخی مقام زن رو به افول و کاهش می‌گذارد (شهریاری، 1378، ص2). زن مقام شامخ و آن رتبة عالی را بنا به دلایل متعدد از دست می‌دهد و حضور او در جامعه کم رنگ‌تر و نامحسوس‌تر می‌شود و در نتیجه کار به جایی می‌رسد که او به مثابة موجودی زندانی یا در چهارچوب خانه‌هایی با دیوارهایی بلند یا در حصار اندیشه بسته و متحجر مردان حبس می‌گردد. طبق مدارک تاریخی در عصر ساسانیان زنان مایملک مردان به حساب آمده و به اجاره داده می‌شدند (سعیدی، 1382، ص53). زن شکوه و عظمت همیشگی را از دست می‌دهد و آرام آرام در حرمسرا یعنی عشرتکده مردان هوسران، سکنی می‌گزیند؛ او از اجتماع دور و وارد فضای خانه می‌شود، نقش اجتماعی‌اش محو و تبدیل به موجودی ناتوان می‌گردد تا اینکه با ورود اسلام که انقلابی عظیم در حوزة اندیشه جهانی بود، دیگر باره از قعر چاه تظلم و اسارت به درمی‌آید و ارزش و مقامی رفیع می‌یابد.

 

زن در اسلام            

اسلام به عنوان دینی فراگیر و جهان‌شمول، بنیان‌های فکری متحجر و پوسیدة انسان‌های جاهلی و چهارچوب کهنه اندیشة آنها را در هم ریخت و از نو بر اساس دیدگاه و منشی انسانی اخلاقی آن را پی‌ریزی نمود. تغییر منظر افراد نسبت به حقیقتی به نام زن از جمله تحولات مهم و مثبت این دین آسمانی به حساب می‌آید.

هنوز از یاد نبرده‌ایم دست‌های کوچک دخترکان بی‌گناهی را که زیر خاک‌های جهالت مردان ناآگاه از حرکت همیشگی باز ایستادند؛ نفس‌هایشان در سینه حبس شد و فریادهایشان را هیچ کس نشنید. موجودی که از حجم سیاه و تنگ بطن مادر، روانة گوری به مراتب سیاه‌تر و تنگ‌تر می‌شد. سنگ قبرهای بی‌هویت کودکان بی نام شهر هنوز روی سطور کتاب حجیم تاریخ سنگینی می‌کند. اسلام، زن را به جایگاه واقعی خودش سوق داد و از او به عنوان مایة «مودت» و «محبت» یاد کرد. زن در عصر اسلامی بر سر منبر آمد و خطبه خواند؛ در میدان جنگ حاضر شد و همپای مردان، جنگ و نبرد کرد؛ دلیرانه حق را از گلوی ستمکاران بیرون کشید و دین را احیا نمود. در کتاب مقدس قرآن زن، مایة آرامش و سکون جسم و روح مردان قلمداد شد که قادر بود از مرد شخصیتی نافذ، تأثیرگذار و فرهیخته بسازد. در این دین مبین، زن از پایگاهی برابر و جایگاهی یکسان با مرد برخوردار است و به تناسب تفاوت‌هایی که از لحاظ فیزیکی حائز است. از انجام بعضی مشاغل باز مانده است. این ممانعت نه به خاطر تبعیض بلکه به خاطر جنس لطیف و عاطفه بی‌حد او به وجود آمده است. او وظیفه‌ای خطیر و ارزشمند داشت و آن پرورش و آموزش فرزند بود چرا که تنها دامان پر مهر او بستری مناسب برای این امر به حساب می‌آمد.

البته نباید از این مقال اینگونه برداشت شود که تمام زنان از ماهیت و موجودیتی مثبت برخوردارند. هر موجودی که متشکل از صورت و ماده باشد همیشه در کشاکش بین عقل و نفس قرار می‌گیرد؛ چون ماده، آدمی را به زمین و صورت به آسمان پیوند می‌دهد. این موجود در عین حال که می‌تواند ماورایی و اثیری باشد قادر است زمینی و اهریمنی نیز باشد. ما نمونه‌هایی از این زنان فتان و آشوبگر و منفی را در تاریخ شاهد بوده‌ایم.

ترکیب (زن_روح) موردی است که بارها در ادبیات به چشم می‌خورد، همچنین واژه «نفس» در معنای «روح» یا «باطن» که مؤنث است در قرآن در سه معنای متفاوت مطرح گردیده است: نفس اماره «ان النفس لامارﺓ بالسوء» (یوسف، 53)؛ این جنس نفس اشاره به زنانی دارد که فتنه‌انگیز و شیطان صفتند، جنسشان از تاریکی و پلیدی است زنانی چون زلیخا که اسیر شهوات نفسانی خویشند و به زشتی و منهیات دعوت می‌‌کنند. نفس لوامه «و لا اقسم باالنفس اللوامه» (قیامت، 2) این نفس اشاره به زنانی دارد که در صورت ارتکاب گناه با وجدان خویش درگیر می‌شوند و نفس را مورد سرزنش و ملامت قرار می‌دهند. این زنان اگر چه جسمشان به ناپاکی امر می‌کند اما علقة روحشان پاکی و طهارت است. نفس مطمئنه: «یا ایتها النفس المطمئنة» (فجر،27). این نفس به زنانی می‌پردازد که از جنس ملکوتند و سراسر خیر و نیکی را طالب و راغبند، زنان برجسته‌ای که تاریخ نام آنها را بر تارک صفحات خویش نگاشته است، زنانی چون فاطمه، زینب، خدیجه، مریم، آسیه، بلقیس، رابعه.

 

زن در دیوان خاقانی

محیطی که انسان در آن زندگی می‌کند با تمام موقعیت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آن تأثیر شگرفی بر نوع زندگی و دیدگاه افراد آن جامعه می‌گذارد. گاهی اوضاع نامناسب می‌تواند انسان‌هایی را که از لحاظ فکری، روانی و جسمی افرادی سالم به حساب می‌آیند، به موجوداتی غیر عادی، ناسالم و نامتعادل تبدیل کند. محیط با وام گرفتن از اندیشه‌ها و فرهنگ‌ها از اقوام پیشین، نه تنها بر روی معاصران بلکه بر آیندگان نیز تأثیر گذاشته، خط مشی و منظر آنها را تعریف و تعیین می‌نماید. هنروری که ما از آن در این مقاله از او صحبت می‌کنیم. شاید یکی از افرادی باشد که محیط نا‌مناسب عصرش، دیدی نامناسب برای او تعریف کرده است؛ نگرشی که نمی‌تواند از چنین اعجوبه‌ای در عرصة ادب و هنر مقبول واقع گردد. خاقانی در دیوان خود در لابلای ابیات فخیم از زن صحبت به میان آورده است ولی این پدیدة لطیف جهان هستی با تمام ظرایف و لطایف وجودی‌اش در چشم شاعر شروانی موجودی منحوس، زیبا صورتِ زشت سیرت، حقیقتی شرم آور و کم ارزش است. سنایی شاعر و عارف بزرگ هم عصر خاقانی نیز دید مثبتی نسبت به زن ندارد و در آثار خویش بخصوص در دیوان خود زنان را مورد مذمت قرار داده است. این دید منفی که بعداً به صورت مفصل در مورد آن بحث خواهیم کرد تا مقدار زیادی به محیط زندگی این شعرا مربوط می‌شود و ناشی از بافت نامناسب اجتماعی است، امری که در ادوار مختلف به پیدایش بسیاری از افکار نادرست دامن زده است. در دیوان خاقانی بویژه در قصاید در کنار ابیاتی که همگی دال بر تفکر منفی شاعر به این مسأله است، ابیاتی نیز یافت می‌شود که در آن دیدی مثبت به چشم می‌خورد. همة زنان از منظر او کم ارج تعریف نمی‌شوند، مثلاً وقتی او از زنان اسطوره‌ای یا تاریخی یا مذهبی سخن به میان می‌آورد، نگاهی مثبت دارد. این زنان حائز صفات و سجایای اخلاقی هستند که باعث می‌گردد از دایرة دیگر زنان عادی و عوام جدا گردند. او امتیازات انسانی و اخلاقی آنها را می‌ستاید و ایشان را همپای مردان، تأثیرگذار و بزرگ قلمداد می‌کند. شخصیت زن و زنانی که در دیوان چهرة مثبت دارند، عبارتند از:

آسیه: او زن یکی از فرعونان مصر با نام رامسس دوم بود. چون فرعون از منجمان شنید که کودکی به دنیا خواهد آمد که او را هلاک خواهد ساخت، حکم کرد تا هر طفلی که به دنیا آید بکشند. اما پدر و مادر موسی او را بر آب نهادند. زن فرعون آسیه، موسی را از آب گرفت و در قصر فرعون او را پرورید از این جهت آسیه به پرهیزگاری و زهد و خداپرستی معروف است (شمیسا، 1366: ص  439).

چنانچه در ابیات اشاره می‌شود، خاقانی این زن پارسا را که در بطن کفر یعنی کاخ فرعون بالیده و روحی مطهر، اندیشه‌ای رفیع و تفکری پالوده دارد، در دیوان خود با صفاتی چون صاحب توفیق، زهد و کرامت یاد می‌کند.

آسیه و توفیق:

آسیه توفیق و سـاره سیرتست                                   سیرتش بر انس و جــــان خواهم گزید

(قصاید/ ص170)

آسیه توفیق و ســــاره سیرتست                               ســــــاره را سیاره سیمــــا دیــــده‌ام

(قصاید/ ص273)

آسیه و زهد:

هست آسیه بزهد و زلیخا بملــک                          از آن تسلیم مصر و قاهره بر قهرمان اوست

(قصاید/ ص73)

آسیه و کرامت:

ای آسیة کرامت و ای سارة معرفت               حـــوّای وقت و مـــریم آخـــــر زمـــان شده

(قصاید/ ص402)

 

بلقیس: ملکة سباکه چون سلیمان به واسطة هدهد خبر شکوه او را شنید، مکتوبی برای او فرستاد و او در جواب نامه هدیه‌ای فرستاد و به درگاه سلیمان آمد و ایمان آورد. سلیمان ایشان را به همسری برگزید (شمیسا، 1366: ص160-163)

 

بلقیس و فرمانروایی:

جمشید ملک نظیر بلقیس                            جـــز بانوی کامــــران ندیدست

(قصاید/ ص70)

حوا: دومین بشر مخلوق خداوند و همسر حضرت آدم است. حوا از پهلوی چپ آدم آفریده شده است و دلیل خلق او تنهایی آدم بود (شمیسا، 1366: ص234).

شاعر در این ابیات، حضرت حوا مادر بشریت، را به عنوان بانویی برگزیده معرفی می‌نماید که از جمله صفات نیک او می‌توان به سخاوت و بخشش اشاره نمود. امتیازی که شاید زن معاصر شاعر با دارا بودنش بتواند از جرگه زنان دون پایه خارج گردد.

 

حوا و سخا:

هست آدم دگـر پدر همتش از آنک                            حوای دیگرست کنون مادر سخاش

(قصاید/ ص232)

او گرفته ز سخن روزه و از عید سخاش                     صاع خواهان زکوه آدم و حوا بیند

                                                                                                                                    (قصاید/ ص99)

 

خدیجه: ام المؤمنین، اولین همسر پیامبر که حضرت لقب کبری را به او داده بودند. پیامبر همیشه از مساعدت‌های خدیجه در پیشرفت کار نبوت یاد می‌کردند (سجادی، 1374: ص394).

حضرت خدیجه از زنان بهشتی که شاعر حضور او را اسبابی برای بقا و تداوم دین الهی می شمارد؛ همسر مهربانی که عاشقانه و صادقانه با بخشش بی رهین خویش یکی از یاران نهضت اسلامی محسوب می‌گردد. زهد و سخاوت از جمله صفات بارز اوست که شاعر در دیوان خود به آنها اشاره کرده است.

 

خدیجه و زهد:

از سر زهد و صفا در شخص او                                هم خدیجه هم حمیرا دیده ام

(قصاید/ ص273)

خدیجه و سخاوت:

آن خدیجه است کز ارادت حــــق                                        مال و جان بر پیمبر افشاندست

                                                            (قصاید/ ص82)

 

رابعه: زن زاهد و عارفی که کنیت او ام الخیر بود و در سال 135 در بیت المقدس در گذشته است. پدر او را سه دختر بود، رابعه چهارم بود از آن رابعه گویند (سجادی ،1374،ص608)

رابعه در دیوان با صفت ممتاز زهد مطرح شده است و خاقانی مقام او را به سبب این خصلت از مردان بالاتر دانسته و حتی مردان برجسته تاریخ مثل اصحاب کهف را همپای او قلمداد می‌کند.

 

رابعه و زهد:

رابــــعه زهدی زبیـــــده همتـــی                          کز درش حصن امان خواهم گزیـــد

(قصاید/ ص171)

رابعه زهدی که پیشش هفت وقت                             هفــــت مردان را مجـــاور دیده‌ام

(قصاید/ ص273)

 

زرقا: زرقا الیمامه زنی است که به تیزبینی مشهور است و گویند که او تا مسافت یک یا دو سه روزه راه را می‌دید (شمیسا، 1366: ص307).

زرقا زنی منحصر بفرد برای شاعر به حساب می‌آید که صاحب صفت تیزبینی است و این بینایی از دید شاعر از جانب غیب است.

 

زرقا و بینایی:

چشم زرقا را کشیده کحل غیب                                هم به نور غیب بینا دیده‌ام

(قصاید/ ص272)

 

ساره: همسر حضرت ابراهیم که چون باردار نمی‌شد، از حضرت خواست که با کنیزش ازدواج کند اما با تولد اسماعیل به آنها حسد کرد و از خانه راند. او در پیری بنا به مژده‌ای که فرشتگان به او داده بودند، صاحب پسری به نام اسحاق شد (شمیسا، 1366: ص86).

شاعر ساره را با صفت معرفت یاد می‌کند و او را کنار آسیه جزء زنان برجسته تاریخ به حساب می‌آورد.

 

ساره و معرفت:

ای آسیة کرامت و ای سارة معرفت                                        حوای وقت و مریم آخر زمــــــان شده

(قصاید/ ص402)

آسیــــــه توفیق و ســـــاره سیرتست                                  سیرتش بر انس و جان خواهم گزید

(قصاید/ ص170)

آسیــــــه توفیق و ســـــاره سیرتست                                  ســــاره را سیـــــاره سیما دیده‌ام

(قصاید/ ص273)

 

صفورا:

صفورا دختر حضرت شعیب و همسر موسی پیامبر است. شبی در وادی ایمن صفورا را درد زایمان گرفت، موسی در پی یافتن قبسی به وادی طور رسید و در آنجا به مقام نبوت نایل گردید؛ زنی که موسی برای ازدواج با او سالها شبانی می‌کند (شمیسا، 1366: ص 556-557).

موسی از بهــــــــر صفورا کند آتش خواهی                           وآن شبانیش هم از بهر صفورا بیند

(قصاید/ ص100)

 

صفوة الدین: ملکه صفوة الدین بانوی ابوالمظفر اخستان شروانشاه که خاقانی در مدح او پنج قصیده دارد (سجادی،1374،ص 982). خاقانی این شاهزاده را با صفت برجستة عصمت و پاکدامنی می‌ستاید. مهمان نوازی او آنقدر باشکوه است که بزرگان، عنقاصفت، طفیلی خوان او می‌شوند. زن بزرگی که همسران دیگر پادشاهان بزرگ، پیشکار او می‌شوند و مریم عذرا پرده‌داری حرم او را بر می‌گزیند. شاعر در وصف و ستایش این بانو مرزهای مشروع را در هم شکسته و او را آن چنان می‌ستاید که تبدیل به شخصیتی اسطوره‌ای و دست نیافتنی می‌گردد.

 

صفوة الدین و عصمت:

گیتی افــــق سپــــــهر عصـــــمت                        جـــز حضرت بانــــوان ندیدســـــت

                                                                                    (قصاید/ ص70)

بانوی شرق و غرب که چون خوان نهد به بزم              عنقـا مگس مثال، طفیلی خوان اوست 

(قصاید/ص73)

در صـــفة تو دختر قیصر بـــساط بوس                    در پیــشگــاه تو زن فغفور پیشکــــار

(قصاید/ص176)

ای کرده پـاسبانی تو عیســــی آرزو             وی کــــرده پرده داری تو مریم اختیـــار

                                    (قصاید/ص177)

 

ملکه عصمه الدین خواهر منوچهر: از زنان درباری برجسته که خواهر منوچهر شروانشاه بود. خاقانی چهار قصیده در مدح این زن دارد (سجادی،1374،ص1067).

این ملکه از جمله ممدوحان شاعر است که خاقانی او را از لحاظ مقام، هم پایة مریم مقدس قرار می‌دهد. زنی که خورشید با آن همه عظمتش نوکری او را اختیار می‌کند. شاید شاعر ستودن این بانوها را دستاویزی برای رسیدن به جاه و مال می‌پندارد و کار از ستودن به تملق و چاپلوسی می‌کشد.

 

جـــــوید به تبرک آب دستـتت                               چون حــاج ز نــاودان کعبــــــه

(قصاید/ ص404)

عصمه الدین شاه مریم آستین                                               کاستانش بر جنان خــــواهم گزید

(قصاید/ ص170)

شاه انجم خادم لالای اوســت                                              خدمت لالاش از آن خواهم گزید

                                                                        (قصاید/ ص171)

فرنگیس: دختر افراسیاب و مادر سیاووش است. پس از کشته شدن سیاووش، گیو پسر گودرز او و پسرش را به ایران برد (شمیسا، 1366، ص475).

کتایون: همسر گشتاسب، دختر قیصر روم و مادر پشوتن بود (شمیسا، 1366: ص486).

همای: دختر گشتاسب که به هنگام حمله ارجاسب تورانی به ایران اسیر و همراه خواهرش به آفرید در رویین دژ محبوس شد سپس اسفندیار آنها را از بند رهانید (یاحقی،1375: ص452).

خاقانی در کنار زنان مذهبی از زنان ایران باستان نیز سخن به میان آورده و آنها را مایة نام آوری می‌داند. زنانی که در تاریخ ایران باستان نقش مهمی را ایفا کرده‌اند.

 

فرنگیس و کتایون و همای و نام آوری                                                      

 

از فرنگیس و کتایون و همای                                    باستان را نام و آوا دیده ام

                                                قصاید/ ص274

 

قیدافه: زنی که حاکم بردع و اندلس بود. اسکندر در لباس رسولان نزدیک او رفت و او اسکندر را بشناخت و از مروت او را نگاه داشت و باز گردانید و در آخر اسکندر او را به عقد خویش درآورد (شمیسا، 1366: ص119).                    

این زن به مانند بلقیس به خاطر داشتن مقام شاهی از زنان برجستة تاریخی به حساب می‌آید.

قیدافه و پادشاهی:

قیدافه خوانده ام که زنی بود پادشاه     اسکندر آمدش به رسولی سخن گزار

(قصاید/ ص177)

 

شاعر مادر خویش را که شیرة جان از وجود او مکیده است و دست پرورد بازوان مهربان اوست، ستوده و پاس داشتن حرمت او را خصیصة راد مردان می‌داند و آغوش اورا مأمن امنی برای آرامش و وارستگی می‌پندارد.

                                               

مادر و مهر:

هم رد مکنش که راد مـــــــردان                             حرمـــت دارنـــــــد مـــــــادران را

(قصاید/ ص33)

مرا گریز ز خانه به خانقـــــاه بود                            چو طفــل کو سوی مادر گریزد از باب

                                    (قصاید/ص53)

به مهر مام و دو پستان و زقّه و خرمـا                         به جــــان باب و دبستان و تخته و آداب

                                    (قصاید/ص53)

 

مریم: دختر عمران که بنا به نذر پدر در مسجد بیت المقدس مشغول خدمت شد. روزی او در صومعه مشغول غسل بود که جبرئیل در شمایل مردی زیبارو بر او نازل شد و او را بر تولد عیسی نوید داد. بعد از تولد عیسی، مردمان بر او تهمت زدند و کودک او را نامشروع دانستند تا اینکه کودک بر برائت مادرش در گهواره گواهی داد (شمیسا، 1366: ص539-542).

حضرت مریم به عنوان بانویی که بیش از دیگران زینت‌بخش ابیات و معنا بخش اشعار است، جلوه‌ای خاص در دیوان دارد. شاید نسطوری بودن مادر شاعر و حضور عناصر مسیحی در محل اقامت او یکی از دلایل عمدة شاعر در تعبیة نام این بانوی بزرگوار باشد. او مریم را مظهر اعجاز الهی می‌داند که از معجزات او می‌توان به «خرما آوردن نخل خشک بعد از زایمان» و به «دنیا آوردن مسیح» اشاره کرد. و این البته در سایة طهارت جسم و روح مریم مقدس است. زن با دارا بودن پاکی می‌تواند فرزندانی چون مسیح بزاید؛ فرزندانی بشارت گر و مصلح که جامعه را از گرداب جهل و ظلم می‌رهانند و حکومت الهی و ملکوتی را در زمین بنیان می‌نهند.

موارد فوق همگی مبتنی بر نگاه مثبت خاقانی به این زنان ویژه است و شاید بتوان اذعان داشت اگر زنان هم عصر شاعر نیز صاحب چنین خصال پسندیده‌ای بودند شاعر دیدی عادلانه و بهتر نسبت به آنها داشت. با این حال آنچه در دیوان چشمگیرتر است و در ذیل به آن اشاره خواهد شد نگاه منفی این شاعر شروانی به مسأله زن است.

 

مریم و پاکی:

روح القــدس آن صفا کـــزو دید                 از مریـــــم پـــــاک جــــان ندیــــدست

(قصاید/ ص70)

مریم و معجزه:

زبان بسته به مدح محمد آرد نطــــــق          که نخل خشک پی مـــریم آورد خرما

                                    (قصاید/ ص13)

سخن بر بکر طبــــع من گــــواهست         چو بر اعجاز مــریم نخـــــــل خرما

(قصاید/ ص24)

نی نی که با غم است مرا انس لاجرم                           مریم صفت بهار به بهمـــــن در آورم

(قصاید/ ص240)

بربط نگر آبستن و نالنده چو مریــــم            زایندة روحی که کند معجــــــزه زایی

(قصاید/ ص435)

هر دم لبش به خنده بزاید مسیح نو                             مانا که مریمی دگر اندر دهان اوست

(غزلیات/ ص564)

 

دیدگاه منفی خاقانی به زن

چنانچه قبلاً نیز به صورت اجمالی بیان شد، ابیاتی که مبنی بر دید منفی شاعر به پدیدة زن است، بر ابیات دارای مضامین مثبت، چربیده است. شاید نظام حاکم بر عصر شاعر که در آن زن موجودی منفعل و ناکارآمد به حساب می‌آمد، این اندیشه قهقهرایی را در ذهن او متبادر می‌سازد، فساد اجتماعی موجود در زمان او زبان او را چون شرنگی تلخ و چون شمشیری تیز می‌سازد و یا شاید دلایل روانشناختی مربوط به شاعر، انگیزه‌های لازم بر این اندیشه را موجّه می‌سازد. سنایی، شاعر فرهیخته و عارف هم‌عصر او نیز چنین دیدگاهی نسبت به زن دارد و این خود دلیل محکمی است بر نظریة ما در مورد نامناسب بودن اوضاع اجتماعی آن زمان. خاقانی به حقیقت غم فزایی در ابیاتش اشاره دارد که روزگاری صفحات تاریخ با آن سیاه و ملوث گردیده است:

 

مرا چه نقصان گر جفت من بزاد کنون                        به چشم زخم هزاران پسر یکی دختـر

که دختری که ازینســـان برادران دارد                        عروس دهرش خوانند و بانوی کشـور

اگر بمیرد شایــد بهشت را خاتـــــــون                    و گــر بماند زیبد مسیــــح را خواهر

اگرچه هست بدینسان خداش مرگ دهاد                    که گور بهــتر داماد و دفن اولیتــــر

مرا به زادن دختر چه تهنیت گوینـــــــد                   که کــاش مادر من هم نزادی از مادر

(قصاید/ ص884)

 

آیا به راستی این سخنان را ما از زبان شاعری می‌شنویم که در خلاقیت و هنرمندی در روزگار خویش کم‌نظیر است؟ انگار این گفتگوها در زمان جاهلیت سروده شده‌اند؛ دوران سیاهی که به قول شاعر بهترین مکان برای زن، گوراست و بس. به راستی خاقانی چرا اینگونه از تولد دختر خویش احساس شرمساری می‌کند؟ تولد یک نوزاد دختر از همسر وی چه ننگی بر پیشانی او زده است؟ آنگونه که آرزو می‌کند کاش مادرش که زنی از جرگه زنان است هیچ وقت متولد نمی‌شد چرا که باعث گردیده این پدیده شوم (تولد دختر) دوباره رخ دهد. این تولد دردی عظیم بر شانه‌های استوار این مرد نهاده که هیچ کس را یارای برداشتن آن نیست:

چو دختر آمدم از بعد این چنین پسری                       سرشــک چشــم من از چشمة ارس بگذشت

مرا به زادن دختر غمی رسد که آن                 نه بر دل من و نی بر ضمیـــــر کس بگذشت

(قصاید/ ص835)

چرا تولد نوزادی مؤنث، چشم مرد فرهیختة شاعر را مملو از اشک نموده است؟ اشکی جوشان که حد و حصرش از فیضان رودخانة ارس هم می‌گذرد. او گاهی از اینکه نام زنان را بر زبان رانده است احساس پشیمانی و حقارت می‌کند و از اینکه خود نیز نیازمند حضور زنی در خانه خویش است ناراضی است:

خـــاقانی اگــر پند حکیمـان خواندی                   پــس نــام زنـــان را بر زبـــان چون راندی

ای خواجه به بند زن چرا درماندی                            چون تخـــــم غلامـبــارگی بفشـــاندی

(رباعیات/ ص738)

از جمله صفاتی که دید شاعر را نسبت به پدیدة زن منفی کرده است به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

 

 

 

زن و آلودگی:

گاهی نزدیکی به زن، مایة آلودگی روح شاعر می‌گردد و او برای دوری از این تلوّث خود را از این طبقه جدا می‌کند:

چون موی خوک در زن ترسا بود چرا                                    تار ردای روح به در زن درآورم

                               (قصاید/ ص242)

زن و بلا:     

زن در این ابیات مایة گرفتاری و بلا معرفی شده است و داشتن آن خود مصیبت عظیم به حساب می‌آید.

از یکی زن رســــد هزار بلا                                                 پس ببین تا ز ده به صـــد چه رسد

سنگ باران ابر لعنــــت بـاد                                                بر زن نیـــک، تا به بـــد چه رسد

(قصاید/ ص876)

 

جالب اینجاست که خود خاقانی در طول عمر خویش سه زن اختیار کرده است که بنا به گفتة خویش، همسر اول و دوم او خوب ولی از سومی دل خوشی ندارد:

 

مــرد مسافر حدیث خانه که گوید                 زان غرضش زن بود که بانــوی خانه است

بود مـرا خانة نخست و دوم خــوب            نیست سوم خانه خوب اگر چه یگـانه است

(قصاید/ ص847)

زن و بی‌وفایی:

او دوست خوب را نایاب و فقدان آن را امری غیر قابل جبران می‌داند ولی همسر را قابل تجدید و دست یافتنی می‌شمارد.

 

رشک بر دوست بر فزونتر از آنک                             بر زن اختیــار کـــردة خویش

جنس زن یابــی و نیابـــی کـــس               جنس یاران درد خوردة خویش

(قصاید/ ص893)

زن و جادوگری:

خاقانی با ظرافتی ادبی، زن را عنصری پلید و مایه گناه و شرم می‌پندارد؛ موجودی که با سحر و جادو، عقل مرد را می‌رباید و او را اسیر خویش می‌سازد. البته انتساب جادوگری به زن شاید نشانگر دیدگاهی منفی نسبت به زن است که از دیر باز در میان اقوام وملل مختلف مطرح گردیده است. از طرفی تشبیه زن به شب که نشان از سیاهی و رازآلودگی و شاید به تعبیری اختفا و آلودگی باشد، بیانگر تفکر او به این موجود مطهر است. البته باید اذعان داشت زن نه با اسباب طلسم و سحر و جادو بلکه به خاطر زیبایی و لطافتی که آن نیز موهبتی الهی است، می‌تواند دل از کف مردان برباید. با این حال نمی‌توان منکر این امر شد که گاهی از این زیبایی سوءاستفاده می‌شود ولی تعمیم آن از طرف شاعر به قشری از جامعه نشانگر دیدگاهی تک‌بعدی است.

 

شب گیسوان گشاد چو جادو زنی به شکل                  بسته زبان ز دود گلوگاه مجمرش

(قصاید/ ص215)

زن و جفاکاری:

شاعر شروانی در بسط افکار خویش از زنان جفاکار بی‌وفا یاد می‌کند و آن را مُهری بر تأیید آرای خود می‌داند، از آن جمله همسر نوح پیامبر که از شخصیت‌های منفی در تاریخ محسوب می‌گردد.  

 

معصوم کی شوند ز طوفان لفظ من                             کز نوح عصمت الا فرزند و زن نیند

(قصاید/ ص176)

 

زن و حیض:

شاعر در این ابیات عادات طبیعی ماهانه زنان را مایة شرمساری، ضعف و پلیدی می‌داند؛ موضوعی که با بهداشت و پاکیزگی مرتبط است و با رعایت اصول طهارت مرتفع می‌شود و هیچ ربطی با ناپاکی و لوث روحی و درونی ندارد.

 

مــن آن زن فـــعلم از حیض خجــالت                     که بکـــری دارم و شویـــی نــــــدارم

(قصاید/ ص792)

کـه خـرگوش حـیض النســـاء دارد و من                  پلــنگم ز حــیــض النــساء می‌گریزم

(قصاید/ ص291)

از زن صفتــــــی بــه آب مـــردی              حیض همــــه رنـــگ و بوی شستیــــم

(غزلیات/ ص633)

 

زن و دنیادوستی:

شاعر برای توضیح و تبین افکار فراجهانیش و اینکه به قول حافظ شیرازی: «سرم به دنیا و عقبی فرو نمی‌آید» سراغ زن می‌‌رود و با تحقیر و توهین به شخصیت او می‌فهماند که اسیر رنگ و بوی نیست و انسانی وارسته و آزاده است. او دل بستن به دنیا و مافیها را کار زنان و دون همتان می‌داند نه مردان بلند نظر.

 

زنی باشد نه مردی کز دو عالم خانه‌ای سازد                 که ناهید است نی کیوان که باشد خانه میزانش

(قصاید/ ص212)

زن و دون‌‌پایگی:

شاعر پایه و مقام زنان را در حد نوکران و دون‌پایگان پایین آورده و اذعان می‌دارد سعادت و دولت در دست افراد طبقه پایین قرار دارد. این مطلب یادآور شعر خواجه شیرازی است:

فلـــک به مردم نادن دهد زمام مراد               تو خود اهل فضلی و دانــش همین گناهت بس

(حافظ/ص269)

اقلـیم خــادمـــان و زنـــــان بردند              آفـــاق، خــواجـــگان و خســــان دارنــــد

(قصاید/ ص768)

خادمــانند و زنـــان دولــت یــــار              چـــون مـــرا آن نشــــد آسان چکنـــــم

(قصاید/ ص253)

دولــت امــروز زن و خـــادم راست             کــــایـــن امـــیر ری و آن شاه قم اســـت

(قصاید/ ص750)

زن و سرافکندگی:

زاده شدن دختری بی‌گناه که دستش از هر جا کوتاه و اندیشه‌اش از هر توطئه‌ای عاجز است، چگونه می‌تواند مایة سرافکندگی او باشد و چطور مرگ او بانی سرافرازی و خوشحالی پدر می‌شود؟! شاید محیط کوچک و روستایی که خاقانی در آن زیست می‌کند، با مردمانی که اندیشه‌ای غلط و تفکری عقیم و بسته دارند، نمی‌تواند بیش از این حضور پدیده‌ای لطیف را برتابد. در جوامعی که مردان به عنوان افرادی که بخش عظیمی از تولید را بر عهده دارند عامل ارزشمند قلمداد می‌شوند و بالعکس چون زن در دایره تولید نقش خاصی ایفا نمی‌کند از پایه و مقام پایینی برخودار است. بدین ترتیب مرگ یک زن برای خانواده سودمند تر بوده است.

 

سرفکنده شدم چو دخــــــتر زاد                              بر فلک ســـرافراختم چو برفت

بودم از عجز چون خر انـــدر گل                              بر جهان اسب تاختم چو برفت

(قصاید/ ص835)

زن و سستی:

او با تشبیه روز به زن که خواهان استقرار سدی برای نیامدن شب است برساخته زنان را سخت بی‌بنیان و پوشالین می‌بیند که با حمله‌ای از هم فرو می‌پاشد.

 

زنی رومی آید کنـــد کاغذین سد                  که از هندی آهن بنایی نیابی

همه شهر یأجوج گیرد دگر شب                   که ســـدّ زنانرا بقـــایی نیابی

                          (قصاید/ ص416)

زن و ضعف:

شاعر هنرمند، زن را حربه‌ای می‌داند برای جنگ با آنان که سر سازگاری ندارد. او برای تحقیر دشمنان خویش آنها را به زنانی ضعیف و عاجز تشبیه می‌کند و برای افزونی خفّت آنها معجر زنانه بر سر آنها می‌اندازد.

مـــن میـــــوة خام سایــــــه پرورد نـــه ام                         جز چشمة خورشید جهان گرد نه ام

گر بر سر خصمــــــان که نه مردند نه زن                   سر پوش زنان بر نکنــــم مرد نه ام

(رباعیات/ ص724)

زن و عنا:  

شاعر برای توجیه اندیشة منفی خود و نیز برای تبین فریبکاری و دغل اندیشی زن او را چون دنیا که عروس هزار جلوة دامادکش است می‌پندارد و راه حل رهایی از شر هر دو را ترک آن پیشنهاد می‌کند:

 

از عالم دو رنگ فراغت دهش چنانک                                     دیگر ندارد این زن رعناش در عنا

                 (قصاید/ص17)

زن و عیب‌مندی:

هـــمه عیب‌اند زنان و آنهمه را                    نیک مــردان به هـنر برگیرند

چــون مذکر به مؤنث پیونــــد                   گر چه حـکم آن مذکر گیرند

لیک چون مرد به زن پیونــــدد                    حکم تأنیث قوی تــــر گیرند

صید مرد است زن امـــا به زنان                    مرد را صید نگون سـر گیرند

                                                (قصاید/ص884)

زن و غدّاری:

شاعر دنیا را زنی خانه‌نشین می‌داند که خود را آراسته و آماده برای هر فعل زشتی است و خانه با حضور او مکانی فاسد و جایی سرشار از زشتی و گناه است. او با آوردن این تشبیهات، باز زن را آماج تیرهای تحقیر خویش قرار می‌دهد و جسم او را خلیده و روحش را مکدّر می‌سازد:

کیست دنیا زنی ست در خانـــه                     چیست در خانه زن غـــدّار

هفت پرده است و زانیات در او                                  همچو دار القمامه بئس الدّار

                                                (قصاید/ص199)

زن و محنت

او در مرگ زود هنگام یکی از دختران خویش، نوزاد را نیز از محنت گرانباری که بر دل پدر خویش گذاشته آگاه می‌یابد و دلیل مرگ او را شاید تسلی خاطر پدری می‌داند که دیگر غم دیگری را بر نمی‌تابد:

صورتش بست کز رسیـــدن او                                خاطر من مهوّس اســــت برفت

دید در پرده دختر دگـــــــرم                                  گفت محنت یکی بس است برفت

                                                (قصاید/ص835)

 یا

ماتم عمر داشتم چو رسید                                        عمر ثانی شناختـم چو برفت

محنتش نام خواستم کردن                                       دولتش نام خواستم چو برفت

                                                (قصاید/ص835)

زن و نقصان:

به اعتقاد او کمال و پختگی مردانه با قرین شدن با این گروه به نقصان و خامی تبدیل می‌شود. در حالی که مبرهن است که زن تنها از لحاظ فیزیکی ظریف‌تر و شکننده‌تر از مرد است و از باب عقل و آگاهی با مرد برابری می‌کند. این که «ما زن را از دنده چپ مرد آفریدیم» بیانگر این است که زن از لحاظ فلسفه و مراتب وجودی بعد از مرد وارد عالم شده است یعنی نفس اول زاییده عقل اول است و بعد از آن موجود گردیده است و این نشانهیچ نقصانی نیست.

 

دولت از خادم و زن چون طلبم                                             کاملم میل به نقصان چه کنم

(قصاید/ص253)

 

نتیجه:

با توجه به آنچه در سطور فوق بیان شد و شاهد مثال‌هایی که ارائه گردید چنین می‌توان نتیجه گرفت که خاقانی بیش از آنکه دیدی مثبت نسبت به زن داشته باشد، فردی زن ستیز است. زن از منظر او نه اسباب پیشرفت و آرامش بلکه مایة سقوط و ناآرامی ست. این زن چه فرزند شاعر باشد چه مادرش موجوداتی شرانگیز و محنت بار هستند؛ کسانی که وجود و ذهن شاعر را دچار تشویش و نگرانی می‌کنند و او آرزوی مرگ برای آنها می‌کند. چنانکه در چکیده ذکر شد از این مفاد می‌توان چنین برداشت کرد که محیط اجتماعی شاعر مایة این بینش منفی است. زنان اگر حائز صفات و سجایای اخلاقی باشند و همپای مردان در عرصه تولید دست داشته باشند می‌توانند دید شاعر را نسبت به خود تغییر دهند. وجود زنان اسطوره‌ای و مذهبی مطرح در دیوان، همگی دال بر این مطلب هستند که زنان عصر خاقانی، زنانی منفعل، اسیر رنگ و بوی، ‌سطحی‌نگر و فاقد صفات اخلاقی خوب هستند و در صورت دارا بودن مزایای اخلاقی و انسانی می‌توانند در جرگة زنان ویژه وارد شوند. پس دید منفی شاعر محصول اوضاع و محیط اجتماعی اوست چنانچه بیانات گرانقدر حضرت علی (ع) در باب زنان در نهج البلاغه روشنگر این مطلب است که شرایط حاکم محیط بر دید افراد تأثیر می‌‌گذارد و نمی‌توان این عقاید و افکار را به تمام دوران بسط و تعمیم داد. در کنار این مسائل می‌توان به تأثیرات دوران کودکی فرد نیز توجه داشت. بر اساس نظرات علم روانشناسی کودکی از مهمترین دوران زندگی هر انسان به حساب می‌آید و بنیان افکار افراد در این زمان پایه گذاری می‌شود پس نباید در این امر، مسایل روانشناختی نادیده انگاشته شود ��W�� � �OU � جدایی می‌شود نه رفتن معشوق. همچنین سعدی خوش بینانه‌تر به هجر نگاه می‌کند و آن را می‌پذیرد و معتقد است که در رابطه عاشقانه، عاشق و معشوق ناگزیر از فراقند و به همین دلیل با هجران نمی‌ستیزد بلکه به امید وصال آن را قبول و تحمل می‌کند. رهی امیدواری سعدی را ندارد و اگرچه همانند سعدی در فراق یار شب زنده داری می‌کند اما نتیجه‌اش افزونی غم و اندوه است حال آنکه سعدی را امید به وصال بیدار نگاه می‌دارد.

 

در استفاده از عناصر خیال برای بیان درد جدایی و هجران هم این دو شاعر از تشبیه بهرة فراوان جسته‌اند و بیشترین توجهشان معطوف به این عنصر خیال‌انگیز است. پس از تشبیه، سعدی بیشتر توجهش به تشخیص یا جاندار­انگاری و سپس استعاره مصرحه و کنایه است، در حالی که رهی بعد از تشبیه، از استعاره مصرحه و مکنیه و سپس از تشخیص و در نهایت از کنایه استفاده می‌کند

مراجع

منابع

1. قرآن کریم، ترجمه مهدی فولادوند (1381)، قم، دارالقران الکریم(دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی)، چاپ دوم.

2. اردلان جوان، سید علی (1367)، تجلی شاعرانه اساطیر و روایات تاریخی و مذهبی در اشعار خاقانی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.

3. اسنودن، رود (1389)، خودآموز یونگ، ترجمه نورالدین رحمانی، تهران، آشیان، چاپ سوم.

4. حافظ شیرازی، شمس الدین محمد (1388)، دیوان حافظ، محمد قزوینی،قاسم غنی، قم، فراگفت، چاپ اول.

5. خاقانی شروانی، بدیل بن علی (1382)، دیوان خاقانی شروانی، با مقابله، تصحیح، مقدمه و تعلیقات ضیاءالدین سجادی، تهران، زوار، چاپ هفتم.

6. سجادی، سید ضیاء الدین (1374)، فرهنگ لغات و تعبیرات با شرح اعلام و مشکلات دیوان خاقانی شروانی، تهران، زوار، چاپ اول.

7. سعیدی، حوریه (1382)، (مجموعه مقالات زن در تاریخ ایران)، تهران، برگ زیتون، چاپ اول.

8. شمیسا، سیروس (1366)، فرهنگ تلمیحات شمیسا، تهران، فردوس، اول.

9. شهریاری، کیهان (1378)، زن در اساطیر ایران و بین النهرین، تهران، فارس، چاپ اول.

10. شیمل، آن ماری (1379)، زن در عرفان و تصوف اسلامی، ترجمه فریده مهدوی دامغانی، تهران، نشرتیر، چاپ اول.

11. عطار نیشابوری، فریدالدین محمد (1388)، تذکرة الاولیاء، محمد استعلامی، تهران، زوار.

12. مطهری، مرتضی (1379)، مسألة حجاب، تهران، صدرا، چاپ 89.

13. یاحقی، جعفر (1375)، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران، سروش،چاپ دوم

پروتکل اختياري کنوانسيون حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان

پروتکل اختياري کنوانسيون حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان
٥٤ مجمع عمومی سازمان ملل متحد / مصوبه ١٥ اکتبر ١٩٩٩ - قطعنامه شماره ٤
دولتهاي عضو پروتکل حاضر:
با توجه به منشور سازمان ملل متحد مبني بر اعتقاد راسخ به اصول پايه اي حقوق بشر و احترام به ارزش ذاتي و برابري خدشه ناپذير حقوق مردان و زنان.
با توجه به اعلاميه جهاني حقوق بشر تمام افراد بشر آزاد بدنيا ميآيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابر هستند و همه از کليه حقوق و آزاديهايي که در آن بيان شده است بدون هيچگونه تمايزي از جمله تمايز در جنسيت، برخوردار ميباشند.
با يادآوري و تذکر به ميثاقهاي بين المللي حقوق بشر و ديگر اسناد بين المللي حقوق بشر که تبعيض برمبناي جنسيت را منع کرده اند.
با يادآوري و تذکر به کنوانسيون حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان که دولتهاي عضو بوسيله آن تبعيض عليه زنان را درتمام اشکال آن محکوم کرده اند و پذيرفته اند که با تمام ابزارهاي مناسب و بدون درنگ رويه حذف تبعيض عليه زنان راپيگيري کنند.
با تائيد مجدد بر تصميم آنها (دولتهای عضو) جهت بهره مندي کامل و مساوي زنان و برخورداري آنها از حقوق بشر و آزاديهاي اساسي و نيز اطمينان از اقدامات موثر براي ممانعت ازنقض اين حقوق و آزاديها.
دولتهاي عضو موارد زير را ميپذيرند:
ماده اول
دولت عضو پروتکل حاضر صلاحيت کميته حذف تبعيض عليه زنان (کميته) را جهت دريافت و رسيدگي به شکايات ارائه شده بنابر ماده ٢ به رسميت ميشناسد.
ماده دوم
شکايات ممکن است بوسيله فرد يا به نيابت از افراد يا جمعيتي بنابر اختيارات قانوني يک دولت عضو تسليم کميته شود و (شکايت کننده) مدعي گردد، بنابر حقوقي که در کنوانسيون بيان شده است قرباني خشونت از جانب دولت عضو شده است. در جاييکه شکايت به نيابت افراد و يا جمعيتي به کميته تسليم شده باشد، جلب رضايت آنها ضروري است
مگر آنکه مرجع قانوني اين نيابت را بدون رضايت آنها مجاز بداند.
ماده سوم
شکايات ميبايست بطور کتبي و داراي امضاء باشد. اگر شکايت رسيده به کميته راجع به دولتی باشد که عضو کنوانسيون است اما عضو پروتکل نيست، اين شکايت مورد رسيدگي قرار نخواهد گرفت.
ماده چهارم
١- کميته به شکايت فردی رسيدگي خواهد کرد که محقق و معلوم گردد آن فرد تمام راههاي قابل قبول اصلاحي داخلي را طي کرده و نتيجه اي از شکايت خود نگرفته است. (اين قاعده) در مواردي که طي کردن مراحل شکايت بنحو غير معقولي طولاني باشد، اجرا نخواهد شد.
٢- کميته شکاياتي را که قابل پذيرش نيستند را (به دلايل زير) اعلام خواهد کرد:
الف - آن شکايت قبلا بوسيله کميته يا بوسيله ديگر روند تحقيقات بين المللي مورد رسيدگي قرار گرفته باشد.
ب - آن شکايت آشکارا ناقص و يا کاملا اثبات نشدني باشد.
د- آن شکايت (تشخيص داده شود که) مورد سوء استفاده از حق تسليم شکايت کردن است.
ه - موارد موضوع شکايت زماني اتفاق افتاده است که پروتکل حاضر براي دولت عضو مربوطه لازم الاجرا نبوده است، مگر آنکه آن موارد بعد از آن زمان ادامه داشته است.
ماده پنجم
١- در هر زمان پس از دريافت شکايت و قبل از تصميم و تعيين صلاحيت (رسيدگي به شکايت) کميته ميتواند از دولت عضو مربوط درخواست کند براي رسيدگي فوري فيمابين و جهت جلوگيري از زيانهاي جبران ناپذيري که (ممکن است) به قرباني و يا قربانيان مدعي خشونت وارد شده باشد، اقدامات لازم را بعمل آورد.
٢- در جائيکه کميته نظر صلاحديد خود را طبق بند ١ ماده حاضر ابراز کند، اين (نظر) دلالت به يک تصميم مجاز و قابل قبول و يا استحقاق (رسيدگي) به شکايت تلقي نمي گردد.
ماده ششم
١- کميته به شکايت غير مجاز و بدون (ذکر) مرجع دولت عضو مربوطه رسيدگي ميکند، مشروط به اينکه فرد يا افراد موافقت کنند که هويت آنها براي دولت عضو روشن شود. در اين مورد کميته شکايتي که به آن تسليم ميشود را بنابر پروتکل حاضر، جهت رسيدگي به امور دولت عضو مربوطه محرمانه مطرح خواهد کرد.
٢- در ظرف شش ماه دولت عضو دريافت کننده (شکايت)، توضيحات يا اظهارات روشن کننده ای راجع به موضوع وتدابيري را که براي بهبود وضعيت ممکن است اتخاذ گردد و يا در صورت اتخاذ چنين تدابيري بطور کتبي به کميته تقديم خواهد داشت.
ماده هفتم
١- کميته به شکايات دريافتي بنابه پروتکل حاضر و به کمک اطلاعات قابل دسترس که بوسيله (فرد) يا به نيابت افراد يا گروهها و دولت عضو مربوطه دريافت کرده است، رسيدگي خواهد نمود. اطلاعات ارائه شده به کشورهاي مربوطه ارسال ميگردد.
٢- کميته در موقع رسيدگي به شکايات بنابه پروتکل حاضر جلسات محرمانه تشکيل خواهد داد.
٣- پس از رسيدگي به شکايات، کميته نظرات خود را نسبت به شکايت و نيز توامان پيشنهادات خود را و يا هر (نظر)ديگري را به کشورهاي مربوطه ارسال خواهد داشت.
٤- دولتهاي عضو به نظرات و توصيه هاي کميته توجه کامل خواهند کرد و ظرف ٦ ماه پاسخ کتبي از جمله اطلاعات مبني بر هر اقدامي که به (اجراي) نظرات و توصيه هاي کميته کمک نمايد، ارائه خواهند نمود.
٥- کميته ممکن است کشور عضو را به ارائه بيشتر اطلاعات در باره اقداماتي که در پاسخ نظرات و توصيه ها از جمله تصميمات مقتضي کميته انجام داده است، ترغيب کند. (اين اقدامات) و گزارشات بعدي دولت عضو طبق ماده ١٨کنوانسيون ميباشد.
ماده هشتم
١- اگر کميته اطلاعات موثق و معتبر دريافت کند که نشان دهد دولت عضوي حقوقي را که در کنوانسيون بيان شده است، بطور مرتب نقض کرده است. کميته آن دولت عضو را جهت همکاري و رسيدگي به اطلاعات بدست آمده دعوت خواهد کرد و در پايان مشاهدات خود را در رابطه با اطلاعات مربوطه ارائه خواهد کرد.
٢- با توجه و با در نظر گرفتن مشاهداتي که بوسيله دولت عضو مربوطه پذيرفته شده است و همچنين ديگر اطلاعات موثق و قابل دسترس، کميته يک يا چند تن از اعضاء خود را براي تحقيق و رسيدگي تعيين ميکند تا گزارشي فوري براي کميته تهيه نمايند. اين تحقيقات و رسيدگي شامل بازديد از قلمرو کشور مربوطه و با مجوز کتبي دولت عضو انجام خواهد گرفت.
٣- پس از کسب مجوز و رسيدگي براي چنين تحقيقي، کميته اين مجوز را همراه با نظرات و توصيه هاي خود به دولت عضو مربوط ارسال خواهد کرد.
٤- دولت عضو مربوطه ظرف ٦ ماه از دريافت حکم کتبي و با توجه به نظرات و توصيه هائي که بوسيله کميته ارسال شده است، موافقت خود را جهت تحقيقات کميته ابراز خواهد کرد.
٥- چنين تحقيق و رسيدگي محرمانه انجام خواهد گرفت و همکاري دولت عضو در تمام مراحل تحقيقات خواسته خواهد شد.
ماده نهم
١- کميته ممکن است دولت عضو مربوطه را جهت (ارائه) گزارش خود، طبق ماده ١٨ کنوانسيون و همچنين جزيئات اقدامات انجام شده در پاسخ به رسيدگي ها و تحقيقات به عمل آمده را طبق ماده ١٨ پروتکل حاضر، دعوت نمايد.
٢- کميته ممکن است در صورت ضرورت طبق ماده ٨ و ٤، پس از پايان دوره ٦ ماهه طي دعوتی از دولت عضو مربوطه، اقدامات انجام شده در پاسخ به رسيدگي ها را به اطلاع آن دولت برساند.
ماده دهم
١- هر دولت عضوي در موقع امضاء يا تصويب يا الحاق پروتکل حاضر ممکن است اعلام کند که صلاحيت کميته را نسبت به ماده ٨ و ٩ به رسميت نميشناسد.
٢- دولت عضوي که در ارتباط با بند ١ ماده حاضر اعلام کرده است (که صلاحيت کميته را به رسميت نميشناسد) ميتواند در هر زمان بوسيله اعلام به دبير کل آنرا پس بگيرد.
ماده يازدهم
دولت عضو کليه اقدامات لازم و مقتضي را براي اطمينان از اينکه افراد بنابر قوانين قضائي آن کشور تحت رفتار بد يا تهديد
که در نتيجه ارتباط آنها با کميته و پيگيري پروتکل حاضر (نسبت به آن دولت) ميباشد، انجام خواهد داد.
ماده دوازدهم
کميته گزارش سالانه خود را طبق ماده ٢١ کنوانسيون و خلاصه فعاليت هاي خود را طبق اين پروتکل ارائه خواهد داد.
ماده سيزدهم
هر يک از دولتهاي عضو متعهد ميشوند که بطور گسترده مفاد کنوانسيون وپرتکل حاضر را در دسترس اطلاع عموم قرار دهند، بويژه امکانات دستيابي به اطلاعات در مورد دانستن نظرات و پيشنهادات کميته در خصوص دولت عضوي که درگيراست را مهيا سازند.
ماده چهاردهم
کميته مقررات اجرائي خود را در جهت پيروي (از دستورالعمل ها) و وظائفي که اين پروتکل به آن اعطاء کرده است،تعيين و گسترش خواهد داد.
ماده پانزدهم
١- پروتکل حاضر براي امضاء هر کشوري که کنوانسيون را امضاء ، تصويب يا به آن ملحق شده است، مفتوح خواهد بود.
٢- پروتکل حاضر موکول به تصويب هر کشوري است که کنوانسيون را تصويب يا به آن ملحق شده است. اسناد تصويب نزد دبير کل سازمان ملل متحد سپرده خواهد شد.
٣- پروتکل حاضر براي الحاق هر کشوري که کنوانسيون را تصويب کرده است و يا به آن ملحق شده است، مفتوح خواهد بود.
٤- الحاق بوسيله سپردن سند الحاق نزد دبير کل سازمان ملل متحد انجام خواهد گرفت.
ماده شانزدهم
١- پروتکل حاضر ٣ ماه پس از تاريخ سپردن دهمين سند تصويب يا الحاق نزد دبير کل سازمان ملل لازم الاجرا خواهد
شد.
٢- براي هر کشوري که پس از لازم الاجرا شدن، اين پروتکل را به تصويب رساند و يا به آن ملحق شود، اين پروتکل ٣ ماه پس از تاريخ سپردن سند تصويب يا الحاق، لازم الاجرا خواهد بود.
ماده هفدهم
هيچ اجازه حق شرطي نسبت به پروتکل حاضر داده نخواهد شد.
ماده هجدهم
١- هر کشوري ميتواند اصلاحيه ای نسبت به پروتکل حاضر پيشنهاد کند و آنرا نزد دبير کل سازمان ملل متحد بسپارد.
دبير کل هر اصلاحيه پيشنهاد شده را به کشورهاي عضو (اين پروتکل) ارسال ميدارد و طي درخواستي از آنها ميخواهد که به او اطلاع دهند که آيا مايل هستند کنفرانسي از کشورهاي طرف معاهده براي بررسي اين طرحها و اخذ راي در
باره آنها تشکيل شود. هر گاه حداقل يک سوم کشورهاي طرف معاهده موافق تشکيل چنين کنفرانسي باشند، دبيرکل کنفرانسي را زير نظر سازمان ملل متحد تشکيل خواهد داد. هر اصلاحيه اي که به اکثريت آراء کشورهاي حاضر و راي دهنده در کنفرانس پذيرفته شود براي تصويب به مجمع عمومي سازمان ملل متحد تقديم خواهد شد.
٢- هنگاميکه اصلاحيه ها به تصويب مجمع عمومي ملل متحد رسيده باشد و بوسيله دوسوم از کشورهاي طرف معاهده پروتکل حاضر و طبق قانون اساسي هر يک از آنها پذيرفته گردد، لازم الاجرا خواهد شد.
٣- هنگاميکه اين اصلاحيه ها لازم الاجرا شدند براي کشورهائي که آنها را پذيرفته اند اجراي آن الزامي خواهد بود. ساير کشورهاي عضو کماکان به مقررات پروتکل حاضر و هر اصلاحيه اي که قبلا پذيرفته اند ملزم خواهند بود.
ماده نوزدهم
١- هر کشور عضو ميتواند در هر زمان بوسيله اعلام کتبي خطاب به دبير کل سازمان ملل متحد پروتکل حاضر را فسخ نمايد. اين فسخ شش ماه پس از تاريخ وصول اعلام به دبير کل نافذ خواهد بود.
٢- فسخ به اجراي مقررات پروتکل حاضر در مورد هر اطلاعيه اي که به موجب ماده ٢ قبل از تاريخ نافذ شدن فسخ تقديم شده باشد خللي وارد نخواهد کرد.
ماده بيستم
دبير کل سازمان ملل متحد به اطلاع تمام کشورها مراتب زير را خواهد رساند:
الف - امضاها، تصويب ها و الحاق هاي پروتکل حاضر را
ب - تاريخ لازم الاجرا شدن پروتکل حاضر و هر اصلاحيه اي را بنابر ماده ١٨
ج- هر فسخي که انجام گيرد بنابر ماده ١٩
ماده بيست و يکم
١- متنهاي عربي، چيني، انگليسي، فرانسه، روسي و اسپانيائي پروتکل حاضر داراي اعتباري يکسان است و دربايگاني سازمان ملل متحد سپرده خواهد شد.
٢- دبير کل سازمان ملل متحد رونوشت گواهي شده پروتکل حاضر را به کليه کشورهاي مذکور درماده ٢٥ کنوانسيون ارسال خواهد کرد.