حقوق زنان

 

 

 

مقدّمه

 

در پي انقلاب اسلامي تحقيقات وسيعي در باره مسائل زنان در ايران انجام شده و جنبه هاي

 متفاوتي از زندگي، آزادي ها وحقوق آنها درسال هاي قبل و بعد ازانقلاب مورد بررسي

 قرارگرفته است. بيشتراين تحقيقات حاکي از تغييرات سريع واساسي دروضع زنان ايران اند.

 برخي ازاين مطالعات با ديدي تاريخي و تطبيقي زندگي زنان ايراني قبل ازانقلاب را مورد

 تحقيق قرار داده اند.1 برخي ديگر از پژوهش ها معطوف به ارتباط اسلام و تلاش زنان براي

 احقاق حقوقشان بوده اند.2 برخي ديگر نيز مشخصاً به موضوع حجاب، جايگاه زنان

 درجمهوري اسلامي، ازدواج موقت و نظام حاکم برخانواده در دوران قبل و بعد از انقلاب

 پرداخته اند.3 وجه مشترک بيشتر اين مطالعات تکيه آنان براطلاعات جمع آوري شده توسط

 دولت درسرشماري هاي ده ساله وتمرکز بر داده ها، رويداد و روندهاي عيني ومادي درشرايط

 زندگي زنان، از جمله ميزان تحصيلات، نوع کار و اشتغال و نرخ بيسوادي است.

 

آنچه تاکنون مورد توجه کافي و موضوع پژوهش جامع قرار نگرفته ارزيابي زنان ازاوضاع و

 احوال اجتماعي کشور وميزان رضايت آنان ازاين اوضاع است. باتوجه به پي آمدهاي متفاوتي

 که دگرگوني هاي عمده پس از انقلاب در وضع زندگي گروه هاي مختلف زنان داشته است،

 چنين پژوهشي نيازمند يک نمونه گيري نسبتاً گسترده است. امّا نه تنها درايران بلکه

 دربيشترکشورهاي درحال توسعه نيزچنين آمارگيري هايي باموانع عمده روبروست.سوءظن

 پاسخ دهندگان به نيّت پژوهشگران که بيشترناشي ازگمان به ارتباط احتمالي آنان با نهادهاي

 اطلاعاتي دولتي است و نيز ناآشنائي عمومي باشيوه هاي پاسخگويي در اينگونه نمونه گيري

 ها را بايد ازجمله اين موانع دانست. افزون براين، انقلاب و احساس ناايمني هاي سياسي،

 مذهبي ومدني بر حساسيّت شهروندان ايراني نسبت به آشکارساختن جنبه هاي خصوصي

 زندگي آنان افزوده وکار پرسشگران و پژوهشگران را در اين زمينه ها مشکلتر از هميشه

 کرده است.

 

ابعاد و پيش فرض هاي پژوهش

 

براي بررسي ارزيابي زنان ازشرايط اجتماعي و ميزان رضايت آنان از وضع زندگي، زمينه

 هاي مشخص زيرمورد مطالعه و پرسش قرارگرفته است: زندگي زناشوئي، کار، خانواده،

 فرزندان، رفتار همسر با فرزندان، و شرائط جسمي و روحي و اجتماعي پاسخ دهندگان. طبيعتاً

 اين زمينه ها هر يک به نوعي روشنگر نظر زنان نسبت به زندگي آنان است. بايد تأکيدکرد که

 در اين پژوهش هدف برخي پرسش ها يافتن ميزان رضايت زنان از اوضاع اجتماعي و روحي

 آنان بوده است و هدف برخي ديگر فراهم آوردن زمينه اي براي مقايسه ابعاد گوناگون

 "رضايت خاطر".

 

اين پژوهش بر اساس پيش فرض هاي نخستين زير انجام شده است:

 

:الف) بين وخيم شدن شرايط اجتماعي و ارزيابي زن ها از آن شرايط ارتباطي مستقيم وجود

 دارد. بدين معني که اگر وضعيت زنان درايران به آن شدّتي که درنوشته ها وتحقيقات مختلف

 منعکس شده تغييرکرده باشد، مابايستي با توده عظيمي از زنان مواجه شويم که از شرايط

 اجتماعي راضي نيستند؛

 

ب) ويژگي هاي اجتماعي-اقتصادي و نيز مشخصات جمعيت شناختي (سن، وضعيت تاهل) زنان

 بايد برميزان رضايت خاطر آنها تأثير گذارد. به طور مشخّص، بر اساس اين فرض، زناني که

 قبل از انقلاب به رشد کامل رسيده بودند (يعني درآستانه انقلاب حداقل 20 سال و هنگام اين

 تحقيق 35 سال يا بيشتر داشتند) درمقايسه با زنان جوانتري که در دوران انقلاب به رشد کامل

 رسيده بودند، بايد از اوضاع اجتماعي خود کمتر راضي باشند. افزون براين، ميزان رضايت

 زنان تحصيل کرده، که هم بيشتر درمعرض تأثير فرهنگ غرب قرارگرفته اند و هم انتظارات

 مالي و شغلي آنان متعارفأ بيشتر است، مي بايستي از ميزان رضايت زنان ديگر پايين تر باشد،

 به ويژه از آن رو که توجه جمهوري اسلامي بيشتر معطوف به برآوردن نيازهاي

 «مستضعفين» بوده است.

 

در سه بخش اين مقاله نخست روش جمع آوري اطلاعات، سپس نتايج آماري پژوهش و در

 بخش نهايي نتايج بهدست آمده را، با توجه به پيش فرض هاي نامبرده مورد بحث قرار خواهيم

 داد.

 

روش جمع آوري اطلاعات

 

جمع آوري اطلاعات از طريق نظرپرسي ازجمعيتي که به طور کلّي تجربه اي در زمينه جمع

 آوري آراء عمومي ندارد (و ازاين مهم تر، جمعيتي که از نظر سياسي به هرگونه جمع آوري

 اطلاعات شخصي با سوءظن مي نگرد) کاري مشکل و مستلزم بهره جوئي ازروشي

 غيرمتعارف است. درسال 13۸۸، براي اندازه گيري ميزان رضايت زنان از زندگي پرسشنامه

 اي کوتاه تهيه کرديم با توجه به دو مشکل عمده: نخست اينکه پرسش ها بايد به گونه اي طرح

 شوند که بار و هدف سياسي نداشته باشند و درنتيجه پاسخ دهندگان بتوانند با آرامش خاطر به

 آنهاجواب دهند. ديگرآن که ميزان پاسخ ها در آن حد باشد که نتايج استخراج شده را از نطر

 آماري معني دار کند.

 

پرسشنامه از پنج گروه سؤال تشکيل مي شد: 1) سؤال هاي کلي مربوط به وضعيت تأهل، سن،

 کار، تحصيلات؛ -2 سؤال هاي مربوط به ارتباط هاي اجتماعي از قبيل ديد و بازديد از اعضاي

 خانواده، خويشاوندان همسر و دوستان؛ 3) سؤال هاي مربوط به انواع فعاليت هاي روزمره

 مانند کارهاي خانه، مراقبت از فرزندان، خريد روزانه؛ 4) سؤال هاي مربوط به گذران اوقات

 فراغت چون نوع سرگرمي، مطالعه، ديد و بازديد و سفر؛ و سرانجام 5) سؤال هاي مربوط به

 رضايت پاسخ دهندگان از جنبه هاي گوناگون زندگي شخصي مانند ازدواج، فرزندان، ارتباط

 باخانواده و خويشاوندان همسر، سلامت جسمي و روحي، و رضايت از شرايط اجتماعي.

 پرسش هاي گروه پنجم در باره مسائل و نکات حسّاسي بود که به طور مستقيم با تز عمده

 پژوهش ارتباط داشت. انتخاب ترکيب "شرايط اجتماعي" بجاي "شرايط سياسي" طبعاً هم بارِ

 سياسي سؤال را کاهش مي داد و هم سبب مي شد تا پاسخ دهندگان بتوانند وضع اجتماعي خود

 را، به معني کلي کلمه، ارزيابي کنند

 

بايد توجه داشت که، با توجه به فضاي سياسي و فرهنگي در ايران، انجام هرگونه نمونه گيري

 تصادفي (random sampling) با موانع بسيار روبروست. امّا براي حفظ کيفيت "تصادفي"

 بودن نمونه مي توان به روش نمونه گيري (snowball) متوسل شد که در آن به سرعت بر

 تعداد نمونه ها، همانند حجم گلوله برفي غلطنده، افزوده شود. با استفاده از همين روش،

 ازمنابع متعددي خواستيم که پرسشنامه ها را ميان آشنايان خود توزيع کنند تا آنها نيزبه نوبه

 پرسشنامه هاي بيشتري رابه دوستان و آشنايان خود برسانند. اين روش باعث افزايش تعداد

 پاسخ دهندگان با تعلّقات گوناگون اقتصادي-اجتماعي گرديد ودرعين حال تا حدودي نيز براعتماد

 آنان افزود که خود عامل مهمي در جمع آوري اطلاعات بود.

 

اولين سري پرسشنامه ها در بهار 13۸۹ درايران توزيع شد. باتوجه به حساسيت موضوع اميد

 به دريافت پاسخ چندان نبود. به ويژه از آن رو که در تماس هاي اوليه به نتايج درخشاني

 نرسيده بوديم. با اين همه، در مدت پانزده روز 66 پرسشنامه تکميل شده دريافت کرديم که اگر

 چه اين امکان را به ما مي داد که در باره برخي موضوع هاي مطرح شده به نتيجه گيري هاي

 کاملاً مقدماتي دست زنيم، ولي تعداد نمونه ها کم ترازآن بود که روندهاي قابل اطميناني از آنها

 به دست آيد. سفرنگارندگان به ايران، دربهار ۱۳۸۹، به نتايج ملموس تري منجرشد. مجموعا

269 پرسشنامه تکميل شده دريافت کرديم که جمع کل نمونه هارادراين بررسي به 335 عدد

 رساند. درمجموع، ما از طريق18 نفردرتهران وحومه پرسشنامه ها را توزيع کرده بوديم.

 ارتباط ما نيزفقط با آنان بود ودرنتيجه ازهويت سايرتوزيع کنندگان وپاسخ دهندگان هيچ گونه

 اطلاعي نداشتيم.

 

درنمونه ما سن متوسط پاسخ دهندگان 6/35 سال است، جوانترين 16 سال و پيرترين 82 سال

 دارد. 61درصد از پاسخ دهندگان متأهل، 6/30 درصد مجرد، 1/5درصد بيوه و 3/3درصد

 مطلّقه اند. مطابق سرشماري عمومي کشور (سال 1370) وضعيت تأهل زنان بالاي ده سال در

 مناطق شهري به قرار زيراست: 9/59درصدمتأهل، 3/35درصدمجرد، 9/5درصد بيوه، و5

درصد مطلّقه.3 باتوجه به اينکه نمونه گيري در تهران انجام شده است (که داراي نرخ طلاق

 بالاتري است) و بازهم با توجه به اينکه کمترين سن درنمونه ما 16 سال است، نمونه گيري

 در باره اين پژوهش را بايد کمابيش نشان دهنده وضعيت تأهل درجامعه ايران دانست. در نمونه

 ما زنان بطور متوسط داراي 8/1 فرزند هستند. ازنظر شغلي 28درصد پاسخ دهندگان خانه

 دار، 1/5درصد دانشجو، و مابقي شاغل اند. تنها در زمينه متوسط ميزان تحصيلات پاسخ

 دهندگان است که نمونه ما با آمارجامعه شهري کاملاً سازگارنيست، زيرا مدرک تحصيلي پاسخ

 دهندگان به پرسشنامه هاي ما، که همگي باسواد بوده اند، 4/11درصد پايينتر از ديپلم، 2/36

درصد ديپلم، 9/38درصد ليسانس، و 5/13درصد مدرک فوق ليسانس و بالاتر است. در

 مقايسه با اين اعداد، اطلاعات آماري سال 1372 نشان مي دهد که تنها 8/76 درصد از زنان

 ايراني در مناطق شهري باسوادهستند(درتهران اين رقم به 11/81درصد مي رسد).4 همچنين،

 مطابق سرشماري عمومي سال 1365، 9/69درصد از زنان باسواد درمناطق شهري دوره

 دبستان را تمام کرده اند، 6/26درصد ديپلمه، و 35درصد داراي گواهينامه فوق ديپلم اند.5 در

 اين مقايسه، نمونه ما از متوسط جامعه شهري باسوادتر است.

 

اطلاعات ما در مورد سطح درآمد پاسخ دهندگان کامل نيست زيرا 75 نفر آنهادرآمدخود رااعلام

 نکرده اند. بااين همه درآمد متوسط ماهانه پاسخ دهندگاني که درآمد خود را اعلام کرده اند (غير

 از دانشجويان و زنان خانه دار) ۲9۴430تومان است. در ميان زنان متأهل (203 نفر) فقط

 143 نفر درآمد همسرانشان راذکرکرده اند که به طور متوسط برابر با 42۴850 تومان درماه

 است. متأسفانه براي حصول اطمينان از اينکه آيا نمونه اي که گرفته شده، از نظر درآمد،

 معرّف جامعه شهري ايراني است ياخير آمارکافي وجود ندارد. به هرحال آماري در باره ميزان

 متوسط درآمدايرانيان اعم ازمرد، زن، وحتي کل خانواده در دسترس نگارندگان نبوده است.

 البته، بانک مرکزي ايران در سال 13۷۵ متوسط درآمد سرانه را، براساس تقسيم درآمدملي بر

 کلّ جمعيت، 3۷۵۰00 تومان اعلام کرده است.6 به هرحال، بايدبه اين نکته توجه داشت

ميزان متوسط درآمدکلّ خانواده در نمونه ما -که در آن نزديک به 30 درصد از پاسخ دهندگان

 زنان خانه دار و دانشجويان بدون درآمدند- حدود62000تومان است.

 

نتايج نمونه گيري

 

از ميان هشت پرسشي که در باره "رضايت" زنان است، همه پاسخ دهندگان به سه پرسش که

 در باره وضعيت جسمي، روحي، و اجتماعي آنهااست پاسخ داده اند. پاسخ دهندگان مختار بودند

 از سه پاسخ «خيلي راضي هستم»، «کمي راضي هستم،» يا «به هيچ وجه راضي نيستم» يکي

 را انتخاب کنند. اين متغيرها کمترين رضايت خاطر را در ميان هشت متغير ديگر نشان مي دهد.

 

نتایج به دست آمده در مجموع مؤيد پائين بودن ميزان رضايت زنان از شرايط روحي و

 اجتماعي آنان است زيرا سه تن از هرچهار زن ايراني از شرائط اجتماعي خود يا "کمي

 راضي" هستند و يا "به هيچ وجه راضي" نيستند. البته مسئله مهم اين است که چه عواملي از

 قبيل سن، اشتغال، موقع طبقاتي و يا ميزان درآمد و تحصيلات بر ميزان رضايت تأثير مي

 گذارند. همان گونه که در مقدمه اين نوشته آمده است تحقيق حاضر با فرض هاي زير آغاز شد:

 نخست اين که زنان با تحصيلات عالي و يا وابسته به طبقات بالاتر در مقايسه با سايرين بايد

 وضعيت خود رانامطلوب تر ارزيابي کنند. دوّم، آن که با توجه به محدوديت هايي که دولت براي

 اشتغال زنان ايجاد کرده است، زنان شاغل مي بايستي خوشبين تر از سايرين باشند و سرانجام

 اين که سن را بايد عامل تعيين کننده اي در ميزان رضايت خاطر دانست. اما، پاسخ هاي رسيده

 نشان مي دهد که فرض هاي ابتدايي ما درست نبوده است و هيچ يک از عوامل بالا تأثيري در

 ميزان رضايت زنان ازشرائط اجتماعي شان ندارد. به عبارت ديگر، رضايت زنان ازشرايط

 اجتماعي را نمي توان با متغيرهاي اجتماعي-اقتصادي و جمعيت شناختي تعريف کرد. امّا باآنکه

 پيش فرض هاي ماازنظر آماري تأييد نشده اند، برخي روندهايي که درجداول بدست آمده پديدار

 شده خود نيازمند بحث و بررسي است.

 

 

 

الف) ارتباط بين ميزان تحصيلات و رضايت

 

درمدت پانزده سال اخير دسترسي زنان به تحصيل و امکانات آموزشي همواره دستخوش

 نوسانات مهمي بوده است. تحقيقات در زمينه دستيابي زنان به تحصيلات در دوران قبل از

 انقلاب تغييرات عظيمي را در پيشرفت تحصيلي زنان نشان مي دهد.

تحقيقات بعدي درمورد دسترسي زنان به امکانات آموزشي مؤيد تغييرات اساسي در اين زمينه

 اند.دولت جمهوري اسلامي در سال هاي اخير در سياست هاي اوليه خود شروع به تجديد نظر

 کرده است. در نتيجه اين تجديدنظرها ممنوعيت و يا سهميه بندي در بعضي از رشته هاي

 تحصيلي ازميان برداشته شده است و دانشجويان زن به اين رشته ها راه يافته اند. تحقيقات 

 دراين زمينه نشان مي دهد که درسال تحصيلي1365-1366 تعداد دانشجويان زن در رشته

 هائي مانند دامپزشکي، فيزيوتراپي، توان سنجي، آمار، راديولوژي، و پرتو درماني برابر تعداد

 مردان بوده است. «درسال 1371، 42درصد از فارغالتحصيلان دانشگاهي را زنان تشکيل مي

 دادند و هم چنين حدود يک سوم از کساني که به اخذ درجه دکتري نائل شدند زن بوده اند.» بايد

 توجه کرد که «اگرچه اين آمار بسيار قابل توجه است ولي درعين حال مي تواند گمراه کننده نيز

 باشد از 13 ميليون زن باسواد درايران، 2/2در صد داراي تحصيلات عالي اند.»10 اگرچه

 ممنوعيت شرکت زنان دربسياري ازرشته هاي تحصيلي مرتفع گرديده است، ولي زنان

 هنوزکاملاً درانتخاب رشته آزاد نيستند.

 

با توجه به اين نوسان ها، يعني نخست ممنوع کردن ادامه تحصيل زنان در برخي از رشته ها

 وسپس رفع برخي ممنوعيت هاي قبلي، پرسش اين است که تحصيلات چه نقشي مي تواند در

 ميزان رضايت خاطرزنان داشته باشد؟ بررسي ما نشان مي دهد که هيچ رابطه آماري ميان

 سطح تحصيلات زنان و رضايت خاطر آنها از شرايط اجتماعي شان وجود ندارد. در حقيقت،

 زناني که داراي درجه ليسانس و يا مدارج بالاتر تحصيلي هستند بطور يکسان هم درميان گروه

 هائي قرار دارند که از وضعيت اجتماعي شان "بسيار راضي اند" و هم در آن گروه ها که "به

 هيچ وجه راضي نيستند".

 

از سوي ديگر، بر اساس آمارموجود، زناني که تحصيلات زير دبپلم دارند و يا آنهائي که داراي

 تحصيلات ليسانس و بالاتر هستند، راضي ترين گروه ها هستند. اين واقعيت که زنان داراي

 مدرک فوق ليسانس و بالاتر بيشترين رضايت خاطر را -حتّي بيشتر از زنان با مدرک زير

 ديپلم- اعلام کرده اند نيازمند تجزيه و تحليل بيشتر است. تحقيقاتي که در اين زمينه انجام شده

11 دلالت برآن دارد که گرچه شرايط بعد ازانقلاب ميزان مشارکت زنان را دربرخي زمينه ها و

 سطوح محدود کرده ولي در مقابل فرصت هايي نيز در اختيار تعدادي از زنان قرارداده است.

 براي مثال، تعداد زنان نويسنده، پزشک، دندانپزشک، استاد دانشگاه، کارگردان فيلم افزايش

 پيداکرده است و حضور آنهادر جامعه بيشترحس مي شود، اگرچه آماري در باره تعداد زنان

 فعّال دراين رشته ها در دست نيست. اين نکته نيز بايد درنظر گرفته شود که زنان اين گروه در

 دوران پيش از انقلاب به تجربه ها و تخصص هايي در رشته هاي حرفه اي خويش دست يافته

 بودند و از همين رو، پس از آرام شدن آشوب هاي دوران اوليه انقلاب، جمعي از آن ها

 توانستند از مهارت هاي خود استفاده کنند.

 

داده ها واقعيت ديگري را نيز آشکار مي سازد: زناني که ميزان تحصيلات آنها کمتر از ديپلم و

 يا فوق ليسانس و بالاتر است نيز ناراضي ترين گروه ها هستند که شايد خود مؤيد اين باشد که

 بخشي از اين دو گروه از زنان، يعني طبقات پايين ترکه به ديپلم دست نيافته اند و يا آنهائي که

 داراي مدارک تحصيلي فوق ليسانس و يابالاتر هستند، بيش از ساير گروه ها از شرايط

 اجتماعي خود ناراضي اند. اين يافته همچنين مي تواند استدلال شهيديان را تائيد کند که زنان با

 درآمد پايين و زنان گروه هاي اقليت نيز به خاطرمحدود شدن فرصت هاي تحصيلي از امکانات

 کمتري برخوردار بوده اند. نيز برپايه آمار اين جدول مي توان نتيجه گرفت که همه زناني که

 داراي تحصيلات عالي هستند، امکان بهره جويي از مهارت ها و تجربه هاي خود را نيافته اند.

 

درآمد و رضايت خاطر

 

اگرچه همان گونه که اشاره رفت، ارتباط معني داري ازنظر آماري بين موقع طبقاتي و ميزان

 درآمد پاسخ دهندگان از سويي، و رضايت خاطر آنها، ازسوي ديگر، بدست نيامده است، ولي

 آمار به دست آمده معرّف روندهايي است که نبايد ناديده گرفته شود. براي مثال، گروه هائي که

 داراي درآمد متوسط هستند (بين 6000 تا 2000 تومان)، بيشترين نارضايتي را نشان مي

 دهند. در مقام تفسيرمي توان استدلال کردکه اين گروه هاي درآمدي بيش از سايرطبقات زيان

 ديده اند و تغييرمثبتي را در آينده نزديک براي خود پيشبيني نمي کنند.

 

ازآنجا که برخي ازپاسخ دهندگان از اشاره به درآمدشان خودداري کرده اند، نوع محل سکونت

 آنها به عنوان شاخصي ازتعلق طبقاتي آنها تلقي شده است. در اين مورد بايد در نظر داشت که

 در تهران درصد بالايي از مردم يا داراي خانه شخصي اند و يا با والدين خود زندگي مي کنند.

 در نمونه ما، حدود 42درصد مالک خانه اند، 21درصد اجاره نشين اند، و بقيه با والدين خود

 به سرمي برند. اگرچه هيچ رابطه آماري مشخصي بين نوع مسکن و رضايت خاطر موجود

 نيست، به اين واقعيت مي توان اشاره کرد که کساني که درخانه هاي شخصي خودزندگي مي

 کنند بيشترين رضايت خاطر و کساني که درخانه والدين خود زندگي مي کنند بيشترين نارضايتي

 را از شرايط اجتماعي ابرازکرده اند.

 

 

 

اشتغال و رضایت خاطر

 

در آمار سالانه ايران آمده است که 752000 زن (9/6درصد جمعيت زن شهري ده سال به

 بالا) جزء نيروي کار اند. اين رقم 10درصد کل جمعيت شاغل شهري را تشکيل مي دهد.

13 درهمين دوره دانش آموزان و دانشجويان 25درصد و زنان خانه دار 61درصد از جمعيت

 بالاي ده سال زنان را در بر مي گرفته اند.14 درسال1965، 60درصد از کل زنان شاغل

 درمناطق شهري درسمت هاي آموزشي، فني و علمي،23درصد به کارهاي خدماتي و دفتري و

 14درصد دربخش توليدي و کارخانه ها به کار اشتغال داشته اند. 479000 زن نيز در

 استخدامِ بخش هاي خصوصي و دولتي بوده اند. به گفته وَل مقدم در بازار کار تقريباً تمام

 مشاغل در سطح و يا با حقوق بالا در انحصارمردان است.15 به گفته شهيديان بسياري اززنان

 داراي مشاغل آموزشي اند و «برخي اززناني که داراي تحصيلات عالي اند، کمابيش از

 اختياراتي بهره مندند امّا هم شماراين گونه زنان بسيار کم است و هم به طور کلي در تصميم

 گيري هاي مهم شرکت داده نمي شوند.»

 

براساس يافته هاي تحقيق حاضر خانه دار بودن و يا اشتغال زنان در خارج از خانه تأثيري، از

 نظر آماري، بر روي رضايت خاطر آنها ندارد. درمجموع، تعداد زنان خانه دار ناراضي بين

 چهار تا پنج درصد بيشتر از زنان شاغل ناراضي است. ناراضي ترين زنان پرستاران، منشي

 ها، و زناني هستند که کار آزاد دارند. کار آزاد شامل مشاغلي مانند خياطي و آرايشگري است

 که زنان در خانه به آن اشتغال دارند. تا جائي که به پرستاري مربوط مي شود، درصد بالاي

 نارضايتي دراين گروه مي تواند معلول عوامل متعددي مانند طبيعت پر زحمت اين شغل، ساعات

 غيرعادي کار، حقوق کم و عدم دسترسي به امکانات ترقي در حرفه باشد. درمورد کار آزاد

 شدت نارضايتي محتملاً ناشي از مشکل کنار آمدن با مشتري، دوره اي بودن درآمد و بهره مند

 نبودن از امنيت و مزاياي شغلي کافي است. علاوه براين، مشخصه اين چنين مشاغلي که به

 طور کلي زنان به آن ها روي مي آورند، حق الزحمه پائين، امکان ترقي اندک و وجود روابط

 آمرانه در سلسله مراتب است.

 

عوامل جمعيت شناختي و رضايت خاطر

 

درحالي که در نمونه گيري حاضر هيچ رابطه آماري معني داري ميان تأهل، سن، و رضايت

 خاطر مشهود نيست در آمار به دست آمده روندهاي جالب توجهي به چشم مي خورد. نخست اين

 که زنان متأهل بالاترين رضايت خاطر را از شرائط اجتماعي ابرازکرده اند (9/29درصد)، و

 دوم اينکه درميان آنهائي که کاملا ناراضي بوده اند، زنان مجرد درمرتبه اول جا دارند (

33درصد). اين دو را بايد نشان اهميت ازدواج، به عنوان عامل مؤثري در ايجاد رضايت خاطر

 پاسخ دهندگان دانست.

 

در مورد رابطه سن با رضايت از شرايط اجتماعي، گروهي که از شرايط اجتماعي شان

 "رضايت خاطر بسيار" ابراز کرده اند 25 سال يا جوانتر اند. (4/34درصد). درميان زناني که

 از شرايط اجتماعي کاملاً ناراضي اند گروه سني 35 تا 48 سال با 5/30درصد داراي بيشترين

 سهم است.

 

به دو پرسش در زمينه رابطه عوامل جمعيت شناختي و ميزان رضايت بايد پاسخ داد. نخست

 اين که چرا زنان مجرّد بيشتر از زنان مزدوج از شرايط اجتماعي ناراضي اند و دوّم اينکه چرا

 زنان جوان از سايرگروه هاي سني ديگر راضي تر. درپاسخ به سؤال اول مي توان استدلال کرد

 که براي زنان مجرد، دو منبع اصلي رضايت خاطر يعني زندگي زناشويي و فرزند وجود ندارد.

 از سوي ديگر زنان مجرد به احتمال قوي با والدين خود زندگي مي کنند. بنابراين زندگي آنان از

 سه عنصرِمؤثردر ايجاد احساس رضايت تهي است. البته، شماري از زنان به دلخواه خود طالب

 ازدواج و فرزند نبوده اند، ولي به هرحال آنها نيز چاره اي ندارند جز آنکه پيامد چنين تصميمي

 را که برخلاف عرف جامعه است، بپذيرند و به حکم سنّت به زندگي با والدين خود تن در دهند.

 

نتيجه

 

از آنجا که پژوهشي در باره احساس زنان ايراني نسبت به شرايط اجتماعي در دوران قبل از

 انقلاب انجام نشده، امکان مقايسه ميان دو دوره پيش و پس از انقلاب بر اساس پژوهش

موجودنيست. با اين همه، درتحقيق حاضر دونکته درخور توجه است. نخست اينکه اکثر زنان

 ايراني شرايط اجتماعي و روحي خود را مطلوب نمي دانند. اين داوري در مورد تمام سطوح از

 نظر سن، تحصيل، درآمد، اشتغال، و وضعيت تأهل صدق مي کند. ديگر اينکه تنها بر اساس

 اين پژوهش نمي توان از نظر تطبيقي رقم 74درصد -يعني کل درصد زنان ايران که از شرايط

 اجتماعي به درجات مختلف ناراضي اند- رقمي استثنائي شمرد. اکثر تحقيقاتي که در اين زمينه

 در جوامع غربي انجام شده درمورد موضوعاتي از قبيل تأثير اشتغال در رضايت خاطر از

 زندگي زناشوئي و يا شرايط جسمي و اجتماعي زنان است. به اين ترتيب نه تنها در ايران پيش

از انقلاب بلکه، تا آنجا که ما مي دانيم، در جوامع غربي در زمينه رضايت زنان از اوضاع

 اجتماعي پژوهش جامعي انجام نگرفته تا پايه اي براي ارزيابي تطبيقي يافته هاي پژوهش

 حاضر باشد.

 

پژوهش حاضر مي تواند پايه اي براي انجام تحقيقات گسترده تر در همين زمينه باشد. اگرچه در

 اين پژوهش هيچ رابطه اي ميان رضايت خاطر زنان از شرايط اجتماعي و ساير عوامل

 اقتصادي-اجتماعي به دست نيامده است، ولي در يک نمونه گيري گسترده تر که شامل شمار

 بيشتري از زنان از طبقات مختلف شود مي تواند براي پاره اي از پرسش هاي مطرح شده در

 اين نوشته پاسخ هاي دقيق تر و قطعي تري فراهم آورد. علاوه بر گسترش دامنه نمونه گيري

 مفيد است اگر مقوله «رضايت خاطر از شرايط اجتماعي» در ابعاد مختلف و اجزاء بيشتري

 مورد بررسي قرار گيرد. افزون بر اينها در پژوهش هاي ديگر مي توان نمونه گيري ها را به

 مردان نيز تعميم داد تا امکان مقايسه بين ميزان رضايت زنان و مردان نيز فراهم شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:23  توسط اخگر تقی پور | 

 

 

 

اشاره:

 

 

جایگاه و حقوق زنان در قانون بویژه قوانین عادی، از جمله مباحث مهمی است که همواره توجه

 محافل علمی و متولیان جامعه را به خود معطوف داشته است. طبیعت این مباحث نیز اقتضا

 می کند که دیدگاههای مختلفی مطرح شود و اینچنین است که پرونده این دست مباحث همواره

گشوده است. آنچه با عنوان «زن در قانون اساسی و قوانین موضوعه» می خوانید نیز در همین

 فضا است و طبعا دیدگاه نویسنده محترم را بازگو می کند. در نگاه مجله برای دستیابی به آرای

 صائب، چاره ای جز طرح بحثهای نظری و دیدگاههای مختلف وجود ندارد. مقاله ای را که پیش

 روی دارید با همین انگیزه است و پرواضح است چنان که تأکید شد نمی تواند به عنوان نگاه

 نهایی تلقی گردد و پرونده بحث همچنان گشوده است.

 

 

«پیام زن»

 

 

این نوشتار در پی آن است که نشان دهد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و همچنین قوانین

 موضوعه جاری بر پایه چه تصوری از زن فراهم آمده است.

 

آیا زن و مرد را دو موجود مستقل و برخوردار از هویت انسانی مشترک دیده اند که هر یک

 حقوق، وظایف و خاستگاه اجتماعی و خانوادگی برابر با دیگری دارد؟ یا اصالت را به یکی داده

 و با نابرابریهای انسان شناختی و حقوقی تدوین شده است؟

 

به سخن دیگر تلاش می شود گزارشی از این دو قانون در مسأله زن ارائه گردد و سپس به

تحلیل آنها پرداخته شود. بر همین اساس مطالب این نوشته در دو قسمت عرضه می گردد، یکی

 زن در قانون اساسی و دیگری زن در قوانین موضوعه.

 

* * *

 

 

یک. زن در قانون اساسی

 

 

در قانون اساسی جمهوری اسلامی، زن و خانواده در اصول متعددی مورد توجه قرار گرفته و

 بر برابری حقوقی و جایگاه بلند انسانی آنان تأکید شده است. این موارد عبارت است از:

 

1ـ در مقدمه چنین آمده است:

 

 

زن در قانون اساسی

 

 

در ایجاد بنیادهای اجتماعی اسلامی، نیروهای انسانی که تاکنون در خدمت استثمار همه جانبه

 خارجی بودند هویت اصلی و حقوقی انسانی خود را باز می یابند و در این بازیابی طبیعی است

 که زنان به دلیل ستم بیشتری که تاکنون از نظام طاغوتی متحمل شده اند، استیفای حقوق

بیشتر خواهد بود.

 

خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی

 در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی

 بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظایف حکومت اسلامی است، زن در

 چنین برداشتی از واحد خانواده، از حالت (شیی ء بودن) و یا (ابزار کار بودن) در خدمت

اشاعه مصرف زدگی و استثمار، خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادری در

 پرورش انسانهای مکتبی پیش آهنگ و خود همرزم مردان در میدانهای فعال حیات می باشد و

 در نتیجه پذیرای مسؤولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر

 خواهد بود.

 

2. در بند چهارده از اصل سوم که اهداف جمهوری اسلامی را بیان می دارد، چنین آمده است:

 

تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی

 عموم در برابر قانون.

 

3. اصل دهم چنین است:

 

از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامه ریزیهای

 مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط

 خانوادگی بر پایه حقوق اسلامی باشد.

 

4. اصل بیستم:

 

همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی،

 سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

 

5. اصل بیست و یکم:

 

دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور

 زیر را انجام دهد:

 

1ـ ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او

 

2ـ حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند، و حمایت از کودکان بی

 سرپرست.

 

3ـ ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده.

 

4ـ ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست.

 

5ـ اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی

 شرعی.

 

6. اصل یکصد و پانزدهم:

 

رییس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد.

 

به نظر می رسد مواد یاد شده از قانون اساسی بر پایه بینشی درست از زن و رعایت حقوق وی

 تنظیم گردیده و ضعف و کاستی در آن به چشم نمی خورد.

 

بلی در اصل یکصد و پانزدهم که واژه «رجال» برای رییس جمهور به کار رفته، موهم نوعی

 نابرابری در پذیرش مدیریت اجرایی است.

 

این نکته قابل توجه است که این قید نسبت به رهبری، نمایندگان مجلس خبرگان، فقها و حقوقدانان

 شورای نگهبان، ریاست قوه قضائیه، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزرا و معاونان رییس

 جمهور و ... به کار نرفته است.

 

آیا می توان گفت در همه این موارد به جهت مسلّم بودن این شرط نادیده انگاشته شده یا اینکه در

 اصل یکصد و پانزده «رجال» معنای لغوی خود را نداشته بلکه معنای عرفی دارد و به معنای

 «شخصیت» است.(1)

 

به هر حال با توجه به اختلافی که در تفسیر این واژه وجود ندارد نمی توان نابرابری را نسبت به

 زن و مرد در قانون اساسی مشاهده کرد.

 

نکته ای که باید بدان توجه نمود آن است که قانون اساسی تنظیم حقوق زن و مرد را بر مبنای

 «حقوق اسلامی» و «موازین اسلامی» تأیید کرده است و حقوق و موازین اسلامی غیر از یک

 اجتهاد و یا یک فتوا است چرا که موازین اسلامی که معیار قانون گذاری است، آن اصول و

 قواعد مسلم و تردیدناپذیر است و نمی توان اختلاف نظرهای فقهی را به نام موازین اسلامی

 ارائه کرد.

 

 

دو. زن در قوانین موضوعه

 

 

قوانین موضوعه در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه فقه امامیه اصلاح یا تدوین شده

 است. در این مدت تعدیلهایی در حمایت از زنان و خانواده به انجام رسیده که درخور تحسین

 است مانند:

 

1ـ قانون عائله مندی که بر اساس آن زنان مطلقه یا بیوه و یا زنانی که همسر از کار افتاده دارند

 حق عائله مندی دریافت می کنند. (قانون نظام هماهنگ پرداخت، مصوب 13/6/1370)

 

2ـ قانون تأمین زنان و کودکان بی سرپرست. (مصوب 24/8/1371 و مرداد 1374)

 

3ـ امکان طلاق از جانب زن با شرط ضمن عقد (قانون مدنی، ماده 1119)

 

4ـ ممنوعیت ارجاع کارهای سخت و زیان آور به زنان.

(قانون کار، ماده 75، مصوب 29/8/1369)

 

5ـ ممنوعیت کار شب برای زنان. (قانون کار، مصوب 29/8/1369)

 

6ـ ممنوعیت کار برای زنان باردار از 6 هفته قبل از زایمان تا 4 هفته بعد از آن.

 (قانون کار، مصوب 29/8/1369)

 

7ـ پیش بینی جمعا 90 روز مرخصی با حقوق برای دوران بارداری و زایمان زنان.

 (قانون کار، ماده 76، مصوب 29/8/1369)

 

8ـ پرداخت دستمزد مساوی برای زنان و مردان در صورت انجام کار مساوی در شرایط

 مساوی. (قانون کار، ماده 38، مصوب 29/8/1369)

 

و نمونه های فراوان دیگر.

 

با این همه هنوز مواردی از قوانین موضوعه؛ پرسش و سؤال مواجه است، چرا که بر حسب

 ظاهر و در نگاه اولیه متضمن نوعی نابرابری در توزیع حقوق است.

 

برخی از این موارد از این قرار است:

 

 

1ـ نابرابری در سهم ارث

 

 

در صورت نبودن هیچ وارث دیگر به غیر از زوج یا زوجه شوهر تمام ترکه زن متوفای خود را

 می برد و لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم اشخاص بلاوارث و تابع

 ماده 866 خواهد بود. (قانون مدنی، ماده 949)

 

 

2ـ اقامتگاه

 

 

اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است. (قانون مدنی، ماده 1005)

 

این ماده با توجه به تعریفی که قانون گذار از اقامتگاه ارائه کرده قابل تأمل است:

 

اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور

 او نیز در آنجا باشد. اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او

 اقامتگاه محسوب است. (قانون مدنی، ماده 1002)

 

 

3ـ ازدواج

 

 

نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست و

 هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه او ساقط و در این

صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و

 مهری که بین آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج

مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید. (قانون مدنی، ماده 1042)

 

در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است. (قانون مدنی، ماده 1105)

 

هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

 (قانون مدنی، ماده 1108)

 

شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود و یا

 زن باشد منع کند. (قانون مدنی، ماده 1117)

 

 

4ـ تفاوت در عیوب فسخ نکاح

 

 

عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:

 

1ـ خصاء.

 

2ـ عنن (به شرحی که در قانون آمده است.)

 

3ـ مقطوع بودن (به شرحی که در قانون آمده است.)

 

عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ مرد خواهد بود:

 

1ـ قرن

 

2ـ جذام

 

3ـ برص

 

4ـ افضاء

 

5ـ زمین گیری

 

6ـ نابینایی از هر دو چشم. (قانون مدنی، ماده 1123)

 

 

5ـ طلاق

 

 

مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد. (قانون مدنی، ماده 1133)

 

 

6ـ حضانت

 

 

برای نگاهداری طفل، مادر تا دو سال از تاریخ ولادت او اولویت خواهد داشت پس از انقضاء

این مدت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث که تا سال هفتم حضانت آنها با مادر

 خواهد بود. (قانون مدنی، ماده 1169)

 

هر یک از پدر و جد پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند. (قانون مدنی، ماده 1181)

 

 

7ـ سن بلوغ

 

 

سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است. (قانون مدنی،

 تبصره 1، ماده 11210)

 

 

8ـ سمت قیمومت

 

 

زن نمی تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند. (قانون مدنی، ماده 1233)

 

 

9ـ شهادت و گواهی

 

 

زنا چه موجب حد شلاّق باشد و چه موجب حد رجم با شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل

 و دو زن عادل ثابت می شود. (قانون مجازات اسلامی، ماده 74)

 

در صورتی که زنا فقط موجب حد جلد باشد به شهادت دو مرد عادل همراه با چهار زن عادل نیز

 ثابت می شود. (قانون مجازات اسلامی، ماده 75)

 

شهادت زنان به تنهایی یا به ضمیمه مرد انحراف خاص مرد را ثابت نمی کند.

 (قانون مجازات اسلامی، ماده 119)

 

قوادی با شهادت دو مرد عادل ثابت می شود. (قانون مجازات اسلامی، ماده 137)

 

قذف با دو بار اقرار یا با شهادت دو مرد عادل اثبات می شود.

(قانون مجازات اسلامی، ماده 153)

 

در صورتی که طریق اثبات شرب خمر شهادت باشد فقط با شهادت دو مرد عادل ثابت می شود.

 (قانون مجازات اسلامی، ماده 170)

 

سرقتی که موجب حد است با یکی از راههای زیر ثابت می شود:

 

1ـ شهادت دو مرد عادل. (قانون مجازات اسلامی، ماده 199)

 

 

10ـ قضاوت و داوری

 

 

ماده واحده. قضات از میان مردان واجد شرایط زیر انتخاب می شوند.

(قانون مصوب 14/2/1361)

 

تبصره 5. رییس قوه قضائیه می تواند بانوانی را که هم واجد شرایط انتخاب قضات دادگستری

 مصوب 14/2/1361 می باشند، با پایه قضایی جهت تصدی پستهای مشاورت دیوان عدالت

 اداری، دادگاههای مدنی خاص، قاضی تحقیق، و دفاتر مطالعات حقوقی و تدوین قوانین

 دادگستری و اداره سرپرستی صغار و مستشار اداره حقوقی و سایر اداراتی که دارای پست

 قضایی هستند، استخدام نماید.

 

 

11ـ قصاص

 

 

هر گاه مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل

 از قصاص قاتل، نصف دیه مرد را به او بپردازد. (قانون مجازات اسلامی، ماده 209)

 

12ـ دیه قتل زن مسلمان خواه عمدی خواه غیر عمدی، نصف دیه مرد مسلمان است.

 (قانون مجازات اسلامی، ماده 300)

 

دیه زن و مرد یکسان است تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه کامل برسد. در آن صورت، دیه زن

 نصف دیه مرد است. (قانون مجازات اسلامی، ماده 301)

 

به نظر می رسد این تفاوتها بر پاره ای پیش فرضهای معرفتی و اجتماعی استوار است که البته

 قابل نقد می باشد. می توان پاره ای از این پیش فرضها را چنین قلمداد کرد:

 

1ـ غلبه بینش مردسالارانه

 

2ـ غلبه دیدگاهی که زن را به عنوان مال تلقی می کند.

 

3ـ عدم توجه به کارکرد اجتماعی، اقتصادی زنان

 

4ـ اعتقاد به ناتوانی علمی و عقلی زنان

 

5ـ باور به غلبه احساسات و عواطف غیر عقلانی در زنان

 

و ...

 

مقام معظم رهبری در آغاز درس خارج فقه در سال 73 ـ 72 فرمودند:

 

اگر چه قانون مدنی فعلی با استناد به کتب فقهای عظام تدوین گردیده است، لکن علما در تبیین

 اولیه آن قانون نقشی نداشته اند و اکنون دوران استفسار، استفهام و استعلام از حوزه است و

 لازم است با توجه به تغییر شرایط اجتماعی پاسخگوی نیازهای فعلی جامعه بود.

 

بر همین اساس برخی مراکز پژوهشی مطالعاتی را در زمینه بازنگری آغاز کرده اند.(2) لیک،

 مهم آن است که در این بازنگری به اصول و قواعد مسلم دینی، عقلی و عقلایی توجه گردد تا

 قوانین از شکل کنونی خارج شده و پاسخگوی نیازمندیها باشد.

 

در اینجا به پاره ای اصول با ذکر نمونه هایی اشاره می کنیم، بدان امید که سودمند افتد.

 

یک. تصحیح تلقی انسان شناسانه نسبت به زن

 

جستجو در پاره ای دیدگاههای فقهی نشان از رگه های یک دیدگاه منفی نسبت به زن را به

می دهد. به گونه ای که زن موجودی ناتوان و ضعیف و دور مانده از کمالات معنوی و علمی

 معرفی شده است.

 

 

یادکرد برخی دیدگاهها سودمند است:

 

1ـ شافعی فتوا داده است که بهتر است نماز میت را مرد بخواند زیرا به خداوند نزدیک تر است

 و دعایش زودتر به اجابت می رسد!

 

لو لم یکن معه (المیت) الا نساء ...

 

قال الشافعی معی فی وجه ... و فی الوجه الاخر لا یکفی جنس النساء لان الرجال اکمل و توقع

 الاجابة فی دعاءهم اکثر و لاّن فیه استهانة بالمیت.(3)

 

اگر با مرد جز زنان نباشد شافعی در یکی از دو نظریه اش گفته است: نماز خواندن زنان

نیست، چرا که مردان کامل ترند و امید اجابت دعای آنان بیشتر. نیز نماز زنان سبب اهانت به

 مرده است.

 

2ـ قُرْطُبی از مفسران سنّی می گوید: تقسیم ارث انسان خنثی (یعنی کسی که جنسیت او معلوم

 نیست) بر اساس شمردن دنده ها صورت پذیرد. چرا که زن از دنده چپ مرد آفریده شده و دنده

 هایش از مرد بیشتر است.

 

و فی روایة ان المرأة خلقت من ضلع ... و من هذا الباب استدل العلماء علی میراث الخنثی

 المشکل اذا تساوت فیه علامات النساء و الرجال من اللحیة و الثدی و المبال بنقص الاعضاء فان

 نقصت اضلاعه عن اضلاع المرأة اعطی نصیب رجل؛(4)

 

در روایتی نقل شده که زن از دنده آفریده شده است ... از همین رو برخی دانشمندان استدلال

 کرده اند که میراث خنثای مشکل زمانی که در سایر نشانه ها از قبیل؛ ریش، پستان، جای ادرار

 برابر بود. از راه کمبود اعضا خواهد بود بدین صورت که اگر دنده های خنثی از دنده های زن

 کمتر باشد سهم الارث مرد را برایش در نظر می گیرند.

 

3ـ برخی فقیهان عدالت را در زنی که حضانت کودک را بر عهده می گیرد شرط ندانسته اند

 چرا که عدالت در میان زنان کمتر یافت می شود و غالب آنان فاسقند.(5)همین دیدگاه را برخی

 دیگر در مستحقین زکات ابراز داشته اند و گفته اند لازم نیست دریافت کنندگان زکات عادل

 باشند زیرا گروه زیادی از آنان زنان و کودکانند که عدالت در آنان یافت نمی شود.(6)

 

4ـ از آن رو که زن را ناقص العقل دانسته، فتوا داده اند که زن نمی تواند والی شود.

 

استدل اهل السنة علی اشتراط الذکورة فی الوالی و الامام بان المرأة لا تتمکن من مخالطة الرجال

 و بما ورد من قوله (لن یفلح قوم ولّوا امرهم امرأة و بان النساء ناقصات العقول.)(7)

 

اهل سنت بر لزوم مرد بودن حاکم و پیشوا به این ادله استدلال کرده اند:

 

1ـ زنان نمی توانند با مردان اختلاط و ارتباط داشته باشند؛

 

2ـ به حدیث پیامبر(ص) که امتی که امورشان به دست زن باشد پیروز نخواهند شد؛

 

3ـ و به اینکه زنان ناقص العقل اند.

 

و نیز به همان دلیل گفته اند اگر زن مسلمانی از منطقه کفر به سرزمین اسلام هجرت کرد و

 مسلمانان با کفار تعهد داشتند که مهاجران یکدیگر را برگردانند، نمی بایست زن مسلمان را باز

 گردانند، زیرا زن خردی ناقص دارد و ممکن است فریب خورد.

 

لا یجوز فی النساء المهاجرات الینا ردهم علیهم ... و الفرق بینها و بین الرجل من وجوه ... الثانی

 لا تؤمن لضعف عقلها من الافتتان فی دینها.(8)

 

سزاوار نیست زنانی که به سوی ما (مسلمانان) هجرت کرده اند به کفار بازگردانیده شوند ...

 تفاوت میان زن و مرد از چند جهت است ... سبب دوم آن است که زنان به سبب کمی خرد در

 امان نیستند که در دین فریب خورند.

 

و نیز به همان جهت برخی فتوا داده اند که لازم نیست اصول و فروع دین را بر اساس دلیل فرا

 گرفت، چرا که زنان توانایی چنین فراگیری را ندارند.(9)

 

5ـ از آن جهت که زن را احساساتی می شناسند وی را از تصدّی منصب قضاوت محروم

 ساخته اند:

 

به هر حال به نظر می رسد که حق با محقق اردبیلی است و دلایل لفظیه ای که مشایخ بر اعتبار

 ذکوریت در قاضی ذکر فرموده اند، غیر کافی و نارسا است؛ و عمده دلیل همان اجماع است که

 آن هم مورد تردید مرحوم اردبیلی است. بلی، انصاف این است که با تأمل در طبیعت این منصب

 و لوازمی را که در پی دارد روشن می گردد که تصدی این مقام با طبع رقیق و احساسات

 لطیف نوع زنان و کرامتشان دمسازی ندارد.(10)

 

6ـ در مسأله نفقه دادن به زن و میزان آن، زن و مرد به کرایه دهنده و کرایه گیرنده تشبیه

 شده اند و بر همان پایه میزان نفقه را تعیین کرده اند.

 

و شبه الفقهاء الزوج بالمکری و الزوجة بالمکری دارا فما کان من تنظیف کالرّش و الکنس و

 تنقیة الابار و الخلاء فعلی المکری لأنه یراد للتنظیف و ما کان من حفظ البنیة کبناء الحائط و

 تغییر جذع انکسر فعلی المکری.(11)

 

فقیهان [اهل سنّت] مرد را به کرایه کننده و زن را به کرایه دهنده خانه شبیه ساخته اند، از آن رو

 آنچه به نظافت خانه مربوط است مانند: آب پاشی، جاروب کردن، لایروبی چاه آب، تخلیه فاضل

 آب به عهده کرایه کننده است زیرا خانه نظیف و پاکیزه می خواهد و آنچه به نگهداری خانه

مربوط است مانند ساختن دیوار، و جابجایی شاخه های شکسته بر عهده کرایه دهنده می باشد.

 

 

دو. کنار نهادن روحیه مردانگی

 

 

از آن رو که تاکنون اکثر پژوهشهای علمی و نیز دیدگاههای فقهی و حقوقی در حوزه فعالیت

 مردان بوده و زنان از آن به دور بوده اند گاه و بی گاه در ضمن داوریها و قضاوتهای علمی

 ترجیح دادن منافع زنان بر مردان به صورتی ناخواسته و ناخودآگاه به چشم می خورد. و برای

 کنار نهادن این روحیه باید زنان به صورت جدی وارد این عرصه های علمی شوند و صاحب

 نظرانی از آنان در مسایل فقهی و حقوقی به تحلیل و اظهار رأی دست زنند.

 

در اینجا چند نمونه که شاید بتواند آن روحیه را بنماید ذکر می کنیم.

 

1ـ در تمکین، برخی فقها چنین نظر داده اند که زن در صورتی مستحق نفقه است که آمادگی بر

 استمتاع مرد در هر زمان، هر مکان و هر گونه را داشته بلکه آن را به زبان اعلام دارد.

 

اگر زن تمکین کامل نداشت، مثل اینکه بگوید تسلیم تو هستم در خانه پدرم یا در خانه مادرم یا در

 شهر خاصی نه شهرهای دیگر؛ استحقاق نفقه ندارد زیرا تمکین حاصل نشده است.(12)

 

تمکین کامل آن است که زن میان خود و شوهر حائلی قرار ندهد به طوری که در زمان یا مکان

 خاصی خود را به او بسپارد.(13)

 

چنان که ملاحظه می شود، نیاز جنسی زن، حالات روحی و روانی او و شرایط اجتماعی زندگی

 اش، هیچ کدام منظور نیست. تنها شرایط بهتر برای استمتاع مرد مورد توجه قرار می گیرد.

 

2ـ در مبحث بلوغ پسران و دختران با اینکه اختلاف روایات در هر دو صنف است یعنی نسبت

 به بلوغ پسران روایتهای دلالت کننده بر سیزده سالگی، چهارده سالگی، پانزده سالگی و شانزده

 سالگی نقل شده است و نسبت به بلوغ دختران روایتهای دال بر نه سالگی، ده سالگی و سیزده

 سالگی وجود دارد اما در دختران کمترین و در پسران بالاترین را منظور داشته اند چنان که در

 بحثهای علمی نیز برخی بیش از بیست صفحه را به مسأله سن بلوغ پسران اختصاص داده اند

(14) اما در بلوغ دختران به کمتر از چهار صفحه قناعت شده است.(15)

 

3ـ نزاعی میان ابوالاسود و همسرش ام عوف درمی گیرد که فرزند به کدام یک اختصاص دارد.

 نزد زیاد برای قضاوت می روند. ابوالاسود می گوید:

 

 

انا احق بالولد منها حملته قبل ان تحمله و وضعته قبل ان تضعه؛ من به فرزند سزاوارتر از

 مادرم، زیرا پیش از اینکه مادر حامله شود من حامل بودم و پیش از آنکه وضع حمل کند من

 وضع حمل کردم.

 

همسرش در پاسخ می گوید:

 

وضعته شهوة و وضعته کُرها و حملته خفا و حملتهُ ثقلاً.(16)

 

تو از روی شهوت وضع حمل کردی و من با فشار و سختی، تو در حال سبکی او را حامل

 بودی و من در سنگینی.

 

سخن ابوالاسود بر پایه همان روحیه مردانگی استوار شده است.

 

 

سه. نگاه مجموعی منابع دینی

 

 

برخی از داوریهای ناقص از آنجا حاصل شده که به روایتی، یا آیه ای استناد شده و از سایر

 نصوص و نیز افعال و کردار پیشوایان معصوم غفلت شده است. انتساب یک نظریه به دین در

 صورتی موجه است که همه آنچه در قرآن و روایات و گفتار و کردار پیشوایان دینی آمده، جمع

 گردد و با نگاه مجموعی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و گرنه، آفتهای بسیاری به دنبال دارد.

 

در اینجا به ذکر یک نمونه اکتفا می شود:

 

در پاره ای روایتها مشورت با زنان مذمت شده و مردان را از آن برحذر داشته اند. مانند:

 

ایاک و مشاورة النساء فان رایهن الی الافن و عزمهن الی الوهن.(17)

 

بپرهیز از مشورت با زنان که رأی آنان به تباهی و تصمیم آنان به سستی می کشاند.

 

بر پایه این روایات برخی نظر داده اند که شرکت زنان در مجالس شورا حرام است:

 

و اما علی هذا المرام فالمانع من دخول المرأة فی الشوری الاخبار الدالة علی انها لاتستشار فی

 الامور السیاسیة و الولائیه خصوصا فی محافل الرجال.(18)

 

«و اما بر این نظر که مجلس شورا تنها کار مشاوره را بر عهده داشته باشد و در حاکمیت نقشی

 نداشته باشد، مانع از وارد شدن زنان در مجلس شورا روایتهایی است که دلالت دارد با زنان در

 امور حکومتی و سیاسی بویژه در مجالس مردان مشورت نشود.»

 

با آنکه اگر مجموع آنچه در باره مشورت در منابع و نصوص آمده منظور گردد، چنین رأیی

 صادر نمی شد.

 

اولاً قرآن کریم در مسایل خانوادگی بر مشورت زن و شوهر و تصمیم گیری آن دو تأکید ورزیده

 است:

 

فان ارادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلاجناح علیهما.(19)

 

اگر [پدر و مادر] بخواهند با رضایت و صوابدید یکدیگر، کودک را [زودتر] از شیر بازگیرند،

 گناهی بر آن دو نیست.

 

و نیز قصه ملکه سبا و مشورت او با صاحب نظران دربار را قرآن کریم بدون نقد و ذم نقل کرده

 است با اینکه وی در بالاترین سطح به ابراز نظر پرداخت و صائب ترین رأی نیز نظر بلقیس

 بود:

 

گفت [ملکه سبا]: ای سران [کشور] در کارم به من نظر دهید که بی حضور شما [تا به حال]

 کاری را فیصله نداده ام.

 

گفتند: ما سخت نیرومند و دلاوریم و[لی[ اختیار کار با توست، بنگر چه دستور می دهی؟

 

[ملکه] گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و عزیزانش را خوار می گردانند و این

 گونه می کنند. و [اینک] من ارمغانی به سویشان می فرستم و می نگرم که فرستادگان [من] با

چه چیز بازمی گردند.(20)

 

[ملکه] گفت: پروردگارا، من با خود ستم کردم و [اینک] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار

 جهانیان، تسلیم شدم.(21)

 

ثانیا روایتهای مربوط به مشورت به صورت عام برخی شرایط را در هنگام شور توصیه کرده و

 همه مردان و زنان را بدان فرمان داده است.

 

رسول خدا فرمود: از عاقل و خردمند رهنمود بگیرید و نافرمانی اش نکنید که پشیمان می شوید.

 

 

رسول خدا فرمود: مشورت با خردمندِ دلسوز برکت و کمال به همراه دارد.

 

امام علی(ع) فرمود: با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی در امان باشی.(22)

 

چنان که در برخی روایتها به طور خاص مشورت با مردان عاقل را مورد تأکید قرار می دهد:

 

ما یمنع احدکم ان یستشیر رجلاً عاقلاً.(23)

 

چه می شود که با مردان خردمند مشورت کنید.

 

استشر العاقل من الرجال.(24)

 

با مردان خردمند مشورت نما.

 

ثالثا در پاره ای از روایتها منع از مشورت مقید شده به آنجا که زنان در خرد کامل نباشند.

 

ایاک و مشاورة النساء الا من جربّت بکمال عقل.(25)

 

بپرهیز از مشورت با زنان، مگر آن کس که خردمندی اش تجربه شده باشد.

 

رابعا در سیره پیامبر مشورت با زنان و عمل طبق رأی و نظر آنان به چشم می خورد.

 

در صلح حدیبیه پس از قرارداد صلح پیامبر(ص) دستور داد مسلمانان قربانی کرده و تقصیر

 نمایند تا به سوی مدینه بازگردند. لیک بر اثر ناراحتی، مسلمانان پیروی از فرمان نکردند.

 رسول خدا وارد خیمه خود شد و این مطلب را با ام سلمه که زنی خردمند بود در میان گذارد.

 او به پیامبر گفت: شما خود قربانی و تقصیر کنید مسلمانان نیز چنین خواهند کرد. پیامبر(ص)

 پیشنهاد ام سلمه را به اجرا گذارد و مشکل برطرف گردید.(26)

 

حال اگر این چهار مطلب با هم منظور گردد دیگر نتیجه گیری نخواهد شد که مشورت با زنان

 امری مذموم و ناپسند است.

 

 

چهار. قرآن محوری و توجه به اصول مسلم دینی

 

در بازنگری دیدگاههای فقهی باید محور اصلی، قرآن و اصول و قواعد مسلم دینی قرار گیرد. به

 گونه ای که اگر روایتی یا اجتهادی با آن مغایرت داشت کنار نهاده شود. به عنوان مثال

 «معاشرت به معروف» یک اصل قرآنی و یک قاعده مسلم دینی است. قرآن کریم در آیه های

 متعددی مردان را فرمان می دهد که با همسران خود با معروف و نیک رفتار کنند.(27)و در

 روایات نیز تأکید بسیار بر حُسن همزیستی شده است.(28) بر این پایه اگر روایتی دلالت داشت

(29) که مرد می تواند زن خود را از بیرون رفتن از منزل باز دارد گرچه به حقوق وی آسیبی

 نمی رساند، به گمان ما قابل التزام نیست چرا که با معاشرت به معروف ناسازگار است.

 

همچنین حرمت قطع رحم از دستورات مسلم است،(30)و مرد نمی تواند زن را از دیدار بستگان

 و خویشانش باز دارد. و اگر کسی بر خلاف آن فتوا داد یا روایتی بدان مضمون نقل شد باید

 کنار گذارده شود.(31) و نیز می توان در مورد تعدد زوجات بر اساس قاعده عدالت چنین گفت:

 اگر مردی هیچ گونه دلیل معقول برای تجدید فراش ندارد چرا که از زنی سالم و همتا

برخوردار است و این اقدام را عرف، ظلم و ستم بر زن تلقی می کند، نمی توان اقدام وی را

 مشروع دانست و قانونگذار می تواند با این استناد جلوی چنین اقدامی را سد کند.

 

 

پنج. اختیار انتخاب اجتهاد مناسب

 

 

در غیر احکام ضروری و مسلم با اجتهادهای گوناگون روبه رو هستیم؛ قانونگذاران می توانند

 یکی از آن را که اجراپذیرتر است برگزینند. تعصب بر یک اجتهاد که گاه زیانهای اجتماعی

 فراوان به دنبال دارد قابل توجیه نیست.

 

شهید صدر نسبت به اینکه شریعت اسلامی مصدر قانونگذاری است چنین نظر داده است:

 

«شریعت اسلامی، مصدر قانون گذاری است، بدان معنا که شریعت اسلامی همان مصدری است

 که قانون از آن مدد می جوید و بر پایه آن قوانین جمهوری اسلامی بدین صورت وضع می

 گردد.

 

1ـ احکام ثابت شریعت که از وضوح و روشنی فقهی برخوردار است تا آن اندازه که به زندگی

 اجتماعی مربوط است، جزو قانون خواهد بود، خواه در قانون اساسی بدان تصریح شود یا نه.

 

2ـ هر جایی از شریعت که از اجتهادهای متعدد برخوردار است، منطقه بدیلهای متعدد و اجتهاد

 مشروع نامیده می شود و اختیار یکی از اجتهادها بر عهده قوه مقننه که منتخب مردم اند خواهد

 بود.

 

3ـ در هر کجا که شریعت موضع قاطعی از حرمت یا ایجاب ندارد، قوه مقننه منتخب مردم،

 دست به قانون گذاری می زند. به گونه ای که با سایر قوانین ناسازگار نباشد. این حوزه،

منطقة الفراغ نامیده می شود و شامل تمامی مواردی است که شریعت آن را به اختیار مکلف

 نهاده است. در این موارد قوه مقننه هر قانونی را که با مصالح عمومی هماهنگ باشد و با سایر

 قوانین تعارض نداشته باشد جعل خواهد کرد.»(32)

 

قانون اساسی در اصل یکصد و شصت و هفتم در مقام داوری و قضاوت نیز اختیار انتخاب را به

 قضات داده است:

 

قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به

 منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر حکم قضیه را صادر نماید و نمی تواند به بهانه سکوت یا

 نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد.

 

 زن در قانون اساسی و قوانین موضوعه به همراه تحلیلهایی ارائه گشت، و نتیجه آن شد که

 قانون اساسی با تلقی درست از زن تدوین شد، لیک قوانین موضوعه همسویی تام به آن نداشته و

 نیازمند بازنگری جدی است. اصول پنجگانه ای برای این بازنگری بیان شد. امیدواریم این مقال

 کوچک مدخلی برای ورود در این عرصه باشد.

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

پاورقیها:

 

 

1 ـ مجله زنان، ش33، ص6 ـ 7 و ش34، ص3 و ص7 ـ 12.

 

2 ـ شورای فرهنگی اجتماعی زنان وابسته به دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی طرحی را در

 این زمینه در دست اجرا دارد.

 

3 ـ تذکرة الفقهاء، ج1، ص47 (رحلی).

 

4 ـ جامع احکام القرآن، ج1، ص301 ـ 302.

 

5 ـ جواهر الکلام، ج31، ص289.

 

6 ـ همان، ج15، ص393؛ کتاب الزکات (شیخ انصاری)، ص329.

 

7 ـ نظام الحکم و الادارة، محمدمهدی شمس الدین، ص138.

 

8 ـ تذکرة الفقهاء، ج1، ص468 (رحلی).

 

9 ـ مجمع الفائدة و البرهان، ج3، ص189، ج2، ص182 و 183.

 

10 ـ قضا و قضاوت در اسلام، ص59.

 

11 ـ المبسوط، ج6، ص8.

 

12 ـ المبسوط، ج6، ص11.

 

13 ـ شرایع الاسلام، ج2، ص347.

 

14 ـ جواهرالکلام، ج26، ص16 ـ 38.

 

15 ـ همان، ص38 ـ 42.

 

16 ـ عیون الاخبار، ج4، ص119.

 

17 ـ الکافی، ج5، ص337، ح7؛ و نیز رجوع شود به: فصلنامه علوم حدیث، ش10،

 ص122 ـ 129.

 

18 ـ رسالة بدیعة فی تفسیر آیة الرجال قوامون علی النساء، ص141 ـ 142.

 

19 ـ سوره بقره، آیه 233.

 

20 ـ سوره نحل، آیه 33 ـ 35.

 

21 ـ همان، آیه 44.

 

22 ـ میزان الحکمة، ج2، ص1526.

 

23 ـ بحارالانوار، ج75، ص102، ح28.

 

24 ـ همان، ص101، ح26.

 

25 ـ همان، ج103، ص253، ح56.

 

26 ـ الکامل فی التاریخ، ج2، ص205.

 

27 ـ نوزده آیه مردان را توصیه می کند که با زنان به معروف رفتار کنند مانند: سوره نساء،

 آیه 19.

 

28 ـ وسائل الشیعه، ج20، ص167 ـ 173 (چاپ آل البیت).

 

29 ـ همان، ج14، ص111، ب79، ح1.

 

30 ـ همان، ج12، ص273 (چاپ آل البیت).

 

31 ـ تحریرالوسیله، ج2، ص305.

 

32 ـ الاسلام یقود الحیاة، ص18 ـ 19.

 

ان الشریعة الاسلامیة هی مصدر التشریع بمعنی أنها هی المصدر الذی یستمد منه الدستور

 و تشرع علی ضوئه القوانین فی الجمهوریة الاسلامیة و ذلک علی النحو التالی:

 

أولاً: ان أحکام الشریعة الثابتة بوضوح فقهی مطلق تعتبر بقدر صلتها بالحیاة الاجتماعیة جزءا ثابتا

 فی الدستور سواء نص علیه صریحا فی وثیقة الدستور أو لا.

 

ثانیا: إن أی موقف للشریعة یحتوی علی أکثر من اجتهاد یعتبر نطاق البدائل المتعددة من الاجتهاد

 المشروع دستوریا و یظل اختیار البدیل المعین من هذه البدائل موکولاً الی السلطة التشریعیة التی

 تمارسها الامة علی ضوء المصلحة العامة.

 

ثالثا: فی حالات عدم وجود موقف حاسم للشریعة من تحریم او ایجاب یکون للسلطة التشریعیة التی

 تمثل الامة أن تسنّ من القوانین ما تراه صالحا علی ان لا یتعارض مع الدستور و تسمی مجالات

 هذه القوانین بمنطقة الفراغ و تشمل هذه المنطقة کل الحالات التی ترکت الشریعة فیها للمکلف

 اختیار اتخاذ الموقف فان من حق السلطة التشریعیة ان تفرض علیه موقفا معینا وفقا لما تقدره من

 المصالح العامة علی ان لا یتعارض مع الدستور.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 14:35  توسط اخگر تقی پور | 

دیدگاه اهل سنت

بیش تر اهل سنت، همراه محرم را در سیروسفر برای زنان واجب می دانند. از باب نمونه: حنفیان پس از آن که بین شرائط وجوب حج و شرائط ادای آن فرق می گذارند، وجود همراه را برای انجام حج لازم می دانند.

«ثالثها: وجود زوج او محرم للمراة، لافرق بین ان یکون المراة شابه اوعجوزا، اذا کان بینها وبین مکه ثلاثه ایام، فاکثر، اما اذا کانت المسافه اقل من ذلک فیجب علیها اداء الحج و ان لم یکن معها محرم.» (88) سومین شرط از شرایط واجب بودن ادای حج آن است که: شوهر و یا یکی از محرمهای زن، همراه او باشد. زن جوان و پیر در این حکم تفاوتی ندارد. البته لزوم وجود همراه برای زن در صورتی است که زن بخواهد از جایی به مکه برود که سه روز یا بیش تر راه باشد و اما اگر کم تر از آن اندازه باشد، بر او واجب است حج بگزارد، هر چند شوهر یا یکی از محرمهایش با او نباشد.

در مذهب حنبلی آمده است:

«واما المراه لایجب علیها الحج الا اذا کان معها زوجها او احد من محارمها.» (89) بر زن، حج واجب نیست مگر این که شوهر یا یکی از محرمهای زن همراه او باشند.

در مذهب مالکی: در صورتی که شوهر یا یکی از محرمها و یا گروهی مورد اطمینان برای همراهی وجود داشته باشند، حج بر زن واجب است و اگر نباشند واجب نیست. (90) در مذهب شافعی آمده است:

در صورتی حج بر زن واجب است که شوهر یا یکی از محرمها و یا زنان مورد اطمینان: دو نفر یا بیش تر همراه او باشند. اگر تنها یک زن به عنوان همراه پیدا کند، حج بر او واجب نیست، هر چند جایز است که حج واجب را همراه همان یک زن انجام دهد، بلکه جایز است به تنهایی برای ادای حج واجب مسافرت کند در صورتی که امنیت باشد. (91) نویسنده «المنار فی تفسیر القرآن » پس از آن که «سائحون » در سوره توبه (92) ، را به سیاحت و سیروسفر در زمین برای هدفی درست همانند: دانش آموختن، جهاد در راه خدا، هجرت در راه خدا و... تفسیر می کند و می گوید:

«علت این که برخی از مفسران «سائحات » را به روزه داران، تفسیرکرده اند، این است که بعید دانسته اند، خداوند زن را به خاطر سیاحت در روی زمین ستایش کرده باشد.»

سپس ایشان می نویسد:

«انما یحظر فی الاسلام سفرالمراة منفردة دون زوجها او احد محارمها واما اذا کانت تسیح مع الزوج و المحرم حیث یسیح لغرض صحیح من علم نافع او عمل صالح اوطلب الصحه او الرزق فلااشکال فی مدحها بالسیاحه.» (93) در اسلام، سفر زن به تنهایی بدون شوهر و یا یکی از محرمهایش حرام است، اما اگر زن با شوهر و یا یکی از محرم هایش و با انگیزه و هدف درستی چون: آموختن دانش سودمند، عمل صالح، حفظ سلامتی و یاکسب رزق و در آمد، به سیروسیاحت بپردازد هیچ اشکالی ندارد که خداوند چنین زنانی را ستایش کند.

سپس ایشان استدلال می کند که زنان پیامبر(ص) و یاران او، همراه آنان به سیروسفر می رفته اند. (94)

امنیت زن مسلمان در سیروسفر

یکی دیگر از محدودیتها برای سیروسفر زن مسلمان، این است که امنیت مالی و جانی و آبرویی داشته باشد. در روایات ما درباره حکومت جهانی امام زمان(ع) آمده است:

«در آن روزگار زن با زیب و زیور خویش از عراق درآید و تا شام برود و از هیچ چیز نترسد.» (95) از این روایت و مانند آن فهمیده می شود که اگر جامعه سالم باشد و خطری زن را تهدید نکند سفر او به تنهایی هیچ منعی ندارد.

در چندین روایت (96) از امامان معصوم(ع) آمده است که سفر زن برای حج در صورتی که امنیت باشد و خطری او را تهدید نکند جایز است، از باب نمونه:

از امام صادق(ع) سؤال شد که زنی می خواهد به حج برود، اما همراه محرم ندارد آیا چنین سفری برای او جایز است؟ امام(ع) در پاسخ می فرماید:

«نعم، اذا کانت مامونة.» (97)

بله، جایز است، اگر سفر او بی خطر و از امنیت برخوردار باشد.

و در جای دیگر در پاسخ می فرماید:

«ان کانت مامونة تحج مع اخیها المسلم.» (98)

بنابراین، جایز نیست به کشور و یا شهری برود که از پیش می داند در آن جا امنیتی برای او وجود ندارد.

آیا ارزیابی و تشخیص شرایط به فهم خودش واگذاشته شده است؟ یعنی اگر زن می خواهد به شهر یا کشوری مسافرت کند خودش باید تشخیص بدهد که در آن جا شرائط چگونه است؟

بی گمان، اگر انسان به شهر و یا کشوری که می خواهد مسافرت کند دارای آگاهیهای کافی از آن جا باشد، به گونه ای که بتواند موقعیت و شرائط آن جا را ارزیابی کند، او خود به این کار می پردازد; زیرا این کار، به تکلیف شرعی او مربوط می شود، ولی اگر دارای آگاهی و بصیرت کافی نیست، باید از کسانی که آگاهیهای لازم را دارند جست وجو کند و وظیفه خود را باز شناسد.

ممکن است در این گونه موارد صلاح اندیشی زن از پدر و یا شوهر کارساز باشد.

زنان جهانگرد غیر مسلمان

ضرورت بحث و بررسی درباره قوانین حاکم بر روابط ملتها وملیتها و تدوین قانونهایی روشن در این راستا، بویژه در دنیای امروز، بر کسی پوشیده نیست. امروزه، پیوند مسلمانان باغیر مسلمانان بسیار گسترده و گونه گون است، از این روی، بایسته است که بررسی درباره مسائل و احکام آن، در سرلوحه کارهای پژوهشی فقهی قرار گیرد. خوشبختانه کتابهای حدیثی و فقهی ما سرشار از احادیث و قواعدی است که می توان احکام مورد نیاز را از آن استنباط کرد.

در این بخش به گوشه ای از این موضوع می پردازیم یعنی گردشگری زنان غیر مسلمان به کشورهای اسلامی.

بخشی از اصولی که در روابط غیرمسلمانان با مسلمانان مطرح است، فراگیرند و اختصاص به زنان یا مردان ندارد; از قبیل: لزوم احترام متقابل، حسن معاشرت با آنان، رعایت حرمت جان و مال و آبروی آنان....

همچنین برخی از محدودیتهایی که آنان باید بدان تن در دهند، از جمله: آنان باید در کشورهای اسلامی آشکارا گناه نکنند، قانونهای کشوری را که وارد آن می شوند رعایت کنند. در پی توطئه، جاسوسی، گسترش فساد و... نباشند.

این اصول و محدودیتهایی است که در آن تفاوتی بین زن و مرد نیست. همه غیر مسلمانان در سرزمینهای اسلامی باید بدان پایبند باشند. ما در این جا در صدد شرح این بخش نیستیم. ما در این بخش بر آنیم به پاره ای از ترازها که رعایت آنها اختصاص به زنهای غیر مسلمان دارد و یا رعایت آن ازسوی آنان از اهمیت بیش تری برخوردار است، اشاره ای گذرا داشته باشیم، از جمله:

1. پوشش زنان جهانگرد

پوشش زن، در برابر مردان بیگانه از ویژگیهای اسلام نیست. در شریعت موسی و عیسی(ع) و دیگر آیینهای توحیدی نیز «پوشش » وجود داشته است.

در عهد قدیم، زنانی که بدون پوشش و با قصد خودنمایی درمیان مردم حرکت کنند، نکوهش شده اند و کیفر سختی ازسوی خداوند برای آنان وعده داده شده است. (99) ویل دورانت درباره این قانون در میان یهود می نویسد:

«اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت: چنانکه مثلا بی آن که چیزی به سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت و یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.» (100) عهد جدید، نیز پوشش سر را برای زنان واجب می داند و برای کسانی که از این قانون سرباز زنند کیفر سختی همانند: تراشیدن موهای سر آنان را در نظر گرفته است.

حجابی که امروزه، راهبه های مسیحی دارند، همان حجاب و پوششی است که شریعت عیسی(ع) از زنان مسیحی خواسته است. (101) برای شناخت حکم پوشش زنان غیرمسلمان، و یا وادار کردن آنان به پوشش اسلامی، به هنگام حضور در جوامع اسلامی، باید به دو نکته اساسی زیر توجه داشته باشیم:

1. با مطالعه قراردادهایی که پیامبر اسلام(ص) با اهل ذمه داشته است، (102) به این نتیجه می رسیم که آنان می توانند بر اساس فرهنگ خودشان رفتار کنند و هیچ الزامی نسبت به پوشش اسلامی ندارند; زیرا با این که در این قراردادها اهداف و مواد آن به گونه ای روشن تنظیم می شده است، در عین حال، هیچ سخنی از پوشش زنان آنها به میان نیامده است.

افزون بر این، در قراردادهای ذمه، فقهای شیعه، دوگونه شرط را یادآوری کرده اند:

الف. شرایطی که باید در متن قرارداد قید گردد از قبیل: جزیه، احترام به قانونهای اسلام، پذیرش احکام جزایی و قضایی اسلام و...

ب. شرایطی که با توافق مسلمانان و اهل ذمه بهتر است در قرارداد گنجانده شود: از قبیل: خودداری از پیشنهاد ازدواج با زنان مسلمان، خودداری از تلاشهای تبلیغی و... (103) در هر دو بخش اشاره ای به الزام زنان اهل ذمه به حجاب نیامده است.

با این که اگر از مواد اساسی بود و یا دست کم از مواردی بود که بهتر بود که در قرارداد گنجانده شود، باید جزو آن شرایط آورده می شد.

2. در شماری از روایات از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) سؤال شده که نگاه کردن به سروصورت و موهای اهل ذمه چه حکمی دارد؟ از باب نمونه:

درحدیثی از علی(ع) آمده است:

«لاباس بالنظر الی رؤوس النساء من اهل الذمه.» (104) نگاه به سرهای زنان اهل ذمه جایز

 است.

در روایتی دیگر، سکونی، از امام صادق(ع) نقل کرده که پیامبر اسلام(ص) فرمود:

«لاحرمة لنساء اهل الذمه ان ینظرالی شعورهن وایدیهن.» (105) حرام نیست که به موها و دستهای زنان اهل ذمه نگاه شود.

از این روایات، به دست می آید که زنان اهل ذمه، فرهنگ پیش از اسلام را حفظ کرده بودند و به پوشش اسلامی پایبند نبوده اند و الزامی هم برای آنان از سوی پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) همانند زنان مسلمان وجود نداشته است. پرسش مسلمانان نیز، برای این بوده است که تکلیف خودشان را در برخورد با آنان بفهمند.

از این دو نکته به این نتیجه می رسیم که زنان اهل ذمه ملزم به حجاب و پوشش اسلامی نبوده اند. وقتی که زنان اهل ذمه ملزم نباشند، به طریق اولی، زنان دیگر کافران ملزم به پوشش اسلامی نیستند.

فقهای شیعه، با توجه به این مطلب که واداشتن آنان به پوشش واجب نیست، حکم شرعی نگاه به سروصورت و موهای آنان را بیان کرده اند.

همه فقهای شیعه، نگاه به زنان غیرمسلمان را جایز دانسته اند، ولی شماری از آنان قیدی را اضافه کرده اند و آن این است: باید به اندازه ای که در زمان پیامبر(ص) نپوشیدن آن معمول بوده است، بسنده کرد. یعنی باید دید چه اندازه از بدن خود را در آن زمان نمی پوشانده اند، نگاه به همان مقدارجایز است، اما بیش از آن، مثل نگاه کردن به برخی از زنهایی که به گونه ای نیمه عریان، در میان مردم ظاهر می شوند، جایز نیست. ولی دیدگاه دیگر بر آن است که هر اندازه از بدنشان که به طور معمول آن را در میان مردم نمی پوشانند، نگاه به آن مانعی ندارد. هر چند در زمان پیامبر(ص) کم تر از آن را باز می گذاشته اند.

امام خمینی در این باره می نویسد:

«نگاه کردن به زنان نامحرم غیرمسلمان جایز است. بنابر احتیاط واجب نمی توان به مواضعی که به طور معمولی می پوشانند نگاه کرد، مشروط به آن که به قصد ریبه و تلذذ نباشد.» (106) بسیاری از فقهای شیعه، این دو قید را در نگاه کردن به زنان اهل کتاب و دیگر زنان غیرمسلمان، آورده اند. مقصود از این دو چیست؟

تلذذ: لذت بردن، یعنی نگاهی نباشد که به قصد لذت باشد.

ریبه: یعنی نگاهی که برای چشم چرانی و لذت بردن نیست، ولی وضعیت به گونه ای است که نگاه کردن ممکن است، لغزشی را در پی داشته باشد.

صاعب عروه، ریبه، را به ترس از این که به حرام بیفتد معنی کرده است. (107) مرحوم آیت الله حکیم، می نویسد:

«روایات مطلق است و دارای هیچ گونه قیدی نیستند; از این روی، فقهای شیعه، برای لزوم آن دو قید، به اجماع استناد کرده اند.» (108) بنابراین، نگاه کردن به صورت و دستها و موهای زنان اهل کتاب و دیگر زنهای غیرمسلمان جایز است. البته اگر انسان ترس از آن داشته باشد که با نگاه کردن به حرام بیفتد، نباید نگاه کند. از این فتاوا نیز می فهمیم که واداشتن آنان به پوشش لازم نیست.

یادآوری: فقهای شیعه بر این باورند: کافران، چه اهل کتاب و چه غیرآنان، همان گونه که مکلف به اصول دین هستند، مکلف به فروع و احکام دین نیز هستند. (109) در نتیجه بر آنان واجب است که همه واجبات اسلامی را انجام دهند. از جمله: حجاب و پوشش اسلامی را رعایت کنند و از همه حرامها نیز بپرهیزند.

باور یاد شده، هیچ گونه ناسازگاری با آنچه آوردیم ندارد. و دلیلی برای ضرورت پوشش زنان غیر مسلمان نخواهد بود; چرا که تکلیف کافران تنها اثر اخروی دارد، نه دنیوی، از این روی، اگر آنان به واجبات عمل کنند پذیرفته نیست، چون شرط درستی این تکالیف اسلام است که در آنان نیست.

مسلمانان با این که قدرت داشتند که اهل ذمه را به انجام نماز، حج و... و دادن زکات و پوشش و... مجبور کنند، چنین نکردند.

حکم ثانوی یا حکومتی

از آنچه آمد، روشن شد که زنان اهل کتاب و کافران می توانند با لباس معمولی خودشان و با پوششی متناسب با عرف و آیین خودشان درکشورهای اسلامی به سیروسفر و گردشگری بپردازند.

در عین حال، آیا واداشتن آنان به رعایت حجاب و یا پوشش مشخصی براساس مصلحت و حکم حکومتی و یا به عنوان ثانوی، جایز است یا نه؟

بی گمان، حکومت اسلامی، باید از عفت عمومی جامعه اسلامی پاسداری کند و از راهها و عواملی که سبب فساد و انحراف می گردد، جلو بگیرد. بر این اساس، اگر حاکم اسلامی تشخیص دهد که رفت وآمد زنان غیرمسلمان بدون پوشش مناسب در میان جامعه اسلامی گسترش فسادرا در پی دارد و یا سبب می شود که زنان مسلمان به بی حجابی روی آورند، می تواند از اختیارات حکومتی خود بهره گرفته و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و امت اسلامی آنان را به پوشش خاصی وادارد، پوششی که از فساد و انحراف جلوگیری کند، هر چند همانند پوشش زنهای مسلمان نباشد، دست کم، بدن و سروگردن آنها پوشیده باشد.

ورود زنان کافر به مساجد و مشاهد مشرفه

درباره ورود کافران به مساجد و مشاهد مشرفه دیدگاهها یکسان نیست. اگر پذیرفتیم که ورود کافران به مساجد و مشاهد مشرفه جایز است و کفر به تنهایی سبب حرام بودن ورود آنان نیست، روشن است که ورود زنان نیز جایز است; زیرا در این جهت فرقی بین زنان و مردان نیست، آیا در این صورت حکومت اسلامی می تواند به عنوان ثانوی و یا براساس مصلحت، برای ورود آنان به طور عموم و برای زنان بویژه محدودیتهایی را به اجرا بگذارد. از باب نمونه: دستور دهد در صورتی زنان غیرمسلمان می توانند به این مکانهای مقدس وارد شوند که حجاب کامل و یا دست کم با پوشش بدن و روسری باشند.

بی شک، هر چند کفر را مانع از ورود کافران به مسجد ندانیم، ولی این بدان معنی نیست که در مساجد و مشاهد مشرفه، بدون قاعده و برنامه به روی هر غیر مسلمانی باز باشد. مسجد مکان عبادت، ارشاد و هدایت، و تبلیغ دین است انجام هر کاری که با این امور ناسازگار باشد روا نیست، حتی برای مسلمانان، چه رسد به غیر مسلمانان.

بر این اساس، ورود کافران به مساجد در درجه نخست باید انگیزه شرع پسند داشته باشد، مانند: آشنایی با معارف اسلامی، شنیدن سخن وحی، آشنایی با آداب و رسوم عبادی مسلمانان و... و یا دست کم انگیزه های عقلایی همانند: مشاهده آثار و تمدن اسلامی بر جای مانده در بناهای مساجد.

با این همه، حفظ شؤون مسجد و مکانهای مقدس نیز لازم است. به این معنی که از نظر پوشش و چگونگی رفت وآمد و نگهداشت ادب و احترام، رفتارها باید به گونه ای باشد که بی احترامی به مسجد و حرم امامان(ع) و امام زادگان و هتک حرمت آن مکانهای مقدس نشود که در این صورت، بدون تردید، جایز نیست.

احترام متقابل

روابط مسلمانان با غیرمسلمانان باید براساس احترام متقابل باشد. همان گونه که مسلمانان وظیفه دارند به نیکی با آنان معاشرت کنند... آنان نیز وظیفه دارند در وطن اسلامی، برای مردم، مذهب و حکومت ما احترام قائل شوند. بدین معنی: از کارهایی که ناسازگار با اصل «احترام متقابل » است خودداری کنند. از باب نمونه: به آزار و اذیت مسلمانان نپردازند. به دشمنان اسلام و مسلمانان کمک نکنند، آشکارا منکرها را انجام ندهند، در پی جاسوسی و گسترش فساد نباشند و....

اگر بدانیم گروهی از مردان و یا زنانی که به عنوان جهانگردی می خواهند به ایران اسلامی مسافرت کنند، در پی جاسوسی و یا اشاعه فحشا و فسادند وظیفه ما در برابر آنها چیست؟

آیا می توانیم آنان را به عنوان جهانگرد بپذیریم؟

در صورت پذیرش، اگر دست به چنین کارهایی زدند، با آنها چگونه باید برخورد کنیم؟

آیا تنها باید آنها را از کشور خارج کنیم؟ و یا آنان را براساس معیارها اسلامی محاکمه کنیم؟

و....

بی گمان، پذیرش مردان و یا زنانی که انسان آگاهی دارد در صورتی که به کشور اسلامی وارد شوند گناه و منکرات را گسترش می دهند و یا در پی اهداف دیگری برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی هستند جایز نیست. البته در صورتی که توان نظارت و مراقبت بر آنها را داشته باشیم به گونه ای که نتوانند اهداف خود را عملی کنند پذیرش آنان اشکالی ندارد... پرسشهای یاد شده چون از مسائل ویژه زنان نیست و در جای خود به شرح خواهد آمد از بحث و بررسی بیش تر پیرامون آن صرف نظر می کنیم.

در پایان این مقال، یادآوری مجدد این نکته را بی سود نمی دانیم که: در احکام مربوط به زنان زمینه های تحقیق و پژوهش بسیار است و پرسشهای بر جای مانده فراوان، امید آن که محققان و پژوهشگران در این راه گامهای مؤثر و اساسی بردارند.

پی نوشتها:

1. سوره «حجرات »، آیه 13; «نساء»، آیه 1; «اعراف »، آیه 189; «نحل »، آیه 72.

2. سوره «احزاب »، آیه 72.

3. سوره «نحل »، آیه 97; سوره «نساء»، آیه 124; «آل عمران »، آیه 195; «غافر»، آیه 40.

4. سوره «احزاب »، آیه 35; سوره «توبه »، آیه 72.

5. سوره «توبه »، آیه 71، «وسائل الشیعه »، شیخ حر عاملی، ج 11/353-416 «العقدالفرید»، ابن عبدربه اندلسی، تحقیق عبدالمجید ترحیینی، ج 1/344-358، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، گروهی از زنان صدر اسلام را که در برابر معاویه ایستاده اند و یا مردم را به جنگ او تحریض می کرده اند آورده است.

6. سوره «ممتحنه »، آیه 12; «الطبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/11، دار صادر، بیروت; «تاریخ الامم والملوک »، ابی جعفر محمدبن جریر طبری، ج 2/92 و 337، انتشارات ارومیه، قم; «الکامل فی التاریخ »، ابن اثیر، ج 2/252، دار صادر، بیروت.

7. «بحارالانوار»، علامه مجلسی، ج 1/177، 180، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان; «نهج الفصاحه » مجموعه کلمات قصار پیامبر اسلام(ص) مترجم و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، 64، سازمان انتشارات جاویدان.

8. سوره «نساء»، آیه 97 98.

9. «صحیفه نور»، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج 3/49، ارشاد اسلامی.

10. «حقوق النساء فی الاسلام »، سید محمد رشید رضا، 31، دارالاضواء.

11. سوره «آل عمران »، آیه 138-137.

12. سوره «روم »، آیه 9، 42.

13. سوره «نمل »، آیه 69; «عنکبوت »، آیه 20; «فاطر»، آیه 44; «مؤمن »، آیه 82; «حج »، آیه 46; «یوسف »، آیه 109.

14. سوره «انعام »، آیه 11.

15. سوره «توبه »، آیه 60.

16. سوره «توبه »، آیه 112; «تحریم »، آیه 5.

17. «تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار»، محمد رشید رضا، ج 11/52، ج 8/289، دارالمعرفة، بیروت.

18. همان مدرک، ج 11/53.

19. در این باره، آیاتی که در آن، قصه خضر(ع) ، موسی(ع)، ابراهیم(ع)، و... آمده، مطالعه کنید.

20. سوره «احزاب »، آیه 34.

21. «وسائل الشیعه »، ج 12/89، ام سلمه با اجازه پیامبر(ص) در مجلس عزا شرکت می کند. افزون بر این، ام سلمه، با خلفا نیز، گفت وگوهایی داشته است، روایاتی نیز از او نقل کرده اند.

22. «سیرة النبویه »، ابن هشام، ج 3/356، داراحیاء التراث العربی; «طبقات الکبری »، ج 8/294; «در المنثور»، سیوطی، ج 5/25، کتابخانه آیت الله مرعشی; «المیزان »، ج 18/96، اعلمی، بیروت.

23. سوره «احزاب »، آیه 53.

24. در گفتار عالمان دینی هر جا سخن از آیه حجاب رفته مقصود همین آیه است. دستور حجاب در این آیه، غیر از «ستر و پوشش » است که هر زن مسلمان موظف است آن را رعایت کند.

بر اساس این آیه مرد اگر چیزی از زن می خواهد بدون این که داخل اطاق شود، باید از پشت پرده صدا بزند. در قرآن و کتابهای فقهی ما برای پوشش زن از نامحرم واژه حجاب نیامده است.

در گذشته در کتابهای فقها «ستر» به کار می رفته است و به گفته برخی از عالمان معاصر روشن نیست این کلمه (حجاب) از چه زمانی به جای «ستر» به کار گرفته شده است.

«مساله حجاب » شهید مطهری، نشریه انجمن پزشکان/62-66.

25. «در المنثور»، ج 5/25; «المنار»، ج 11/53; «المیزان »، علامه طباطبایی، ج 18/96.

26. «وسائل الشیعه »، ج 12/89، دیگر همسران پیامبر(ص) نیز در جامعه رفت وآمد داشتند; «صحیح بخاری »، ج 7/49; ج 8/66.

27. «الفروع من الکافی »، کلینی، 5/528، دارصعب، دارالتعارف.

28. «همان مدرک »، 528 529.

29. «حلیة الاولیاء» ج 2/69 70، چهره زن در آئینه اسلام و قرآن، مرتضی فهیم کرمانی 20/.

30. «وسائل الشیعه »، ج 14/173; «فروع کافی »، ج 5/535.

31. همان مدرک.

32. «جواهر الکلام »، شیخ محمد حسین نجفی، ج 29/97; «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48 خود این دو بزرگوار این فتوا را نپذیرفته اند.

33. «جواهرالکلام »، ج 29/98.

34. سوره «احزاب »، آیه 36.

35. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48.

36. «فروع کافی »، ج 5/535; «وسائل الشیعه »، ج 18/451.

37. «همان مدرک ».

38. «فروع کافی »، ج 5/535; «وسائل الشیعه »، ج 8/452; ج 14/173.

39. «وسائل الشیعه »، ج 14/143.

40. «بحارالانوار»، ج 47/2، ج 80/19، ج 81/235، ج 79/227 و 236.

41. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48; «تحریر الوسیله »، ج 2/245.

42. «جواهر الکلام »، ج 29/98; «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48.

43. «عروة الوثقی »، سید محمد کاظم یزدی، کتاب النکاح، مساله 39.

44. «انوار الملکوت »، محمد حسین تهرانی ج 1/178، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد.

45. همان مدرک/ 178، 182.

46. «التنقیح فی شرح عروة الوثقی »، تقریر درس آیت الله خوئی، مقرر: میرزا علی تبریزی غروی، ج 1/226، کتاب اجتهاد وتقلید، دارالهادی، قم.

47. «سیرة النبویة »، ابن هشام، ج 3/356، دار احیاء التراث العربی، بیروت; «اعلام النساء»، عمر رضا کحاله، ج 4/336، مؤسسة الرساله، بیروت، «الطبقات الکبری »، ج 8/293.

48. «الطبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/292.

49. همان مدرک.

50. «المغازی »، واقدی، ج 1/248، نشر دانش، قم.

51. «شرح نهج البلاغه »، ابن ابی الحدید، ج 14/266.

52. «طبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/455.

53. «سیرة النبویه » ابن هشام، ج 3/356.

54. «اعیان الشیعه »، سید محسن امین، ج 3/476، دارالتعارف للمطبوعات; بیروت، «ریاحین الشریعه »، ذبیح الله محلاتی، ج 3/383.

55. «شرح نهج البلاغه »، ابن ابی الحدید، ج 4/92، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

56. «سیرة النبویة »، ابن هشام، ج 3/356، داراحیاء التراث العربی; «اعلام النساء»، عمر رضا کحاله، ج 4/336، مؤسسه الرساله، بیروت.

57. «بحارالانوار»، ج 41/119-120.

58. همان مدرک.

59. «العقد الفرید»، ابن عبد ربه، ج 1/347-349، دارالکتب العلمیه.

60. همان مدرک/346، 357.

61. «همان مدرک » 349، 352، 354.

62. «در المنثور»، جلال الدین سیوطی،ج 5/25، کتابخانه آیت الله مرعشی; «المنار»، ج 11/53; «المیزان »، علامه طباطبائی، ج 18/96، مؤسسه اعلمی، بیروت.

63. «الجمل »، شیخ مفید، تحقیق سید علی میرشریفی، 415، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم.

64. «لهوف »، سیدبن طاووس/ 28، حیدریه، نجف.

65. «الاحتجاج » طبرسی، تعلیق و تحقیق، محمد باقر موسوی خرسان، ج 1/97 107; مؤسسه اعلمی، بیروت.

66. «وسائل الشیعه »، ج 12/88.

67. «الفروع من الکافی »، ج 3/217، دار صعب، دارالتعارف، بیروت.

68. سوره «نور»، آیه 30-31.

69. سوره «قصص »، 25-28.

70. سوره «نور»، آیه 31.

71. «مساله حجاب »، شهید مطهری/86.

72. سوره «احزاب »، آیه 32.

73. «مساله حجاب »/ 88.

74. «وسائل الشیعه »، ج 14/112، 114، 156، 157.

75. «جواهرالکلام »، ج 31/314; ج 17/333.

76. همان مدرک; «المسائل الفقهیه »، آیة الله سید محمد حسین فضل الله، ج 1/261، 264، مجله «الموسم » شماره 21-22/92.

77. «جواهر الکلام »، ج 31/313. فقهای بزرگوار ما تقسیم بندی را برای تعیین وجوب نفقه و یا سقوط نفقه انجام داده اند که در نتیجه حکم سفر زن نیز از آن فهمیده می شود.

78. «وسائل الشیعه »، ج 8/110.

79. همان مدرک/ 111.

80. همان مدرک/ 110.

81. «جواهر الکلام »، ج 17/332، ج 31/314.

82. «شرایع الاسلام »، محقق حلی، ج 1/229، دارالاضواء، بیروت.

83. «جواهر الکلام »، ج 17/330.

84. «وسائل الشیعه »، ج 8/108.

85. همان مدرک/ 108-110.

86. همان مدرک/ 109.

87. «جواهر الکلام »، ج 17/331-332.

88. «الفقه علی المذاهب الاربعه »، عبدالرحمن حریزی، ج 1/633، احیاء التراث العربی.

89. همان مدرک/ 635.

90. همان مدرک/ 634.

91. همان مدرک/ 636.

92. سوره «توبه »، آیه 112.

93. تفسیر «المنار»، ج 11/52.

94. همان مدرک/ 53.

95. «منتخب الاثر»، لطف الله صافی گلپایگانی، 474، مکتبة الداوری، قم.

96. «وسائل الشیعه »، ج 8/108-111.

97. همان مدرک/ 109.

98. همان مدرک.

99. «المراة فی التاریخ والشریعه »، دکتر اسعد سحمرانی، 195، دارالنفائس، بیروت.

100. «مساله حجاب » شهید مطهری، 5 6 به نقل از «تاریخ تمدن »، ویل دورانت ج 12/30.

101. «المراة فی التاریخ والشریعه »، 196-195.

102. «السیرة النبویه »، ابن هشام، 2/147، دار احیاء التراث العربی; «مجموعة الوثائق السیاسه »، محمد حمید، دارالنفائس، بسیاری از این قراردادها را آورده است.

103. «تذکرة الفقهاء»، علامه حلی، ج 1/443-442، مکتبة المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه.

104. «وسائل الشیعه »، ج 14/149.

105. همان مدرک.

106. «تحریر الوسیله »، امام خمینی، ج 2/244.

107. «عروة الوثقی »، کتاب النکاح، مساله، 27.

108. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/20.

109. «تذکرة الفقهاء»، ج 1/202 و 204; «شرائع الاسلام »، محقق حلی، ج 1/142، دارالاضواء، بیروت; «جواهر الکلام »، ج 15/64-61، دار احیاء التراث العربی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:31  توسط اخگر تقی پور | 

 

زنان و محدودیتهای جهانگردی

 

در مسائل مربوط به زنان زمینه های بررسی و پژوهش بسیار است و کارهای بر جای مانده

 فراوان.

با این که پس از انقلاب اسلامی، کتابها و مقاله های فراوانی در این باره نگاشته شده و

 سمینارهای بسیاری برپا شده است، ولی هنوز کاری در خور انجام نگرفته است; از این روی،

 بایسته است پژوهشگران مسائل و معارف اسلامی، با توجه به گستردگی میدان تحقیق و

 گوناگونی موضوعها، با همتی بلند و عزمی آهنین در این عرصه به تحقیق و پژوهشهای بایسته

 بپردازند و به پرسشهای گوناگون پاسخ دهند.

از جمله بحثهای بایسته تحقیق و پژوهش، جایگاه زنان در جهانگردی است که در دو بخش پی

 می گیریم:

الف. زنان مسلمان جهانگرد: یعنی زنانی که با اعتقاد و باور به ارزشهای مکتبی و اسلامی

 می خواهند به گردشگری بپردازند.

ب. زنان غیر مسلمان جهانگرد: یعنی زنان غیر مسلمانی که برای گردشگری به کشورهای

 اسلامی سفر می کنند.

در هر دو بخش، با پرسش های فراوانی رو به رو هستیم که پاسخهای بایسته ای را می طلبد.

 در بخش نخست با پرسشهایی از این دست روبه رو هستیم:

آیا سیروسفر و گردشگری زن مسلمان به کشورهای اسلامی و یا غیر اسلامی جایز ست یا نه؟

آیا در این مساله بین زن و مرد تفاوت است؟

بر فرض جواز، آیا این حکم، مطلق است یا محدود؟ یعنی آیا سیروسفر زن محدود به شرایط و

 آدابی است که رعایت آن از سوی زن واجب باشد یا نه؟ از باب نمونه:

آیا سیروسفر زن نیاز به اجازه پدر و یا شوهر دارد؟

اگر گفتیم نیاز به اجازه است، حدودآن کدام است؟

آیا بین سفرهای واجب، مستحب و مباح تفاوت است، و یا همه این ها یک حکم دارند؟

آیا وجود همراه: شوهر یا یکی از محرم های دیگر در سفر لازم است یا نه؟

بر فرض این که زن مجاز باشد بدون همراه مسافرت کند، در صورتی که امنیت جانی، مالی

 یا آبرویی او تضمینی نداشته باشد، سیروسفر او چه حکمی دارد؟

اگر بداند که برای گردشگری در کشورهای غیراسلامی، باید به پاره ای از گناهان و کارهای

 زشت تن در دهد، آیا در این صورت سفر او جایز است یا نه؟ و....

در بخش دوم، یعنی زنانی که برای جهانگردی به کشورهای اسلامی وارد می شوند، پرسشهای

 زیر در خور طرح است:

آیا رفت وآمد زنهای غیر مسلمان، به کشورهای اسلامی، جایز است یا نه؟

بر فرض جواز، آیا زنان غیر مسلمان، همانند: زنان مسلمان، باید محدودیتهای شرعی را رعایت

 کند؟ از باب نمونه: دارای پوشش اسلامی باشند؟ یا می توانند بدون حجاب در کشورهای اسلامی

 به گردشگری بپردازند؟

اگر گفتیم حجاب برای آنان الزامی نیست، آیا به عنوان ثانوی و ضرورت و یا براساس مصلحت

 و حکم حاکم اسلامی، می توان حدود و ضوابطی برای پوشش و یا حتی ورود آنان به

 کشورهای اسلامی، وضع کرد؟

رفتار مسلمانان، با آنان چگونه باید باشد؟ آیا نگاه کردن به سروصورت و موهای آنان جایز است

 یا نه؟

آیا ورود زنان به مساجد و مشاهد مشرفه جایز است یا نه؟

آنچه در این دو بخش آمد، نمونه ای از پرسشهای درخور طرح بودند که تلاش خواهیم کرد در

 این مقاله، درحد توان، بدان پاسخ دهیم.

 

مشروع بودن گردشگری زنان مسلمان

درباره سیروسفر و گردشگری زنان مسلمان دو دیدگاه اساسی وجود دارد:

الف. مشروع بودن: زنان همانند مردان می توانند با نگهداشت ترازها و معیارهای اسلامی به

 گردشگری بپردازند.

ب. مشروع نبودن: گردشگری با وظیفه اساسی زن که خانه داری و بچه داری و دوری از

 جامعه و انظار عمومی است، ناسازگاری دارد. بنابراین، سیروسفر زن، مگر برای انجام

 واجب، جایز نیست.

در این نوشتار، به دلیلهای دو دیدگاه یاد شده اشاره می کنیم و سپس به نقد و بررسی آنها

 می پردازیم:

مشترک بودن زن و مرد در تکالیف الهی

دیدگاه نخست، بر این باور است که در بینش اسلامی، زن و مرد هر دو انسانند، هویتی یگانه

 دارند و از گوهری یگانه برآمده اند. (1) محور تکلیفها و دستورهای اسلامی، انسان است.

 این اوست که بارسنگین مسؤولیت پذیری را که آسمانها و زمین و کوهها، با همه بزرگی که

 دارند، تحمل پذیرش آن را نداشته اند بر دوش گرفت:

«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها

 الانسان.» (2)

ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن

 ترسیدند، انسان، آن امانت را بر دوش گرفت....

مخاطب انذارها و تبشیرهای الهی انسان است. قرآن کریم، پیامها و دستورهای خود را گاه با

 واژه هایی فراگیر، همانند: انسان، بنی آدم و الناس، بیان می کند که این واژه ها بر نوع بشر،

بی هیچ تمایزی بین زن و مرد اطلاق می شوند.

«من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن

ما کانوا یعملون.» (3)

هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد، زندگی خوش و پاکیزه ای به

او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان به آنان خواهیم داد.

در آیه ای دیگر می فرماید:

«ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و

 الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و

 الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و

 اجرا عظیما.» (4)

خداوند در این آیه شریفه، ده ماده ارزشی بسیار مهم را ملاک و معیار کمال تقوا دانسته است

و به روشنی اعلام می کند که زن در این عرصه می تواند پا به پای مرد، به همه این مراتب و

 مدارج بالا رود. در دو آیه یاد شده و مانند آن، اساس تکلیفها و ارزشهای الهی و همچنین پاداش

 آنها به صورتی یکسان برای مرد و زن بیان شده است.

در پاره ای دیگر از آیات، به روشنی از مشترک بودن زن و مرد در حقوق و واجبات الهی،

 سخن به میان آمده است از باب نمونه:

در امر به معروف و نهی از منکر (5) ، شرکت در مسائل سیاسی اجتماعی از جمله: بیعت

 پیامبر(ص) با زنان (6) ، آموختن دانش (7) ، هجرت از دارالکفر به دارالاسلام (8) و... زن

و مرد یکسانند.

بر همین اساس، امام خمینی می فرماید:

«از نظر حقوق انسانی، بین زن و مرد تفاوتی نیست، زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت

 در سرنوشت خویش، همچون مرد را دارد.» (9) بر این اساس، اصل در تکالیف و مسؤولیتهای

 اسلامی، بر مشترک بودن است; مگر آن جا که دلیل ویژه ای بر اختصاص داشته باشیم.

با توجه به همین اصل در جاهایی که خطابهای شرعی به صیغه های مذکر آمده است، همانند:

«یا ایها الذین آمنوا»، یا ضمائر مذکر «کم » و «هم » همه فقیهان و مفسران حمل بر عموم

می کنند، مگر آن جا که قرینه ویژه ای درمیان باشد.

«قد اجمع المسلمون علی کل ما فرضه الله تعالی علی عباده وکل ما ندبهم الیه فالرجال والنساء فیه

 سواء الا ما استثنی مما هو خاص بالنساء لانوثتهن فی الطهاره والولاده والحضانه وما رفع عنهن

من القتال و غیر ذلک مما هو معروف.» (10) همه مسلمانان بر این باورند که هر چه را خدا بر

 بندگانش واجب کرده و آنان را بدان فرا خوانده، زنان و مردان در آن مشترکند، مگر آن مواردی

 که به سبب زن بودن، ویژه زنان است. از قبیل: طهارت، ولادت، حضانت و... همچنین مواردی

 که خداوند از آنان تکلیف را برداشته است مانند: جنگ و غیر آن از مواردی که معروف و

 مشهور است و نیازی به یادآوری آنها نیست.

نتیجه:

در هر جا که در ویژه بودن حکمی از احکام شریعت، به زن یا مرد، تردید داشته باشیم، باید به

 سراغ دلیل محکم برای ثابت کردن اختصاص برویم، نه به دنبال دلیل،

 جهت ثابت کردن اشتراک.

بر این اساس، کسانی که در موضوع های مربوط به زنان پرسش را به گونه زیر طرح می کنند

 نادرست است:

آیا زن حق فلان کار و یا پذیرش فلان مسؤولیت را دارد یا نه؟

زیرا طرح این گونه پرسش از کسانی است که در وظایف و مسؤولیتهای شرعی، اصل را بر

 اختصاص نهاده اند، نه بر اشتراک.

 

دلیلهای مشروع نبودن گردشگری زنان

هرچند در فقه، از سیروسیاحت زنان سخنی به میان نیامده است، ولی مبانی اندیشه کسانی که

 حضور زنان را در اجتماع نمی پذیرند، به روشنی بر ممنوع بودن گردشگری آنان نیز دلالت

 دارد; چرا که گردشگری زنان مصداق کاملی از حضور آنان در اجتماع است.

براین اساس، دلیلهای مشروع نبودن جهانگردی زنان، همان دلیلهایی است که از سوی مخالفان

 برای حضور زنان در اجتماع بدان استناد شده است:

 

1. آیات قرآن:

باورمندان به ممنوع بودن حضور زنان در اجتماع به آیاتی استناد کرده اند، از جمله:

«و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی.» (20)

درخانه های خود بمانید و همانند جاهلیت نخستین، با خودنمایی و خودآرایی از خانه بیرون نروید.

 

مخاطب آیه شریفه، گرچه زنان پیامبرند، ولی ویژه آنان نیست. برابر این دستور شریف، قرآن،

 زنان مسلمان را به خانه نشینی و پیوند و معاشرت نداشتن با نامحرمان دستور داده است.

 بنابراین، هر کاری که با این فرمان الهی ناسازگار باشد، انجام آن برای زنان، جایز نیست.

 سیروسفر و گردشگری به طور طبیعی بیرون رفتن از خانه و ارتباط با نامحرمان، بالاتر ارتباط

 با بیگانگان و کافران را در پی دارد. بنابراین، روا نیست که زنان مسلمان به سیروسفر و

 جهانگردی بپردازند.

 

پاسخ:

برابر باور بسیاری از مفسران و فقیهان با توجه به صدر و ذیل آیه شریفه، دستور یاد شده ویژه

 زنان پیامبر(ص) است.

و بر فرض فراگیر بودن، مقصود از «قرن فی بیوتکن » خانه نشینی و انزوای از جامعه نیست

 و گرنه زنان پیامبر(ص) که مخاطبان اصلی آیه شریفه اند، هیچ کدام، چه در زمان حیات آن

 حضرت و چه پس از آن، به این دستور عمل نکرده اند (21). سیره خود پیامبر(ص) نیز خلاف

 این بوده است (22). آن بزرگوار زنان خود را به سفر می برد و آنان را از بیرون رفتن از خانه

 باز نمی داشت. بنابراین، مقصود از این دستور آن است که زن با هدف خودنمایی از خانه

 بیرون نرود، نه این که هیچ گاه حق بیرون رفتن نداشته باشد. زنان پیامبر(ص) در

آمدوشد داشته اند مردان به حضورشان می رفته اند که احادیث پیامبر(ص) را از آنان بشنوند.

افزون بر این، هیچ فقیهی به مقتضای ظاهر این آیه شریفه، فتوا به واجب بودن خانه نشینی و

 حرام بودن آمدوشد زنان را در جامعه نداده است.

خداوند در جای دیگر می فرماید:

«و اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن.» (23)

اگر از زنان پیامبر چیزی خواستید، از پشت پرده بخواهید. این کار، هم برای دلهای شما و هم

 برای دلهای آنان پاکیزه تر است.

گفته اند از آیه شریفه بالا استفاده می شود که زن باید در خانه بماند و هیچ گونه پیوندی با مردان

نداشته باشد و اگر خواست با مردی بیگانه و نامحرم سخن بگوید از پشت پرده (24) با او سخن

 بگوید. بنابراین، حضور او درعرصه های اجتماعی از جمله سیرو سفر به هیچ روی جایز

 نیست.

با توجه به صدر آیه:

«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی...»

و ذیل آن:

«و ما لکم ان توذوا رسول الله و لا تنکحوا ازواجه...»

دستور یاد شده ویژه زنان پیامبر(ص) است. عربهای مسلمان بدون اجازه و سرزده وارد اتاقهای

 پیامبر(ص) می شدند. زنان پیامبر(ص) نیز در آن جا بودند. آیه آمد که بدون اجازه داخل نشوید

 وقتی می خواهید چیزی از زنان پیامبر(ص) بگیرید، از پشت پرده بخواهید بدون این که داخل

 خانه شوید. این کار برای پاکیزگی دل شما و آنان بهتر است.

بر فرض فراگیر بودن آیه، مقصود این نیست که زنان به هیچ روی حق معاشرت با مردان را

 ندارند وگرنه همان گونه که در نقد برداشت از آیه پیش آوردیم، زنان پیامبر و حتی خود آن

 حضرت باید نخستین کسانی باشند که به این دستور عمل نکرده اند; چرا که آن بزرگوار، با

 همسران خود به سفر می رفت. (25) زنان آن حضرت نیز در میان اجتماع آمدوشد داشتند.

 مردم نیز به خانه آنها رفت و آمد داشتند و با آنها گفت وگو می کردند. (26) بنابراین،

آنچه که از آن نهی شده این است که انسان بدون اجازه وارد خانه دیگران شود. از باب نمونه:

امام صادق(ع) می فرماید:

«نهی رسول الله(ص) ان یدخل الرجال علی النساء الا باذنهن.» (27)

پیامبر(ص) ازاین که مردان بدون اجازه وارد بر زنان گردند نهی کرد.

افزون بر این، سیره و عمل پیامبر(ص) با این برداشت ناسازگار است. پیامبر اسلام(ع)،

هم به خانه همسرانش و هم به خانه دخترش فاطمه زهرا(س) با یاران خود رفت وآمد داشتند،

از باب نمونه: جابربن عبدالله انصاری، همراه پیامبر از فاطمه زهراء(س) عیادت کردند.

(28) به نقلی دیگر: پیامبر(ص) با شماری از یارانش برای عیادت زهراء(س) به قصدخانه آن

 بزرگوار حرکت کردند، هنگامی که در زدند به فاطمه(ع) فرمود:

«شدی علیک ثیابک فان القوم جائوا یعودونک.» (29) خودت را بپوشان گروهی به عیادت تو

 آمده اند.

فاطمه در پاسخ گفت:

«چیزی جز یک عبای کوچک ندارم.»

پیامبر(ص) عبای خودش را از پشت در به او داد و فرمود: «شدی بها راسک » سر را با این

 عبا بپوشان. پس از آن پیامبر(ص) با یاران به خانه درآمدند و از حال آن بزرگوار جویا شدند.

 

2. احادیث

از دلیلهایی که ممکن است بر ممنوع بودن زن از سیروسفر و گردشگری استناد شود، روایاتی

 است که صدای زن را «عورت » دانسته اند. (30) و از سلام کردن بر آنان بازداشته اند. (31)

 در گذشته برخی، بر اساس همین روایات فتوا داده اند که شنیدن صدای زن نامحرم، حرام است.

 (32) گردشگری لوازمی دارد از جمله: خارج شدن از منزل، ارتباط با نامحرم و سخن گفتن با

 آنان را در پی دارد، بنابراین، جایز نیست که زنان به سیروسفر بپردازند.

 

3. مذاق شریعت

درموضوع مورد بحث ممکن است شماری از مذاق شریعت به عنوان دلیل یاد کنند به این بیان:

 مذاق شریعت حکم می کند که زنان در پس پرده باشند و از هرگونه آمدوشد و سیروسفر و

 کارهای اجتماعی، مگر به هنگام ضرورت دامن برچینند. این گروه بر این باورند که: وظیفه زن

 خانه داری و تربیت فرزندان است و بس:

«سلامت و سعادت زن در این است که یا حامله باشد و یا بچه به زیر پستان خود داشته باشد.»

 (44)

«زنان باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند تا در کاروان انسانیت... با مردان هماهنگ

 باشند.» (45)

این دیدگاه به زن، به عنوان کارخانه مولد انسان می نگرد، از این روی، هرگونه حضور او را

 در جامعه ناپسند می داند.

آیت الله خویی، در این باب سخنی دارد، ما را به کار می آید. البته سخن ایشان، در باب تقلید از

 زن است، ولی استدلال ایشان فراگیر است و موضوع ما را نیز در بر می گیرد. ایشان پس از

 آن که دلیلهای کسانی که می گویند مرجع تقلید باید مرد باشد به نقد و بررسی گذاشته و نتیجه

 می گیرد: هیچ دلیلی بر این که مرجع تقلید باید مرد باشد نداریم و مقتضای اطلاقات و سیره عقلا

 همسانی زن و مرد در مرجعیت تقلید است. ولی ایشان از این مبنا، به استناد مذاق شریعت

 صرف نظر می کند و فتوا می دهد که مرجع تقلید باید مرد باشد و تقلید از زن جایز نیست:

«والصحیح ان المقلد یعتبر فیه الرجولیه ولایسوغ تقلید المرئه بوجه وذلک لاناقد استفدنا من مذاق

 الشارع ان الوظیفة المرغوبه من النساء هی التحجب والتستر وتصدی الامور البیتیه دون التدخل

 فیما ینافی تلک الامور.» (46) درست این است که مفتی باید مرد باشد و تقلید از زنان به هیچ

 روی، روا نیست;زیرا از مذاق شریعت استفاده می شود که زنان باید حجاب و پوشش خود را

 حفظ کنند و به کارهای منزل بپردازند و به کارهایی دست نزنند که با این امور ناسازگار است.

ایشان در گفتار بالا، بر این باور است که مذاق شریعت حکم می کند که: زن حجاب و پوشش

 خود را حفظ کند و به کارهای منزل بپردازد و با کارهایی که با این امر سازگار نیست روی

نیاورد.

ایشان، چون درباره مرجعیت بحث می کند، نتیجه می گیرد که تصدی مقام افتاء، زن را در مقام

 پرسش و پاسخ قرار می دهد و این کار با وظیفه اصلی او که حجاب و دوری از نامحرمان باشد

 سازگار نیست. بنابراین، شارع مقدس، به هیچ روی، به چنین کاری راضی نیست. دلیل ایشان

 فراگیر است و مسائلی از قبیل: سیروسفر و گردشگری را نیز می گیرد. چون گردشگری نیز

 بر این اساس، با وظیفه اصلی زن ناسازگار است.

این استدلال بر دو پایه استوار است:

1. تصدی مقام افتاء، با حفظ حجاب و پوشش و تستر ناسازگار است. در موضوع بحث هم

می توان گفت: حفظ حجاب و پوشش با گردشگری منافات دارد.

2. مذاق شریعت حکم می کند که زنها به کارهای منزل بپردازند و خود را در معرض دید

 نامحرمان قرار ندهند.

 

 

نقد و بررسی

در پاسخ بخش نخست این دیدگاه می توان گفت: زن می تواند به سیروسفر برود، با این حال،

 حجاب و دیگر وظایف خود را نیز به خوبی رعایت کند. لازمه گردشگری بی حجابی و

 بی بندوباری نیست. پایه اصلی این استدلال، این است که مذاق شریعت را درحدی می داند که

 می توان به وسیله آن به دیگر دلیلها اهمیتی نداد از این روی، باید دید مذاق شریعت درباره زن

 بر چه پایه ای استوار است. آیا همان گونه است که اینان ادعا می کنند، یا این که مذاق شریعت،

 حفظ حجاب و رعایت حریم میان زن و مرد است و اگر این باشد با حضور اجتماعی زن، هیچ

 ناسازگاری ندارد.

باید توجه داشت که دستیابی به مذاق شریعت، کار آسانی نیست، تا بتوان با دیدن چند حدیث

و نگاهی گذرا به فقه چنین ادعایی کرد. شریعت دستگاه و سیستمی به هم پیوسته است و دریافتن

 مذاق شرع، در یک مساله و یا یک بخش، بدون تصویر و برداشت از کل شریعت نادرست و

 غیرممکن است. برای دستیابی به مذاق شریعت افزون بر قرآن کریم و روایات رسیده از

 معصومان(ع)، سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم و مسلمانان متدین و متشرع نیز باید مطالعه

 شود. باید دید، زنان پیامبر(ص) و امامان(ع)، و نزدیکان آنان چگونه عمل می کرده اند. رفتار

 زنان مسلمان در صدر اسلام چگونه بوده است. آیا پس از پذیرش دین اسلام همه فعالیتهای

 اجتماعی را به کنار نهاده و انزوا گزیده اند؟ یا افزون بر اداره خانه در بسیاری از کارهای

 اجتماعی و سیروسفرها همراه مردان بوده اند. در بینش اسلامی، زن افزون بر مسؤولیت اداره

 خانه و تربیت فرزندان که از مهم ترین وظایف اوست در بسیاری از مسؤولیتهای اجتماعی با

 مرد شریک است. به برخی از آن مسؤولیتها در گذشته اشاره کردیم. انجام آن وظایف خواه

 ناخواه، او را از خانه به صحنه های اجتماع می کشاند، این نه تنها با حفظ حجاب و عفاف که

 وظیفه دیگر اوست ناسازگار نیست که او را در انجام بهتر مسؤولیتها یاری می رساند. بله، آنچه

 ناسازگار است واجب بودن خانه نشینی زن است که اسلام، به هیچ روی، آن را نخواسته است.

 جای جای آموزه ها و دستورهای اسلامی، سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و مسلمانان

 متعهد گواه این مدعاست. به گونه ای که محقق را در گزینش شواهد و نمونه ها متحیر

 می سازد. روشنی این موضوع، به اندازه ای است که درازگویی در آن به یقین ملال آور است.

 ولی در هر صورت ناگزیریم به برخی از نمونه ها اشاره کنیم:

1. با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام می یابیم که در صدر اسلام، زنان به تنهایی و یا همراه با

 شوهران خود در صحنه های پیکار و جهاد با دشمن برای امدادگری و تهیه آب و غذا و...

 حضور می یافته اند و در صورت نیاز، به نبرد نیز می پرداخته اند. اینک به نمونه هایی

 تاریخی از سیره پیامبر(ص) اشاره می کنیم:

در جنگ خیبر، زنانی با اجازه پیامبر(ص) شرکت داشته اند که مجروحان را مداوا و آب و غذا

 برای رزمندگان تهیه می کرده اند:

یکی از زنان بنی غفار می گوید: به هنگام عزیمت پیامبر(ص) به خیبر، با عده ای از زنان

 بنی غفار، خدمت آن حضرت رسیدیم و عرض کردیم می خواهیم با شما همراه باشیم. مجروحان

 را مداوا کنیم، مسلمانان را در حد توان کمک کنیم پیامبر(ص) فرمود: «اخرجی علی برکة الله

 »:آن حضرت اجازه فرمودند و دعا کردند. (47) ام سنان اسلمیه، (48) ام مطاع (49) و... نیز با

 اجازه آن حضرت در جنگ خیبر شرکت جسته اند.

در جنگ احد، نیز شماری از زنان برای مداوای مجروحان و کمک به مجاهدان اسلام شرکت

 داشته اند:

واقدی می نویسد:

«چهارده زن، از جمله: فاطمه دختر رسول خدا(ص)، به احد آمده بودند، غذا و آب سربازان را

 بر پشت خود حمل می کردند. به مجروحان آب می دادند و آنان را مداوا می کردند.» (50) در

جنگ احد، زنی به نام «نسیبه » برای امدادگری شرکت کرده بود، ولی به هنگام سختی کارزار

 و فرار بسیاری از جنگجویان مسلمان از میدان جنگ، خود را به پیامبر(ص) رساند و به دفاع

 از آن حضرت پرداخت، به گونه ای که زخمهای بسیاری برداشت. پیامبر(ص) از وی تجلیل

 کرد و وقتی آن حضرت از حمراءالاسد برگشت پیش از آن که به خانه برود از حال نسیبه که

 در خانه بستری بود جویا شد و وقتی که خبر سلامتی او را شنید، بسیار خوشحال شد. (51)

 شماری از زنان صحابی، در جنگهای گوناگون شرکت کرده اند از جمله ام عطیه می گوید:

«در هفت غزوه همراه پیامبر(ص) بودم، غذا بر ایشان می پختم و از اثاثیه آنها محافظت می

 کردم، مجروحان را مداوا کرده و به کار مریضان می پرداختم.» (52) برخی از زنان هم در

 رکاب پیامبر(ص) بوده اند و هم در رکاب علی(ع) از جمله: لیلا غفاریه، که افتخار لقب مجاهد

 و رزمنده را گرفته است، در جنگهای متعدد با پیامبر(ص) و در جنگ جمل در کنار سربازان

علی(ع) بوده است:

«لیلی الغفاریه مجاهدة غازیه کانت تخرج مع النبی(ص) فی مغازیه فتداوی الجرحی وتقوم علی

 المرضی. ولما خرج علی بن ابیطالب(ع) الی البصره خرجت معه.» (53) لیلا غفاری، زنی

 مجاهد و رزمنده بود. با پیامبر(ص) به غزوات می رفت. مجروحان را مداوا می کرد و به

 امور مریضان می پرداخت و هنگامی که علی(ع) برای سرکوبی اصحاب جمل، به بصره

 می رفت همراه آن حضرت بود.

ام الخیر، از زنان تابعی، در جنگ صفین شرکت کرد و با نطقهای مهیج خود روح شجاعت و

 حماسه آفرینی را در سربازان علی(ع) تقویت می کرد. تاثیر کار او به گونه ای بود که سالها بعد معاویه او را بر این کار سرزنش کرد، اما او پاسخی کوبنده و شجاعانه داد. (54) ام هیثم،

 یکی دیگر از زنان مسلمان است که همراه با شوهر خود در سپاه معاویه بوده است، ولی چون

 پیرو علی(ع) بوده، اخبار سپاه معاویه را به علی(ع) می داده است. (55) اینها و دهها نمونه

 بارز دیگر، حکایت گر حضور فعال زنان در اجتماع و سیروسفر آنان برای کمک رساندن به

 مجاهدان اسلام بوده است.

2. زنان در صدر اسلام به خدمت پیامبر(ص) رفت وآمد داشتند. پرسشهای خود را از آن

 حضرت می پرسیدند. شمار زیادی از این زنان به مقام بلند راویان احادیث پیامبر(ص) راه

 یافتند.

به این رفت وآمدها کسی خرده نمی گرفت و آن را خلاف شرع نمی دانست که صاحب شریعت،

 بارها با عمل خود آن را تایید کرده است، از باب نمونه:

روزی پیامبر(ص) در جمع صحابه نشسته بود. اسماء که زنی فاضل و سخنور بود و به خطیب

 زنان شهرت داشت، بر آن جمع وارد شد و پس از احترام به پیامبر(ص) عرض کرد: به

 نمایندگی از سوی زنان پرسشی دارم و پرسش خود را مطرح کرد. پیامبر(ص) و اصحاب

 گوش می دهند. حضرت روبه یاران می کند و در تشویق و تحسین وی می فرماید:

«هل سمعتم مسالة امراة قط احسن من مسالتها فی امر دینها من هذه.» (56) آیا تاکنون به این

 زیبایی که این زن، درباره دینش سؤال کرد از کسی شنیده اند؟

آن گاه پیامبر(ص) پاسخ می دهد و در ضمن می فرماید:

«آنچه را گفتم، به همه زنانی که از سوی آنان نمایندگی داری ابلاغ کن.»

براساس این روایت، روشن می شود که حضور زنان در مجامع، برای فراگیری مسائل دینی،

 امری عادی، بلکه خوش آیند بوده است.

3. گروه زیادی، از زنان مسلمان در صدر اسلام، برای امر به معروف و نهی از منکر به

 سیروسفر پرداخته و با حکومتهایی چون معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی و... درگیر شده اند از

 جمله:

سوده، از قبیله همدان، پس از شهادت علی(ع) برای شکایت از حاکمی که معاویه بر آنان گمارده

 بود به شام آمد و پس از گفت وگوی بسیار، معاویه مجبور شد که به خواسته او تن در دهد.

 (57) همین سوده در زمان علی(ع) وقتی با بی عدالتی مامور مالیاتی علی(ع) روبه رو شد به

 نمایندگی از قبیله خود به نزد علی(ع) رفت و حکم عزل آن مامور را از علی(ع) گرفت. (58)

 زرقاء یکی دیگر، از زنان مسلمان بود که از کوفه به شام آمد و در برابر معاویه ایستاد. (59)

 «بکاره هلالیه » و «اروی » دختر حارث بن عبدالمطلب، (60) دو زن سالخورده ای بودند که

 به هنگام ورود بر معاویه او و پیرامونیانش را به باد انتقاد گرفتند.

ابن عبد ربه، در عقدالفرید، نامهای بسیاری از زنانی که در برابر معاویه ایستاده اند، آورده است:

 ام سنان بنت خیثمه، عکرشه بنت اطریش، درامیه حجونیه، ام الخیر بنت حریش، از جمله این

 افراد هستند. (61)

 

 

سیره

افزون بر نمونه های یاد شده، که هر کدام دلیلی بر درستی مدعای ما در باب مذاق شریعت بود،

 سیره پیامبر(ص) و معصومان(ع) ومتشرعان و متدینان در رابطه با زنان، بویژه بستگان خود

 دلیل دیگری بر مدعا و پاسخی است به کسانی که سیره متشرعان را هماهنگ با مذاق شریعتی

 می دانستند که از دین و دستورهای آن می فهمیدند.

1. به نقل شیعه و سنی، پیامبرگرامی اسلام(ص) در مسافرتها و جنگها به قید قرعه یکی از

 همسران خود را همراه می برد. (62)

 

2. پس از جنگ جمل، علی(ع) چهل زن را مسلح کرد و برای پاسداری از عایشه از بصره تا

 مدینه فرستاد. (63)

3. به همراه بردن امام حسین(ع) همسران، خواهران و دختران خود را به سمت کوفه، چه به

 قصد حکومت و چه با آگاهی از شهادت، هر کدام باشد، بردن زنان به همراه خود، ضرورتی

 نداشت و حتی به نظر بزرگان قوم، به صلاح نبود. محمد بن حنفیه از سر خیرخواهی گفت:

«حال که مصمم به رفتن هستی، زنان و کودکان را با خود نبر.»

امام می فرماید:

«ان الله شاء ان یراهن سبایا.» (64)

امام حسین(ع) زنان را به کاری واداشته که در غیر چهارچوب خانه است و آن را نه تنها

 ناسازگار با شریعت نمی داند که مشیت صاحب شریعت می داند.

4. سخنرانی فاطمه زهراء(س) در جمع مهاجران و انصار: خطبه ای است مفصل درباره توحید،

 نبوت، کوششهای پیامبر(ص) فلسفه احکام و محاجه با سران حکومت درباره فدک و ارثیه خود

 از پیامبر(ص) و... (65)

 

5. امام صادق(ع) می فرماید: پدرم وصیت کرد که مقداری ازاموالش را وقف کنم و به زنان

 بدهم که به مدت ده سال به هنگام انجام مراسم حج در منی برایش ندبه و زاری کنند. (66)

هدف امام(ع) این بوده است که زنان به این وسیله مکتب و فضائل امام(ع) را نشر دهند. اگر

 حضور زن در اجتماع جایز نبود چگونه دو امام معصوم(ع) دستور می دهند زنان در اجتماع

 بزرگ مکه صدایشان را به نوحه خوانی بلند کنند و به مدیحه سرایی بپردازند.

6. امام صادق(ع) مادر و همسر خود را می فرستاد تا حقوق اهل مدینه را ادا کنند.

شخصی به امام موسی بن جعفر(ع) عرض می کند:

«همسرم با همسر یکی دیگر برای شرکت در مجالس عزا از خانه بیرون می روند. من مانع آنان

 می شوم. همسرم می گوید: اگر حرام است، بگو تا نرویم و گرنه چرا باز می داری؟ با این عمل

 تو، اگر ما هم مجلسی داشته باشیم کسی شرکت نخواهد کرد.

امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: از حقوق پرسش می کنی، این جزو حقوقی است که افراد

 جامعه به گردن یکدیگر دارند.

پدرم پیوسته مادرم و ام فروه، مادر خود را، می فرستاد تا حقوق مردم مدینه را ادا کنند.» (67)

 

 

نتیجه:

بنابر شواهد و نمونه های یاد شده، این سخن که مذاق شریعت بر خانه نشینی زنان

و حضورنیابیدن آنان در اجتماع است، نه از شرع دلیل دارد و نه از سیره، بلکه سیره معصومان

(ع) و متشرعان برخلاف آن است.

بنابراین، این دلیل آنان نیز، همانند دلیلهای دیگر آنان ناتوان از اثبات ممنوع بودن حضور زنان در

 اجتماع و مسؤولیت پذیری آنان است. و خود این ناتوانی دلیلهای یاد شده کافی است برای این که

 دیدگاه جواز را بپذیریم و بگوییم حضور زنان در صحنه های اجتماعی از جمله: سیروسفر و

 گردشگری بی شک، جایز، و برابر با اصول اولیه است و ممنوع بودن زنان از حضور در

 اجتماع و سیروسفر نیاز به دلیل دارد که نداشتیم، بلکه دلیل برخلاف آن بود.

 

 

محدویتها و شرایط

از آنچه گذشت روشن شد که حضور زنان مسلمان در عرصه های اجتماعی از جمله سیروسفر

 و گردشگری جایز است. ولی از آن جا، که زن مسلمان، پایبند به ارزشهای اسلامی و

 دستورهای دینی است، حضور او دارای شرایط و محدودیتهایی است که باید در همه تلاشهای

 اجتماعی وی و از جمله در سیروسفر به آن توجه داشته باشد از جمله:

 

 

 

رعایت عفاف و حجاب

در بینش اسلامی، آنچه سلامت اخلاق جامعه را خدشه دار کند، باید با آن مبارزه کرد; و آنچه آن

 را تضمین می کند باید تقویت کرد. بنابراین، پاسداری از عفت اجتماعی، وظیفه همگان است،

 ولی سهم زنان در این بعد سنگین تر و مهم تر است; زیرا این زنهای بی بندوبارند که مردان را

 به گمراهی می کشانند.

از دیدگاه اسلامی، بی حجابی با عفاف سازگار نیست. خودداری از آمیزشهای نامشروع تنها

 عفاف به شمار نمی آید، بلکه خودداری از نگاههای مسموم و پوششهای نامناسب، لباسهای

 تحریک آمیز و مهیج و... نیز لازم است.

در سوره نور، آیاتی که مربوط به عفاف و حجاب است (68) وظایف زن و مرد را در معاشرتها

 و رفت وآمدها با یکدیگر بر سه اصل زیر مبتنی می داند:

1. مردان و زنان مسلمان باید از نگاههای مسموم به یکدیگر بپرهیزند.

2. مردان و زنان مسلمان باید عفیف و پاکدامن باشند.

3. زنان باید پوشش داشته باشند. آرایش و زیور خود را در نزد نامحرمان آشکار نکنند و در

 صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند.

چگونگی پوشش نیز در همین آیات آمده است. با رعایت این شرایط حضور زن در جامعه

بی اشکال است. قرآن، به روشنی بر حضور عفیفانه زن در اجتماع تاکید دارد. از باب نمونه:

داستان موسی در برخورد با دختران شعیب بهترین نمونه است. پس از کمک موسی به دختران

 شعیب در آب دادن گوسفندانشان، یکی از دختران شعیب، با اجازه پدرش، از ایشان دعوت می

 کند وقتی که او به خانه شعیب می آید، آن بزرگوار در حضور دخترانش پیشنهاد ازدواج با یکی

 از آنان را به موسی می دهد. دقت و تامل در آیاتی که این داستان آمده (69) بیانگر این مطلب

 است که حضور عفیفانه زن در اجتماع جایز است.

 

 

متانت درگفتار و رفتار

زن و مرد هر دو باید از کارهایی که سبب فتنه در دین و اخلاقشان می گردد بپرهیزند. با متانت

 و وقار در اجتماع حاضر شوند. البته چون حرکت و حضور زن در جامعه حساس تر و راه

لغزش برای او فراهم تر است، او باید به هنگام حضور، دقیق تر باشد و از حرکتها و رفتارهای

 خودش بیش تر مواظبت کند:

«و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن.» (70)

زنان با هدف آشکار ساختن زینتهای خود پا بر زمین نکوبند.

در گذشته، زنهای عرب، خلخال به پا می کردند، برخی از آنان برای این که آن را به دیگران

 نشان دهند، پا بر زمین می کوبیدند. آیه بالا، آنها را از این کار باز داشت.

بی گمان، مورد مخصص نیست. بنابراین، هر چیزی که سبب جلب توجه مردان گردد از قبیل:

 آرایش چهره، لباسهای مهیج و تحریک آمیزو... حرام است. به طور کلی زن در رفت و آمدها

 نباید کاری کند که سبب تحریک و تهیج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.

 

 

به گفته استاد شهید مرتضی مطهری:

«شرافت زن اقتضاء می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود، متین و سنگین و باوقار باشد.

 در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد.

 عملا مردم را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی

 دار به سخن خود آهنگ ندهد، چه آن که گاهی اوقات ژستها سخن می گویند. راه رفتن سخن

 می گوید، طرز حرف زدنش حرف دیگر می زند.» (71)

«فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا.» (72)

در گفتار خضوع نکنید، تا آن که دلش بیمار است طمع کند و به خوبی و شایستگی سخن گویید.

هر چند در این آیه، روی سخن با زنان پیامبر(ص) است، اما بی شک، حکم ویژه آنها نیست.

 بنابراین، از آیه استفاده می شود که هیچ زنی حق ندارد به گونه ای سخن بگوید که افراد

 منحرف تحریک شده و در او طمع کنند. هر کار دیگری که سبب تحریک و تطمیع گردد،

 ممنوع است; زیرا هنگامی که علت حکمی به روشنی آمده باشد به استناد آن، می توان حکم را

 تعمیم و یا تخصیص داد.

درحقیقت در این آیه شریفه، تحریک و تطمیع افراد بیمار دل از سوی زنان نهی شده است، به

 وسیله سخن باشد و یا چیز دیگر.

 

اجازه همسر برای جهانگردی

آیا زن، برای سیروسفر باید از پدر و یا شوهر خود اجازه بگیرد؟

اگر اجازه را لازم دانستیم آیا بین سفرهای واجب، مستحب و مباح تفاوت ست یا نه؟

بی شک، زن اگر شوهر نداشته باشد خارج شدن او از منزل و یا سیروسفر او هیچ منعی ندارد.

 او تنها باید، حدود و شرایط اسلامی را رعایت کند، همان گونه که مرد به هنگام خارج شدن از

 خانه و یا گردشگری باید حدود و معیارهای اسلامی را رعایت نماید. البته اگر پدر از سیروسفر

 دخترش جلو بگیرد در این مورد دختر از باب حقوق والدین باید از وی پیروی کند. این ویژه زن

 نیست اگر پدری راضی به سیروسفر جوانش نباشد سفر او نیز روا نیست.

اما زنی که ازدواج کرده است، به سبب ازدواج بر زن و مرد به گونه ای متقابل حقوق و

 وظایفی واجب می گردد. این حقوق و وظایف گاه جنبه مالی دارد و گاه غیرمالی. در بعد مالی

 از قبیل: مهر، نفقه، جهیزیه و... تکلیف بر عهده شوهر و حق از آن زن است. شوهر مکلف

 است به همسر خود مهر بپردازد، زن مالک مهر می گردد. آنچه به عنوان جهیزیه به خانه

 شوهر می آورد از آن خود اوست،تامین مخارج زندگی زن بر عهده شوهر است و زن هر چند

 توانگر باشد وظیفه ندارد که دراین باره مشارکت کند.

اما در روابط غیرمالی می توان گفت: مطلب به عکس است. یکی از حقوق مرد بر زن اطاعت و

 پیروی از شوهر است.

استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می نویسد:

«مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن از خانه توام با رضایت شوهر و

مصلحت اندیشی او باشد. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیش تر.» (73)

شوهرنباید از این اختیار قانونی، بسان حاکمی خودخواه و مستبد استفاده کند، بلکه او باید همانند

 مسؤولی دلسوز با بردباری و متانت از این اختیار بهره بگیرد. زن نیز نظرهای منطقی شوهر

 را بپذیرد.

روایات زیادی دراین باره آمده است از جمله:

امام باقر از قول پیامبر(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود:

«نهی رسول الله ان تخرج المرئه من بیتها بغیر اذن زوجها فان خرجت لعنها کل ملک فی السماء

 وکل شی تمر علیه من الجن والانس حتی ترجع الی بیتها و نهی ان تتزین لغیر زوجها فان فعلت

 کان حقا علی الله ان یحرقها بالنار.» (74)

پیامبر(ص) از خارج شدن زن بدون اجازه شوهرش نهی کرده است. اگر زن بدون اجازه خارج

 شود همه ملائکه آسمانها و هر چه آن زن بر آنان گذر کند از جن و انسان بر او نفرین می کنند،

 تا به خانه بازگردد.

همچنین، پیامبر(ص) از زینت کردن زن برای غیرشوهرش نهی کرد. اگر زن چنین کاری را

 انجام دهد، سزاوار است که خداوند او ر ا به آتش جهنم بسوزاند.

فقهای شیعه، با توجه به روایت بالا و مانند آنها، دو دیدگاه زیر را طرح کرده اند:

1. مشهور فقهای شیعه بر این باورند که خارج شدن زن از منزل بدون اجازه شوهر جایز نیست.

 و این، حق مستقلی است و هیچ ارتباطی به تمکین زن ندارد. بنابراین، زن باید برای خارج شدن

 از منزل و یا سیروسفر از شوهرش اجازه بگیرد. (75)

2. وظیفه زن «تمکین و ایفای حقوق همسری » است. و هر کاری از جمله خارج شدن از خانه

 و سیروسفر و گردشگری اگر با آن وظیفه ناسازگاری نداشته باشد، نیاز به اجازه شوهر نیست.

 براساس این دیدگاه پیروی زن از مرد در خارج شدن از خانه و سیروسفر مطلق نیست. (76)

 تنها در زمانی که مرد به او نیاز دارد جایز نیست که از خانه خارج شود، ولی اگر خارج شدن

 او با این حق ناسازگار نباشد، مثل این که مرد در اداره یا مسافرت باشد و... خارج شدن زن از

 خانه جایز است.

فقیهان شیعه، در کتابهای خود خارج شدن زن از خانه و یا سیروسفر او را به دوگونه زیر تقسیم

 کرده اند: (77)

1. خارج شدن از خانه و یا سفر او برای انجام یکی از واجبات باشد.

2. خارج شدن او برای امری مستحب و یا مباح باشد.

در صورت نخست، مثل این که زن می خواهد مسائل مورد نیاز خود را بیاموزد و یا این که

 مستطیع است می خواهد برای حج واجب سفر کند و یا در صورتی که برخی از واجبات کفایی

 بر زن واجب عینی شود در این گونه جاها مرد حق ندارد او را از بیرون رفتن و سیروسفر باز

 دارد از باب نمونه:

محمدبن مسلم می گوید از امام باقر(ع) پرسیدم از زنی که حج بر او واجب است ولی شوهرش

 اجازه نمی دهد به این سفر برود، آیا می تواند بدون اجازه او به این سفر برود؟

امام(ع) در پاسخ فرمودند:

«لاطاعة له علیها فی حجة الاسلام.» (78)

پیروی زن، از شوهرش در حج واجب، واجب نیست.

در روایت دیگری امام(ع) می فرماید:

لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق.» (79)

در معصیت آفریدگار، پیروی از بنده روا نیست.

و اما اگر سیروسفر از گونه دوم باشد; یعنی سفرمستحب و یا مباح باشد، در این جا اجازه شوهر

 لازم است.

اسحاق بن عمار از امام جواد(ع) می پرسد که زنی ثروتمند، حج واجب خود را انجام داده است،

 ولی از شوهرش اجازه می خواهد که حج استحبابی انجام دهد، آیا شوهرش می تواند او را باز

 دارد؟

امام(ع) می فرماید: بله، می تواند او را از حج استحبابی منع کند. (80)

فقهای شیعه، نیز به مضمون، این روایت فتوا داده اند. (81) با توجه به روایات یاد شده،

 سیروسفر زن یا همانند سفر حج، واجب است که نیاز به اجازه شوهر ندارد و حتی زن با منع

 شوهر نیز می تواند برای انجام حج واجب و یا همانند آن مسافرت کند و اما اگر سفر او

 مستحب، همانند حج استحبابی و یا مباح باشد باید با اجازه شوهر باشد و یا دست کم با حق

 همسرش ناسازگار نباشد.

همراه محرم در سفر برای زن

آیا همراه محرم برای زنان در سیروسفر لازم است یانه؟

دراین مساله دو دیدگاه وجود دارد:

1. فقهای شیعه بر این باورند که وجود همراه لازم نیست. زن بدون همراه نیز می تواند مسافرت

 کند، از باب نمونه:

محقق در شرایع می نویسد:

«الرابعة: لایشترط وجود المحرم فی النساء بل یکفی غلبة ظنها بالسلامه.» (82) وجود همراه

 محرم برای زنان در سفر شرط نیست، بلکه اطمینان زن به سلامت و امنیت در سفر کافی است.

صاحب جواهر، می نویسد: در این مساله بین فقهای شیعه اختلافی نیست. (83) فقهای شیعه، فرع

 بالا را درباب حج طرح کرده اند ولی ملاک در حج و غیر حج، بویژه اگر سفر، سفر واجب

 باشد یکسان است. بنابراین، از دیدگاه علمای شیعه، سفر زن به تنهایی در صورتی که امنیت

 جانی، مالی و آبرویی او تامین باشد مانعی ندارد، مثل این که با فردی و یا افرادی درستکارهم

 سفر گردد و یا با کاروانها و گروههایی که امنیت آن را تا حدودی حکومتها تضمین می کنند

 مسافرت کند.

 

صفوان جمال، چنان که از نامش پیداست، افراد را برای انجام حج با شترانش به مکه می برد. او

 از امام صادق(ع) می پرسد:

«قد عرفتنی بعملی، تاتینی المرئه اعرفها باسلامها وحبها ایاکم و ولایتها لکم لیس لها محرم، قال:

 اذا جاءت المراه المسلمه فاحملها فان المؤمن محرم المؤمنه، ثم تلاهذه الایه:«و المؤمنون و

 المؤمنات بعضهم اولیاء بعض...» (84) روایات بسیاری داریم (85) که مضمون روایت بالا را

 تایید می کنند از جمله:

در روایتی معاویة بن عمار، از امام صادق(ع) سؤال می کند، آیا زن می تواند بدون سرپرست به

 سفر حج برود، امام(ع) می فرماید:

«لاباس تخرج مع قوم ثقات.» (86)

مانعی ندارد. با گروهی که مورد اطمینان هستند می تواند به حج برود.

فرعهای فراوانی در این جا مطرح است که فقهای شیعه درکتابهای فقهی خود آن را طرح و بدان

 پاسخ گفته اند.

از باب نمونه:

اگر بدون همراه محرم، از امنیت برخوردارنیست، در این جا، آیا وجود همراه محرم، لازم است

 یا نه؟

در صورتی که زن از شوهرش بخواهد که در سفر همراه او باشد، آیا بر مرد لازم است که

 بپذیرد؟ اگر شوهر و یا یکی از محرمهای دیگر به زنی که حج بر او واجب شده ست بگوید در

 صورتی همراه تو به حج خواهم آمد که مخارج سفر و افزون بر آن هم مقداری پول به من

 بدهی، آیا بر زن پذیرش آن لازم است؟ آیا بین سفر واجب همانند حج و غیر آن تفاوت است؟

آیا در صورتی که رفتن به حج بستگی بر وجود شوهر باشد، آیا لازم است که زن ازدواج کند؟

اگر مرد ادعا کند که همسر او در این سفر امنیت ندارد و زن برخلاف او اعتقاد داشته باشد در

 این جا چه باید کرد؟ سخن کدامیک مقدم است؟

صاحب جواهر پرسشهای بالا را طرح و بدانها پاسخ گفته است (87) و ما برای این که این مقال

 به درازا نکشد از آوردن آن صرف نظرمی کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:30  توسط اخگر تقی پور | 
 

 

 

برای شما پرسشنامه‌ای تهیه کرده‌ام تا وقتی که هوای حوصله‌تان ابری نبود، به آن جواب بدهید.

 همین حالا؟ بله، می‌توانید همین حالا به آن جواب بدهید، اختیار با خودتان است. جواب دادید؟

 هر وقت که جواب دادید، ادامه مطلب را بخوانید.

 

بیست سوالی

لطفا به سوالات زیر با دقت كافی پاسخ دهید:

1-آیا بین اطرافیان به عنوان شخصی كه می‌شود روی حرف او حساب كرد و یا به قول و

 قرارش اعتماد كرد معروف هستید؟

2-آیا طی ماه گذشته كسی از حسن اخلاق یا رفتار شما نكته‌ای به زبان آورده است؟

3-آیا طی ماه گذشته كسی برای رفع مشكلش به شما مراجعه كرده است؟

4-آیا دوستان و نزدیكان شما برای اینكه شما ناراحت نشوید از غیبت كردن در حضورتان

 خودداری می‌كنند؟

5-آیا اطرافیان شما برای حرف و صحبت شما وزنی خاص قایلند؟

6-آیا نادر است اوقاتی كه شما در حال استراحت یا تماشای تلویزیون باشید در حالی كه بقیه

 افراد (خانواده) مشغول انجام كاری هستند؟

7-آیا اكثرا كاری را كه شروع می‌كنید به پایان می‌رسانید؟

8- آیا طی ماه گذشته موردی بوده است كه شما به اشتباه خود در مقابل كسی اذعان كنید؟

9-آیا طی ماه گذشته موردی بوده است كه شما به حسن كسی توجه و به او ابراز كرده باشید؟

10-آیا اطرافیان، شما را شخصی بامحبت می‌دانند؟

11-آیا طی ماه گذشته موردی بوده است كه شما از خواست خود گذشته و به خواست دیگری

 عمل كرده باشید؟

12-آیا اكثر كارهایی را كه تصمیم به انجامش می‌گیرید به پایان می‌رسانید؟

13-آیا اطرافیان شما را شخص باادب می‌دانند؟

14-آیا طی ماه گذشته كاری در جهت رفع گرفتاری اطرافیان خود انجام داده‌اید؟

15-آیا طی ماه گذشته به یاد دارید انتقادی از شما شده باشد و شما دروناً آن را پذیرفته باشید؟

16-آیا روزانه به نعماتی كه خداوند به شما ارزانی داشته توجه و احساس امتنان می‌كنید؟

17-آیا در حال حاضر قلب شما از هر نوع كینه نسبت به اشخاص خالی است؟

18-آیا خریدهایی را كه طی ماه اخیر داشته‌اید از روی احتیاج و نیاز واقعی بوده است؟

19-آیه به ندرت اتفاق می‌افتد كه دنبال اشیاء گم شده خود بگردید؟

20-آیا به ندرت ذهن خود را مشغول ایراد و انتقاد از دیگران می‌كنید؟

جواب دادید؟ قاعدتا ایده‌آل‌ترین جواب به همه این پرسش‌ها، باید مثبت باشد. البته ما انسان هستیم

 و ممکن است که به بعضی از این سوال‌ها، جواب منفی بدهیم. مهم این است که این منفی‌ها را،

 تبدیل به مثبت کنیم. این وبلاگ را درست کرده‌ام تا دسترسی من به شما و دسترسی شما به من

 راحت‌تر شود. لطفا برایم بنویسید که چطور توانسته‌اید این منفی‌ها را، به مثبت تبدیل کنید. شاید

 این کار را، بعد از خواندن پرسشنامه انجام بدهید. شاید قبلا هم انجام داده باشید. تجربه‌های ناب

 شما، زیور این وبلاگ کاغذی خواهد بود. کافی است به وبلاگ کاغذی مراجعه کنید و یک

 کامنت بگذارید؛ یا حتی نامه بفرستید! وبلاگ کاغذی، ترکیبی از دنیای مجازی و کاغذی است،

 غصه نخورید. منتظر تجربه‌های ناب شما هستم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:13  توسط اخگر تقی پور | 

نظريه وابستگي در عشق هم رشدي است هم  تكامل تدريجي . تعلقات احساسي بين مادر و نوزاد

 هم در انسانها مشهود است هم درپريچات ها  وقتي نوزادي نيازمند مادرش است و او در

 دسترس نيست مثلا هنگاميكه او جدا زندگي مي كند ، نوزاد بي قرار مي شود ، پريشان شده و

 پرخاش مي كند و درگير جستجوي فعالانه براي بازيافتن حضور مادر است . اگر اين تقلا ناكام

 بماند ، كودك افسرده يا غمگين شده و نهايتا حالتي را بخود مي گيرد كه بي اعتنايي تدافعي را در

 صورت بازگشت مادر به بار مي آورد .

 

وابستگي ، توسط Bowlby  بعنوان يك نظام رفتاري معرفي شد . بر طبق آن يك مجموعه از

 رفتارها ( گريه - خنده - حركت كردن - نگاه كردن و ... ) كه عملكردي همسو دارند براي

 رسيدن به نزديكي با مراقب اول است . هدف زيستي چنين نظام رفتار فطري اين است كه نوزاد

 را نزديك مادر نگاه دارد چرا كه وي در سالهاي نخستين و آسيب پذيري ، مصون بماند .

 

درك تعلق نوزاد با مادر يا مراقب اول چنان بنيادين است كه كودك " الگوهاي فرضي دروني "

 مي سازد . ( نمايه هاي ذهني از خود" و نحوة ارتباط سايرين با اين ، خود " ) كه انتظارات فرد

 و رفتارهاي او را در طي زندگي اجتماعي تعيين مي كند . تحت تأثير Bowlby  ، پژوهشگران

 شروع به كنكاش درباره تفاوتهاي فردي درنحوة تعلق و وابستگي كردند . Anisworth و

 همكاران او در پژوهشنامه اي با همين عنوان سه الگوي وابستگي اصلي را بر اساس رفتار

 كودك در پيوستن به مادرپس از مدتي از جدايي تشخيص دادند :

 

 

 

كودكان ايمن " در حضور مادر " به نحوي فعالانه مشغول جستجو وكنكاش مي شود و مادر را

 بعنوان" پايگاه ايمني " در ماجراجويي هايش مي شناسد . آنها درهنگام  دوري از مادرآشفته بوده

 و آرامش و تماس جسمي اش را مي جويند .  كودكان پرخاشجو / سردرگم " هنگام بازگشت

 مادر براي در آغوش كشيدن او اشتياق نشان مي دهند . اينان هيجانات پرخاشجويانه -

 عجزازثبات و آرامش را در وضعيتهاي معمول بروز مي دهند .  كودكان منزوي " نسبت به هر

 نوع كنش با مادر ، از راه سرگرم شدن با ساير كارها مثلا بازي با اسباب بازيها اجتناب

مي ورزند . Anisworth و همكارانش دريافته اند كه مجموعه الگوهاي رفتاري با سبك تعلق و

 وابستگي كودك مطابقت دارد .

 

مادران ايمن " حساس و مسؤليت پذيرند ... مادران پرخاشجو " ، ناسازگارغير قابل پيش بيني و

 مداخله گرند .

 

" مادران منزوي " حالات منفعلانه و تدافعي دارند .

 

عشق آرمانگرايانه بزرگسالي  مي تواند بعنوان ادامه سير تعلق و وابستگي مد نظر قرار گيرد .

 بر طبق نظريه " شيور و همكاران " ، آنها نظام سه طبقه آنيس ورث و همكاران را براي مطالعه عشق رمانتيك بزرگسالي از راه ترجمان آن به تعلق آرمانگرايانة بزرگسالي بكار بستند .

 

 

نتايج مطالعات و بررسيهاي تجربي آنها عموما اين عقيده را تحكيم مي كند كه ماهيت روابط

 والدين  فرزندي بعنوان اسباب و عوامل تمايز زا در شيوه وابستگي كودكان و نيز عوامل تعيين

 كننده وابستگي عاطفي بزرگسالي تشخيص داده شده اند . پيش از همه از طريق پرسشنامه

 وابستگي عاطفي ، تناسب سه گونه آن در طفوليت و بزرگسالي معين شد ( مثلا 55% ايمن ،

 23% منزوي ، 20% پرخاشجو ، سردرگم ) . همچنين تفاوتهاي سبك وابستگي بزرگسالي

 ريشه در اين تمايزات دارد :

 

 1 ) تمايز در مهمترين تجارب عشقي

 

 2 ) تمايز در الگوهاي ذهني از خود ( self ) و روابط 

 

3 ) پيشينه وابستگي ( خاطرات روابط كودكي با والدين )

 

4 ) آسيب پذيري نسبت به تنهايي

 

5 ) احساسات مربوط به كار ، همچون احساس فرد نسبت به روابط با همكاران و مشغول شدن با

 كار براي اجتناب ازروابط اجتماعي .

 

يافته هاي اخير Bowlby  و انديشه Anisworth  ارتباط بين " نظام وابستگي و تعلق " و " نظام

 رفتار كاوشي " را تبيين مي كند .

 

" شيور و همكاران " عشق را بعنوان سه نظام رفتاري بنيادين زيستي كه با هم تلفيق شده اند

 مي داند :

 

وابستگي / مراقبت / انگيزان جنسي ؛ كه هريك داراي يك گروه غرايز رفتاري و عملكردي

 است . هر يك از اين سه نظام مي توانند بوسيله ، تجارب ناخوشبينانه يادگيري اجتماعي كه

 ممكن است در موقعيتهاي گوناگون حادث شوند تغيير داده شوند ، و بر طبق پژوهشها ريشه

 تفاوتهاي فرعي عشق از نظر ساختي در مراحل رشدي باشند .

 

مثلا در كتاب " عشق مرافق " شامل وابستگي ومراقبت است نه لزوما اميال جنسي ، در حاليكه

 عشق آتشين تنها بر جاذبه جنسي تأكيد مي ورزد .

 

درسالهاي اخير ، از روي كاوشها و كنكاش هاي انبوه ، چند صد مقاله درباره وابستگي نوشته

 شده . نظريه وابستگي يكي از مشهورترين ديدگاههاي فعلي مؤثر بر روابط نزديك است .

‌[براي بازبيني و بررسي جامع رجوع شود به كتاب راهنما كلاسيدي و شيور 1999 ]

 

 

 

- عشق در برابرديدگاههاي سنتي نسبت به آن :

 

طبيعت و ماهيت عشق يك چيز است و نگرش مردم به آن و ايده آل سازي آنها چيزي ديگر !

 

مطالعات روانشناختي در مورد عشق با هدف افشاي پيشينه آن انجام مي گيرد نه آينده اش .

اما آنچنانكه singer    اشاره كرد : روانشناس در جايگاه قضاوت درباره ايده آل ها نيست ، ممكن

 است قادر به تشخيص آن باشد كه گاهي در عشق بايد به دنبال ايده آل ها بود اما نمي تواند بين

 عشق واقعي و تقليدي فريبنده از اينكه تنها دلپسند و مطلوب يكيست و غير از آن هيچ ! را تميز

 دهد .

 

نظريات روانشناسي ( مثلا فرويديسم يا نظريه ابراز وجود يا نظريه وابستگي ) گر چه اغلب

 مورد حمايت مطالعات تجربي واقع شدند اما اغلب ريشه در انديشه و نقطه نظر روانشناسان

 دارد . هنگاميكه روانشناسان نگرشهايشان را در مورد عشق به مردم عادي ارائه كردند ،

 بسياري از تحليلهاي منسجم را منتقل ننمودند ، به خصوص ايده آل هاي عشق را كه توسط مردم

 عادي شكل گرفت . به بياني ديگر روانشناسي عشق خود را وقف اين پرسش كرده كه " عشق

 چيست؟ " نه اينكه " مردم فكر مي كنند كه عشق چيست ؟ "  بهر حال بخش اندكي ازبررسي ها

 در مورد عشق كه راهكاري هايي نويد بخش را براي كاوشهاي تجربي دربارة انديشه و ذهنيت

 روزمرة عشق فراهم نموده اند وجود دارد .

 

1 . پيش نمونه تحليلي فر درذهنيت عشق

 

رويكرد پيش نمونه استفاده شده در بررسي هاي فر بر اساس تحليل هاي نظامات سنخي Rosch 

 است .

 

بر طبق نظريه Rosch  هر طبقه زبان طبيعي ، همچون هر گونه رنگ يا گونه حيوانات با يك

 پيش نمونه يا نماد  به بهترين وجه ممكن شناسانده مي شود - نمونه نخستين يا پيش نمونه :

 مجموعه اي واحد از مشخصه هائيست كه دروناَ براي ارائه بهترين تعريف ونمادين ترين مثال

 ساختار يافته اند مثلا پرنده  پيش نمونه يا قرمز پيش نمونه  . فريناراشت عشق را همچون يك

 طبقه زبان مورد مطالعه طبيعي قرار دهد ، كه جنبه ها و ابعادي دارد كه پيش الگويي ترند .

 

در مطالعات و بررسي هاي فر، از يك گروه آزمودني خواسته شد آزادانه ويژگي ها و سيماي دو

 ذهنيت ، " عشق و تعهد"  را شرح دهند . از گروهي ديگر سپس خواسته شد كه ميزان مركزيت

 و اهميت هرمشخصه را در تنوع سنجش هاي شناختي همچون تشخيص و ياد آوري و درجه اي

 كه يك جمله پس از تعلل در ادا طبيعي بنظر مي آيد ، بررسي كرد . مثلا جمله  او" نسبتا "

 دلبسته اوست  شيوه فر( مثلا شنيداري آزاد و يا سنجش مركزيت ) در كسب اطلاعات منسجم

 در مورد انديشه و ذهنيت روزمره مردم به عشق سودمند است .

 

2 . kovecses   استعارات در زبان روزمره :

 

kovecses - زبان شناس - از طريق گردهم آوري و تحليل و تجزيه اصطلاحات متداول زبان

 شناختي در مورد عشق به زبان انگليسي توانست به ذهنيت روزمره عشق

(concept of  every days love )  دست يابد .

 

او 300 اصطلاح اين چنيني را در واژگنج (thesaurus  ، فرهنگ واژه هاي متضاد و هم

 معني ) يافت .

 

 

 

وي معتقد است ، اين اصطلاحات استفاده هاي ذهني معيني را كه ديدگاه عام مردم نسبت به عشق

 را وضع ميكند منشأ مي شود . وي ابراز داشت ، بدليل استعارات و استفاده هاي زباني مردم

 عشق را بعنوان پديده اي مشخص و بنحوي معين تجربه مي كنند . مثلا اين استعاره انتزاعي كه

 " عشق خوراك است " استدلالي است از اين گفته كه " او گرسنه عشق يا تشنه محبت است "

 استعاره عشق بعنوان خوراك موجب مي شود كه مردم به عشق همچون يك نياز بنگرند ؛ مثال

 ديگر مصطلحات بياني افلاطوني است : " ما يگانه ايم ... او نيمه برتر است " اين استعاره منجر

 به اين مي شود كه مردم عشق را بعنوان تناسبي بي نقض و وضعيت آرماني بپذيرند : پيوندي

 ميان دو پاره ... نوعي نياز !

 

Koevecses   دو الگوي عشق را برمبناي آنچه از هر زباني بر مي آيد بنا كرد : الگوي آرماني

 عشق را بعنوان اتحاد دو نيمه مكمل واكنش هاي رفتاري وضعيت نقصان كنترل تبيين مي كند و

 اين الگوييست كه فرد خواهان آن است . مدل نمادين از منظري ديگر انتظارات جامعه از فرد

 ارائه مي دهد . در حاليكه فرد اين خواسته را بروز مي دهد تا نقص كنترلش جبران شود ،

 جامعه از او مي خواهد رفتاري مسؤلانه داشته باشد .

 

الگوي نمادين  از الگوي آرماني به شيوه هاي ذيل متمايز ميگردد .

 

1 . اين الگو روابط عاشقانه را طوري نشان مي دهد كه ساختاري گذرا دارد نه وضعيتي ايستا و

 پايدار.

 

2 . اين الگو انتظاري ساكن و ناكنشور براي عشق را تقلا و كاوشي فعال جايگزين مي كند .

 

3 . بر طبق اين الگو عشق به ازدواج مي انجامد .

 

4 . اين الگو تشخيص ميدهد كه احتمال آن نيز هست كه عشق يك طرفه باشد .

 

 

 

در آن صورت يكي به سختي مي كوشد و ديگري غالب مي شود !!

 

 

 

6 . همچنين است احتمال آنكه تمامي ايده آل هاي آن استعاره وحدت مثلا تناسب كامل صورت

 نيابد . گرچه الگوهاي زبان پايه اي پيشنهادي او ( چه نمادين چه آرماني ) ممكن است سبك و

 نحوه تجارب عشقي مردم را تحت تأثير قرار دهد ، اما بدون مطالعات تجربي قادر نبود اطمينان

 حاصل كند كه آيا مردم حقيقتا آنها را در تفسير و ترجمان برداشت ها و تجارب خود بكار

مي برند ؟!.

 

بنابراين او برخي بررسيها را در مورد اعتبار روانشناختي الگوهاي زباني كه توسط آوريل

 بوثرويد انجام شد را مورد بازنگري قرار داد . در يك بررسي ، از آزمودنيها خواسته شد كه

 داستاني عاشقانه را كه ترسيمي مثبت از عشق رمانتيك ايجاد مي نمود بخوانند ؛ سپس در يك

 مقياس 10 نكته اي سنجيده شد كه تا حد عميق ترين و شورانگيزترين رابطه عشقي آنها با

  مضموني از عشق كه توسط داستان ارائه شده بود همخواني دارد و نزديك است . نتايج نشان

 داد كه 40% آنها مفهوم داستان را تصديق نوده و 40% خير !

 

گرچه متدهاي koevecses دقيق و موبه مو نيستند اما اين بينش كه ذهنيت مردم نسبت به عشق

 استعاري است مطلوب است .

 

اين امربه نحوي موفقيت آميز در آشكار سازي تمايزات مفهوم در فرهنگها با سنتهاي زباني و

 هنر مختلف كاربرد دارد .

 

 

 

" تورا چگونه دوست ميدارم ؟ "

 

تو را چگونه دوست مي دارم ؟ بگذار انواعش را بر شمارم :

 

" تو را دوست دارم تا آنجا ، تا آن ارتفاع و عمق و وسعتي كه روحم قادر به رسيدن است تا آن

 زمان كه بودم نابود شود ...

 

تو را دوست دارم حتي با كمترين نيازهاي روزمره - با نور خورشيد يا شعله شمع - .

 

تو را آزادانه دوست دارم آنسان كه انسان تشنه آزاديست .

 

تو را خالصانه دوست دارم با هر نفس ، هر خنده ، هرگريه زندگيم .

 

اگر خدا بخواهد خواهم خواست ،،، اما پس از مرگ بيشتر دوستت خواهم داشت ! ??

 

Elizabeth Browning ...

 

 

 

" براي شوهر دوست داشتني و عزيزم ! "

 

" اگر تا كنون دو انسان يكي شده باشند

 

آن دو قطعا مائيم ،

 

اگر تا كنون شوهري ، عاشق همسري باشد

 

آن  تويي ،

 

اگر تا كنون زني با مردي خوشبخت بوده باشد

 

آن منم ،

 

تا آنزمان كه زنده ايم بگذار اينچنين بر عشق پا فشاريم ، تا آن زمان كه ديگر زنده نبوديم تا ابد

 زنده باشيم ! "

 

Anne Bradstreet ...

 

" دلبندم ، دلبندم چندانكه مي تواني دوست بدار "

 

" دلبندم ،،، دلبندم چندانكه مي تواني دوست بدار صدا و چشم ها و روح يك انسان را !

 

هرگز نهراس كه قلبت در اين راه بشكند ،،، در پس زخمها و دردها شادكامي درآغازاست .

 

تنها غرورمندانه و شادمانه عشق بورز- چه عشق بهشت باشد چه جهنم .

 

دلبندم ، چندانكه ممكن است دوست بدارچرا كه زندگي همچون روزي خوش ، گذرا وكوتاه است

  هرگز از آنچه حس مي كني نهراس ، زندگي تنها با عشق حقيقت مي يابد .

 

تنها با عشق است كه درهاي بهشت را حتي اگر غرق معصيت باشي برويت مي گشايند ."

 

Sara Teasdale ...

 

 

 

" عشق پر بهاست اما ... "

 

"   آنان كه از عشق ورزيدن مي هراسند اغلب در مي يابند كه  عشق نداشتن خدائي است كه

 شادي را از زندگيشان مي ربايد .

 

Merl shain ...

 

 

 

" عشق و فنا "

 

" بهتر است عشق بورزيم و پاك ببازيم تا اينكه هرگز عاشق نباشيم ! "

 

Alfred  Tennyson ...

 

" ما عشق مي ورزيم ،،، ما زنده ايم "

 

" ما هرگز همچون زماني كه عاشقيم با انگيزه زندگي نمي كنيم . ما خود را اينچنين در جنب و

 جوش نمي يابيم آنسان كه سرشار از پرتو عشقيم ! "                  

 

Harry  Emerson  Fosdick ...

 

" عشق و تملك "

 

آنرا كه دارندگي در خود است به تملك در نمي آيد .

 

 

 

" افكارم تو را مي جويند "

 

" تو بي نظيرتريني كه تا كنون شناخته ام ... افكارم تو را مي جويند آنسان كه امواج ، ساحل

 را ! و آرامش مي يابم ، آنزمان كه به تو مي انديشم ! "

 

 

 

" عشق شكنجه اي آشفته است "

 

" زندگي نبض رنج است و عشق شكنجه اي آشفته ...

 

و من هنوز تاريكترين دردهايش را در رؤياي اينكه باز رؤيا ببينم به جان مي خرم ! "

 

Jane  Francesca  lady  wild

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:9  توسط اخگر تقی پور | 

شكوفه اندوه

 

 

 

شادم كه در شرار تو می سوزم

شادم كه در خيال تو می گريم

شادم كه بعد وصل تو باز اينسان

در عشق بی زوال تو می گريم

 

پنداشتی كه چون ز تو بگسستم

ديگر مرا خيال تو در سر نيست

اما چه گويمت كه جز اين آتش

بر جان من شراره ديگر نيست

 

شب ها چو در كناره نخلستان

كارون ز رنج خود به خروش آيد

فريادهای حسرت من گوئی

از موج های خسته به گوش آيد

 

شب لحظه ای بساحل او بنشين

تا رنج آشكار مرا بينی

شب لحظه ای به سايه خود بنگر

تا روح بی قرار مرا بينی

 

من با لبان سرد نسيم صبح

سر می كنم ترانه برای تو

من آن ستاره ام كه درخشانم

هر شب در آسمان سرای تو

 

غم نيست گر كشيده حصاری سخت

بين من و تو پيكر صحراها

من آن كبوترم كه به تنهائی

پر می كشم به پهنه درياها

 

شادم كه همچو شاخه خشكی باز

در شعله های قهر تو می سوزم

گوئی هنوز آن تن تبدارم

كز آفتاب شهر تو می سوزم

 

در دل چگونه ياد تو می میرد

ياد تو ياد عشق نخستين است

ياد تو آن خزان دل انگيزيست

كاو را هزار جلوه رنگين است

 

بگذار زاهدان سيه دامن

رسوا ز كوی و انجمنم خوانند

نام مرا به ننگ بيالايند

اينان كه آفريده شيطانند

 

اما من آن شكوفه اندوهم

كز شاخه های ياد تو می رویم

شب ها ترا بگوشه تنهائی

در ياد آشنای تو می جويم

 

***

 

پاسخ

 

 

 

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند.

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم

زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش

پنهان ز ديدگان خدا می نخورده ايم

 

پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا

نام خدا نبردن از آن به كه زير لب

بهر فريب خلق بگوئی خدا خدا

 

ما را چه غم كه شيخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشايد ... او كه به لطف و صفای خويش

گوئی كه خاك طينت ما را ز غم سرشت

 

توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست

كوهيم و در میانه دريا نشسته ايم

چون سينه جای گوهر يكتای راستيست

زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم

 

مائيم ... ما كه طعنه زاهد شنيده ايم

مائيم ... ما كه جامه تقوی دريده ايم

زيرا درون جامه بجز پيكر فريب

زين هاديان راه حقيقت نديده ايم!

 

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشيد

گر در میان دامن شيخ اوفتاده بود

ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق

نام گناهكاره رسوا! نداده بود

 

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان

در گوش هم حكايت عشق مدام! ما

«هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق

ثبت است در جريده عالم دوام ما»

 

***

 

ديوار

 

 

 

در گذشت پر شتاب لحظه هاي سرد

چشم های وحشی تو در سكوت خويش

گرد من ديوار می سازد

می گريزم از تو در بيراه های راه

 

 

تا ببينم دشت ها را در غبار ماه

تا بشويم تن به آب چشمه های نور

در مه رنگين صبح گرم تابستان

پر كنم دامان ز سوسن های صحرائی

بشنوم بانگ خروسان را ز بام كلبه دهقان

 

 

می گريزم از تو تا در دامن صحرا

سخت بفشارم بروی سبزه ها پا را

يا بنوشم شبنم سرد علف ها را

 

 

می گريزم از تو تا در ساحلی متروك

از فراز صخره های گمشده در ابر تاريكی

بنگرم رقص دوار انگيز توفان های دريا را

 

 

در غروبی دور

چون كبوترهای وحشی زير پر گيرم

دشت ها را، كوه ها را، آسمان ها را

بشنوم از لابلای بوته های خشك

نغمه های شادی مرغان صحرا را

 

 

می گريزم از تو تا دور از تو بگشايم

راه شهر آرزوها را

و درون شهر ...

قفل سنگين طلائی قصر رؤيا را

 

 

ليك چشمان تو با فرياد خاموشش

راه ها را در نگاهم تار می سازد

همچنان در ظلمت رازش

گرد من ديوار می سازد

 

 

عاقبت يكروز ...

می گريزم از فسون ديده ترديد

می تراوم همچو عطری از گل رنگين رؤياها

می خزم در موج گيسوی نسيم شب

می روم تا ساحل خورشيد

در جهانی خفته در آرامشی جاويد

 

نرم می لغزم درون بستر ابری طلائی رنگ

پنجه های نور می ريزد بروی آسمان شاد

طرح بس آهنگ

 

 

من از آنجا سر خوش و آزاد

ديده می دوزم به دنيائی كه چشم پر فسون تو

راه هايش را به چشمم تار می سازد

ديده می دوزم بدنيائی كه چشم پر فسون تو

همچنان در ظلمت رازش

گرد آن ديوار می سازد

 

***

 

ستيزه

 

 

 

شب چو ماه آسمان پر راز

گرد خود آهسته می پيچد حرير راز

او چو مرغی خسته از پرواز

می نشيند بر درخت خشك پندارم

شاخه ها از شوق می لرزند

 

در رگ خاموششان آهسته می جوشد

خون يادی دور

زندگی سر می شكد چون لاله ای وحشی

از شكاف گور

از زمین دست نسيمی سرد

برگ های خشك را با خشم می روبد

 

 

آه ... بر ديوار سخت سينه ام گوئی

ناشناسی مشت می كوبد

«باز كن در ... اوست

باز كن در ... اوست»

 

 

من به خود آهسته می گويم:

باز هم رؤيا

آنهم اينسان تيره و درهم

بايد از داروی تلخ خواب

عاقبت بر زخم بيداری نهم مرهم

می فشارم پلك های خسته را بر هم

ليك بر ديوار سخت سينه ام با خشم

ناشناسی مشت می كوبد

«باز كن در ... اوست

باز كن در ... اوست»

دامن از آن سرزمین دور برچيده

ناشكيبا دشت ها را نورديده

روزها در آتش خورشيد رقصيده

نيمه شب ها چون گلی خاموش

در سكوت ساحل مهتاب روئيده

«باز كن در ... اوست»

آسمان ها را به دنبال تو گرديده

در ره خود خسته و بی تاب

ياسمن ها را به بوی عشق بوئيده

بال های خسته اش را در تلاشی گرم

هر نسيم رهگذر با مهر بوسيده

«باز كن در ... اوست

باز كن در ... اوست»

اشك حسرت می نشيند بر نگاه من

رنگ ظلمت می دود در رنگ آه من

 

 

ليك من با خشم می گويم:

باز هم رؤيا

آنهم اينسان تيره و درهم

بايد از داروی تلخ خواب

عاقبت بر زخم بيداری نهم مرهم

می فشارم پلك های خسته را بر هم

 

***

 

قهر

 

 

 

نگه دگر بسوی من چه می كنی؟

چو در بر رقيب من نشسته ای

به حيرتم كه بعد از آن فريب ها

تو هم پی فريب من نشسته ای

 

 

به چشم خويش ديدم آن شب ای خدا

كه جام خود به جام ديگری زدی

چو فال حافظ آن ميانه باز شد

تو فال خود به نام ديگری زدی

 

 

برو ... برو ... بسوی او، مرا چه غم

تو آفتابی ... او زمين ... من آسمان

بر او بتاب زآنكه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

 

 

بر او بتاب زآنكه گريه می كند

در اين ميانه قلب من به حال او

كمال عشق باشد اين گذشت ها

دل تو مال من، تن تو مال او

 

 

تو كه مرا به پرده ها كشيده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟

گذشتم از تن تو زانكه در جهان

تنی نبود مقصد نياز من

 

 

اگر بسويت اين چنين دويده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خيال عشق خوشتر از خيال تو

 

 

كنون كه در كنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او!

گذشته رفت و آن فسانه كهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!

 

***

 

تشنه

 

 

 

من گلی بودم

در رگ هر برگ لرزانم خزيده عطر بس افسون

در شبی تاريك روئيدم

تشنه لب بر ساحل كارون

 

 

بر تنم تنها شراب شبنم خورشيد می لغزيد

يا لب سوزنده مردی كه با چشمان خاموشش

سرزنش می كرد دستی را كه از هر شاخه سرسبز

غنچه نشكفته ای می چيد

 

 

پيكرم، فرياد زيبائی

در سكوتم نغمه خوان لب های تنهائی

ديدگانم خيره در رؤيای شوم سرزمينی دور و رؤيائی

كه نسيم رهگذر در گوش من می گفت:

«آفتابش رنگ شاد ديگری دارد»

عاقبت من بی خبر از ساحل كارون

رخت برچيدم

در ره خود بس گل پژمرده را ديدم

چشم هاشان چشمه خشك كوير غم

تشنه يك قطره شبنم

من به آن ها سخت خنديدم

 

 

تا شبی پيدا شد از پشت مه ترديد

تكچراغ شهر رؤياها

من در آنجا گرم و خواهشبار

از زمينی سخت روئيدم

نيمه شب جوشيد خون شعر در رگ های سرد من

محو شد در رنگ هر گلبرگ

رنگ درد من

منتظر بودم كه بگشايد برویم آسمان تار

ديدگان صبح سيمين را

تا بنوشم از لب خورشيد نورافشان

شهد سوزان هزاران بوسه تبدار و شيرين را

 

 

ليكن ای افسوس

من نديدم عاقبت در آسمان شهر رؤياها

نور خورشيدی

زير پايم بوته های خشك با اندوه می نالند

«چهره خورشيد شهر ما دريغا سخت تاريك است!»

خوب می دانم كه ديگر نيست اميدی

نيست اميدی

 

 

محو شد در جنگل انبوه تاريكی

چون رگ نوری طنين آشنای من

قطره اشگی هم نيفشاند آسمان تار

از نگاه خسته ابری به پای من

 

 

من گل پژمرده ای هستم

چشم هايم چشمه خشك كوير غم

تشنه يك بوسه خورشيد

تشنه يك قطره شبنم

 

***

 

ترس

 

 

 

شب تيره و ره دراز و من حيران

فانوس گرفته او به راه من

بر شعله بی شكيب فانوسش

وحشت زده می دود نگاه من

 

 

بر ما چه گذشت؟ كس چه می داند

در بستر سبزه های تر دامان

گوئی كه لبش به گردنم آويخت

الماس هزار بوسه سوزان

 

 

بر ما چه گذشت؟ كس چه می داند

من او شدم ... او خروش درياها

من بوته وحشی نيازی گرم

او زمزمه نسيم صحراها

 

 

من تشنه ميان بازوان او

همچون علفی ز شوق روئيدم

تا عطر شكوفه های لرزان را

در جام شب شكفته نوشيدم

 

 

باران ستاره ريخت بر مويم

از شاخه تكدرخت خاموشی

در بستر سبزه های تر دامان

من ماندم و شعله های آغوشی

 

 

می ترسم از اين نسيم بی پروا

گر با تنم اينچنين درآويزد

ترسم كه ز پيكرم ميان جمع

عطر علف فشرده برخيزد!

 

 

***

 

دنيای سايه ها

 

 

 

شب به روی جاده نمناك

سايه های ما ز ما گوئی گريزانند

دور از ما در نشيب راه

در غبار شوم مهتابی كه می لغزد

سرد و سنگين بر فراز شاخه های تاك

سوی يگديگر بنرمی پيش می رانند

 

 

شب به روی جاده نمناك

در سكوت خاك عطرآگين

ناشكيبا گه به يكديگر مي آويزند

سايه های ما ...

 

 

همچو گل هائی كه مستند از شراب شبنم دوشين

گوئی آنها در گريز تلخشان از ما

نغمه هائی را كه ما هرگز نمی خوانيم

نغمه هائی را كه ما با خشم

در سكوت سينه می رانيم

زير لب با شوق می خوانند

 

 

ليك دور از سايه ها

بی خبر از قصه دلبستگی هاشان

از جدائی ها و از پيوستگی هاشان

جسم های خسته ما در ركود خويش

زندگی را شكل می بخشند

 

 

شب به روی جاده نمناك

ای بسا پرسيده ام از خود

«زندگی آيا درون سايه ها مان رنگ می گيرد؟»

«يا كه ما خود سايه های سايه های خويشتن هستيم؟»

 

 

از هزاران روح سرگردان،

گرد من لغزيده در امواج تاريكي،

سايه من كو؟

«نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم»

سايه من كو؟

سايه من كو؟

 

 

من نمی خواهم

سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم

من نمی خواهم

او بلغزد دور از من روی معبرها

يا بيفتد خسته و سنگين

زير پای رهگذرها

او چرا بايد به راه جستجوی خويش

روبرو گردد

با لبان بسته درها؟

او چرا بايد بسايد تن

بر در و ديوار هر خانه؟

او چرا بايد ز نوميدی

پا نهد در سرزمينی سرد و بيگانه؟!

آه ... ای خورشيد

سايه ام را از چه از من دور می سازی؟

 

 

 

از تو می پرسم:

تيرگی درد است يا شادی؟

جسم زندانست يا صحرای آزادی؟

ظلمت شب چيست؟

شب،

سايه روح سياه كيست؟

 

 

او چه می گويد؟

او چه می گويد؟

خسته و سرگشته و حيران

می دوم در راه پرسش های بی پايان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:2  توسط اخگر تقی پور | 

گناه

 

گنه كردم گناهی پر ز لذت

كنار پيكری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه كردم

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

 

 

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

نگه كردم بچشم پر ز رازش

دلم در سينه بی تابانه لرزيد

ز خواهش های چشم پر نيازش

 

 

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

پريشان در كنار او نشستم

لبش بر روی لب هايم هوس ريخت

زاندوه دل ديوانه رستم

 

 

فرو خواندم بگوشش قصه عشق:

ترا می خواهم ای جانانه من

ترا می خواهم ای آغوش جانبخش

ترا  ای عاشق ديوانه من

 

 

هوس در ديدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من در میان بستر نرم

بروی سينه اش مستانه لرزيد

 

 

گنه كردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی كه گرم و آتشين بود

گنه كردم میان بازوانی

كه داغ و كينه جوی و آهنين بود

 

***

 

رؤيا

 

 

 

با امیدی گرم و شادی بخش

با نگاهی مست و رؤيائی

دخترك افسانه می خواند

نيمه شب در كنج تنهائی:

 

 

بی گمان روزی ز راهی دور

می رسد شهزاده ای مغرور

می خورد بر سنگفرش كوچه های شهر

ضربه سم ستور بادپيمايش

 

 

می درخشد شعله خورشيد

بر فراز تاج زيبايش

تار و پود جامه اش از زر

سينه اش پنهان به زير رشته هائی از در و گوهر

 

 

می كشاند هر زمان همراه خود سوئی

باد ... پرهای كلاهش را

يا بر آن پيشانی روشن

حلقه موی سياهش را

 

مردمان در گوش هم آهسته می گويند،

«آه . . . او با اين غرور و شوكت و نيرو»

«در جهان يكتاست»

«بی گمان شهزاده ای والاست»

 

دختران سر می كشند از پشت روزن ها

گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار

سينه ها لرزان و پرغوغا

در طپش از شوق يك پندار

 

«شايد او خواهان من باشد.»

 

ليك گوئي ديده شهزاده زيبا

ديده مشتاق آنان را نمی بيند

او از اين گلزار عطرآگين

برگ سبزی هم نمی چيند

 

همچنان آرام و بی تشويش

می رود شادان براه خويش

می خورد بر سنگفرش كوچه های شهر

ضربه سم ستور بادپيمايش

 

مقصد او خانه دلدار زيبايش

مردمان از يكديگر آهسته می پرسند

«كيست پس اين دختر خوشبخت؟»

 

ناگهان در خانه می پيچد صدای در

سوی در گوئی ز شادی می گشايم پر

اوست . . . آري . . . اوست

 

«آه، ای شهزاده، ای محبوب رؤيائی

نيمه شب ها خواب می ديدم كه می آئی.»

 

زير لب چون كودكی آهسته می خندد

با نگاهی گرم و شوق آلود

بر نگاهم راه می بندد

 

«اي دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زيبائی

ای نگاهت باده ئی در جام مینائی

آه، بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرائی

ره بسی دور است

ليك در پايان اين ره . . . قصر پر نور است.»

 

می نهم پا بر ركاب مركبش خاموش

می خزم در سايه آن سينه و آغوش

می شوم مدهوش.

 

باز هم آرام و بی تشويش

می خورد بر سنگفرش كوچه های شهر

ضربه سم ستور بادپيمايش

می درخشد شعله خورشيد

برفراز تاج زيبايش.

 

 

می كشم همراه او زين شهر غمگين رخت.

مردمان با ديده حيران

زير لب آهسته می گويند

«دختر خوشبخت! . . .»

 

***

 

نغمه درد

 

 

 

در منی و اينهمه زمن جدا

با منی و ديده ات بسوی غير

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غير

 

غرق غم دلم بسينه می طپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی كه بی خبر زمن

بركشی تو رخت خويش ازين ديار

 

سايه توام بهر كجا روی

سر نهاده ام به زير پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا كه بر گزينمش بجای تو

 

شادی و غم منی بحيرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشيم كه بی خبر ز خويش

گشته ام اسير جذبه های ماه

 

گفتی از تو بگسلم ... دريغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خويش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شكستنی است؟

 

ديدمت شبی بخواب و سرخوشم

وه ... مگر بخواب ها به بينمت

غنچه نيستی كه مست اشتياق

خيزم وز شاخه ها بچينمت

 

شعله می كشد به ظلمت شبم

آتش كبود ديدگان تو

ره مبند ... بلكه ره برم بشوق.

در سراچه غم نهان تو

 

***

 

گمشده

 

 

 

بعد از آن ديوانگي ها اي دريغ

باورم نايد كه عاشق گشته ام

گوئيا «او» مرده در من كاينچنين

خسته و خاموش و باطل گشته ام

 

هر دم از آئينه می پرسم ملول

چيستم ديگر، بچشمت چيستم؟

ليك در آئينه می بينم كه، وای

سايه ای هم زانچه بودم نيستم

 

همچو آن رقاصه هندو به ناز

پای می كوبم ولی بر گور خويش

وه كه با صد حسرت اين ويرانه را

روشنی بخشيده ام از نور خويش

 

ره نمی جويم بسوی شهر روز

بی گمان در قعر گوری خفته ام

گوهری دارم ولی او را ز بيم

در دل مرداب ها بنهفته ام

 

می روم ... اما نمی پرسم ز خويش

ره كجا ... ؟ منزل كجا ... ؟ مقصود چيست؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

كاين دل ديوانه را معبود كيست

 

«او» چو در من مرد، ناگه هر چه بود

در نگاهم حالتی ديگر گرفت

گوئيا شب با دو دست سرد خويش

روح بی تاب مرا در بر گرفت

 

آه ... آری... اين منم ... اما چه سود

«او» كه در من بود، ديگر، نيست، نيست

می خروشم زير لب ديوانه وار

«او» كه در من بود، آخر كيست، كيست؟

 

***

 

اندوه پرست

 

 

 

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم

برگ های آرزوهايم يكايك زرد می شد

آفتاب ديدگانم سرد می شد

آسمان سينه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشگ هايم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی

در كنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من ...

همچو آوای نسيم پر شكسته

عطر غم می ريخت بر دل های خسته

پيش رویم:

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر:

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سينه ام:

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

 

***

 

قربانی

 

 

 

امشب بر آستان جلال تو

آشفته ام ز وسوسه الهام

جانم از اين تلاش به تنگ آمد

ای شعر ... اي الهه خون آشام

 

ديريست كان سرود خدائی را

در گوش من به مهر نمی خوانی

دانم كه باز تشنه خون هستی

اما ... بس است اينهمه قربانی

 

خوش غافلی كه از سر خودخواهی

با بنده ات به قهر چها كردی

چون مهر خويش در دلش افكندی

او را ز هر چه داشت جدا كردی

 

دردا كه تا بروی تو خنديدم

در رنج من نشستی و كوشيدی

اشكم چون رنگ خون شقايق شد

آنرا بجام كردی و نوشيدی

 

چون نام خود بپای تو افكندم

افكنديم به دامن دام ننگ

آه ... ای الهه كيست كه می كوبد

 

آئينه امید مرا بر سنگ؟

در عطر بوسه های گناه آلود

رؤيای آتشين ترا ديدم

همراه با نوای غمی شيرين

 

در معبد سكوت تو رقصيدم

اما ... دريغ و درد كه جز حسرت

هرگز نبوده باده به جام من

افسوس ... ای امید خزان ديده

 

كو تاج پر شكوفه نام من؟

از من جز اين دو ديده اشگ آلود

آخر بگو ... چه مانده كه بستانی؟

ای شعر ... ای الهه خون آشام

ديگر بس است ... اينهمه قربانی!

 

***

 

آرزو

 

 

 

كاش بر ساحل رودی خاموش

عطر مرموز گياهی بودم

چو بر آنجا گذرت می افتاد

بسراپای تو لب می سودم

 

 كاش چون نای شبان می خواندم

بنوای دل ديوانه تو

خفته بر هودج مواج نسيم

می گذشتم ز در خانه تو

 

...

 

كاش چون ياد دل انگيز زنی

می خزيدم به دلت پر تشويش

ناگهان چشم ترا می ديدم

خيره بر جلوه زيبائی خويش

 

 كاش در بستر تنهائی تو

پيكرم شمع گنه می افروخت

ريشه زهد تو و حسرت من

زين گنه كاری شيرين می سوخت

 

كاش از شاخه سرسبز حيات

گل اندوه مرا می چيدی

كاش در شعر من ای مايه عمر

شعله راز مرا می ديدی

 

***

 

آبتنی

 

 

 

لخت شدم تا در آن هوای دل انگيز

پيكر خود را به آب چشمه بشويم

وسوسه می ريخت بر دلم شب خاموش

تا غم دل را بگوش چشمه بگويم

 

آب خنك بود و موج های درخشان

ناله كنان گرد من به شوق خزيدند

گوئی با دست های نرم و بلورين

جان و تنم را بسوی خويش كشيدند

 

بادی از آن دورها وزيد و شتابان

دامنی از گل بروی گيسوی من ريخت

عطر دلاويز و تند پونه وحشی

از نفس باد در مشام من آويخت

 

چشم فرو بستم و خموش و سبكروح

تن به علف های نرم و تازه فشردم

همچو زنی كاو غنوده در بر معشوق

يكسره خود را به دست چشمه سپردم

 

روی دو ساقم لبان مرتعش آب

بوسه زن و بی قرار و تشنه و تبدار

ناگه در هم خزيد ... راضی و سرمست

جسم من و روح چشمه سار گنه كار

 

***

 

سپيده عشق

 

 

 

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه های مهتابست

امشب از خواب خوش گريزانم

كه خيال تو خوشتر از خوابست

 

خيره بر سايه های وحشی بيد

می خزم در سكوت بستر خويش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر بروی دفتر خويش

 

تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظريف آوايم

لذتی ناشناس و رؤيا رنگ

می دود همچو خون به رگ هايم

 

آه ... گوئی ز دخمه دل من

روح شبگرد مه گذر كرده

يا نسيمی در اين ره متروك

دامن از عطر ياس تر كرده

 

بر لبم شعله های بوسه تو

می شكوفد چو لاله گرم نياز

در خيالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله راز

 

ناشناسی درون سينه من

پنجه بر چنگ و رود می سايد

همره نغمه های موزونش

گوئيا بوی عود می آيد

 

آه ... باور نمی كنم كه مرا

با تو پيوستنی چنين باشد

نگه آندو چشم شورافكن

سوی من گرم و دلنشين باشد

 

بی گمان زان جهان رؤيائی

زهره بر من فكنده ديده عشق

می نويسم بروی دفتر خويش

«جاودان باشی، ای سپيده عشق»

 

***

 

بر گور ليلی

 

 

 

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز

آخر مرا شناختی ای چشم آشنا

چون سايه ديگر از چه گريزان شوم ز تو

من هستم آن عروس خيالات ديرپا

 

چشم منست اينكه در او خيره مانده ای

ليلی كه بود؟ قصه چشم سياه چيست؟

در فكر اين مباش كه چشمان من چرا

چون چشم های وحشی ليلی سياه نيست

 

در چشم های ليلی اگر شب شكفته بود

در چشم من شكفته گل آتشين عشق

لغزيده بر شكوفه لب های خامشم

بس قصه ها ز پيچ و خم دلنشين عشق

 

در بند نقش های سرابی و غافلی

برگرد ... اين لبان من، اين جام بوسه ها

از دام بوسه راه گريزی اگر كه بود

ما خود نمی شديم چنين رام بوسه ها!

 

***

 

 

 

اعتراف

 

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز اين خاطر پريشان را

می كشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگين حجاب مژگان را

 

دل گرفتار خواهش جانسوز

از خدا راه چاره می جويم

پارساوار در برابر تو

سخن از زهد و توبه می گويم

 

آه ... هرگز گمان مبر كه دلم

با زبانم رفيق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود، دروغ

كی ترا گفتم آنچه دلخواهست

 

تو برايم ترانه می خوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئيا خوابم و ترانه تو

از جهانی دگر نشان دارد

 

شايد اينرا شنيده ای كه زنان

در دل «آری» و «نه» به لب دارند

ضعف خود را عيان نمی سازند

رازدار و خموش و مكارند

 

آه، من هم زنم، زنی كه دلش

در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خيال لطيف

دوستت دارم ای امید محال

 

***

 

ياد يكروز

 

 

 

خفته بوديم و شعاع آفتاب

بر سراپامان بنرمی می خزيد

روی كاشی های ايوان دست نور

سايه هامان را شتابان می كشيد

 

موج رنگين افق پايان نداشت

آسمان از عطر روز آكنده بود

گرد ما گوئی حرير ابرها

پرده ای نيلوفری افكنده بود

 

«دوستت دارم» خموش و خسته جان

باز هم لغزيد بر لب های من

ليك گوئی در سكوت نيمروز

گم شد از بی حاصلی آوای من

 

ناله كردم: آفتاب ... ای آفتاب

بر گل خشكيده ای ديگر متاب

تشنه لب بوديم و او ما را فريفت

در كوير زندگانی چون سراب

 

در خطوط چهره اش ناگه خزيد

سايه های حسرت پنهان او

چنگ زد خورشيد بر گيسوی من

آسمان لغزيد در چشمان او

 

آه ... كاش آن لحظه پايانی نداشت

در غم هم محو و رسوا می شديم

كاش با خورشيد می آمیختيم

كاش همرنگ افق ها می شديم

 

***

 

موج

 

 

 

تو در چشم من همچو موجی

خروشنده و سركش و ناشكيبا

كه هر لحظه ات می كشاند بسوئی

نسيم هزار آرزوی فريبا

 

تو موجی

تو موجی و دريای حسرت مكانت

پريشان رنگين افق های فردا

نگاه مه آلوده ديدگانت

 

تو دائم بخود در ستيزی

تو هرگز نداری سكونی

تو دائم ز خود می گريزی

تو آن ابر آشفته نيلگونی

 

چه می شد خدايا ...

چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟

شبی با دو بازوی بگشوده خود

ترا می ربودم ... ترا می ربودم

 

***

 

شوق

 

 

 

ياد داری كه ز من خنده كنان پرسيدی

چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز؟

چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گويد

اشگ شوقی كه فرو خفته به چشمان نياز

 

چه ره آورد سفر دارم ای مايه عمر؟

سينه ای سوخته در حسرت يك عشق محال

نگهی گمشده در پرده رؤيائی دور

پيكری ملتهب از خواهش سوزان وصال

 

چه ره آورد سفر دارم ... ای مايه عمر؟

ديدگانس همه از شوق درون پر آشوب

لب گرمی كه بر آن خفته به امید و نياز

بوسه ای داغتر از بوسه خورشيد جنوب

 

ای بسا در پی آن هديه كه زيبنده تست

در دل كوچه و بازار شدم سرگردان

عاقبت رفتم و گفتم كه ترا هديه كنم

پيكری را كه در آن شعله كشد شوق نهان

 

چو در آئينه نگه كردم، ديدم افسوس

جلوه روی مرا هجر تو كاهش بخشيد

دست بر دامن خورشيد زدم تا بر من

عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشيد

 

حاليا ... اين منم اين آتش جانسوز منم

ای امید دل ديوانه اندوه نواز

بازوان را بگشا تا كه عيانت سازم

چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز

 

***

 

اندوه تنهايي

 

 

 

پشت شيشه برف می بارد

پشت شيشه برف می بارد

در سكوت سينه ام دستی

دانه اندوه می كارد

 

مو سپيد آخر شدی ای برف

تا سرانجامم چنين ديدی

در دلم باريد ... ای افسوس

بر سر گورم نباريدی

 

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهائی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنيای تنهائی

 

ديگرم گرمی نمی بخشی

عشق، ای خورشيد يخ بسته

سينه ام صحرای نومیديست

خسته ام، از عشق هم خسته

 

غنچه شوق تو هم خشكيد

شعر، ای شيطان افسونكار

عاقبت زين خواب دردآلود

جان من بيدار شد، بيدار

 

بعد از او بر هر چه رو كردم

ديدم افسون سرابی بود

آنچه می گشتم به دنبالش

وای بر من، نقش خوابی بود

 

ای خدا ... بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به كی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را؟

 

ديدم ای بس آفتابی را

كاو پياپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من!

ای دريغا، درجنوب! افسرد

 

بعد از او ديگر چه می جويم؟

بعد از او ديگر چه می پايم؟

اشك سردی تا بيفشانم

گور گرمی تا بياسايم

 

پشت شيشه برف می بارد

پشت شيشه برف می بارد

در سكوت سينه ام دستی

دانه اندوه می كارد

 

***

 

 

 

قصه ای در شب

 

چون نگهبانی كه در كف مشعلی دارد

می خرامد شب میان شهر خواب آلود

خانه ها با روشنائی های رؤيايی

يك به يك درگيرودار بوسه بدرود

 

ناودان ها ناله ها سر داده در ظلمت

در خروش از ضربه های دلكش باران

می خزد بر سنگفرش كوچه های دور

نور محوی از پی فانوس شبگردان

 

دست زيبائی دری را می گشايد نرم

می دود در كوچه برق چشم تبداری

كوچه خاموشست و در ظلمت نمی پيچد

بانگ پای رهروی از پشت ديواری

 

باد از ره می رسد عريان و عطر آلود

خيس، باران می كشد تن بر تن دهليز

در سكوت خانه می پيچد نفس هاشان

ناله های شوقشان لرزان و وهم انگيز

 

چشم ها در ظلمت شب خيره بر راهست

جوی می نالد كه «آيا كيست دلدارش؟»

شاخه ها نجوا كنان در گوش يكديگر

«ای دريغا ... در كنارش نيست دلدارش»

 

كوچه خاموشست و در ظلمت نمی پيچد

بانگ پای رهروی از پشت ديوار

می خزد در آسمان خاطری غمگين

نرم نرمك ابر دودآلود پنداری

 

بر كه می خندد فسون چشمش ای افسوس؟

وز كدامین لب لبانش بوسه می جويد؟

پنجه اش در حلقه موی كه می لغزد؟

با كه در خلوت بمستی قصه می گويد؟

 

تيرگی ها را بدنبال چه می كاوم؟

پس چرا در انتظارش باز بيدارم؟

در دل مردان كدامین مهر جاويد است؟

نه ... دگر هرگز نمی آيد بديدارم

 

پيكری گم می شود در ظلمت دهليز

باد در را با صدائی خشك می بندد

مرده ای گوئی درون حفره گوری

بر امیدی سست و بی بنياد می خندد

 

***

 

شكست نياز

 

 

آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادوئی اندوه شكست

 

آمدم تا بتو آويزم

ليك ديدم كه تو آن شاخه بی برگی

ليك ديدم كه تو به چهره امیدم

خنده مرگی

 

وه چه شيرينست

بر سر گور تو ای عشق نيازآلود

پای كوبيدن

وه چه شيرينست

از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور

چشم پوشيدن

 

وه چه شيرينست

از تو بگسستن و با غير تو پيوستن

در بروی غم دل بستن

كه بهشت اينجاست

بخدا سايه ابر و لب كشت اينجاست

 

تو همان به كه نينديشی

بمن و درد روانسوزم

كه من از درد نياسايم

كه من از شعله نيفروزم

 

***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:1  توسط اخگر تقی پور | 
1- نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از

 مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده میکنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو

 نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری

 بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند.


از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت

 را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری-فضایی باشند. -

 بیشتر عادات مردان و زنان را می توان توسط نقش آنها در روند تکامل توضیح داد. بـا وجود

 آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باز هم زنان و مردان تمایل دارند از برنامه بیولوژیکی خـود

 پیـروی کننـد. مـردان قـادر هستـند تــا مسیر حرکت خود را بخاطر بسپارند. زیـرا در گذشته

 مردان می بـایـست شـکـار خـود را ردیـابـی کـرده و آن را گـرفتــه و بـه خـانــه باز میگرداندند

 در حالی که زنان دارای دید محیطی بهتری میباشند که بـه آنـها کمک میـکند اتفاقات پیرامون

 مـنـزل خـود را زیـر نـظـر گـرفـتـه و خـطـر در حـال نـزدیـک شدن به خانه را شنـاسایی کنند.

 مـغز مــردان برای شکار کردن برنامه ریزی شده که حـوزه دید محدود و بـاریـک آنـها را

 توجـیـه مـی کند امـا مـغـز زنـان قـادر اسـت دامـنـه اطـلاعات وسیـعتری را رمزگشایی کند.

۳- مـردان صداهای گوشخراش، دست دادن محکم و رنگ قرمز را ترجیح میدهند. مـردان در

 حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از

 واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان

می باشند.

۴- هنگامی که مردان وارد اطاق می شوند بدنبال راه خروج میگردند، خـطـر احـتمالی را

 برآورد کرده و راههای گریز را می سنجد. در حالیکه زنان به چهره میهمانان توجه میکنند تا

 پـی ببرند که میـهمانـان چه کسانی بوده و چه احساسی دارند. مردان قادر میباشند تا اطلاعات را

 طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در

 مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه

 حل نمیگردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

 

 


تفاوتهای روانشناسی

۱- مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک میکنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که

 زنان موضعی می اندیشند و بروی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.

۲- مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند

 در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

۳- مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید

 پیشنهادی دیگران پیروی کنند.

۴- ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از

 خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند.

۵- مردان و زنان دارای معیارهای متفاتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای

 شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل میباشند.

۶- مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران

 را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.

۷- مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت میدهند.

۸- زنان درد و کار یکنواخت را بهتر از مردان تحمل می کنند.

۹- بر خلاف تصور عام مردان بیـشتر از زنـان حـرف زده و بیشـتر سـخنــان دیگران را قطع

 میکنند.

۱۰- مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر میتـوانند این حس را پنهان

 سازند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:44  توسط اخگر تقی پور | 

چه شخصیتی دارید و همسرتان باید چه شخصیتی داشته باشد؟

 

به چشم كسان كز بصر یافت نور

پدید است مقدار هر كس ز دور

 
(امیر خسرو دهلوی)

ویژگی های مهم شخصیت دارای اعتماد به نفس

 

یكی از معیارهای انتخاب همسر در نظر گرفتن خصوصیات شخصیتی وی و همسانی آن با

شخصیت فردی است كه می خواهد ازدواج كند. البته پی بردن به این مهم كاری دشوار و كاملاً

 تخصصی است ولی جهت شناخت بهتر جوانان عزیز و آشنایی بیشتر آنها به معرفی چند تیپ

مختلف شخصیتی می پردازیم.


لازم به ذكر است مطالبی كه مطرح می شود فقط در كلیات مصداق دارد و شاید در مورد تك تك

 افراد صدق ننماید، قصد ما بیشتر افزایش اطلاعات جوانان و نوجوان عزیز است و جهت

بررسی و تحلیل مشكلات خاص به آنها توصیه می شود حتماً به مراكز مشاوره و روان درمانی

 مراجعه فرمایند. با بیان این مقدمه ابتدا به معرفی بعضی از انواع تیپ های شخصیتی

می پردازیم و در قسمت های بعد به شما می گوییم كه چه همسری مناسب هر تیپ شخصیتی

 است.

شخصیت وظیفه شناس


 

وظیفه شناس ها به اصول اخلاقی پای بند هستند و تا كارشان را درست و تمام انجام ندهند، آرام

نمی گیرند. آنها به خانواده خود وفادارند و از مقامات مافوق اطاعت می كنند. كار زیاد، ویژگی

 بارز این گونه ی شخصیتی است وظیفه شناس ها موفقیت طلب هستند، هیچ پزشك، وكیل،

دانشمند یا مقام اداری موفق بدون برخورداری از این ویژگی شخصیتی نمی تواند در كارش

 موفقیتی كسب كند.

هشت ویژگی شخصیت وظیفه شناس

 

وظیفه شناس ها در مقایسه با سایرین از این هشت ویژگی بهره بیشتری دارند

 
1- كار زیاد: وظیفه شناس شیفته كار است.


2- كار درست: شخصیت وظیفه شناس به درست انجام دادن كارها توجه دارد. او پایبند وجدان

است و به ارزش ها و اصول اخلاقی بها می دهد.

 
3- راه درست: "همه چیز باید درست انجام شود" شخصیت " وظیفه شناس" معنای این جمله را

 به خوبی می داند ؛ از رسیدگی به حساب های مالی گرفته تا دستیابی به هدف های مقام مافوق،

و طرز تمیز كردن زیر سیگاری ها، همه اینها باید درست انجام شود.


4- كمال طلبی: وظیفه شناس ها می خواهند همه ی كارها بدون كمترین لغزش و به مطلوب ترین

 شكل ممكن انجام شود.

 
5- ثابت قدم: این افراد به نقطه نظرهای خود پایبندند و در معرض ناملایمات مصمم تر می شوند.

 
6- توجه به جزییات: وظیفه شناس ها به نظم و ترتیب و جزییات امر توجه دارند. آنها سازمان

 دهندگان خوبی هستند ؛ توجه به جزییات از جمله ویژگی های این گونه شخصیتی است.

7- احتیاط: در تمام امور زندگی محتاط و دقیق و مراقب هستند.


8- صرفه جویی: وظیفه شناس ها صرفه جو هستند. آنها از دور انداختن چیزهایی كه برایشان

 فایده ای دارند و یا قبلاً داشته اند و یا احتمالاً خواهند داشت خودداری می كنند.

 

چند توصیه برای زندگی با وظیفه شناس


 

1- با روی خوش، از خود صبر و شكیبایی به خرج دهید و بگذارید وظیفه شناس ها عادات خود

را داشته باشند. به او فشار نیاورید،" كه ترا به خدا ، امروز را به ما اختصاص بده" بهتر است

 به خود بگویید من همسرم را می شناسم او تا كارش را انجام ندهد دست بردار نیست.

 
2- انتظار نداشته باشید كه شخصیت "وظیفه شناس" تغییر بكند شما نیز از توانمندی هایتان استفاده

 كنید.

3- هرگز با او بحث نكنید و درگیر جنگ قدرت نشوید. او آن قدر بحث و مشاجره را ادامه

می دهد تا تسلیم شوید و یا قانع گردید، سعی كنید به حرفهایش به راحتی گوش كنید.


4- از شرایط خود شاد باشید و از امنیت و ثباتی كه همسر " وظیفه شناس" شما به زندگی تان

می آورد، راضی باشید.

5- از او انتظار تعریف و تمجید نداشته باشید. همسر وظیفه شناس شما ممكن است در مورد لباس

 یا وضعیت ظاهری شما حرفی نزند ولی او به خوبی متوجه شماست.

6- انعطاف پذیر باشید.

همسر مناسب وظیفه شناس ها

 

اشخاص وظیفه شناس، اغلب افرادی كه احساسات خود را بروز دهند مانند شخصیت های

نمایشی را می پسندند. از سوی دیگر وظیفه شناس ها، ماجواجوها و كسانی را كه ریسك می

 كنند، دوست دارند. اشخاص به نسبت "جدی" و " حساس" نیز احتمالاً با استقبال وظیفه شناس

ها روبرو می شوند. شخصیت وظیفه شناس، با افراد " پرشور" و یا " مراقب " همخوانی ندارد

و شخصیت "فارغ البال" ( بی خیال ) آنها را ناراحت می كند.

شخصیت دارای اعتماد به نفس بالا


 

اینها افرادی شاخص اند و معمولاً رهبران، ستارگان و جاذبان بخش های عمومی و حقوقی

جامعه را تشكیل می دهند. حرمت نفس جادویی و اعتماد به نفس كه ویژگی این گونه شخصیت

 است رؤیاها را به پیروزی ها و موفقیت های چشمگیر تبدیل می كند.

ویژگی های مهم شخصیت دارای اعتماد به نفس

 

1- حرمت نفس: افراد با این تیپ شخصیتی به خود و توانمندی هایشان اطمینان دارند. آنها خود

 را موجوداتی منحصر به فرد می دانند و معتقدند دلیلی برای حضور آنها در این سیاره خاكی

 وجود دارد.

 
2- معتقد به تشریفات و احترامات رسمی هستند و انتظار دارند كه دیگران در تمام مواقع با آنها با

 احترام برخورد كنند.


3- بلند پروازی: این افراد موجوداتی بلند پرواز و جاه طلب هستند.

4- سیاستمداری: این افراد در برخورد با دیگران زیرك و حسابگر هستند و از توانمندی های

 دیگران برای رسیدن به خواسته ها یشان استفاده می كنند.

5- رقابت در وجود آنها شعله ور است . می خواهند به اوج برسند و همانجا باقی بمانند.


6- از معاشرت با افراد بلند مرتبه و شاخص لذت می برند.

 


7- خودآگاهی: از حالات ذهنی و روحی خودشان آگاه هستند و می دانند چه فكر و چه احساسی

دارند.

 
8- توازن و وقار: " بااعتماد به نفس ها" تعریف ها و تمجیدهای دیگران را با رغبت می پذیرند،

ولی هویت خود را از دست نمی دهند.

چند توصیه برای زندگی با شخصیت دارای اعتماد به نفس بالا

 

همسر مناسب شخصیت با اعتماد به نفس، كسی است كه خوشبختی را در رفع نیازهای دیگران

جستجو می كند، از جمله این گونه های شخصیتی می توانیم به " مهر طلب ها" اشاره كنیم.

 مشروط بر آن كه این گونه افراد راه افراط نروند و فردیت و حد و حدود همسر خود را

 مخدوش نسازند. شخصیت های حساس به همسران قدرتمند و معاشرتی نیاز دارند و شخصیت

 های با اعتماد به نفس می خواهند مورد نیاز باشند. بنابراین، این دو تیپ شخصیتی اغلب مكمل

 یكدیگر. هستند شخصیت " نمایشی " نیز اگر تضمین بیش از اندازه نخواهد، می تواند همسر

 مناسبی برای شخصیت " با اعتماد به نفس " باشد اگر دو " با اعتماد به نفس " یكدیگر را به

همسری انتخاب كنند، امكان بروز مبارزه میان آنها زیاد است.

از جمله گونه های شخصیتی كه " با اعتماد به نفس ها" همخوانی ندارند می توان به " مراقب ها

" " فارغ البال ها" "ماجراجوها" و " پرشورها" اشاره كرد.

"با اعتماد به نفس" نیاز دارد كه همیشه شماره یك باشد. این را به عنوان یك منش شخصیتی در

 او بپذیرید. برای جلب توجه او، به او توجه كنید. عشق و محبت و وفاداری شما برای او بسیار

 مهم و با ارزش است. مراقب باشید عزت و حرمت نفس خود را در گرو محبت و توجه او

 قرار ندهید، خود را بی قید و شرط دوست بدارید و توجه داشته باشید كه او گهگاه به شما نزدیك

 می شود و بعد فاصله می گیرد. این موضوع به ویژه بعد از ایجاد رابطه بیشتر به چشم

می خورد. تعادل احساسی خود را حفظ كنید و بی جهت نتیجه گیری شتابزده ننمایید كه دیگر

 همسرتان شما را دوست ندارد. به احتمال زیاد مشغله ذهنی پیدا كرده است. اگر لازم است با

همسر " با اعتماد به نفستان" رویارویی بكنید، تنها احساستان را با او در میان بگذارید، نظرتان

را بگویید ولی درباره ی او داوری نكنید، توجه داشته باشید كه برای او مورد انتقاد قرار گرفتن

دشوار است. وقتی نگرش ها و احساسات خود را با همسرتان در میان می گذارید به او امكان

می دهید كه شما را بهتر درك كند و از بروز اختلافات بعدی جلوگیری نماید.


 

شخصیت مِهر طلب

 

" مهرطلب" موجودی علاقه مند، مراقب و متوجه است، شما كسی را پر محبت تر، مشتاق تر و

 دلواپس تر از او نسبت به خود پیدا نمی كنید. تیپ مهر طلب برای جلب محبت دیگران تلاش

فراوان می كند. مثلاً تمام وقت، پول و انرژی خود را مصرف می كند ولی آن را به حساب

سخاوتمندی و فداكاری می گذارد، در یك مسابقه جرئت جلو افتادن از حریف را ندارد و انگار

 یك دست نامرئی مانع حركت، جلو افتادن و موفقیت او می شود. گاهی وقت ها شخصیت های

مهر طلب اگر یك مقدار عصبی هم باشند و تحت اضطراب قرار بگیرند آن وقت مشكل پیدا می

كنند. مثلاً یك شخصیت سالم می گوید " من محبت شما را دوست دارم و از آن لذت می برم"

ولی یك شخصیت عصبی مهر طلب می گوید: " من به محبت شما احتیاج حیاتی دارم و مجبورم

به هر قیمتی كه شده آن را به دست آورم ولو این كه از آن لذتی هم نبرم" یعنی برای محبت

ارزشی بیش از حد قائل است. محبت همه كس ، خواه یك رهگذر ناشناس، برای او اهمیت

حیاتی دارد و یك بی اعتنایی مختصر یا یك لبخند مهرآمیز و صمیمانه می تواند حالت روحی او

 را از این رو به آن رو گرداند یا اصولاً دیدش را نسبت به زندگی تغییر دهد. در ازای جلب

محبت حاضر است هر بهایی بپردازد و مهمترین بهایی كه می پردازد گذشتن از استقلال رأی و

 آزادی است . او با هم بودن را خیلی ترجیح می دهد و تنهایی را دوست ندارد. " مهر طلب ها"

 به دیگران متكی هستند و از آنها به خوبی خط می گیرند. هنگام تصمیم گیری نظرات دیگران را

 می پرسند و به توصیه آنها عمل می كنند.

همسر مناسب برای شخصیت مهر طلب

 

زنان و مردان " مهر طلب" می توانند با سایر گونه های شخصیتی كنار بیایند آنها به خوبی

 می توانند نیازهای همسرشان را تشخیص دهند و به رفع آنها اقدام نمایند اما اشكالاتی نیز دارند.

 "مهر طلب" گوش شنوا دارد و سر به زیر است و در این شرایط ترجیح می دهد همسرش عهده

 دار امور باشد. شخصیت " مهرطلب " باید مواظب باشد كه با گونه اختلال شخصیتی "

سادیستی " یا " ضد اجتماعی " طرف نشود؛ این اشخاص به راحتی می توانند موجب رنجش و

 آزار شخصیت مهرطلب را فراهم سازند. احتمالاً برای شخصیت مهر طلب ، شخصیت وظیفه

شناس، همسر خوبی می شود. شخصیت های " مهر طلب " و " پرشور" هم به خوبی با هم كنار

 می آیند.

چند توصیه برای زندگی با مهر طلب ها

 

1- شخصیت " مهر طلب " به راضی كردن شما علاقه دارد، وی را بپذیرید و به خاطر آن چه

او به شما ارزانی می كند احساس گناه نكنید.


2- توجهات او را فرض مسلم و مفت ندانید. شخصیت مهرطلب در زندگی به خوبی امیال شما

را پیش بینی می كند و این امیال را در اولویت قرار می دهد. ولی وقتی چیزی از شما

می خواهد، ممكن است به روی خود نیاورد و خواسته هایش را مطرح نسازد و منتظر می ماند

تا نیازهای او را تشخیص دهید، پس سعی كنید در تشخیص نیازهایش كوشا باشید.


3- از آنجایی كه او نسبت به نظر دیگران در مورد خودش بسیار حساس است و ذهنش اسیر

 تأیید و تكذیب دیگران است، لذا انتقاد كردن از " مهرطلب" او را نسبت به خودش مردد می كند

و چه بسا در مقام سرزنش خود بر می آید كه لزوماً واكنش سازنده ای نیست. هنگامی كه

خواستید از او انتقاد كنید همیشه اول خصوصیات مثبت وی را برشمارید و بعد مطالبی را در حد

 تذكر گوش زد نمایید.


4- به نظرات مثبت وی بها دهید و از آن استقبال كنید. شخصیت مهر طلب هرچه شدت مهر

طلبی اش زیادتر باشد، بیشتر می خواهد شما را راضی كند و برای راضی كردن شما حرفی

بزند ولی ممكن است نظر دیگری داشته باشد. بنابراین باید نیازهایش را بشناسید و مواظب باشید

حرف او با سخن دلش یكی باشد. مثلاً شما می گویید، می خواهید روز جمعه به كوه برویم و وی

 جواب می دهد " بله بسیار عالی است" در حالی كه ممكن است دلش بخواهد كارهای عقب افتاده

 اش را انجام دهد.

شخصیت نمایشی


 

شخصیت نمایشی می تواند روی زندگی همه اطرافیان خود اثر بگذارد.

ویژگی های شخصیتی وی عبارت اند از:

1- احساسات: زنان و مردان نمایشی در یك دنیای احساسی زندگی می كنند

احساس گرا هستند، احساسات وعواطف خود را ابراز می كنند، گرم و پرمحبت هستند.

2- زندگی را زنده و با روح می بینند، تصوراتی سرشار دارند، داستان های سرگرم كننده تعریف

 می كنند. عاشق تخیل و ماجراها و داستانه های عاشقانه خوش فرجام هستند.

 

 


3- " شخصیت های نمایشی" دوست دارند كه دیده شوند، می خواهند جلب نظر كنند و مورد

توجه قرار گیرند، آنها اغلب كانون توجهند. وقتی همه چشمها را متوجه خود ببینند، شكوفا می

شوند.


4- وضع ظاهر: آنها به آراستگی بهای فراوان می دهند، از لباس، از مد و از طرز لباس پوشیدن

 لذت می برند.


5- جذابیت جنسی: افراد نمایشی از جنسیت خود راضی هستند با دیگران گرم می گیرند و نگاهها

 را به خود جلب می كنند.


6- ایجاد ارتباط: نمایشی ها به راحتی به دیگران اعتماد می كنند و با آنها ارتباط برقرار

 می سازند.


7- توجه به عقاید دیگران: نمایشی ها با اشتیاق به دیدگاه ها و پیشنهادات دیگران توجه می كنند.

 

 

همسر مناسب شخصیت نمایشی


 

" شخصیت های نمایشی" تحت تأثیر گونه شخصیتی خود می توانند با انواع شخصیت ها به تفاهم

 برسند، اما به نظر می رسد رابطه ای در زندگی آنها دوام پیدا می كند كه بتواند تعادلی در

زندگی زناشویی آنها برقرار سازد و در این میان شخصیت وظیفه شناس می تواند همسر خوبی

 برای شخصیت نمایشی باشد.

 
زن و شوهرهای "نمایشی" و" با اعتماد به نفس" به دلیل تشابهاتی كه دارند با یكدیگر كنار

می آیند. این دو شخصیت، توجه دیگران را جلب می كنند و می توانند از توجه آنها برخوردار

گردند و مشتركاً از آن استفاده كنند. شخصیت های مهر طلب نیز از زندگی با شخصیت نمایشی

 راضی هستند.


 

چند توصیه برای زندگی با " نمایشی " ها

 

1- به او آزادی احساس بدهید و از نتایج ناشی از آن برخوردارشوید، پروبال او را نبندید، در

 برنامه های اجتماعی مشاركت كنید، به سفر بروید، میهمانی بدهید، در میهمانی ها شركت كنید.

 
2- از او تعریف كنید. از طرز لباس پوشیدن و وضع ظاهرش تعریف كنید. از موفقیت هایش

 تعریف كنید." همسر نمایشی" شما می خواهد با او به صراحت حرف بزنید و به ویژه احساسات

 مثبت خود را با او در میان بگذارید. هر چه قدر از وی تعریف كنید برایش زیاد نیست ولی

صداقت را فراموش نكنید، اگر به حرفی كه می زنید، معتقد نباشید او خیلی سریع این مطلب را

در چهره و كلامتان می خواند.

3- رمانتیك باشید، برایش گل، شیرینی و هدیه تدارك ببینید. در مناسبت های مختلف به او كارت

 بدهید. بی مهری و بی توجهی او را دلگیر می كند.


4- واقع بین باشید. " شخصیت نمایشی"، انجام دادن بعضی از كارها را دوست ندارد از جمله

نسبت به اموری كه با پول ارتباط دارند، بی توجه است. بهتر است مسئولیت های مالی را

خودتان تقبل كنید. به جزئیات امور شخصاً رسیدگی كنید. او را به انجام بهتر كارها تشویق كنید؛

 اما هرگز انتظار نداشته باشید كه بتواند در انجام دادن این قبیل كارها در سطح و حد شما ظاهر

 شود. در ضمن به او كمك كنید تا به مسئولیت هایی مانند، تلفن كردن، شركت در جلسات و به

خصوص جلسات مرتبط با فرزندان، عمل نماید.


5- كینه به دل نگیرید، شخصیت نمایشی مسایل را به دل نمی گیرد. او احساسات منفی و مثبتش

 را نشان می دهد، ولی زود همه چیز را فراموش می كند.


 

شخصیت مراقب

 

مراقب ها، با شش ویژگی زیر شناسایی می شوند:

1- استقلال: شخصیت " مراقب" از استقلال زیاد برخوردار است. به توصیه و مشاوره با

دیگران محتاج نیست، به سادگی تصمیم می گیرد و می تواند از خودش مراقبت كند.


2- احتیاط: در برخورد با دیگران متوجه و هشیار است و قبل از برقراری ارتباط با اشخاص

 همه جوانب را در نظر می گیرد.

 
3- زمینه های دركی: شخصیت مراقب به خوبی گوش می دهد تا از كم و كیف دقیق مطالب آگاه

شود.

4- دفاع از خود: مراقب به ویژه وقتی مورد حمله قرار می گیرد به خوبی از خود دفاع می كند.

 
5- حساسیت نسبت به انتقاد: انتقاد را جدی می گیرد، ولی هرگز مرعوب آن نمی شود.

6- وفاداری و صداقت: شخصیت مراقب به صداقت و وفاداری بهای فراوان می دهد.

 

كنار آمدن با شخصیت مراقب


 

1- شخصیت مراقب ممكن است بسیار با اعتماد به نفس، مستقل، محكم و قاطع باشد. ممكن است

 

ندانید تا چه اندازه به احترام و توجه شما نیازدارد، این خواسته ی او را به تكرار برآورده سازید.

 
2- در توجه كردن به او تردیدی به خود راه ندهید گرچه ممكن است او بسیار دیر جواب دهد و

 دیر به شما اعتماد كند اما اصرار در موردش مؤثر واقع می شود . این مسیر را بپیمایید.

3- احتیاط و خویشتن داری او را به حساب بی تفاوتی وی نگذارید. انتظار نداشته باشید كه به

دیواره دفاعی او نفوذ كنید تا احساسات عمیقش را با شما در میان بگذارد. اگر ارتباط شما با او

 محكم و با ثبات است به او اطمینان كنید.

4- بهترین راه برخورد و انتقاد از شخصیت " مراقب " این است كه بدون انتقاد و بدون مقصر

 قلمداد كردن او احساساتتان را با او در میان بگذارید. بگویید به او اهمیت می دهید و خواهان

روابط بهتر هستید.


5- در معاشرت های اجتماعی سررشته كار را به دست گیرید. شخصیت " مراقب" از این رفتار

 شما استقبال می كند.

6- توجه داشته باشید اگر دانسته یا نادانسته به او بی اعتنایی كنید موضوع را به دل می گیرد و

 به راحتی شما را نمی بخشد.

ویژگی های شخصیت حساس


 

1- آشنایی:" حساس ها" آشناها را به ناآشناها ترجیح می دهند. آنها با عادت، تكرار و یكنواختی،

سازگاری دارند.

 
2- توجه به دیگران: حساس ها به نظر دیگران درباره خودشان عمیقاً توجه دارند، و برایشان

 بسیار مهم است كه دیگران راجع به آنها چگونه می اندیشند.

 
3- احتیاط: در ارتباط با دیگران بسیار محتاطانه عمل می كنند. از قصاوت عجولانه خودداری

می ورزند.


4- رعایت جانب ادب: شخصیت حساس، به معنای واقعی كلمه راعی ادب است.

 
5- وظیفه شناسی: حساسها اگر بدانند از آنها چه انتظاری می رود، چه باید بكنند و چگونه با

دیگران تماس برقرار نمایند. در حد عالی خود ظاهر می شوند.

6- آنها به سادگی افكار خود را با دیگران ، حتی با كسانی كه به خوبی آنها را می شناسند، در

 میان نمی گذارند.

همسر مناسب شخصیت حساس

 

وظیفه شناس ها ، با اعتماد به نفس ها و نمایشی ها می توانند همسر مناسبی برای " حساس ها "

به حساب آیند. شخصیت " ماجراجو" بدترین گونه شخصیتی برای همسر حساس است، زیرا از

 خطر و ماجواجویی استقبال می كند.


 

كنار آمدن با شخصیت حساس


 

شخصیت حساس را با تمام ویژگی هایش بپذیرید، او را شكنجه احساسی نكنید، نخواهید كه برای

 راضی كردن شما به هر سازی كه می زنید برقصد؛ با او سازش كنید. در برخورد با ناشناخته

ها به شخصیت حساس كمك كنید، با او به اجتماعات و گردهمایی ها بروید. با او حرف بزنید، به

 او بگویید برای یافتن راه حلی جهت برخورد با مشكل او علاقه مند هستید.

شخصیت فارغ البال

 

مردان و زنان فارغ البال بیشتر با ویژگی های زیر شناخته می شوند.

1- آنها حق مسلم خود می دانند كه هر طور می خواهند از زندگی لذت ببرند. آنها به آسایش و

راحتی خود بها می دهند. برای وقت آزادشان ارزش فراوان قائلند و می خواهند خوشبختی را

جستجو كنند.


2- فارغ البال ها ، طبق مقررات رفتار می كنند. آنچه لازم است را ارائه می دهند و حاضر

 نیستند از این حد فراتر روند.

3- آنها در برابر هر فشاری كه آن را غیر منطقی بدانند، مقاومت می كنند و حاضر نیستند بیش

از حد وظیفه و مسئولیت خود، كاری صورت دهند.

4- زنان و مردان " فارغ البال" با زمان برخورد راحت دارند. آنها زیر فشار زمان قرار

نمی گیرند. برای آنها عجله كار بی موردی است. این اشخاص آسان گیر و خوشبین هستند و

 معتقدند كاری كه باید بشود، می شود.


5- فارغ البال ها تحت تأثیر مقام بالا دست قرار نمی گیرند و معتقدند كه به اندازه هر شخص

 دیگری خوب هستند و حق دارند از بهترین زندگی ها برخوردار باشند.


 

همسر مناسب شخصیت فارغ البال


 

فارغ البال ها به همسری فهیم، و از خود مایه گذار احتیاج دارد. او قبل از خود به نیازهای

دیگران نمی اندیشد و برای راضی كردن دیگران راه درازی نمی رود: ولی می خواهد مورد

توجه همسرش باشد. همسر " فارغ البال" باید از خود گذشته و مهرطلب باشد. فارغ البال اغلب

 با "مراقب" سازگار است. ولی با " نمایشی" و " متلون" همخوانی ندارد. شخصیت "ماجراجو"

مانند فارغ البال به شادی و خوشی علاقه مند است. اما فارغ البال می خواهد، قانونگذار باشد؛ "

ماجراجو" هم كه استاد شكستن قانون است. به همین دلیل این دو گونه شخصیتی با هم همخوانی

ندارند. اگر می خواهید در كنار یك شخصیت فارغ البال زندگی راحتی داشته باشید سعی كنید در

 شادی های " فارغ البال" شریك شوید؛ در فعالیت ها و تفریحات او مشاركت كنید؛ از وی به

خوبی مراقبت كنید؛ زندگی را سخت نگیرید و واقع بین باشید. زندگی با فارغ البال به از خود

گذشتگی بیشتری احتیاج دارد. به جای این كه بخواهید جنبه های منفی اش را تغییر دهید، سعی

كنید بیشتر به جنبه های مثبت وی توجه نمائید.


 

شخصیت ماجراجو

 

زنان و مردان ماجراجو، تن به خطراتی می دهند كه سایرین از انجامش ابا دارند، آنها برخلاف

اغلب ما ، نگران و وحشت زده نمی شوند، آنها در لبه ها زندگی می كنند، با محدودیت ها می

ستیزند و جان خود را به مخاطره می اندازند. برای آنها تن به خطر دادن ، معادل پاداش است.

آنها می گویند اگر خطری نباشد سودی هم در كار نیست.


اكثر آنها تحت تأثیر عقاید دیگران و هنجارهای اجتماعی قرار نمی گیرند و به ارزشهای خود

 معتقدند. آنها به راحتی به فعالیتهای پر خطر تن می دهند و می گویند زندگی باید مخاطره آمیز

 باشد. در زندگی استقلال دارند. آنقدرها نگران دیگران نیستند و معتقدند هر كس در قبال خود

مسئول است. همچنین آنها از هنر متقاعد كردن برخوردارند و به راحتی دیگران را تحت تأثیر

 قرار داده و دوستی آنها را برای خود می خرند. به سیاحت و سیر و سفر علاقه بسیار دارند.

 پرجنب و جوش و شرورند. در كودكی و نوجوانی به شرارت تن می دهند و برای دیگران

مسئله ساز می شوند. در برابر هر كس كه بخواهد از آنها سوء استفاده كند می ایستند جسور و

 شجاعند. یكی از ویژگی های مهم آنها "در حال زندگی كردن" است. آنها به خاطر حوادث و

رویدادهای گذشته تأسف نمی خورند، برای آنها زندگی چیزی است كه باید آن را در لحظه اكنون

 پیدا كرد.

همسر مناسب شخصیت ماجراجو

 

ماجواجوها اكثراً طالب همسران كم توقعی هستند كه از خود زیاد مایه بگذارند. اشخاص آمیخته

 

به شخصیت های نمایشی، از خود گذشته و وظیفه شناس ، برای همسری ماجواجوها مناسب

 

هستند.

شخصیت پرشور

 

پرشورها شخصیت بسیار قدرتمندی دارند، آنها در درون خویش بیش از هرگونه شخصیتی

احساس توانمندی می كنند و می توانند بدون ترس از شكست ، مسئولیت های بزرگ را پذیرا

شوند. آنها با قدرت، اختیار و مسئولیت، راحت هستند و به مقررات توجه زیادی دارند به شدت

منضبط اند. آنها قوانین را وضع می كنند و دیگران را ملزم به رعایت قوانین می نمایند. پرشورها

 هر كاری را كه برای تحقق هدفهایشان لازم باشد انجام می دهند و شدیداً هدف گرا هستند.

شجاعت از دیگر خصوصیات شخصیتی آنهاست. عمل و ماجرا را دوست دارند. آنها در ابراز

 وجود كردن مهارت دارند.

همسر مناسب شخصیت پرشور


 

پرشورها، باید پادشاه و ملكه زندگی خود باشند. زنان و مردان " پرشور" خواهان همسرانی قابل

 اطمینان ، " پذیرنده" ، قدرتمند، مستقل و با عزت نفس هستند. مناسب ترین همسران پرشورها ،

مهر طلب ها، از خود گذشته ها ، و حساس ها هستند، مشروط بر آنكه شدت این ویژگی در آنها

در حد اعتدال باشد.

 
اگر شما شخصیتی پرشور دارید از ازدواج با اشخاصی كه ویژگی های شخصیتی مراقب یا

متلون دارند، اجتناب كنید ضمناً نمایشی ها كه اسباب حسادت شما را فراهم می كنند و یا " با

اعتماد به نفس ها" كه دستور كاری از آن خود دارند مناسب شما نیستند. زنان پرشور نیز به دلیل

میل به سلطه جویی و استیلا طلبی بهتر است با مردان مهر طلب ازدواج كنند.


 

جهت زندگی با شخصیت های پرشور توصیه می شود:

 

خود را بشناسید.بر روی توانمندی های خود حساب كنید ولی مراقب رقابت با " پرشورها"

باشید، هرگز سعی نكنید زیر آب قدرت او را بزنید. پرشورها دوست دارند اطرافیانی قوی،

 ارزشمند و وفادار داشته باشید، به شرط آنكه جایگاه پایین تری را در اشغال خود داشته باشند.

قوی باشید و عزت نفس خود را حفظ كنید. به صرف این كه در حضور یك قدرتمند هستید نباید

 موضع ضعیفی را اتخاذ كنید، به جای احساسات به دلیل و منطق متوسل شوید. پرشورها اغلب

 به احساسات افراد بها نمی دهند. سعی كنید، مطالب را به شكل منطقی مطرح كنید. باید این

واقعیت را بپذیرید كه شخصیت پر شور، مشربی تند دارد، بی جهت او را خشمگین نسازید.

برای حل مسائل خود راههای دیگری پیدا كنید.

شخصیت متلون

 

شخصیت های متلون به راحتی با تغییرات احساسی كنار می آیند. ویژگی های بارزشان به شرح

 زیر است:


1- متلون ها در روابط خود گرم و صمیمی هستند. هیچ ارتباطی میان آنها و دیگران جزئی و بی

 اهمیت نیست. هیچ ارتباطی دست كم گرفته نمی شود. این افراد بسیار پر انرژی هستند. متلون ها

 مبتكر هستند و می توانند دیگران را نیز به فعالیت تشویق كنند. متلون ها كنجكاو و خیالپردازند و

 ذهنی باز دارند. آنها دوست دارند فرهنگ ها، نقش ها و نظامهای ارزشی دیگران را تجربه كنند

 و در مسیری جدید به راه بیفتند. متلون ها احساس خود را نشان می دهند. آنها به لحاظ

احساسی، فعال و واكنشی هستند و درهر رابطه ای با تمام وجود ظاهر می شوند و در دور

 كردن نظر خود از واقعیت های دردناك مهارت دارند. متلون ها می خواهند خوش باشند و

تجربه های جدید داشته باشند. آنها هر چیزی را امتحان می كنند. از ریسك كردن نمی ترسند.

برداشت روشنی از خویشتن ندارند، بدین معنا كه آنها نمی دانند چه كسی هستند و چه هویتی

دارند. " متلون ها" بسیار متوقع هستند، آنها می خواهند دنیای خود را از شما پر كنند. آنها به

ندرت حاضر می شوند خود را به خاطر شما تعدیل كنند. هر چه شخصیت " متلون" بارزتر

باشد، روابط ادامه دار در زندگی زناشویی دشوارتر می شود.


 

همسر مناسب شخصیت متلون


 

" متلون ها " به همسرانی جالب، قوی، با علاقه و رمانتیك احتیاج دارند كه در ضمن به خواسته

های آنها به سرعت گردن نهند. شخصیت های ماجراجو، اغلب نظر متلون ها را جلب می كند.

اگر شما تا اندازه ای از ویژگی های شخصیت متلون برخوردار هستید باید كسی را به همسری

برگزینید كه آرام، با ثبات و تاحدی رمانتیك باشد.

شخصیت جدی

 

جدی ها، اشخاصی خشك و جدی هستند و برای ابراز احساسات جایی باقی نمی گذارند. آنها از

 توانمندی های خود مطلع هستند، اما در ضمن محدودیت های خود را نیز می شناسند. آنها

گرفتار خود بزرگ بینی نمی شوند و خود را مسئول اعمال خویش می دانند. این شخصیت ها،

متفكر، تحلیل گر و ارزیاب هستند و قبل از هر اقدامی آن را در ذهن خود می پرورانند و سبك

- سنگین می كنند. جدی ها دیگران را دائماً ارزیابی می كنند. آنها در ارزیابی دیگران به اندازه

ارزیابی خود اهمیت قایل می شوند. آنها مسایل را پیش بینی می كنند و وقتی اتفاقات ناخوشایند

رخ می دهد برای روبرو شدن با آنها آمادگی لازم را دارند. جدی ها ادب را رعایت می كنند و

اگر احساس كنند نسبت به دیگران بی ادبی كرده اند یا كاری را از روی بی فكری انجام داده اند

 بسیار ناراحت می شوند.

همسر مناسب شخصیت جدی


 

جدی ها، طالب همسرانی هستند كه به شدت پذیرا باشند و آنها را آن طور كه هستند قبول كنند.

مناسب ترین همسر برای جدی ها " مهر طلب " ها هستند. جدی با جدی نیز می تواند كنار بیاید

زیرا هر دو از دنیا ، درك و برداشت مشابهی دارند؛ اما احتمالاً بهتر است " جدی ها " كسانی

را به همسری برگزینند كه در زمینه های اجتماعی قوی تر باشند. " ماجراجوها " " متلون ها "

 و "نمایشی ها" شخصیت های مناسبی برای همسری جدی ها نیستند.

شخصیت با خصیصه های فردی

 

زنان و مردان با ویژگی " خصیصه های فردی"، به هیچ شخص دیگری شباهت ندارند. شش

ویژگی و رفتار زیر از جمله خصوصیات بارز سبك " خصیصه های فردی" است.


1- زندگی درونی: افراد با این ویژگی تحت تأثیر باورها و احساسات خود هستند خواه دیگران

این ارزش های آنها را قبول داشته یا نداشته باشد.

2- دنیای خود: آنها افرادی مستقل هستند و به روابط نزدیك و صمیمانه معدودی احتیاج دارند.

3- این دسته افراد طرز زندگی جالب، غیر معمولی، و اغلب عجیب و غریب دارند.


4- آنها به چیزهای مرموز ، پوشیده، فراحسی ( منظور پاسخ به محرك های بیرونی بدون هیچ

 گونه تماس حسی شناخته شده است كه شكل های مختلفی دارد مانند غیبگویی ، پیشگویی و ... )

و فوق طبیعی علاقه مندند.


5- آنها به اندیشه های مجرد بها می دهند.

6- علی رغم آنكه این سبك شخصیتی تحت تأثیر درون خویشتن است و به دل و ذهن خود توجه

 دارد، نسبت به دیگران و واكنش های آنها در برابر خود حساس است.


 

همسر مناسب شخصیت با خصوصیات فردی

 

این تیپ شخصیتی معمولاً خود را با نیازهای دیگران تطبیق نمی دهد و به همین دلیل نمی تواند با

شخصیت های ماجراجو و جدی و پرشور كنار بیاید. " خصیصه های فردی "، طالب همسری

است كه او را به همان شكلی كه هست بپذیرد. معمولاً شخصیت فارغ البال می تواند با این دسته

 از مردم كنار بیاید، اگر زن و مرد با شخصیت خصیصه های فردی با هم ازدواج كنند ممكن

است بتوانند دنیای كوچكی از آن خود بسازند كه در آن دنیای حقیقی متعارف، فرصتی برای

خودنمایی نداشته باشند.

برای كنار آمدن با شخصیت خصیصه های فردی، به او كمك كنید تا به روحیه اش بیشتر برسد.

 بعضی از این اشخاص فرصت و توانایی پرداختن به علایق و خواسته های خود را ندارند و در

 نتیجه ناخشنود می شوند و خود را ناموفق احساس می كنند، بی جهت به او فشار نیاورید تا خود

را با شرایط دنیای حقیقی شما سازگار كند. برای هم رنگ شدن با دنیای حقیقی او نیز خودتان را

تحت فشار قرار ندهید . به جای آن كه فقط به این مطلب فكر كنید كه دنیای شما متفاوت است،

بهتراست با یكدیگر درباره این تفاوت ها بحث كنید. برای كنار آمدن با هم آماده باشید و گاه

راههای جداگانه خود را بیپمایید. بسیاری از شخصیت های " خصیصه فردی" فراموش كارند.

آنها به قدری در دنیای درون خود غرق می شوند كه باید زمان پرداخت اجاره خانه، خرید

مایحتاج زندگی ، خرید لباس برای بچه ها و یا خاموش كردن چراغها را به هنگام خواب به آنها

 متذكر شد.

محققان و روان شناسان، به گونه دیگری نیز از شخصیت تقسیم بندی هایی به عمل آورده اند و

 آنها را به سه دسته كلی تقسیم نموده اند. دسته اول شخصیت های پارانوئید، اسكیزوئید و

اسكیزوتایپی را در بر می گیرد. افراد این گروه اغلب غیر عادی به نظر می رسند. دسته دوم، "

شخصیت های ضد اجتماعی " مرزی، نمایشی و خود شیفته را شامل می شود و دسته سوم، "

شخصیت اجتنابی و وابسته وسواسی را تشكیل می دهد. براساس راهنمای تشخیصی و آماری

اختلال های روانی "، (DSM- IV) اختلالات شخصیتی نیز دقیقاً به صورت فوق تقسیم بندی

شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:32  توسط اخگر تقی پور | 
در ادبيات متون اسلامي، زنان در موارد بسياري به نقص عقل موصوف شده‏اند؛ در اين ميان،

گفتار امام علي عليه‏السلام در نهج‏البلاغه از برجستگي ويژه‏اي برخوردار است. ايشان در آن

گفتار زنان را به "سست رأيي" و "نقصان عقل" متهم مي‏كنند. در اين باب چند سؤال مطرح

است:


1. آيا اين جملات از علي عليه‏السلام صادر شده است؛ به عبارت ديگر آيا اين سخنان واقعا از

 علي عليه‏السلام مي‏باشد؟


2. در صورت صحّت صدور، مراد علي عليه‏السلام از زنان كيانند؟ آيا زنان ويژه‏اي بوده‏اند؟

يعني آيا اين سخن به اصطلاح يك قضيه في‏واقعه است؟ يا مقصود نوع زن در برابر نوع مرد

 مي‏باشد؟

3. در صورتي كه نوع زن مراد باشد، آيا روايت درصدد بيان "فصل مقوّم" زنان مي‏باشد؟ يا فقط

 شامل زنان عهد علي عليه‏السلام مي‏باشد، و از شمول زماني برخوردار نيست؟


تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد تا همين دهه‏هاي اخير برداشتي كه عموما از متون ديني درباره

زنان مي‏شد، "ناقص العقل" بودن ايشان بود و اين ويژگي را جبلي و سرشت زن مي‏پنداشتند

 چنان كه كشفي در تحفة الملوك مي‏نويسد: "زنان به سبب ضعف عقل و سفلت مرتبه كه دارند و

 لازم خلقت و جبلّت ايشان است البته مرتكب بعضي از امور كه نبايد بشوند مي‏شوند"1


برداشت مذكور، مؤلفه اصلي پارادايم حاكم (مرد سالاري) بر انديشه‏هاي موجود در حوزه‏هاي

 علمي بود. ليكن، اخيرا به تبع تحولات ساختاري به نفع زنان، در كليت انديشه مذكور تشكيك

صورت مي‏گيرد؛ راستي چگونه مي‏توان زنان ايراني را كه در سال‏هاي اخير در ورود به

دانشگاه‏ها گوي سبقت را از مردان ربوده‏اند، به همان سهولت قبلي، كه اكثريت زنان بي‏سواد

 بودند، ناقص العقل ناميد؟

جهت ابهام زدايي، ابتدا مفهوم "عقل" را در انديشه اميرالمؤمنين عليه‏السلام تعريف نموده و سپس

 با استناد به شواهد تاريخي، متون ديني و نظريه‏هاي موجود، انديشه ايشان را درباره خرد ورزي

 زنان تبيين كرده، و مي‏كوشيم به سؤالات پيشين پاسخ دهيم.


 

مفهوم عقل در انديشه علي عليه‏السلام

 

به امام عليه‏السلام عرض شد: عاقل را براي ما توصيف كن! فرمود: "خردمند كسي است كه هر

 چيزي را در جاي خود نهد".2

تعريف فوق، تعريف مفهوميِ جامعي است كه همانند هر تعريف مفهومي ديگر، هنوز به حالت

 مشهود در نيامده است، فلذا ناچاريم شاخص‏هايي را كه ايشان به صورت اشاره به مفهوم فوق،

 بيان داشته‏اند متذكر شويم. تا مفهوم عقل براي خواننده، ملموس‏تر شود. از طرف ديگر، بود و

نبود يكي از اين شاخص‏ها در فرد يا گروهي نشانگر قوت يا نقص عقل آن فرد يا گروه مي‏باشد.

الف. گفتار منطقي


 

علي عليه‏السلام فرمود: "از ويژگي خردمند آن است كه چيزي را نگويد كه امكان تكذيب آن داده

شود".3 خردمند منطقا به گونه‏اي سخن مي‏گويد كه ضمن اين كه صغراهاي سخن متقن مي‏باشد،

 از توالي صغري و كبري نتيجه به دست مي‏آيد و به لحاظ منطقي قابل تكذيب نيست برخلاف

"كانا"4 كه سخن وي سست و نشان دهنده كاستي خرد اوست.


 

ب. گفتمان استدلالي


 

علي عليه‏السلام فرمود: "خردمند هرگاه سخن گويد آن را با حكمت و مثال همراه سازد ولي

احمق هرگاه سخن بگويد به دنبال آن سوگند ياد مي‏كند".5 خردمند ضمن اين كه به گفتار منطقي

 توانايي دارد، براي صحت گفتار خويش به حكمت يعني استدلال عقلي و مثال يعني يافته‏هاي

تجربي استشهاد مي‏كند؛ به عبارت بهتر به گفتمان استدلالي تن مي‏دهد. در مقابل، فرد احمق قسم

 مي‏خورد يعني از طرف گفت‏وگو مي‏خواهد بدون استدلالِ منطقي ـ تجربي حرف او را بپذيرد،

كه اين شيوه گفتمان از نظر امام علي عليه‏السلام نشانه حماقت و بي‏خردي است.


 

ج. طرد باطل

 

"به علي عليه‏السلام گفته شد خردمند كيست؟ فرمود: كسي كه باطل را [از خود] براند".6

 خردمند نه تنها سخن بي‏پايه و اساس نمي‏گويد بلكه، سخنان بي‏منطق و باطل را همواره طرد

مي‏كند و تحت تأثير القائات ديگران اقدام به باطل، از جمله گواهي دروغ و نظاير آن، نمي‏كند.

 

د. پيش بيني

 

علي عليه‏السلام فرمود: خردمندي به واقع رسيدن با ظن و تخمين و آگاهي يافتن به آنچه كه نيست

 با به كار بردن آنچه كه هست مي‏باشد".7 (العقل الاصابة بالظن، و معرفةُ ما لم يكن بما كان)


طبق تعريف فوق، عقل يك فرآيند ذهني است كه فرد به وسيله آن از معلوم به مجهول پي مي‏برد

و از مقدمات به نتيجه مي‏رسد. پس مقصود علي عليه‏السلام از عقل همان خرد رياضي است كه

شخص عاقل را به حل معادلات رياضي قادر مي‏سازد. البته عقل توسعه يافته مي‏تواند "مسائل

اجتماعي" را نيز درك نموده و همبستگي‏ها را پيدا كند.

ناگفته نماند، پيش گويي بدون استناد از شاخص‏هاي "خردورزي" نيست بلكه آينده‏نگريِ توأم با

 استدلال و پيش‏بينيِ همراه با برنامه از شاخص‏هاي عقل مي‏باشد چرا كه واژه تدبير در سخنان

علي عليه‏السلام اين ايده را رهنمون مي‏سازد كه ايشان فرمود: "هيچ خِرَد چون انديشيدن نيست".

8
البته شاخص‏هاي ديگري نيز در سخنان علي عليه‏السلام براي مفهوم عقل بيان شده است كه از

 ذكرش صرف نظر مي‏شود. زيرا موارد مذكور، براي اين مقال وافي به مقصود است. ليكن

جهت روشن‏تر شدن مفهوم عقل در انديشه علي عليه‏السلام و كنكاش بيشتر به مقتضاي موضوع

ذكر چند نكته خالي از فايده نيست.


1. عقل، غريزه خدادادي است كه خداوند در بدو تولد در وجود انسان به وديعت مي‏گذارد. علي

 عليه‏السلام فرمود: "خرد، ذاتي و از ابتداي ولادت است".9


2. گرچه غريزه عقل در بدو تولد در وجود انسان به وديعت گذاشته شده ولي بدون تربيت به

منصه ظهور نمي‏رسد. از ديدگاه علي عليه‏السلام ، عقل طي فرآيند تعامل اجتماعي قدرت بروز

 پيدا مي‏كند، ايشان مي‏فرمايند: "خردمندي با تعامل [اجتماعي، اقتصادي، سياسي و... [ظهور پيدا

 مي‏كند".10 هم او مي‏فرمود: "خردمندي غريزه‏اي است كه تجارب اجتماعي آن را مي‏پروراند."

11
3. افرادي كه از تعامل اجتماعي و تربيت انساني محروم بمانند اين غريزه خدادادي در وجود آنها

 به منصه ظهور نمي‏رسد12، و حتي افراد عاقل نيز اگر تعامل با ديگر خردمندان را ترك نمايند

در خردورزي ايشان كاستي ايجاد مي‏گردد؛ چه اين كه علي عليه‏السلام فرمود: "كسي كه از

خردمندان حرف نشنود عقلش بميرد"13، فلذا توصيه مي‏كنند: "با خردمندان چه دشمن، يا دوست،

 همنشين باش، زيرا خردمندي [آنها] بر خرد [تو] مي‏افزايد."14


 

متن سخنان علي عليه‏السلام در مورد زنان

 

علي عليه‏السلام بعد از جنگ جمل، كه به صحنه گرداني عايشه و به بهانه خونخواهي عثمان

خليفه سوم برپا شد، زنان را با عباراتي توبيخ نموده است كه سيد رضي قدس‏سره اين عبارت‏ها

را در خطبه هشتادم نهج‏البلاغه بيان نموده است:

"مردم! ايمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، و خرد ايشان ناتمام. نشانه ناتمامي ايمان، معذور

 بودنشان از نماز و روزه است ـ به هنگام عادتشان ـ و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان

 از ميراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه ناتمامي خرد آنان اين بود كه گواهي دو زن چون

گواهي يك مرد به حساب رود، پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيكانشان واپاييد، و تا در

كار زشت طمع نكنند، در كار نيك از آنان اطاعت ننمائيد."15


علي عليه‏السلام در وصيت‏نامه خويش به فرزند بزرگش امام حسن مجتبي عليه‏السلام جملاتي را

 به زبان مي‏راند كه متفرع بر "كاستي خرد زنان" مي‏باشد. ايشان در فرازي از وصيت نامه

مي‏فرمايند:


"بپرهيز از رأي زدن با زنان كه زنان سست رأيند، و در تصميم گرفتن ناتوان، و در پرده‏شان

 نگاه‏دار تا ديده‏شان به نامحرمان نگريستن نيارد كه سخت در پرده بودن آنان را از ـ هر گزند ـ

بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نيست از بيگانه كه بدو اطمينان نداري و او را نزد

 آنان درآري. و اگر چنان كني كه جز تو را نشناسند، روا دار؛ و كاري كه برون از تواناي زن

است به دستش مسپار، كه زن گل بهاري است لطيف و آسيب‏پذير، نه پهلواني است كارفرما و در

 هر كار دلير، و مبادا در گرامي داشت ـ وي خود را ـ از حد بگذراني تا او را به طمع افكني و

به ميانجي ديگري وادار گرداني".16

علي عليه‏السلام در فقره مذكور زن را گل بهاري دانسته و در موارد سخت و طاقت فرسا از وي

 سلب مسوؤليت مي‏نمايد. البته همچنان كه لحن گفتار نشان مي‏دهد، سخن از سلب مسوؤليت است

 نه محروم داشتن، ليكن جملات فوق بيان روان‏شناختي علي عليه‏السلام درباره زن مي‏باشد كه در

 ضمن بيان ويژگي روان‏شناختي زن، مديريت وي را در خانه به مرد سپرده و شيوه اداره را نيز

 بيان مي‏كند. و توصيه مي‏كند كه مرد، ضمن اجتناب از واگذاري كارهاي طاقت‏فرسا به زن، در

گراميداشت وي نيز از حد اعتدال خارج نشود كه موجب سوء استفاده باشد. توصيه ديگر "پرده

نشيني" زن مي‏باشد، به طوري كه زن با ساير مردان آمد و شد نداشته باشند. البته مي‏دانيم كه

 

نتيجه عدم "تعامل اجتماعي"، كاستي عقل زنان مي‏باشد كه ايشان را از شايستگي مشورت نمودن

مي‏اندازد. زيرا همان‏طور كه قبلاً اشاره نموديم از ديدگاه علي عليه‏السلام با "تجارت" و "تعامل

اجتماعي" عقل به منصه ظهور مي‏رسد.


 

نظريه‏هاي معاصر درباره خردورزي زنان


 

درباره اين كه آيا زن واقعا ناقص العقل است؟ و اين كه اين روايات به كدامين زنان معطوف

است؟ انديشه‏هاي مختلفي ارايه شده كه نگارنده اين انديشه‏ها را در چهار عنوان مقوله‏بندي نموده

و به مستندات هر يك اشاره مي‏كند.


 

الف: طرد روايات

 

برخي از نويسندگان همه روايات مربوط به "ناقص العقل" بودن زنان را ساختگي و به اصطلاح

مجعول مي‏دانند و معتقدند اين احاديث از ساير اديان، مثل يهود و نصاري، وارد اسلام شده و

حاصل مرد سالاري حاملان حديث است. نويسندگاني چون قاسم اميني از جهان اهل سنت و

السبي و اخيرا جميله كديور اين روايات را مجعول مي‏دانند. جميله كديور صريحا آنها را جزو

مي‏داند.17

اين نظريه مستندات قرآني "كاستي خرد زنان" را توجيه نموده و ترجمان ديگري را ارايه مي‏كند.

 اعراب بت‏پرست معتقد بودند ملائكه دختران خدايند. قرآن كريم ضمن نفي پندار مذكور به دو ويژگي روان‏شناختي اشاره مي‏كند.


"او من ينشوا في الحليه و هو في الخصام غير مبين" (زخرف18) "آيا كسي را كه در لابه‏لاي

زينت‏ها پرورش مي‏يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مي‏خوانيد)

؟"
در آيه فوق به دو ويژگي زن، كه ساختار روحي وي را نشان مي‏دهد اشاره شده است.18


الف: نشو و نما در زيور آلات و آرايش و خودنمايي.

 


ب: فقدان منطق قوي در استدلال و حجت آوري.


هر دو شاخص نشانگر كاستي عقل زنان مي‏باشد، همچنان كه قبلاً گذشت، استدلال و حجت

آوري از ديدگاه علي عليه‏السلام از جمله شاخص‏هاي عقلانيت بود و ايشان تصريح داشتند كه

عاقل سخني نمي‏گويد كه امكان تكذيب آن داده شود.


انديشه‏اي كه درصدد طرد روايات و عدم پذيرش كاستي خرد زنان مي‏باشد، آيه را به مقتضاي

 مقصود تفسير مي‏كند و معتقد است آيه مربوط به زنان نيست، بلكه منظور از كسي كه در

زيورآلات نشو و نما مي‏كند و از حجت‏آوري عاجز است بت‏ها مي‏باشد. مرسوم اعراب

بت‏پرست اين بود كه بت‏ها را تزيين مي‏كردند و انواع زينت‏ها را به آنها مي‏آراستند در حالي كه

 آن بت‏هاي تراشيده شده از سنگ، هيچ گونه قدرت دفاع و استدلال نداشتند، همچنان كه حضرت

 ابراهيم با تبر همه بت‏هاي عهد نمرود را شكست و تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و گفت: اگر

راست مي‏گوييد خداست، از بت بزرگ بپرسيد، در حالي كه مي‏دانيد بت سخن نمي‏گويد. اين

تفسير را علامه طبرسي در قرن ششم هجري از اُبن زيد نقل مي‏كند.19


اين انديشه توفيق كلي ندارد زيرا، روايات در اين‏باره متواترند و طرد روايات متواتر20 را

اصوليون به سهولت نمي‏پذيرند، وانگهي اين انديشه در توجيه برخي از آيات قرآني كه متفق عليه

 فقهاء مي‏باشد توفيق حاصل نكرده است. از جمله آيه 282 سوره بقره به صراحت گواهي يك

مرد را معادل گواهي دو زن مي‏داند كه در روايات با كاستي عقل زنان توجيه شده است.21

 

ب: حمل روايات به مورد خاص

 

نظريه دوم، معتقد است احاديثي كه زنان را ناقص العقل مي‏خواند درباره زنان ويژه‏اي صادر

شده است. به عنوان مثال خطبه هشتادم نهج‏البلاغه درباره عاشيه و زنان ديگري كه با وي

همراهي نمودند، مي‏باشد و به ديگر زنان تعميم‏پذير نيست. به عبارت ديگر "قضية في واقعه"

مي‏باشد. شواهدي نيز بر گفتار فوق مي‏توان يافت؛ از جمله علي عليه‏السلام در خطبه سيزدهم

نهج‏البلاغه اهل بصره را با عبارات ذيل نكوهش مي‏كند:


"سپاه زن بوديد، و از چهارپا پيروي نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد، پي‏شد و گريختيد. خوي

شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دو رويي‏تان شعار است..."22


درپي خطبه سيزدهم، خطبه چهاردهم مي‏باشد كه "سيد رضي" در سر فصل آن مي‏گويد، "و از

سخنان آن حضرت است كه در اين باب [يعني نكوهش اهل بصره]" پس اين خطبه نيز در

نكوهش مردان شركت كننده در جنگ جمل مي‏باشد، كه علي عليه‏السلام در اين خطبه ايشان را

"سبك عقل" مي‏خواند:
"سرزمين شما به آب نزديك است، و دور از آسمان، خردهايتان اندك است و سفاهت در شما نمايان؛ نشانه تير بلاييد و طعمه لقمه ربايان و شكار حمله كنندگان".23
به همان نحو كه علي عليه‏السلام زنان اصحاب جمل را به كاستي عقل منتسب مي‏كند مردان

ايشان را نيز سبك عقل و سفيه مي‏خواند. پس چرا از گفتار علي عليه‏السلام در مورد زنان قانون

 كلي استنتاج مي‏شود، ولي در مورد مردان حمل به مورد مي‏گردد؟ آيا وحدت رويّه اقتضا

نمي‏كند كه بگوييم در مورد زنان نيز، همان افراد ويژه مقصود اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود؟

بانوان محترم نبايد از عبارات اميرالمؤمنين عليه‏السلام در خطبه هشتاد مبني بر كم‏خردي زنان،

 

آزرده خاطر شوند زيرا عبارات علي عليه‏السلام در نكوهش مردان اصحاب جمل24 به مراتب

تندتر از عبارات ايشان درباره زنان اصحاب جمل مي‏باشد، در حالي كه نقش زن در آن فتنه

برجسته‏تر بود.


اين نظريه، در تجزيه و تحليل روايات به مفاهيم مورد نظر اصحاب تأويل، از جمله تأثير متن در

 ادراك، تأكيد مي‏ورزد. گارفيكل در اين زمينه "شاخص ـ متن" (Indexicality) را به كار

مي‏گيرد كه تأكيدي بر تأثير زمينه صدور گفتار به معني بخشي آن كلام مي‏باشد.25 در توضيح

بيشتر برداشت مذكور، به يك مثال كه مربوط به زنان و از گفتارهاي علي عليه‏السلام مي‏باشد

بسنده مي‏شود. علي عليه‏السلام فرمود: "اغذبوا عن النساء ما استطعتم"26 يعني: چندان كه طاقت

 داريد خودرا از زنان باز داريد.

جمله فوق، اگر از زمينه صدور تجريد گردد مفهوم عام خواهد داشت كه دستور دوري گزيدن

مردان از زنان به صورت مطلق از ناحيه علي عليه‏السلام صادر گرديده است. در حالي كه سيد

 رضي مؤلف نهج‏البلاغه مي‏گويد كه: جمله مذكور، زماني بيان شد كه ايشان سپاهي را مشايعت

مي‏كرد كه مي‏بايست با سرعت تمام و در مدت زمان كم به دشمن مي‏تاخت. پس اين دستور، يك

دستور موردي ويژه زمان جنگ و آن هم نه هر جنگي، بلكه عمليات ويژه‏اي كه چندان طول

نمي‏كشيد، مي‏باشد، چه اين كه شواهد تاريخي نشان مي‏دهد كه لشكريان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

در جنگ‏ها زن‏ها را به همراه مي‏بردند.27


اين نظريه نيز توفيق كلي حاصل نكرده است زيرا حمل همه روايات مربوط به كاستي خرد زنان

به موارد خاص (قضيه في واقعه)، گرچه در برخي موارد از جمله سخنان علي عليه‏السلام در

خطبه هشتاد صدق مي‏كند، ولي در برخي موارد همانند وصيت علي عليه‏السلام به امام حسن

عليه‏السلام با زمينه صدور آنها سازگاري ندارد. علي عليه‏السلام در اين وصيت فرزندش را از

مشورت با زنان بر حذر داشته و زنان را سست رأي مي‏خواند كه يكي از شاخص‏ها كم خردي

مي‏باشد و مي‏دانيم معمولاً وصيت فارغ از مورد، و جوهره انديشه وصيت كننده مي‏باشد،

همچنان كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام اين سخنان [وصيت‏نامه] را حاصل مطالعه خويش در طول

 

تاريخ و زبده تفكراتش مي‏پندارد. علاوه بر اين، آيات قرآني را كه طبق برداشت اكثريت مفسرين

 ناظر به كم خردي زنان مي‏باشد به سهولت نمي‏توان حمل به مورد نمود.

ناگفته نماند، دستور پرهيز از مشورت با زنان، با كم خردي ذاتي زنان ملازمه ندارد زيرا اطلاق

 دستور مذكور در انديشه حضرت مقيد شده است. علي عليه‏السلام فرمود: "بپرهيز از مشورت با

 زن‏ها مگر زني كه كمال عقل او به تجربه رسيده است".28 از جمله فوق چنين برمي‏آيد كه

وصيت امام عليه‏السلام به فرزندش حسن مجتبي عليه‏السلام عموميت ندارد بلكه معطوف به

اكثريت غالب مي‏باشد و زناني كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و تعقل پرداخته‏اند، مانند

مردان شايسته مشورت مي‏باشند.

ج: حمل روايات به زنان عصر صدور

 

انديشه سومي كه متصور است، اين است كه بگوييم روايات مربوط به ناقص‏العقل بودن زنان

 معطوف به واقعيت خارجي عصر ائمه عليه‏السلام مي‏باشد. چرا كه در آن روزگار زنان از

 تعامل اجتماعي و حضور در صحنه‏هاي اجتماعي محروم بودند و همچو زناني رشد عقلاني

نداشتند. زن قبل از اسلام هم‏چون برده‏اي بود در اختيار پدر كه فروش آن جايز، و ازدواج نيز به

 منزله خريد رقبه بود. زن نه تنها از ارث بلكه از هرگونه حقوق اجتماعي محروم بود.29

همان‏طور كه قبلاً آورديم، عقل از ديدگاه علي عليه‏السلام يك موهبت غريزي است ولي بدون

تجارب اجتماعي به فعليت نمي‏رسد.


در عصر صدور روايات، متوسطِ خرد زنان از متوسطِ خرد مردان كمتر بود گرچه زناني يافت

 مي‏شد كه امكان داشت از ساير مردان عاقل‏تر باشند ولي قوانين روي عناوين كلي كه در

برگيرنده اكثريت مي‏باشد وضع مي‏گردد. فلذا احاديث مربوط به ناقص العقل بودند زنان معطوف

 به واقعيت خارجي بوده و از واقعيت بيروني خبر مي‏دهد و درصدد بيان فصل مقوم زنان

 نمي‏باشد.


اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل مي‏كند ما با رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم و ايشان درباره آيه

282 سوره بقره با ما گفتگو مي‏كرد كه ناگاه زني آمد و پيش روي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

ايستاد و گفت: پدر و مادرم به فداي تو اي رسول خدا، من پيك زنان به سوي شما هستم، هيچ زني

 نيست كه خبر آمدنم به نزد شما به وي برسد مگر اين كه شنيدن اين خبر وي را خشنود سازد. يا

رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ! خداوند عزوجل پروردگار مردان و زنان و آفريننده و روزي دهنده

مردان و زنان مي‏باشد، و همانا آدم پدر مردان و زنان مي‏باشد، و حوا مادر زنان و مردان

مي‏باشد، و همانا تو فرستاده خدا به سوي مردان و زنان هستي زنان را چه مي‏شود كه درباره

"گواهي" و "ميراث" دو زن برابر يك مرد قرار مي‏گيرد؟ رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

اي زن، اين حكم از جانب خداوند عادل و حكيم مي‏باشد كه از حق تجاوز نكرده و ناروا حكم

نمي‏دهد و از ممنوعيت شما سود نمي‏برد با علم خويش امور را تدبير مي‏كند، زيرا شما ناقص

خِرَديد. زن گفت: اي رسول خدا، نقصان ما در چيست؟ فرمود: هر يك از شما نصف روزگارش

 را به خاطر عادت ماهانه نماز نمي‏خواند، و زيرا شما زياد نفرين مي‏فرستيد و ناسپاسي فاميل

مي‏كنيد. هر يك از شما بيست سال و بيشتر نزد مردي زندگي مي‏گذرانيد كه از نيكي وي بهرمند

مي‏شويد. وقتي مرد دست تنك شد يا كار به مخاصمه كشيده شد، زن مي‏گويد: من هرگز در تو

خيري نديدم. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در ادامه مي‏افزايد، هر زني كه اين خصوصيات

اخلاقي را نداشته باشد پس هر محنتي كه از ناحيه اين نقصان به وي مي‏رسد بايد صبر پيشه كند

 كه خداوند ثواب او را گرامي خواهد داشت. اي زن هيچ مرد پستي نيست كه زني پست‏تر از او

 يافت شود و هيچ زن شايسته‏اي مگر در مقابل مردي شايسته‏تر از او وجود دارد.30


داستان فوق كه از زبان علي عليه‏السلام نقل گرديد حاوي نكات ارزنده‏اي مي‏باشد:

1. رسول خدا عليه‏السلام تعميم ناروا، و اين كه زن با يك دعوا به شوهر بگويد: من هرگز در تو

 خيري نديدم، را شاخص كم خردي زنان مي‏داند زيرا اين جمله با توجه به سابقه زندگي قابل

تكذيب مي‏باشد.


2. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اين اوصاف را وصفِ همه زنان نمي‏داند. و زناني را كه فاقد اين

 ويژگي‏ها بوده اما محكوم قوانين اجتماعيِ معطوف به اكثريت هستند، به صبر و شكيبايي دعوت

 مي‏كند.
3. بالاخره، رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تصريح مي‏كند كه در زمان وي ميانگين عقول زنان

 كمتر از ميانگين عقول مردان مي‏باشد، پس سخن از ميانگين آماري است و چه بسا زني كه نه

 تنها از شوهرش، بلكه از اكثريت مردان عالم، عاقل‏تر بود.


به تعبير عمر رضا: "همانا تمايزات جسمي، رواني و عقلي، بر هر مرد و زني صدق نمي‏كند،

 بلكه يك قاعده تفاضلي و تقريبي است كه استثنا در آن زياد است همچنان كه استثناهاي قواعد

احتمالي زياد است".31


4. با توجه به مطالب فوق، رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏پذيرد كه كم خردي ويژگي ذاتي زن

نيست و اگر ويژگي ذاتي نباشد ممكن است با تربيت اجتماعي برطرف گردد. هم‏چنان كه شواهد

 تاريخي نشان مي‏دهد، زنان در اعصار مختلف از عقلانيت يكساني برخوردار نبوده‏اند؛ هيچ

محققي نمي‏تواند زن معاصر ايراني را با زنان دوره قاجار كه از نعمت سواد محروم بودند

يكسان بداند.


برخي از محققين از مجموع روايات درباره زنان همان نتيجه‏اي را برداشت نموده‏اند كه ما از

روايت فوق استظهار نموديم. آية‏اللّه‏ جوادي آملي در تفسير آيه 18، سوره زخرف كه به دو

شاخص از "ناقص العقل" بودن زنان اشاره مي‏كند، مي‏نويسد:

وصف ذاتي و لايتغير زن اين نيست كه سرگرم حليه و زيور بوده و در احتجاج‏هاي عقلي و

مناظره‏هاي علمي و نيز مخاصمه‏هاي دفاعي غايب و محروم باشد، پس آيه مباركه در صدد تبيين

حقيقت نوعي زن و بيان فصل مقوم وي نيست كه با تغيير نظام تربيتي دگرگون نشود."32


ديدگاه‏هايي كه در سال‏هاي اخير، به ويژه در برابر مدعيات زنان ارايه شده‏اند، گرچه به لحاظ

حقوقي تفاوت‏هايي را ميان زن و مرد قائل هستند ليكن به لحاظ شناختي به نفع زنان مي‏باشد.

آية‏اللّه‏ آذري قمي نيز دو ويژگي زن را قابل رفع و، به عبارت ديگر، پديده تاريخي مي‏انگارد.33

به نظر مي‏رسد مي‏توان نتيجه گرفت كه ديدگاه علماء بعد از انقلاب اسلامي ايران دستخوش

تغييرات جدي درباره زنان گرديده است، و پيش‏بيني مي‏شود ايستارهاي شناختي، تغييرات حقوقي

 را درپي داشته باشد.

د: زن ناقص العقل بالفطرة


 

اين انديشه كه سابقه ديرينه دارد، و هنوز هم ماندگار است، بر آن است كه زن را خدايش به

گونه‏اي آفريده كه خِرَد وي هرگز به كمال نمي‏رسد، و كم خردي ذاتي و فصل مقوم زن مي‏باشد

و احكام و حدود شرعيه بر همين اساس پايه‏گذاري شده است. زنان از برخي تكاليف معذور و از

 برخي سمت‏ها محروم گشته‏اند "چون كه كميت و كيفيت تكاليف به قدر كميت و مرتبه عقل مكلف

 است و زنان را به جهت عقل‏داري و عبادت خلق‏گذاري نفرموده‏اند".34 در توجيه نظريه

مذكور، چندين رويكرد ارايه شده كه اجمالاً به دو رويكرد اشاره مي‏شود.

 

1. رويكرد زيستي

 

اين رويكرد در صدد است تا با ابتناء كردن قوانين تشريعي و ديدگاه‏هاي نظري بر وقايع تكويني،

 به آنها ابديت بخشيده، و آراء تبعيض‏آميز را ابدي و عادلانه وانمود سازد.


عمر رضا كحالة در كتاب "المرأة في القديم و الحديث"، تفاوت‏هاي اندامي زن و مرد را مبين

نابرابري دماغي ايشان مي‏پندارد:

ـ جمجمه زن كوچكتر و باريك‏تر از مرد مي‏باشد.


ـ مغز زن در سنين ما بين 20 تا 60، 162 الي 164 گرم كمتر از مرد مي‏باشد.


ـ مغز زن در سنين ما بين 60 تا 90، 123 الي 158 گرم كمتر از مرد مي‏باشد.


ـ متوسط وزن نوزاد پسر 3250 گرم و نوزاد دختر 2900 گرم است.


ـ حرارتي كه از جسم مرد توليد مي‏شود در حالت استراحت 5 الي 8 درصد در سن مشابه از

 زن بيشتر است.


ـ نيروي زن در خلال سن 25 الي 30، 32 نيروي مرد در همين سن مي‏باشد.


ـ حنجره زن از حنجره مرد كوچكتر و تارهاي صوتي وي نيز متفاوت است.


ـ ستون فقرات زن كوتاهتر است.

ـ خون مرد سنگين‏تر از خون زن است و آب در خون زن بيشتر از آب در خون مرد است.

ـ نبض زن در حدود 8 الي 12 بار در دقيقه بيشتر از مرد مي‏زند.

ـ حجم قلب مرد بيشتر از حجم قلب زن است، ولي گردش خون تفاوت ندارد.


ـ عصب زن زودتر منفعل مي‏شود و بيشتر متأثر مي‏گردد.

عمر رضا، تفاوت‏هاي روان‏شناختي و عقلي را مبتني بر تفاوت‏هاي زيستي نموده، نتيجه

مي‏گيرد، همان‏طور كه مردها از نظر زيستي نسبت به زنان تفوق دارند به لحاظ عقلي نيز تفوق

 دارند.35

2. رويكرد تاريخي


 

رويكرد دوم با مطالعه مناسبات اجتماعي مابين زن و مرد، مناسبات گذشته را دال بر مناسبات

كنوني و آينده ايشان مي‏داند. به عبارت ديگر اين رويكرد، گذشته زن را به حال و آينده فرافكني

 مي‏كند. جمال محمد فقي، مي‏گويد:

"مزاج مرد اقوي، اكمل، اتم و اجمل از زن مي‏باشد كه يك فضيلت فطري است. مزيت فطري

مرد بر زن، قوت عقل مي‏باشد؛ هم‏چنان كه مي‏بينيد، اكثر كشفيات مال مردان است حتي خانم

ماري كوري نيز شاگرد همسرش پييركوري بود".36

استدلال بر محروميت زنان از برخي مناصب اجتماعي نيز ناشي از همين رويكرد است كه، مثلاً

 طبق مفاد آيه 34 سوره نحل، و آيه 9 سوره انعام، هيچ زني به مقام پيامبري نرسيده است: "ما

ارسلنا من قبلك الارجالا نوحي اليهم" (نحل، 43) (ما نفرستاديم پيش از تو، مگر مرداني را كه

وحي مي‏كرديم به سوي ايشان). "ولو جعلناه ملكا لجعلناه رجلاً و للبسنا عليهم ما يلبسون" (انعام،

 9) (ما اگر رسول را فرشته‏اي قرار مي‏داديم، ناگزير او را هم به صورت مردي مي‏فرستاديم و

 هر آينه مشتبه مي‏كرديم، چيزي را كه بر خود و مردم مشتبه مي‏كنند).


علامه در الميزان مي‏گويد: "لجعناه رجلا" و نفرمود: "لجعلناه بشرا" براي اين بود كه بشر شامل

 مرد و زن هر دو مي‏شود؛ رجل گفت تا ـ به طوري كه بعضي‏ها گفته‏اند ـ اشاره كند به اين كه

غير مرد پيغمبر نمي‏شود"37


اين رويكرد با چالش‏هاي عديده‏اي روبرو است. ديدگاه‏هاي جديد مساوات طلبانه، ناقص‏العقل‏بودن

 فطري‏زنان را به شدت‏نفي مي‏كنند و معتقدند اگر در زمان‏هاي گذشته زن نتوانسته‏است استعداد

خويش را بروز دهد،به خاطر مناسبات ظالمانه اجتماعي‏بوده است.


توجيهات علمي اين رويكرد نيز مورد مناقشه قرار گرفته است. منتقدين معتقدند اگر تحقيقات

علمي در حل معماي زن توفيق حاصل نمايد بحث‏هاي ايدئولوژيك دامن مي‏كشد در حالي كه اين

بحث هنوز در حوزه مذهب، فلسفه، علوم اجتماعي، از زمره بحث‏هاي جدي است و اغلب صبغه

 ايدئولوژيك نيز به خود مي‏گيرد. فلذا نظريه چهارم در برگشت دادن تشريع و ايده‏هاي نظري به

تكوين ناكام بوده است. دكتر شريعتي مي‏نويسد:


"مسأله زن، چه از نظر احساس چه از نظر اجتماع، همچنان در قرن ما مطرح است و ه است و

 بنابراين، همچون همه مسايلي كه هنوز علم پاسخي قاطع بدان نداده است، ناچار فلسفه، چون

"علم" هنوز نتوانسته است آن را حل كند، خواه ناخواه، در مرحله "عقيده" مانددين، سنن، پسند و

 يا نياز آن را تفسير و توجيه مي‏كند"38

خلاصه و نتيجه‏گيري

 

در پاسخ به سؤالات مطروحه در ابتداي مقاله، چهار نظريه مطرح گرديد كه فهم برخي از آنها

نياز به تحليل مفهوم عقل داشت از اين‏رو قبل از پرداختن به آن نظريات، به مفهوم عقل پرداخته

شد كه عقل يك فرآيند اجتماعي است كه بذر آن در نهاد انسان كاشته شده است، ولي جامعه آن را

 آبياري مي‏كند و هر شخصي يا گروهي كه از تعامل اجتماعي محروم بماند عقلانيت در وي رشد

 نمي‏كند.

به گواهي تاريخ، زنان عصر ائمه عليهم‏السلام بنا به سنت ديرينِ قبل از اسلام، از شركت در

 مجامع عمومي و تعامل اجتماعي محروم بودند به همين سبب فرآيند عقل در آنها به كمال نرسيده

بود؛ فلذا در ادبيات اسلامي سخناني درباره آنها گفته شده است كه امروزه انديشه‏هاي مساوات

طلب آنها را برنمي‏تابد و درصدد تصحيح آن برداشت‏ها و آراء است.

نگارنده انديشه‏هاي موجود را تحت عنوان چهار نظريه مقوله‏بندي نمود كه هر

 كدام گوشه‏اي از واقعيت را نمايان مي‏سازد. ايده طرد روايات گرچه در مواردي كه سند احاديث

 ضعف دارد راهگشا است لكن علاج نهايي نيست زيرا برخي از گزاره‏هاي قرآني نيز احاديث

را تأييد مي‏كنند؛ فلذا به ضرس قاطع نمي‏توان گفت: اين جملات از علي عليه‏السلام صادر نشده

است.

حمل روايات به موارد خاص (قضيه خارجيه) در پاسخ به سؤال دوم مطرح گرديده كه به زعم

نگارنده توفيق كلي نداشته و در همه موارد صدق نمي‏كند، فلذا چنان احاديثي نوع زن در برابر

نوع مرد را مورد هدف قرار مي‏دهند. داستاني كه علي عليه‏السلام درباره گفتگوي زني كه خود

را نماينده زنان معرفي مي‏كرد با رسول خدا عليه‏السلام ،اين رأي را به وضوح برجسته مي‏سازد.
اما در پاسخ به سؤال سوم مبني بر اين كه آيا زنان كنوني نيز مشمول اين احاديث هستند يا نه؟

39 بايد گفت اين يك سؤال مصداقي است. طبق تعريف، عقل يك فرآيند اجتماعي است كه با

تجربه و تعامل پرورش مي‏يابد. در هر عصري كه زنان به درجه‏اي از رشد عقلاني برسند كه

تفاوت نوعي با مردان نداشته باشند، تخصصا از شمول احاديث خارج مي‏گردند. به عبارت ديگر

 اصلاً آن‏گونه روايات معطوف به چنين جامعه‏اي نيست. اما اين كه ميزان عقلانيت زنان فلان

كشور يا فلان منطقه در چه سطحي است؟ سؤالي است كه بايد پاسخ آن را از عرف و عقل سليم

 جويا شد.


انديشه مساوات طلب، با رويكرد نظري سوم سريعتر به مقصد خواهد رسيد، گرچه رويكرد

 نظري چهارم كه به تمايز شناختي و حقوقي زن و مرد پاي مي‏فشارد هنوز به قوت خود باقي

است و در استفاده معتقدات علمي و شواهد تاريخي دست كمي از ديگر انديشه‏ها ندارد.

 


نتيجه رويكرد سوم در صورت حصول، چنين خواهد بود كه درست است احاديثي از علي

عليه‏السلام درباره كاستي عقل زنان صادر شده است ولي گفتار ايشان معطوف به قضيه خارجيه

 است يعني زنان آن روزگار مشمول اين احاديث بودند ولي در شمول اين احاديث در مورد

 

پي نوشتها:


 

1. كشفي، سيد جعفر، تحفة الملوك، چاپ سنگي، كتابخانه آية‏اللّه‏ نجفي مرعشي، برگ 81، تحفه

95 [طريقه سلوك با جماعت زنان]

2. شهيدي، سيد جعفر، ترجمه نهج‏البلاغه، تهران، انتشارات انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1373،

 ص400، حكمت 235 علي عليه‏السلام : قيل له عليه‏السلام صف لنا العاقل فقال عليه‏السلام هو

 الذي يضع الشئي مواضعه.


3. ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج‏البلاغه، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج20، چاپ دوم،

 (1967م-1387ه•• )، ص289. قال علي عليه‏السلام : من صفة العاقل الاّ يتحدث بما يستطاع

تكذيبه فيه.


4. كودن.

5. ابن ابي الحديد، همان، قال علي عليه‏السلام : العاقل اذا تكلم بكلمةٍ أتبعها حكمةً و مثلاً، و

الأحمقُ اذا تكلم بكلمةٍ أتبعها حلفا.

6. ناظم زاده قمي، سيد اصغر، جلوه‏هاي حكمت، قم، الهادي، چاپ اول، 1373، ص410، قيل

فمن العاقل قال علي عليه‏السلام : من رفض الباطل.


7. ابن ابي الحديد، همان، ص331.


8. شهيدي، همان، ص380، قال علي عليه‏السلام : لاعقل كالتدبير.


9. ناظم زاده، همان.


10. ابن ابي الحديد، همان، ص297، قال علي عليه‏السلام : العقل يظهر بالمعامله.


11. همان، ص341، قال علي عليه‏السلام : العقل غريزة تربيها التجارب.

12. الف: گيدنز، آنتوني، جامعه‏شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران، نشر ني، چاپ سوم،

1376، ص499. ب: رفيع‏پور، فرامرز، آناتومي جامعه، تهران، شركت سهامي انتشار، چاپ

اول، 1378، ص42.


13. ناظم زاده، همان، ص409، به نقل از كنزالفوائد، ج1، ص199: قال علي عليه‏السلام : من

ترك الاستماع من ذوي العقول مات عقله.

14. ابن ابي الحديد، همان، ص312 قال علي عليه‏السلام : جالس العقلاء اعداءً كانوا او اصدقاءً

فان العقل يقع علي العقل.

15. شهيدي، همان، ص58، خطبه هشتاد نهج‏البلاغه. معاشر الناس انّ النساء نواقص الايمان،

نواقص الحظوظ، نواقص العقول. فاما نقصان ايمانهنّ فقعودهنّ عن الصلاة و الصيام في ايام

حيضهنّ. و اما نقصان حظوظهنّ فمواريثهنّ علي الانصاف من مواريث الرجال. و اما نقصان

عقولهنّ فشهادة امرأتين كشهادة الرّجل الواحد. فاتقو اشرار النساء. و كونوا من خيارهنّ علي حذرٍ

 و لا تطيعوهنّ في المعروف حتي لا يطمعن في المنكر.

 


16. شهيدي، همان، ص307، نامه 31 نهج‏البلاغه. ايّاك و مشاورة النّساء فانّ رايهنّ الي أفنٍ و

عزمهن الي وهنٍ. و اكفف عليهنّ من ابصارهنّ بحجابك ايّاهنّ فانّ شدة الحجاب ابقي عليهنّ، و

ليس خروجهنّ باشدّ من ادخالك من لايوثق به عليهن، و ان استطعت أن لا يعرفن غيرك فافعل. و

لا تملّك المرأة من امرها ماجاوز نفسها فانّ المرأة ريحانةٌ و ليست بقهرمانةٍ و لا تعد بكرامتها

نفسها، و لا تطمعها في ان تشفع بغيرها.


17. كديور، جميله، زن، تهران، اطلاعات، چاپ اول، 1375، ص57.

18. علامه طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد موسوي، ج2، قم، دفتر

 انتشارات اسلامي، چاپ اول 1363، ص415.

19. طبرسي، ابي علي الفضل بن الحسن، مجمع البيان، بروت، دارالمعرفت، ج9، چاپ دوم،

1406 ه••.ق، ص66.


20. منظور تواتر اصطلاحي نيست بلكه كثرت مراد است.

21. الف: و استشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجلٌ و امرأتان ممّن ترصون من

الشهداء ان تضل احداهما فتذكر احدايهما الاخري (بقره، 282) ب: علامه مجلسي، محمد باقر،

بحارالانوار، تهران، انتشارات علمي، ج6، ص101 (باب 33، ش2)


22. شهيدي، همان، ص15.

23. همان، ص16. ارضكم قريبةٌ من الماء، بعيدة من السماء، خفّت عقولكم و سفهت حلومكم فانتم غرضٌ لنابلٍ، و اكلة لآكل و فريسةٌ لضائلٍ.
24. اصحاب جمل به افراد شركت كننده در جنگ جمل اطلاق مي‏شود كه عايشه همسر رسول

خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و زنان همراه او در آن جنگ نقش اساسي داشتند.

25. ساروخاني، باقر، روش‏هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ج1، تهران، موسسه مطالعات و

تحقيقات فرهنگي، چاپ اول، 1372، ص184.


26. شهيدي، ترجمه نهج‏البلاغه، همان، ص407.

27. محمدابن عمر واقدي، مغازي [تاريخ جنگ‏هاي پيامبر]، ترجمه محمود مهدوي، تهران،

مركز نشر دانشگاهي، چاپ دوم، 1369.

28. علامه جعفري، محمد تقي، تفسير نهج‏البلاغه، ج11، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،

چاپ اول، 1376، ص302. علي عليه‏السلام : اياك و مشاورة النساء الامن جزّيت بكمال عقل،

 نقل از بحار، ج103، ص253، با مأخذ 15 متن وصيت مقايسه شود.


29. صحيح مسلم، ج4، ص190، عمر خليفه دوم مي‏گويد: "واللّه‏ ان كنا في الجاهليه مانعد للنساء

امرا حتي انزل اللّه‏ تعالي فيهنّ ما انزل و قسم لهنّ ما قسم"


30. علامه مجلسي، همان، ج104، ص306.


31. "قصاري القول ان الفروق الجسمانيه و النفسيه و العقليه، لا تصدق علي كل رجل و كل

امرأة، بل هي نتيجه احتماليه و تقريبية، يكثر شذوذها، كما يكثر شذوذ اكثر القواعد الاحتماليه"

 كحاله، عمر رضا، المرأة في القديم و الحديث، دمشق، موسسه رساله (1399ه•• ، 1979م)،

ص22.

32. جوادي آملي،عبداللّه‏،زن‏در آيينه جمال‏و جلال،قم،مركز نشر اسراء،چاپ‏دوم،1376،ص54.


33. آذري قمي، احمد، سيماي زن در نظام اسلامي، قم، بخش تحقيقات دفتر آذري قمي، چاپ

اول 1373، ص32.


34. سيد جعفر كشفي، همان، برگ 80، (تحفه 95).

35. كحالة، عمر رضا، المرأة في القديم و الحديث، دمشق، موسسه رساله، (1399ه•• ـ 1979م)

، ص22.


36. جمال محمد فقي، الباجوري، المرأة في الفكر الاسلامي، عراق، دارالفكر، ج2،

(1406ه•• ـ 1986 م)، ص46.


37. الميزان، همان، ج7، ص35.


38. علي،شريعتي،هويت‏وحقوق‏زن‏در اسلام، تهران، انتشارات ميلاد، چاپ سوم، 1358، ص13.
39. علامه جعفري، محمد تقي، ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه، ج11، تهران، دفتر نشر فرهنگ

اسلامي، چاپ اول، 1361، صص302-284.

ايشان ضمن تقسيم عقل به 1. عقل نظري 2. عقل عملي، معتقدند: زنان به لحاظ عقل عملي از

مردان كاستي ندارند، كاستي ايشان در عقل نظري است، ايشان در ص298 نتيجه مي‏گيرند:

"بنابراين آنچه كه صنف مرد به او مي‏بالد و مغرور مي‏شود، في نفسه داراي ارزش نيست، و

 اعتباري بيش از شكل دادن به واحدها و قضايايي كه آنها را صحيح تلقي كرده است، ندارد.،...،

 
اگر صنف زنان با توجه به گسترش عقل نظري محض مردان، احساس حقارتي در خود نمايند،

عامل شكست روحي خود را به دست خود فراهم مي‏آورند. اگر صنف زنان از عوامل تعليم و

تربيتي كامل برخوردار شوند، به جهت داشتن نقش اساسي در خلقت و چشيدن طعم واقعي حيات

 و برخوردار بودن از احساسات عالي يا امكان تصعيد احساسات خام به احساسات عالي كه در

صنف زنان قوي‏تر است، مي‏توان ادعا كرد كه زمينه رشد شخصيت انساني در زن‏ها كمتر از

اين زمينه در صنف مردان نمي‏باشد."


علامه: فعاليت عقلاني عبارت است از درست انديشيدن در انتخاب وسايل براي وصول به

هدف‏هاي مطلوب،...، عقل با اين تعريف در همه انسان‏هايي كه از نظر ساختمان مغزي صحيح و

 سالمند، چه مرد و چه زن و چه سياه و سفيد، وجود دارد، اختلافي كه ميان مردم در اين فعاليت

 عقلاني ديده مي‏شود، مربوط به كيفيت و كميت آشنايي با مردم با واحدها و قضاياي استخدام شده

 در راه هدف‏ها و اختلاف نظر آنان در هدف‏گيري‏ها و آشنايي با قوانين و اصول تثبيت شده و

قالب‏گيري‏هاي محيطي و اجتماعي مي‏باشد.


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:29  توسط اخگر تقی پور | 
مقارن نزول قرآن زن مورد تکريم و احترام نبود . قرآن بيش از حد انتظار افکار عمومي به

بزرگ داشت زن تکيه کرده و به يگانگي او با مرد در مقام انسانيت تصريح و اشاره نمود که زن

 و مرد از يک گوهر (نفس واحده ) آفريده شده اند و در سايه شناخت وظايف و عمل به آنها

مي توانند همپاي يکديگر به تعالي برسند و لذا از حقوق و تکاليفي ملازم برخوردارند .با توجه به

 تفاوتهايي که تناسب بيشتري ميان زن و مرد که قطعاً براي يک زندگي مشترک آفريده شده اند

همراه با استقلال در هويت انساني ثابت مي شود که نمي توانند مستقل از يکديگر زندگي کرده و

 در جاذبه هاي جنسي و رواني يکديگر قرار دارند .در تقسيم کار معقول ، اخلاقي و عادلانه

ميان زن و مرد به عنوان شريک زندگي و اداره شورايي خانواده هر يک مسئول بخشي از امور

 حياتي مادي و معنوي خانواده هستند به اين گونه که تفويض اداره امور اجرايي و اقتصادي

خانواده به مرد به همراه امر قرآن کريم به " تشاور" به طور وجوب متضمن ايفاي نقش زن

براي برقراري و گسترش سکون و آرامش مي باشد .


دراين طرح عظيم خلقت که اساس اجتماع را خانواده و محور خانواده را مودت و رحمت زن و

 مرد قرار داده که ثمر اين مودت رابطه اي تنگاتنگ و تکميل کننده است .ولي در اين تکميل

کنندگي راه عاطفه و مهر و رحمت کارساز است و اين راه را زن بهتر درک مي کند و عهده

دار است .

با توجه به طرح طراح خلقت تبارک و تعالي و الگوي خلقت حضرت ختمي مرتبت

(صلوات الله و سلام عليه و آله )و لکم في رسول الله اسوه ي حسنه در مقام رسالت و نبوت "

رحمت " عنصر محوري رسالت پيامبران به ويژه وجود گرامي خاتم النبيين (ص) است و

خداوند رسول خود را به اوصاف خود مزين نموده او را به وسيله ي عنصر رحمت حبيب قرار

 داده سپس معلم و مربي معرفي کرده و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين .بعد عاطفي در زنان

نيرومندتر است و طبق تحقيق و تصديق کارشناسان در ابعاد حيات زن ،عواطف در زن قويتر و

 شکوفاتر است و اين يک ضرورت است براي اهميتي که موضوع فرزند داري و تربيت و

خانواده داري دارد .بعد عاطفي در تکوين شخصيت فرزندان و تعادل و تحمل مسئوليت شوهران

 و به طور کلي مردان (اعم از پدر و برادر و ... ) و سالم سازي محيط خانواده و گرمي آن نقش

 اصولي دارد و از اين روست که زنان به عنوان هسته ي اصلي کانون خانواده و مربي اصلي

فرزندان و حامي همسران تن به هدايت عاطفه مي دهند و به زندگي خانوادگي گرمي و لطافت

مي بخشند . اين تفاوتهاي طبيعي خدادادي که منشاء کارکردهاي طبيعي خداخواهي است رسول

گرامي (ص) را بر آن داشته که خلاف تصور جاهليت با افتخار بفرمايند :حبب الي من دنياکم

النساء و الطيب و جعل قره ي عيني في الصلاه حضرت رسول حبيب خدا از محبت خود به زنان

 در کنار بوي خوش و نماز ـ که اين چينش سه عنصر در کنار هم اخبار مهمي درباره ي زنان

دارد ـ با لفظ دوست گردانيده شدم نه دوست دارم که بسيار با اهميت تر از دوست دارم است .

يعني خبر از يک تکليف و وظيفه در عالم مي دهد ،محبتي را که متعلق به پروردگار است به زن

 نسبت مي دهد چرا ؟ زيرا زن ظرف تکوين بچه است و به مکون حقيقي جل شانه از اين نظر

نزديک تر است .


آسايش و آرامش زندگي مرد و فرزندان در خانه به وسيله ي محور اين خانه است و به اين جهت

 به خانه " مسکن " مي گويند و سکونت داري اين مسکن با زن است .

و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه ان في ذلک

لآيات لقوم يتفکرون (روم / 21) ؛ خداوند از آفرينش همسر که تأمين کننده سکونت و آرامش

است به عنوان آيه خودش ياد کرده و ايجاد محبت و مودت بين همسران را بسيار قابل تحقيق و

بحث است خود به عهده گرفته و اين از اهميت والاي اين " مسکن " و کارسازي آن براي عالم

خبر مي دهد و به همين دليل است که حراست از مرزهاي اين " مسکن " به منزله ي " جهاد "

 است . علي (ع)در حکمت 136 نهج البلاغه مي فرمايد :جهاد المراه حسن التبعل ؛ ارزش خوب

 شوهرداري ( خانواده داري )براي زن مانند ارزش جهاد در راه خداوند است . اين گرايش و

انس و آرامش يافتن از آفرينش اولين زن و مرد در عالم خلقت خبر مي دهد زماني که حضرت

آدم (ع)از آرامشي که با مشاهده ي خلقت حضرت حواء (س) به پروردگار خبر مي دهد و

خداوند آن دو را مايه ي انس و آرامش يکديگر معرفي کرده و زندگي بر روي کره خاک شروع

مي شود .


تاريخ شاهد زنان بزرگي است که با اين مسئوليت سنگين و حياتي ايجاد سکونت زندگي ساز

بشريت بوده اند زناني چون آسيه ، هاجر ، ساره و مريم و سرور همه زنان عالم صديقه کبري

 حضرت فاطمه (س) و مادر بزرگوار و دختر گرامي شان حضرت خديجه (س) و زينب کبري

 (س) .
همه شاهدند که پيامبر گرامي اسلام چگونه تا پايان عمر مبارک خويش از فداکاري و مودت و

رحمت همسر بزرگوار خويش ، بانوي نمونه اسلام ياد مي کردند .

و نيزچگونه اميرالمومنين (ع) روزگار سخت و سنگين پس از رحلت پيامبر گرامي را در شعاع

 مودت و رحمت همسر گرامي خويش حضرت صديقه کبري (س) گذراند و کشتي طوفان زده

اسلام را هدايت نمودند .شايسته است که زنان با توجه به بزرگ زنان تاريخ بشريت به خصوص

 سرور زنان عالم و مادر و دختر آن بزرگوار (س)درسهاي سکونت بخشي را فرا گيرند و نقش

 اصلي خود را در اين دايره مودت و رحمت فرا گرفته و طعم شيرين زندگي را به همسران و

فرزندان خود بچشانند که آنان مي توانند .


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:23  توسط اخگر تقی پور | 

چيستي پرخاشگري

 

پرخاشگر بودن به معني حمايت از خود به شيوه‌اي است كه در آن به حقوق ديگران تجاوز

 مي‌شود.


رفتار پرخاشگرانه به صورت معمول تنبيه‌گرانه، خصمانه، سرزنش‌آميز و تحكم‌جويانه است. و

مي‌تواند تهديد، توهين و حتي تنبيه بدني را شامل شود حتي لبخند تمسخرآميز، عبارت طعنه‌آميز

 غيبت و ... نيز نوعي پرخاشگري است.

همچنين مي‌توان گفت: پرخاشگري، رفتاري است كه با قصد صدمه رساندن جسمي يا روحي به

فرد ديگر يا نابود كردن دارايي افراد صورت مي‌گيرد و عمدتاً پرخاشگري‌هاي كوچك عامل

درگيري و منازعات بزرگ مي‌شود كه در نهايت به ارتكاب جرم مي‌انجامد. شناخته شده‌ترين

 نوع پرخاشگري، پرخاشگري خشمگينانه است كه عموماً با علايمي از برانگيختگي هيجاني

همراه خواهد بود.


وقتي رفتار انسان خودخواهانه يا به شيوه‌اي كه مستلزم تجاوز به حقوق ديگران است باشد، در

واقع به جاي عمل به شيوه سازنده و تقويت رفتار مثبت، مخرب و پرخاشگرانه عمل شده است.

در برخي انسان‌ها يك احساس نارضايتي دروني از اجتماع و محيط اطراف وجود دارد و زنان

 نيز مستثني از اين اصل نيستند. افزون بر اين تغيير در رفتارهاي خانوادگي، ديدن صحنه‌هاي

خشن و خشونت‌بار در فيلم‌ها، و نيز احساس زنان در مقايسه حقوق خود با ديگران و برداشت

اين تفسير كه از حقوق كمتري نسبت به مردان بهره‌مند شده‌اند از جمله مهم‌ترين دلايل بروز

پرخاشگري و تغيير رفتار در زنان مي‌باشد.(1)


 

مردان در معرض تيرهاي خشم


 

زنان براي احقاق حق خود يا اعتراض به وضع موجود ممكن است به انواع خشونت مثل قهر

 كردن از خانه، جدايي عاطفي، جدايي از كانون خانواده، جدايي جنسي و طلاق متوسل شده تا

بتوانند مردان را در تنگنا قرار دهند. گاهي اوقات رفتار و تفكرات زنان، خانواده را عليه مردان

برمي‌انگيزاند. اين مسئله باعث مي‌شود كه مرد در خانه آنچنان كه بايد احساس امنيت روحي و

رواني نكند و خود را در خانواده بيگانه ببيند. در اين حالت مرد نوعي طغيان را در خانواده خود

احساس مي‌كند و اين بدترين نوع خشونت عليه مردان است.


يكي از دلايلي كه باعث خشونت در بين زنان مي‌شود تكرار خشونت از سوي مردان است. در

اين هنگام زن از لحاظ جسمي، روحي و رواني آسيب مي‌بيند در چنين وضعيتي زن با هدايت

اطرافيان، سرزنش‌ها و حمايت‌هاي خانواده و فرزندان ميل به ايستادگي پيدا مي‌كند كه اين

موضوع به خشونت عليه مرد مي‌انجامد. ضعف اقتصادي، بيكاري، ندادن نفقه، خيانت شوهر به

زن و اعتياد از عوامل اصلي بروز خشونت از سوي زنان عليه مردان است.


 

بسترهاي خشونت و پرخاشگري در زنان


 

1. ازدواج نكردن: عدم تشكيل خانواده به ويژه در دختران اضطراب‌هايي مانند پراشتهايي،

بي‌اشتهايي، اختلالات خواب و بسياري از اختلالات رواني يا روان‌تني ديگر را پديد مي‌آورد كه

 از احتياج به ارضاي نيازهاي غريزي و حل تعارضات خود ناشي مي‌شود. احساس تنهايي و

نياز به شريك زندگي، دختران را دچار اضطراب رواني زيادي مي‌سازد و هر چه بر سن

دختران افزوده شود، احساس گناه آنان افزايش مي‌يابد. و عزت نفس آنان كم مي‌شود. نوعاً زنان

 از طريق ازدواج و ارزشگذاري شوهر، احساس عزت نفس بيشتري مي‌كنند. عدم ازدواج و بالا

 رفتن سن، معمولاً در دختران باعث ايجاد نيروي پرخاشگري مي‌شود كه نياز به تخليه دارد. اين

 تخليه به دو صورت خودآزاري و يا دگرآزاري بروز مي‌كند.(2) در واقع هرچه دوره تجرد به

طول انجامد بر پريشاني و بهداشت رواني زنان، اثرات سوء دارد.


2. استقلال‌طلبي: استقلال طلبي در جامعه و خانواده، نوعي مقابله و حق‌خواهي به حساب مي‌آيد

 كه در اين استقلال طلبي ممكن است زنان بسياري از خصوصيات طبيعي و فطري خويش را

 ناديده بگيرند و اين امر به تغيير رفتار و نوع نگرش زنان به خود و جامعه منتهي مي‌شود و

روحيه پرخاشگري در آنان رشد مي‌كند.


3. ناكامي و شكست: ناكامي يكي ديگر از علت‌هاي بوجود آورنده رفتارهاي خشونت‌آميز و

پرخاشگرانه است. وقتي خواسته‌ها و نيازهاي زنان با آنچه به دست مي‌آورند متناسب نباشد و

واكنش‌هاي نامناسب در مقابل اهداف و خواست‌هاي آنها بروز كند، پرخاشگري پديد مي‌آيد.

 ناكامي زنان در ارتباطات انساني، شكست و بن‌بست در زندگي، چشم و هم‌چشمي در امور

مادي، ... نوعاً بستر بروز چنين رفتارهايي در زنان است.


4. بي‌پروايي و خودنمايي: وفور تظاهرات جنسي به امنيت روحي و رواني زنان آسيب‌هاي جدي

 و جبران‌ناپذيري مي‌زند. هر قدر بي‌پروايي و خودنمايي در زنان بيشتر شود ميزان حجب و حيا

كم مي‌شود و روحيه جسارت و پرخاشگري رشد مي‌كند.


5. محروميت: محروميت اغلب منجر به پرخاشگري مي‌شود. پرخاشگري ممكن است متوجه

فرد يا افرادي كه آن را به وجود آورده‌اند بشود يا حتي به جانب خود فرد نيز متمايل گردد. رفتار

 پرخاشگري، نوعي رفتار جبراني است كه در برابر محروميت‌ها و بازدارنده‌ها از فرد

سرمي‌زند. اين رفتار جبراني به احساس خودكم‌بيني و تصور عدم لياقت و كفايت بستگي دارد.

(3)

زماني كه زنان در جامعه و خانواده با عدم ارضاي خواسته‌ها و نيازها روبه‌رو مي‌شوند و به

تعبيري، درك‌شان نمي‌كنند و آنان را به حساب نمي‌آورند، خواه ناخواه به سوي رفتارهاي

غيرطبيعي كشيده مي‌شوند.


محروميت و ناكامي هنگامي روي مي‌دهد كه راه دستيابي به هدف بسته مي‌شود يا دستيابي به

هدف به تأخير مي‌افتد. گرچه مشكلات محيطي، محدوديت‌هاي اجتماعي و كم و كاستي‌هاي

شخصي هم ناكامي ايجاد مي‌كنند، اما تعارض‌ها يكي از خاستگاه‌هاي عمده ناكامي است.(4)

6. تداخل نقش زنان و مردان: تقابل و تداخل نقش زنانگي و مردانگي، توقع و انتظار بيش از حد

توان و قدرت از زنان را، در جامعه و خانواده در پي دارد. و اين در واقع نوعي القاي بي‌هويتي

 به زنان مي‌باشد، زيرا زير سئوال بردن نقش زنانگي و انتظار برابري در تمام جايگاه‌هاي

زندگي، باعث تحريك عواطف و روحيات زنانه در غير مسير طبيعي مي‌شود.


همچين تداخل نقش زنان و مردان نوعي سردرگمي را در ميان زنان به وجود مي‌آورد كه بازتاب

 آن مي‌تواند به پرخاشگري بيانجامد. تلقين زيست مردانه به زن، به منزله‌ي نابودي انسانيت و

هستي او و پايمالي شرف و امتيازات انحصاري زن است.(5)


7. عدم حضور در صحنه‌ي اجتماع: حضور غيرفعال در صحنه‌ي اجتماع و رويارويي با انواع

ناهنجاري‌ها و معضلات نيز مي‌تواند روحيه پرخاشگري و گستاخي را در زنان پديد آورد.


8. ترس و ناامني: احساس ناامني و اضطراب نسبت به محيط خارج از خانه مي‌تواند استارت

رفتار پرخاشگرانه در زنان باشد. آزار زنان به صورت‌هاي مختلف كلامي، فيزيكي، نوشتاري و

 ديداري و يا حتي به صورت مدرن آن يعني مجازي، در جوامع امروزي به وفور به چشم

مي‌خورد و جامعه ما نيز از آن مستثني نيست.


يكي از پيامدهاي طبيعي، ولي زيانبار آزارهاي خياباني، ايجاد احساس بدبيني در زنان نسبت به

جنس مرد است. احساس بدبيني گاه به تنفر مي‌انجامد و زن را در موضع پرخاشگري نسبت به

جنس مرد قرار داده و در زندگي زناشويي اختلالاتي ايجاد مي‌كند.(6)


9. تبليغ زندگي مرفه: رسانه‌هاي جمعي در ايجاد چنين رفتاري در ميان زنان تأثير بسياري دارند.

 رسانه‌ها با تبليغات كالاهاي رنگارنگ، زندگي مرفه را آرمان و هدف مخاطبان ترسيم مي‌كنند،

 در حالي كه اين هدف با شغل و درآمد مخاطبان قابل دسترسي نيست، در نتيجه ميان اهداف و

ابزار مشروع و معقول فاصله ايجاد مي‌شود و اين وضعيت در نهايت منجر به خشونت و

پرخاشگري مي‌شود.(7)


10. بي‌قانوني: ناديده گرفتن قوانين و احكام مربوط به زنان باعث سرخوردگي و طغيان در زنان

مي‌شود و اين نيز به سهم خود يكي ديگر از عوامل پرخاشگري در زنان است.


11. جرايم اجتماعي: شايد بتوان ميان گسترش پرخاشگري در بين قشر زنان و جرايم اجتماعي

ارتباطي قائل شد. به همان مقدار كه جرايم اجتماعي بسط و گسترش مي‌يابند در نوع روحيات و

 اخلاقيات افراد جامعه نيز دگرگوني ايجاد مي‌شود و زنان در اين ميان آسيب‌پذيرترند.


 

پيامدهاي روحيه پرخاشگري در زنان


 

زنان به دليل نوع ساختار و طبيعت‌شان هميشه جوياي آرامش و امنيت هستند و شاهد بر مطلب،

عدم قدرت‌طلبي و گرايش به بزهكاري و جرايم اجتماعي در زنان در طول تاريخ است و تنها

تعدادي اندك از زنان به اين امور گرايش داشته و دارند كه در مقايسه با مردان بسيار ناچيز

است. اما اين مسئله را نبايد ناديده گرفت كه نقش زنان در محيط خانه و خانواده بسيار پررنگ و

 حائز اهميت است و دختر پرخاشگر امروز- مادر پرخاشگر فردا مي‌شود و واضح است كه

زنان، مادران جامعه‌اند و مي‌توانند روحيه پرخاشگري را در نسل بعد تئوريزه كنند.


به جرئت مي‌توان گفت بخشي از درخواست طلاق‌ها و ناسازگاري‌ها بين زوجين، از پيامدهاي

افزايش روحيه پرخاشگري زنان است.


- عدم توجه به حقوق و قوانين و ناديده گرفتن تفاوت طبيعي حقوق زن و مرد و ناامني محيط

اجتماع از جمله پيامدهاي مهم پرخاشگري زنان است. زن ستيزه‌جو و خشن، خود را محق و

طلبكار مي‌داند. او براي اثبات و آرام كردن خود، ظالم و سركوب‌گر مي‌شود و به طبع خود را

جسور و همه جا را عرصه حضور خويش مي‌داند، چنين زني هيچ خط قرمزي را قبول ندارد و

امنيت خود را به خطر مي‌اندازد. با نگاهي به اخبار و آمارهاي كشورهاي غربي، به بحراني

بودن اين وضعيت پي مي‌بريم كه بين بالا رفتن سن و تأخير ازدواج با ايجاد روحيه پرخاشگري و

 ابتلا به بيماريهاي روحي و رواني، ارتباطي مستقيم وجود دارد.


همچين تغيير نگاه و نوع رفتار زن و مرد نسبت به هم، در پي دگرگوني ارزش‌هاي اجتماعي و

 اخلاقي، تناسبات بين زن و مرد را بر هم مي‌زند و به رشد پرخاشگري دامن مي‌زند. بايد توجه

 داشت كه زن به مرد و مرد به زن، وابسته است چنانچه عقل و وجدان و نيز عدالت و قانون،

هر يك به ديگري وابسته‌اند و در روند جريان خلقت و ادامه نسل، مرد و زن، هر دو به يكديگر،

 وابسته‌اند و هر دو به يك اندازه، شايسته نام انسانند.(8)


زن و مردي كه با خصومت و خودخواهي به يكديگر نگاه مي‌كنند و بناي زندگي را بر فرديت و

خودمحوري گذاشته‌اند، در واقع از جايگاه انساني خود عدول كرده‌اند.


رشد روحيه پرخاشگري و خشونت در زنان زنگ خطري براي سست شدن بنيان خانواده‌ها و

سردرگمي در نقش‌ها و به هم خوردگي روابط بين زنان و مردان و مهم‌تر از همه شكل‌گيري

ناهنجاري‌هاي جديد در جامعه است.


 

پی نوشت ها :

 

1- www.Iran_newspeper. Com


2- كتاب نقد، فصلنامه انتقادي- فلسفي و فرهنگي، قم، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، ش

17، 1379، برگرفته از مقاله: زن در نگاه علم، محمد حكيمي، ص 282.

3- شاملو، سعيد، بهداشت رواني، تهران، رشد، چ 1، 1374، ص213.

4- هيلگارد، زمينه روانشناختي، ترجمه زير نظر محمدتقي براني، تهران، رشد، ج2، چ13، 1378، ص181

.
5- كتاب نقد، ش17، مقاله تفاوت‌هاي بيولوژيك زن و مرد «بدن، روان و هوش»، سيد هادي حسيني،

ص 234.
6- كتاب زن، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، مهري سويزي، تهران، دبيرخانه شوراي فرهنگي

 زنان، ش 23، 1383، ص 165.

7- همان، ش 18، ص112.

8- كتاب نقد، مقاله: استاد جعفري و شخصيت اسلامي زن، آسيه فيروزچي، ش 12، ص253.


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:21  توسط اخگر تقی پور | 
درزيرآزموني است که به شما کمک مي کند تا بفهميد آيا همسرتان از لحاظ جنسي برايتان جذاب

 هست يا نه .اين آزمون ، متفاوت با آزموني است که ميزان رضايت شما را از روابط جنسي با

همسرتان تعيين مي کند .زيرا اين آزمون تنها تعيين کننده ي احساس شما نسبت به جذابيت جنسي

همسرتان است ، نه قابليت و توانايي او در عشق ورزي و تکرار دفعات همبستر شدن تان .


ـ مي توانيد اين آزمون را دررابطه با همسر فعلي خود پاسخ دهيد .


ـ مي توانيد اين آزمون را در رابطه با همسر /همسران قبلي خود پاسخ دهيد (درگذشته چگونه

 احساسي نسبت به آن ها داشتيد ).

 
ـ از همسر خود بخواهيد تا او نيز اين آزمون را انجام دهد .

مي دانم که صادق بودن با خودتان در اين رابطه مي تواند کمي ترسناک باشد ، اما از آن سرباز

 نزنيد .هرچه چيزهاي بيشتري را درباره ي رابطه تان بدانيد ، به همان ميزان نيز احتمال آنکه

لطمه ببينيد ،کمتر خواهد شد .بنابراين با صداقت کامل به سؤالات پاسخ دهيد .

 

ضريب بيوشيمي جنسي شما


 

هر يک از جملات زير را بخوانيد و از خود بپرسيد تا چه ميزان توصيف کننده ي احساسات شما

 هستند .

چنانچه تقريباً هميشه چنين احساسي داريد .....به خودتان 4 امتياز بدهيد چنانچه بارها چنين

احساسي داريد ........به خودتان 3 امتياز بدهيد چنانچه بعضي وقتها چنين احساسي داريد......به

خودتان 2 امتيازبدهيد چنانچه هرازگاهي چنين احساسي داريد.....به خودتان 1 امتياز بدهيد.

چنانچه به ندرت چنين احساسي داريد .....به خودتان 0 امتياز بدهيد.


1 ـ ظاهر همسرم را در لباس دوست دارم و مي پسندم .

2 ـ همسرم را هنگامي که «برهنه »است ،مي پسندم و دوست دارم .


3 ـ پوست همسرم را مي پسندم و لمس کردن پوست او را دوست دارم .


4 ـ بوي همسرم را مي پسندم و دوست دارم .


5 ـ مزه ي همسرم را مي پسندم و دوست دارم .

6 ـ طوري را که همسرم مرا در آغوش مي گيرد مي پسندم و دوست دارم .

7 ـ طوري را که همسرم مرا مي بوسد مي پسندم و دوست دارم .


8 ـ طوري را که همسرم مرا لمس مي کند (هنگامي که همبسترنشده ايم ) مي پسندم و دوست

 دارم .


9 ـ طوري را که همسرم مرا لمس مي کند (هنگامي که همبستر شده ايم ) مي پسندم و دوست

 دارم .

10 ـ چشم انتظارم که با همسرم همبستر شوم .

 
11 ـ هنگامي که همبستر شدن با همسرم را تصور مي کنم ، از لحاظ جسماني تحريک

مي شوم .

 
12 ـ هنگامي که بدن همسرم بر روي بدنم فشار مي آورد ، از لحاظ جنسي تهييج مي شوم .

 
13 ـ هنگامي که مدتي است با همسرم همبسترنشده ام ، به راستي دلتنگ مي شوم .

 
14 ـ طوري را که همسرم بدنش را حرکت مي دهد ، مي پسندم و دوست دارم .

 
15 ـ فکرمي کنم که همسرم جذاب و تحريک کننده است .

 
حال امتيازات خود را جمع بزنيد :


ـ 60 ـ 50 امتياز :همسرتان به راستي شما را از لحاظ جنسي ذوب مي کند . همسرتان به طرز

 فوق العاده اي براي شما جذاب است و تحريک کردن شما برايش بسيار ساده است . اطمينان پيدا

 کنيد که در زمينه هاي ديگر رابطه تان نيز با همسرتان تفاهم داشته باشيد . بيوشيمي جنسي

مشترک ميان شما چندان قوي است که چنانچه رابطه تان متعادل نباشد، ممکن است قرباني

«کوري جنسي »شويد .به پرسش هايي که امتياز پايين تري گرفته ايد توجه کنيد و با همسرتان

 درباره ي اين آزمون صحبت کنيد .


ـ 49 ـ 36 امتياز :همسرتان از جذابيت طبيعي برخوردار است ، اما مشکلاتي وجود دارند که با

 قابليت شما در اينکه از يکديگر لذت جنسي بيشتري ببريد ، تداخل مي کنند .در اينجا مشکل

اصلي بيوشيمي جنسي نيست . بدين معنا که بيوشيمي جنسي زيادي ميان شما وجود دارد .اما شايد

 موانع احساسي و عاطفي (انزجار ، خشم و ...)داريد که مانع از نزديکي و صميميت جنسي هر

 چه بيشتر شما شده اند .اين امکان نيزوجود دارد که از روش ها و راهکارهاي عشق ورزي

همسرتان رضايت کامل نداشته باشيد ، يا در تمايلات جنسي خود مشکلات و موانعي داريد که

شما را از لذت همه جانبه در رابطه تان باز مي دارند.درباره ي اين مسائل و مشکلات خود فکر

 کنيد و با همسرتان در زمينه هايي که مشکل داريد ، صادقانه گفت وگو کنيد .

ـ 35 ـ 21 امتياز :ممکن است ، نخواهيد آن را بپذيريد ، اما حقيقت اين است که همسرتان برايتان

 جذاب نيست .امکان دارد هرگز در گذشته نيز برايتان جذاب نبوده است ، يا شايد مشکلاتي در

 رابطه تان وجود دارد که هرگونه جاذبه ي جنسي نسبت به همسرتان را در شما کشته است .از

 خود بپرسيد ، دليل اينکه در اين رابطه مانده ايد چيست ؟ آيا فقط به اين دليل است که تأمين

مي شويد و راحت هستيد ، يا مي ترسيد که نتوانيد رابطه ي بهتري به دست بياوريد ؟ آيا از

همسر يا بچه هايتان مراقبت مي کنيد ؟ واقعيت اين است که از لحاظ جنسي با اين شخص

خوشبخت نيستيد .کمک حرفه اي دريافت کنيد . يا اينکه سعي کنيد شور و حرارت از دست رفته

 را باز گردانيد .درغير اين صورت رابطه را ترک کنيد .


ـ 20 ـ 0 امتياز :همسرتان هرگونه جاذبه اي را در شما خاموش کرده است !

دليل رابطه تان چيست ؟ نهايتاً نتيجه اين خواهد بود که يا همواره نسبت به او متنفر يا

منزجرخواهيد بود ، يا اينکه مجبوريد خودتان را کرخت و بي احساس کنيد ، يا تا حد ممکن از

 همسرتان کناره بگيريد .ممکن است اعتماد به نفس شما به قدري پايين باشد که فکر مي کنيد اين

 همان چيزي است که استحقاق اش را داريد .ممکن است به سبب ضربات و لطمات عاطفي

گذشته ، مشکلات و موانع جنسي جدي اي داريد .شما مستحق آن هستي که خوشبخت تر

باشيد .از دروغ گفتن به خودتان دست برداريد و به اين رابطه پايان دهيد .


به ياد داشته باشيد که اين آزمون تفاهم کلي شما را نمي سنجد ، بلکه تنها تعيين کننده ي اين است

که همسرتان تا چه حد برايتان جذاب است .بنابراين :

ـ امکان دارد امتياز فوق العاده بالايي در اين آزمون کسب کرده باشيد (60 ـ 50 امتياز)اما رابطه

شما در مجموع بد باشد .

ـ امکان دارد ، امتياز متوسطي در اين آزمون کسب کرده باشيد (49 ـ 36 اميتاز)اما رابطه

 مستحکمي داشته باشيد که از قضا ، با برخي مشکلات جنسي و عاطفي رو به روست .

چنانچه امتيازتان در اين آزمون بسيار پايين بوده است (35 ـ 0)لطفاً با دقت تمام به اطلاعات داده

شده در اين مقاله فکر کنيد .به احتمال قوي جاذبه ي جنسي شما نسبت به همسرتان به حدي نيست

 که بتواند رابطه ي جنسي و رمانتيک ارضاء کننده اي را براي شما به دنبال داشته

باشد .ازانتظار براي اينکه اين جاذبه ناگهان خلق شود ، دست برداريد و توجه خود را به

احتياجات و نيازهايتان معطوف کنيد و با آن ها تماس برقرار کنيد .عشق چنين احساسي نيست .

 

هنگامي که با همسرتان تفاهم جنسي نداريد .

 

 


آيا به ياد داريد که بيوشيمي (جاذبه ي)جنسي همان تفاهم جنسي نيست ؟ امکان دارد جاذبه ي

جنسي فوق العاده اي نسبت به همسرتان داشته باشيد ، اما فاقد هر گونه تفاهم جنسي با او

باشيد .درزير برخي از عواملي آورده شده است که موجب عدم تفاهم جنسي شما با همسرتان

مي شوند .

دلايل عدم تفاهم جنسي

 

1 ـ شما و همسرتان از لحاظ جسماني (فيزيکي )با يکديگر تناسب نداريد .


2 ـ نياز شما و همسرتان به روابط جنسي به لحاظ تکرار زماني و دفعات يکسان نيست .


3 ـ شما و همسرتان از سبک هاي جنسي يکساني برخوردار نيستيد .

4 ـ شما و يا همسرتان اعتياد يا اختلالات جنسي داريد .


1 ـ شما و همسرتان از لحاظ جسماني (فيزيکي )با يکديگر تناسب نداريد .اين موضوع تنها

هنگامي برايتان جالب و سرگرم کننده است که براي خودتان اتفاق نيفتاده باشد .اما چنانچه با آن

رو به رو بوده ايد ، خواندن اين بخش برايتان خنده دار نخواهد بود .بدن بعضي از افراد به لحاظ

اندازه و ابعاد ، با بدن بعضي ديگر ، از تناسب بيشتري برخوردار است . درحالي که بدن بعضي

 با بدن بعضي ديگر به هيچ وجه جفت و جور نمي شود .به کرات نامه هاي دردناکي از طرف

 مردها و زن هايي دريافت مي کنم که ازدواج شان به علت عدم تناسب جسماني با همسرشان با

 شکست مواجه شده است .نامه هاي بسياري از زناني دريافت کرده ام که اندام جنسي شوهرشان

 چنان بزرگ بوده است که هرگونه نزديکي را عملاً ناممکن مي ساخته و يا آنقدرکوچک بوده

است که اصولاً آن را حس نمي کرده اند .نامه هاي بسياري ازمردان دريافت کرده ام که اندام

جنسي همسرشان چنان کوچک بوده است که دخول را براي مرد بسيار دردناک مي کرده يا چنان

 بزرگ بوده است که نزديکي را بسيار غير ارضاء کننده و بيهوده مي ساخته است .چنين

همسران نامتناسبي نهايتاً از روابط جنسي وحشت زده خواهند شد ،چرا که بسياردردناک بوده

است و به سادگي امکان پذير نيست.اين مشکل تنش فوق العاده اي را در رابطه ي زن و شوهر

 ايجاد مي کند .

 
چنانچه تفاوت هاي جسماني (فيزيکي )حاد نباشند ،يک زوج مي توانند با همکاري ،رفتارجنسي

خود را با يکديگر وفق دهند و مشکلات شان را از ميان بردارند .گرچه هنگامي که اين تفاوت ها

 شديد باشند ، يک زوج به سادگي نخواهند توانست که از لحاظ جنسي با يکديگر خوشبخت

باشند .
چنين وضعيتي هنگامي که زن و شوهر اولين تماس جنسي خود را پس از ازدواج تجربه کنند ،

به مراتب پيچيده تر مي شود .اخيراً زني را ملاقات کردم که داستان غم انگيزش را با من در

ميان گذاشت .او و شوهرش سي و دو سال بود که ازدواج کرده بودند ، اما در خلال اين مدت

هرگز با يکديگر همبستر نشده بودند .اينطور به نظر مي رسيد که اندام جنسي شوهر اين زن

چنان بزرگ بوده که دخول را براي زن که تا پيش از عروسي اش باکره بوده است ، همراه با

درد و کبودي وحشتناک کرده است .کار اين زن آن شده بود که مدام از اين دکتر به آن دکتر برود

 ، اما هيچ يک از آن ها موفق نشده بودند که راه حلي براي مخمصه ي ناراحت کننده ي اين زوج

 ارائه بدهند .از آنجا که زن از اينکه با همسرش رابطه ي جنسي برقرار کند ، خودداري

مي کرده است ، پس از گذشت پنج سال از ازدواج شان ، شوهرش شروع به روابط نامشروع با

 اين و آن مي کند .روابطي که زن نيز از آن ها خبر داشته، اما به دليل شرايط و مقتضيات شان

آن ها را تحمل مي کرده است .نهايتاً اين زن و شوهر تصميم گرفتند که پس از سي و دو سال

عدم تفاهم جنسي ، از يکديگر جدا شوند .


روزي يک زن در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود در يکي ازسمينارهايم رو به

حاضران کرد و گفت :«من يک کاتوليک هستم و به من آموزش داده شده بود صبر کنم ، اما از

 شما خواهش مي کنم که اشتباه مرا تکرار نکنيد .حتماً پيش از آنکه ازدواج کنيد، اطلاعاتي کسب

 کنيد تا دريابيد از لحاظ جسماني با همسرتان تناسب داريد يا خير ».


نمي توانم در رابطه با روابط جنسي پيش از ازدواج به شما توصيه اي بکنم ، اماهمچون اين زن

 بد اقبال ، من نيز نگران دختران و پسراني هستم که پيش از ازدواج هيچگونه دانش و اطلاعات

 جنسي نسبت به يکديگر ندارند .چنان چه در نظر داريد تا شب عروسي تان هيچگونه رابطه ي

جنسي نداشته باشيد ، دست کم وقت صرف کنيد و به منظور جلوگيري از مسائل و مشکلاتي که

 ممکن است در شب عروسي تان پيش آيد ، با صراحت و روشني درباره ي تفاهم جنسي ، با

نامزدتان به صحبت و گفتگو بنشينيد !

 
2 ـ نياز شما و همسرتان به روابط جنسي به لحاظ تکرر زماني و دفعات يکسان نيست .

ـ «روابط جنسي را چندين بار در هفته مي خواهم اما زنم ، فقط آن را چندين بار در ماه

مي خواهد .مدام بر سر آن دعوا مي کنيم و اين موضوع رابطه مان را مسموم کرده است .چه

 کار کنم ؟ »


ـ «شوهرم مي خواهد دست کم روزي يکبار و گاهي اوقات نيز آخر هفته ها دو بار در روز

 رابطه ي جنسي داشته باشيم.در ابتداي ازدواج مان از اين موضوع که تا اين حد براي او

 تحريک کننده و جذاب هستم به خود مي باليدم . اما حالا طوري شده است که از روابط جنسي

 وحشت دارم و برايم مثل يک کار «زورکي »شده است .آيا مي توانيد به ما کمک کنيد ؟ »


ـ «شوهرم مي تواند ماه ها بدون رابطه ي جنسي سر کند ، اما من مدام احساس شهوت

مي کنم .نمي خواهم هر روز رابطه ي جنسي داشته باشم ، اما چند بار در هفته خيلي خوب

 است .هنگامي که در اين باره با او صحبت مي کنم مي گويد روابط جنسي اهميت چنداني براي

او ندارد .اما براي من خيلي مهم است .آيا فکر مي کنيد ما با يکديگر تفاهم نداريم ».


همگي اين زوج ها در يک چيز مشترک هستند :تفاهم جنسي آنان از ناحيه ي نيازهاي متفاوت

آنان به روابط جنسي به لحاظ تکرر زماني و دفعات ، مورد تهديد قرار گرفته است .موضوع اين

 

نيست که ريتم جنسي کدام يک از آن ها صحيح است

و کدام يک صحيح نيست ،بلکه موضوع اين است که اين دو ريتم به حدي متفاوت هستند که

مي تواند موجب درگيري و برخورد شوند .هيچ دو انساني را نمي توانيد پيدا کنيد که دقيقاً يکسان

 باشند ، بنابراين کاملاً طبيعي است که تمايلات و نيازهاي جنسي زن و شوهر همزمان و مصادف

 با نيازهاي ديگري نباشند .ممکن است شبي که شما تمايل داريد ، شوهرتان به واسطه ي کار

 روزانه خسته باشد ، يا صبح روز بعد که ناگهان تحريک شده است ، ممکن است که شما با

گرفتگي عضلاني و احساس درد بيدار شده باشيد .اين اوقات که درآن تمايلات شما و همسرتان

از همزماني و انطباق برخوردار نيستند ، درروابط دراز مدت کاملاً طبيعي محسوب مي شوند .

 مشکل هنگامي به وجود مي آيد که تمايلات شما و همسرتان تقريباً در تمامي اوقات مصادف و

همزمان نباشند که اين نيز به دليل تفاوت بيش از حد ريتم هاي جنسي شما دو نفر است .


نکته ي اميد بخشي که دراين رابطه وجود دارد اين است که در بسياري از موارد شما و

 

همسرتان مي توانيد با دريافت کمک حرفه اي و برقراري ارتباط و گفت وگوي صادقانه ، براين

 بحران فائق آييد .شايد مردي که نياز دارد هر روزرابطه ي جنسي داشته باشد ، از روابط جنسي

 به عنوان وسيله اي براي کاهش استرس و تنش دروني خود استفاده مي کند نه به عنوان راهي

براي عشق ورزي به همسر خود .اين مرد مي تواند با استفاده از روش ها و ابزارهاي

ديگرکاهش دهنده ي استرس مثلاً :ورزش ، تمرکز ، با مشکلات خود برخورد کردن و با آن ها

کنارآمدن به جاي روي گرداني از آن ها ، نياز خود را به روابط جنسي مداوم کاهش دهد و آن

را متعادل و طبيعي کند .شايد زني که فقط دو بار در ماه با شوهرش رابطه ي جنسي دارد ، از

صميميت با او سرباز مي زند يا روش هاي شوهرش را در عشق ورزي با او نمي پسندد و يا

مسائل و مشکلات جنسي اي در گذشته داشته است که هرگونه جاذبه ي جنسي و علاقه به روابط

 جنسي را در او از بين برده اند .اين امکان نيز وجود دارد که احساس خوبي نسبت به بدن و

تمايلات و گرايش هاي جنسي خود ندارد و خود را نسبت به اين بخش از روابط شان کرخت

 کرده است .


دلايل متعددي وجود دارند که چرا شما به روابط جنسي تمايل داريد يا آن را نمي خواهيد .کشف

 اين دلايل و گفت وگو و مذاکره درباره ي احساسات تان با همسري که خوب درک مي کند ،

مي تواند به شما و همسرتان در توافق بر سر دفعاتي که به روابط جنسي نياز داريد ، کمک

کند .به طوري که رضايت هر دوي شما را دربرداشته باشد .چنانچه همسرتان همچنان اصرار

 مي ورزد که :«من همين طوري هستم و نمي خواهم که تغييرکنم و هيچگونه علاقه اي به

سازش و برقراري ارتباط و گفتگو باشما نشان نمي دهد ، بايد با اين واقعيت رو به رو شويد که

 درگيري ها و برخوردهاي ناشي از نيازهاي متفاوت شما به روابط جنسي به لحاظ تکرر و

دفعات موجب عدم تفاهم شما با همسرتان خواهد شد .

3 ـ شما و همسرتان از سبک هاي جنسي يکساني برخوردار نيستيد .هر يک از ما سبک جنسي

 به خصوصي داريم که منعکس کننده ي بسياري از جوانب و زواياي شخصيتي ما هستند .دراين

رابطه مي توان «خانم رمانتيک » ، «آقاي سرعتي »و يا «آقاي حساس »را نام برد !


سبک جنسي شما منعکس کننده موارد زير است :

ـ تجارب شما در گذشته

ـ برنامه ريزي احساسي شما در رابطه با مسائل و روابط جنسي .

ـ ميزان راحتي يا ناراحتي (معذب بودن )شما با بدن تان.

ـ ميزان اعتماد به نفس شما .


ـ ميزان گشادگي يا ترس احساسي (عاطفي )شما .

ـ نگرش و برخورد شما در رابطه با صميميت


ـ ميزان عشق و لذتي که خود را مستحق آن مي دانيد


ـ سطح آگاهي و ميزان دانسته هاي شما درباره ي روابط جنسي .

 
سبک جنسي يک فرد همچنين مي تواند با گذشت زمان تغييرکند و اين تغيير در واقع نيز اجتناب

 ناپذيرخواهد بود .بدين معنا که به موازت تغييرات جسماني ، عاطفي ،فکري و روحي فرد ،

تغيير خواهد کرد .

هر چه سبک جنسي شما و همسرتان از شباهت بيشتري برخوردار باشند ، تفاهم جنسي بيشتري

خواهيد داشت .درمقابل هرچه سبک هاي جنسي شما از يکديگر دورتر باشند ، از تفاهم جنسي

کمتري برخوردار خواهيد بود .


چگونه مي توانيد ، سبک جنسي همسرتان را تشخيص بدهيد ؟ متأسفانه تنها راهي که در اين

زمينه وجود دارد اين است که با او رابطه ي جنسي داشته باشيد .به زودي همه چيز را دراين

 باره خواهيد دانست !يا از او خوش تان نخواهد آمد يا از آن متنفر خواهيد بود يا بعضي از بخش

 هاي آن را خواهيد پسنديد و از برخي ديگر خوشتان نخواهد آمد .همسرتان نيز در ارتباط با

سبک جنسي شما نظريات خود را خواهد داشت .


ـ دريک ازدواج خوب ، شما و همسرتان سبک جنسي اي ايجاد خواهيد کرد که ترکيب و

 برگزيده اي از بهترين بخش هاي سبک هاي جنسي و جداگانه اي هر يک از شما خواهد

بود.براي نمونه ،هنگامي که آلن و ويکتوريا ازدواج کردند ، سبک هاي جنسي کاملاً متفاوتي

داشتند .ويکتوريا بسيار رمانيتک و احساسي بود ، درحالي که آلن بيشتر به طرزي جسماني عشق

 ورزي مي کرد . آلن با دقت به خود و ويکتوريا آموخت که در بستر ازلحاظ روحي بازتر شود

 و به خود اجازه دهد که کمي احساسي تر باشد و ويکتوريا نيز به خود اجازه داد تا کمي شهواني

 تر باشد .به موازات شکوفا شدن رابطه ي آن ها تفاهم سبک هاي جنسي آن ها به طرز قابل

ملاحظه اي نيز بيشتر شد .


ـ در يک ازدواج بد ، يکي ازطرفين سبک جنسي خود را زير پا مي گذارد و آن را براي

جلوگيري از درگيري و جلب رضايت ديگري تعديل مي کند و تغيير مي دهد .سوزانا در ابتداي

ازدواج اش با چارلي بسيار نسبت به او جاذبه داشت ،اما از سبک جنسي او ناراضي

بود .چارلي روابط جنسي آنچناني ، آميخته با خيالپردازي هاي بسيار ، فيلم هاي پورنوگرافي ،

اجراي نقش هاي مختلف در بستر را مي پسنديد درحالي که سبک جنسي سوزانا ، بيشتر بر

اساس صميميت و عشق بنا شده بود .ازآنجايي که نمي خواست چارلي را از دست بدهد ،

هرکاري را که چارلي از او در اتاق خواب مي خواست ، انجام مي داد .اما پس ازچند هفته

انزجار او از چارلي به حدي شد که ديگر نمي خواست با چارلي همبستر شود .چارلي نيز

 مأيوس و سرخورده شده بود و سرانجام از سوزانا جدا شد .درواقع چارلي با اين کار خود

لطفي درحق سوزانا کرد ، چرا که رابطه اش سالم نبود .چنانچه سبک جنسي شما و هسمرتان با

 يکديگر برخورد دارند، ساير قسمت هاي رابطه تان را بررسي و ارزيابي کنيد .احتمالاً درگيري

 هاي مشابه ديگري نيز خواهيد يافت، چرا که سبک جنسي و روابط جنسي هر شخص ، نشان

دهنده ي شخصيت عاطفي و فکري او نيز هست .بنابراين چنانچه سبک احساسي (عاطفي )،

 روحي و فکري شما با سبک احساسي (عاطفي )،روحي و فکري همسرتان از تفاهم برخوردار

 نيستند ، سبک هاي جنسي شما نيز به احتمال قوي فاقد تفاهم خواهند بود .

حال اگر سبک جنسي شما با همسرتان بيش از حد متفاوت باشد و سبب بروز مشکلاتي در

 زندگي شما شده باشد چه ؟ برخي از زوج ها به رغم تفاوت سبک هاي جنسي شان با همکاري

جهت آموختن هرچه بيشتر درباره ي يکديگر و عواملي که در سبک جنسي تأثيرگذار هستند،

 جهت حل مشکلات شان کار مي کنند .با برقراري ارتباط مداوم ، تمايل طرفين به نجات رابطه و

 در صورت لزوم مشاوره ي حرفه اي ، يک زوج عملاً مي توانند روابط جنسي خود را بهبود

بخشند .برخي زوج هاي ديگر که از سبک هاي جنسي بسيار متفاوتي برخوردار هستند ، به

 
رغم تلاش جهت حل مشکلات شان متأسفانه، با شکست رو به رو مي شوند . زيرا ميزان تفاوت

 هايشان بسيار زياد است و همچنين در زمينه هاي ديگر نيزبا يکديگر تفاهم ندارند .موفقيت در

 اين زمينه تماماً به شما و همسرتان و تمايل تان به اينکه به مسائل جنسي خود به مثابه ي فرصتي

 جهت آموختن درباره ي خودتان بنگريد ، بستگي خواهد داشت .

حقيقيت که وجود دارد اين است که :سبک هاي جنسي متفاوت ، گاهي اوقات مي توانند موجب

 عدم تفاهم جنسي شما با همسرتان شوند .اما درعين حال نيز مي توانند همچون انگيزه اي در

 جهت همکاري زن و شوهر باشد که مانند يک تيم کمک کنند و سبب شوند تا در عشق ، پختگي

 و بلوغ فکري ، رشد کنند .


1 ـ شما و همسرتان اعتياد و يا اختلالات جنسي داريد .دراينجا يادآوري سه دسته رفتار مختل

 جنسي را مجدداً آورده ام :


1 ـ اعتياد و اشتغال ذهني مدام به روابط جنسي.

 
2 ـ عدم عزت نفس و نجات جنسي .


3-مشکل در اجراي عمل جنسي .


چنانچه شما يا همسرتان در يکي از سه زمينه فوق مشکل داريد ، ممکن است از لحاظ جنسي

 تفاهم پيدا نکنيد .نهايتاً به اين بستگي خواهد داشت که مشکل تان تا چه حد جدي است و تمايل

 شما و همسرتان براي تغيير و دريافت کمک به چه ميزان است .


صرف نظر از اينکه تا چه حد يکديگر را دوست داريد و به هم عشق مي ورزيد ، به سادگي

 نخواهيد توانست خود را در برابر درد و رنجي که از ناحيه ي اختلالات جنسي همسرتان تجربه

 مي کنيد ، ايمن نگه داريد .


چنانچه خواندن اين بخش برايتان ناراحت کننده است و مي دانيد که اين همان مشکل شماست .

هنگامي که بيوشيمي جنسي ناپديد مي گردد .

 

يکي از وحشت آورترين احسسات اين است که يک روز صبح درکنار همسرتان از خواب بيدار

 شويد و همان طور که او خوابيده است به او خيره شويد و دريابيد که ديگر از لحاظ جنسي

برايتان جذاب نيست .اولين کتابم :« رازهايي درباره ي عشق »را به اميد کمک به زوج هايي

 نوشته ام که مرتکب اشتباهات ارتباطي مي شوند و در نهايت موجب تخريب شور و حال و

 حرارت رابطه شان مي گردند .در بيشتر موارد اينگونه است که بيوشيمي جنسي از بين نرفته

 است ، بلکه در زير خروارها احساسات بيان شده و حل و فصل نشده و نيز عادات بد ، مدفون

 گشته است .با کار سخت و آموزش دراين باره امکان دارد نه تنها شور و حال و حرارت از

 دست رفته را دوباره بازيابيد ، بلکه به همان ميزان روزهاي اول احساس عشق و صميميت

 کنيد .


گر چه برخي اوقات بيوشيمي جنسي به اين دليل که شما و همسرتان در دو سوي کاملاً متفاوت

 رشد کرده ايد ، ناپديد مي گردد ، همانطور که به ياد داريد ، بيوشيمي جنسي را رزنانس تعريف

کرديم :

 
چنانچه شما و همسرتان در سطوح ارتعاشي کاملاً متفاوتي رزنانس کنيد ديگر براي يکديگر

 جذاب نخواهيد بود .

 
درک اين نکته بسيار مهم است .اين طورنيست که چون همسرتان ديگر برايتان جذاب نيست،

 رابطه شکست خواهد خورد ، بلکه موضوع اين است که چون رابطه موفق نبوده و شکست

 خورده است ، همسرتان ديگر برايتان جذاب نيست .هنگامي که شما و همسرتان از لحاظ

 جسماني ، احساسي ( عاطفي )و روحي ديگر با يکديگر رزنانس نمي کنيد ، ازلحاظ جنسي نيز

 رزنانس نخواهيد کرد .


روز پيش ازنوشتن اين مقاله، به خود استراحتي دادم و ناهار را با دوستي که در اينجا او را

 دايان خواهم ناميد ، صرف کردم .دايان را خيلي دوست دارم زيرا او زني است که خود را

وقف رشد شخصي خويش کرده است .او پنج سال گذشته را صرف رويارويي با اعتيادات ،

وابستگي اعتيادگونه و «انکار »کرده است و به عنوان گامي در آن راستا نيز اخيراً به رابطه اي

 ده ساله و دردناک پايان داده است .او از من پرسيد مشغول نوشتن کدام مقاله از کتابم

هستم .هنگامي که به او پاسخ دادم بر روي فصل بيوشيمي جنسي کار مي کنم ، با خنده اي

گفت :اتفاقاً وصف الحال من است .يکي از دلايل اينکه از اسپنسرجدا شدم نيز اين بود که ديگر

 هيچگونه جاذبه اي نسبت به او نداشتم .عجيب است ، زيرا که درابتداي ازدواج مان ديوانه وار

 برايم جذاب بود ». مفهوم رزنانس جنسي را براي دايان توضيح دادم ، ناگهان چشمانش برق

 زدند .با تعجب گفت :«حالا مي توانم آن را بفهمم ، ظرف پنج سال گذشته در بسياري از زمينه

 هاي زندگي ام در حال رشد بودم .رژيم غذايي ام را تغيير دادم ،طرز ارتباط برقرار کردنم را

تغيير دادم و از ذهنيت و روحيه ي قرباني به ذهنيت و روحيه اي آزاد و مختار تغيير وضعيت

 دادم .گرچه اسپنسر نيزتلاش مي کرد ، اما موفقيت چنداني کسب نکرد .طبق آنچه شما گفتيد،

 فرکانس ارتعاشات ما بسيارمتفاوت شده بودند ، لذا هيچگونه رزنانسي ميان ما وجود

 نداشت .واقعاً اين طور احساس مي کردم که ناگهان دنياهايمان فرسنگ ها فاصله پيدا کرده

 اند .هنوز او را دوست دارم ، اما ديگر مانند گذشته با او احساس ارتباط و نزديکي چنداني

نمي کنم ».

 
به او گفتم :«دليل اينکه اسپنسر ديگر برايت جذاب نبود ، هم همين است. به اين معنا که رزنانس

 کافي ميان شما وجود نداشت تا بتواند بيوشيمي جنسي ايجاد کند .


از اينکه به دايان کمک کرده بودم تا درخصوص بيوشيمي جنسي و ازدواج اش با اسپنسر

 چيزهايي دستگيرش شود ، خوشحال بودم .اميدوارم که با اين مقاله به شما نيز کمک کرده باشم

 تا چيزهاي بيشتري در اين باره درک کنيد

 
روابط جنسي تنها همچون يک آيينه عمل مي کنند .آيينه اي که حالات ذهن ، قلب و روح ما را

 منعکس مي کند .با اين ديد ، روابط جنسي ديگر نه تنها رازگونه و گيج کننده نخواهد بود ، بلکه

به چيزي بسيار روشنگر و اعجازگونه بدل خواهد شد .


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:19  توسط اخگر تقی پور | 

کشف افسانه عشقي شما

ـ آيا تا به حال خود را متقاعد کرده ايد که عاشق هستيد ، در حالي که فقط در هوس بوديد ؟
ـ آيا تا به حال به کسي علاقه مند بوده ايد که به هيچ وجه مناسب شما نبود ، ولي اين موضوع را ماه ها و يا حتي سالها بعد نيز تشخيص نداديد ؟
ـ آيا شما عيب هاي همسرتان را ناديده مي انگاريد ، به اين دليل که از توليد تنش در ازدواجتان جلوگيري کرده باشيد ؟
ـ آيا شما عادت داريد درام ، تنش و ماجراجويي را با «عشق حقيقي » اشتباه بگيريد ؟
ـ آيا تا به حال به زندگي با کسي که با شما بدرفتاري مي کرد ، ادامه داده ايد ، فقط به اين دليل که حفظ ظاهر کرده باشيد ؟
ـ آيا اين موضوع که احساسات رمانتيک و خيلي قوي تجربه نمي کنيد ، و مدام در رابطه «سر از پا نمي شناسيد »موجب مي شود رابطه اي که از سلامت کامل برخوردار است را زير سؤال ببريد ؟
ـ آيا کساني را بر مي گزينيد که با آن ها تفاهم نداريد و از کساني چشم مي پوشيد که مي توانيد با آن ها تفاهم داشته باشيد ؟
اگر به هرکدام از سؤال هاي بالا پاسخ مثبت داده ايد به اين دليل است که تحت تأثير افسانه هاي عشقي هستيد .

پنج افسانه ي مهلک درباره ي عشق

افسانه هاي عشقي باورهايي نادرست هستند که بسياري از ما درباره ي عشق و داستان هاي عاشقانه داريم .اين افسانه ها عملاً ما را از انتخاب هوشمندانه باز مي دارند .اين باورها و رفتارها علايمي غلط درباره ي ازدواج هستند که به سه دليل زير در ما شکل مي گيرند :
ـ تماشاي برنامه هاي تلويزيوني و فيلم ها
ـ خواندن رمان هاي عشقي
ـ عدم وجود آموزش درباره ي عشق
ما آگاهانه يا ناآگاهانه اساس تصميمات خود را در ازدواج بر اين پنج افسانه ي عشقي بنا مي گذاريم .بياييد به اين پنج افسانه ي مهلک درباره ي عشق ، نگاهي بيندازيم .در حالي که هر يک از اين افسانه ها را مي خوانيد ، از شما تقاضا مي کنم که نه تنها در روابط فعلي خود ، بلکه در روابط گذشته ي خود نيز تأمل کنيد .
1 ـ عشق حقيقي برهمه چيز فائق مي شود .
2 ـ اگر عشق ، «عشق حقيقي »باشد ، همان لحظه که فرد را ديديد ، خواهيد دانست .
3 ـ تنها يک عشق واقعي در اين دنيا وجود دارد که براي شما مناسب است .
4 ـ «همسر مطلوب »شما را از هر لحاظ ارضاء مي کند .
5 ـ جاذبه ي جنسي ، همان عشق است .

افسانه ي عشقي (1)

عشق حقيقي بر همه چيز فائق مي شود
همگي ما در اعماق وجود خود ، به طرزي اسرارآميز اين افسانه را باور داريم ، اگر واقعاً عاشق باشيم ، خوشبخت خواهيم شد و بر تمامي مشکلات فائق خواهيم آمد .
تمرين :به روابط گذشته يا مشکلاتي که در اوج خود داريد بيانديشيد و جاي خالي را در جمله ي زير پر کنيد .فهرستي از حداقل چندين جمله را که درباره ي گذشته تان صدق مي کند تهيه کنيد .
ـ اگرعاشق همسر خود باشم ، اين مسئله (مشکل )ديگر اهميتي نخواهد داشت .
ـ اگرعاشق همسر خود باشم ، اين مسئله ..........ديگر اهميتي نخواهد داشت .
ـ اگر عاشق همسر خود باشم ، اين مسئله ............... ديگر اهميتي نخواهد داشت .
1 ـ ................................
2-................................
3-................................
4-................................
5-................................
6-................................
7-................................
8-................................
9-................................
10-...............................
مثال :اگر عاشق همسر خود باشم ، ديگر اهميتي ندارد که :
ـ جاذبه ي جنسي چنداني بين ما وجود ندارد .
ـ او تمام وقت از من انتقاد مي کند .
ـ ما هميشه بر سر اين که چگونه بچه هايمان را بزرگ کنيم ، دعوا داريم .
ـ زنم مرا تحريک نمي کند .
ـ او شغلي ندارد و دو سال اخير هم بيکار بوده است .
ـ خلق و خوي بدي دارد و يک دفعه منفجر مي شود .
ـ من با بچه هاي او کنار نمي آيم .
ـ او مشکل مي تواند احساساتش را بيان کند .
ـ خانواده اش مرا قبول ندارند .
ـ من بچه مي خواهم ولي او نمي خواهد .
ـ او هنوز نامزد قبلي اش را فراموش نکرده است و نسبت به او احساسات منفي دارد .
ـ او سي سال از من بزرگتر است .
ـ ما در دو نقطه ي مختلف کشور زندگي مي کنيم .
در زير برخي از عواقب باور به افسانه ي عشقي (1)آمده است :
1 ـ شما از رو به رو شدن با مشکلات زندگي خود و يا ارائه ي راه حل هاي اين مشکلات با گفتن اين جمله به خود اجتناب مي کنيد که :«اگر ما عاشق يکديگر باشيم ، هيچ يک از مشکلات و تفاوت هاي ما اهميت چنداني نخواهند داشت ».
2-شما با گفتن اين جمله به خودتان که :«اگر بيشتر به او مهر بورزم ، او تغيير خواهد کرد »در روابط خالي از مهر و خشونت بار ، خواهيد ماند .
کيمبرلي بيست و هشت ساله و شوهرش ديويد ، سي ساله ، روزي با اميد به نجات ازدواج شان ، پيش من آمدند .آن ها مدت شش سال بود که با يکديگر زندگي مي کردند ، اما به نظر نمي رسيد که بدون بحث مداوم ، قادر باشند با يکديگر کنار بيايند .کيمبرلي در حالي که اشک در چشمهايش حلقه زده بود ، گفت :«من ديويد را خيلي دوست دارم اما او هميشه از من انتقاد مي کند و اين موضوع مرا ديوانه کرده است .از اين کار او بيزارم .من از کيمبرلي خواستم فهرستي از گله و شکاياتي را تهيه کند که از شوهرشدارد.«ديويد مرد آرام و ساکتي است .او نسبتاً درون گرا است .از معاشرت و نشست و برخاست با آدم ها ، زياد لذت نمي برد ؛ ولي من دقيقاً نقطه ي مقابل او هستم .برون گرا ، پرحرف ، عاشق وقت گذراندن با دوستان و دوستدار زندگي با هيجان .بسياري از اوقات حوصله ام از دست او سر مي رود .به نظر مي رسد که ما چيزي نداريم که درباره ي آن با هم صحبت کنيم و من احساس مي کنم مرتباً او را از لاک خودش بيرون مي کشم ».
ديويد با تنش پاسخ داد ، «من هميشه به کيم گفته ام که من همين طوري هستم .من مي خواهم او را خوشحال کنم ، اما احساس مي کنم او مي خواهد کسي باشم که نيستم .من همين هستم که هستم و واقعاً دوست ندارم که تغيير کنم ».
همين که بيشتر صحبت کرديم ، متوجه شدم که کيمبرلي به اين علت با ديويد ازدواج کرده بود که به دنبال ثبات در زندگي اش بوده است .نامزد قبلي کيمبرلي به او خيانت کرده بود .ذهن او چنان مشغول اين موضوع بود تا مطمئن شود ديويد مرد خوبي است که هرگز فرصت اين را پيدا نکرده بود از خود بپرسد آيا آن ها با هم تفاهم دارند يا خير .کيمبرلي و ديويد اختلافات زيادي در سبک زندگي ، خلق و خوي و شخصيت با يکديگر داشتند و غير ممکن بود که زندگي هماهنگي داشته باشند .آن ها يکديگر را خيلي دوست داشتند اما اين عشق براي خوشبختي آنان کافي نبود .
کيمبرلي به افسانه ي عشقي (1)اعتقاد داشت که :«عشق حقيقي بر همه چيز فائق مي آِيد »و رابطه اش را با ديويد ادامه داده بود ؛ به اميد اين که اگر ديويد را بيشتر دوست داشته باشد ، او تغييرخواهد کرد و هرگز اين امکان را در نظر نگرفته بود که ديويد تغيير نکند ، به اين علت که نمي خواست تغير کند .او سعي مي کرد همسر ايده آل باشد و بر اين باور بود که عشق او مي تواند ديويد را تغيير دهد .
متأسفانهباور به اين افسانه ي عشقي مي تواند براي شما دلي شکسته و حتي ضرر جسماني به همراه داشته باشد ، زيرا شما را متقاعد مي کند در رابطه اي باشيد که سالم نيست .کساني که اعتماد به نفس پاييني دارند و گذشته اي مملو از ناديده انگاشته شدن يا آزار و اذيت ديدن ، بيشتر خود را در روابط مسمومي قرار مي دهند که بيرون آمدن از آن برايشان مشکل است .اين گونه افراد مدام خود را متقاعد مي کنند که اگر موافق شوند همسر خود را بيشتر دوست داشته باشند ، رفتارنامطلوب آن ها از بين خواهد رفت و با عشق جايگزين خواهد شد . اما اين دامي بيش نيست .اختلافات رفتاري همسر شما تحت کنترل نيروهايي است که هيچ گونه ربطي به مهر ورزيدن يا نورزيدن شما ندارد .
3 ـ از لحاظ روحي خود را زجر مي دهيد و هنگامي که ازدواج نمي تواند موفق شود با گفتن اين جمله به خود ، خود را مقصر مي دانيد که :«اگر بيشتر او را دوست مي داشتم ، توانسته بودم رابطه را حفظ کنم ».
آيلين پنجاه و چهار ساله ، به مدت سي و يک سال بود که با رائول ، شصت ساله ، ازدواج کرده بود .رائول يک الکلي بود که خشم و عدم مسئوليت پذيريش ، آيلين و سه بچه ي آن ها را شکنجه کرده بود .آيلين پس از خواهش و تمنا از شوهرش که براي ترک اعتيادش کمک بگيرد ،با اين حقيقت رو به رو شد که در تمام مدت، مشکل رائول را ناديده مي انگاشته است .به اين اميد که اوضاع بهتر شود .او سرانجام موفق شد که اين ازدواج را ترک کند .دو سال پيش از طلاق ، براي مشاوره و کمک گرفتن در حالي که احساس افسردگي مي کرد ، پيش من آمد .وقتي از آيلين پرسيدم که چه چيز او را اذيت مي کند گفت :« احساس مي کنم گناهکارم »
پرسيدم :«احساس گناه به دليل ترک شوهرت ؟ »
آيلين در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت :«نه فقط به اين دليل که از او جدا شوم .بلکه به دليل آن که بيشتر تلاش نکردم تا او را نجات دهم . احساس مي کنم که او را تنها گذاشتم .شايد اگر بيشتر به جلسات گروه درماني انجمن الکلي هاي گمنام رفته بودم ، مي توانستم موفق شوم او را بهتر درک کنم و او نيز از مشروب خواري خود دست مي کشيد ، يا شايد اگر با او مهربان تر بودم و اسباب رضايت او را بيشتر فراهم مي کردم ، او مشروب خوردن را ترک مي کرد ».
هر چه بيشتر صحبت کرديم ، بيشتر مشخص شد که آيلين هنوز خود را به دليل شکست در نجات ازدواج اش تنبيه مي کرد .مادر آيلين هميشه به او گفته بود :«زن خوب در سختي و آسايش در کنار شوهرش مي ماند »بنابراين آيلين احساس مي کرد همسر نالايقي است .افسردگي آيلين به دليل باور به افسانه ي عشقي (1)بود .به اين معنا که اگر او رائول را بيشتر دوست داشته بود ، رائول از اعتياد خود دست مي کشيد . واقعيت عشق با يک افسانه ، بسيار فرق دارد .عشق پايه و اساس يک ازدواج خوب است اما اگر قرار باشد که رابطه زنده بماند و رشد کند به چيزي به مراتب بيش از عشق احتياج دارد .

واقعيت افسانه ي عشقي (1)چنين است :

عشق براي موفقيت يک ازدواج کافي نيست ،به اين معنا که رابطه به تفاهم و تعهد نيازمند است .
حقيقتي تلخ اين است که تنها تعداد کمي از روابط به اين دليل که دو طرف يکديگر را به اندازه ي کافي دوست ندارند ، پايان مي پذيرد .رابطه به اين دليل پايان مي پذيرد که آن دو با هم تفاهم ندارند .
من اين موضوع را به واسطه ي تجارب تلخ خود مي دانم .مانند بسياري از مردم که همسر مناسبي ندارند ، من هم سعي مي کردم عدم تفاهم را با سعي و تلاش بيشتر و با شدت هرچه تمامتر عشق ورزيدن ، جبران کنم .اما در پايان باز تفاهم کافي براي زندگي و آرامش و خوشبختي نداشتيم .سال ها خود را سرزنش مي کردم که اگر بيشتر مهر ورزيده بودم ، تفاوت هايمان ديگر مهم نمي بود اما حال مي دانم که اشتباه فکر مي کردم .البته که تفاوت ها اهميت دارند . گاه به آن ميزان که زندگي هيجان انگيزتر بشود ، اما بيشتر موارد به اين منجر مي شود که رابطه را ناسالم و نارضايت بخش مي کند .در سرتاسر باقي مانده ي مقاله با جزئيات بيشتري به اين موضوع خواهيم پرداخت که آيا با شخص مقابل تفاهم داريد يا خير ؟

افسانه ي عشقي (2)

وقتي عشقي ، عشق حقيقي باشد همان لحظه که فرد را ديديد ، خواهيد
دانست .
وقتي يک فيلم رمانتيک را تماشا مي کنيد ، اين موضوع را مي بينيد .
وقتي به يک آهنگ گوش مي دهيدف،آن را مي شنويد .
وقتي که هنوز مجرد هستيد ، درباره اش خيالبافي مي کنيد .

عشق در نگاه اول

فکر مي کنم همه به طرزي پنهاني ، عشق در نگاه اول را باور داريم .اين عقيده که :«اگرعشق ، عشق حقيقي باشد ، همان لحظه ي اول که او را ملاقات کرديم ، خواهيم دانست »ممکن است انواع ديگري از عشق نيز وجود داشته باشند .اما برطبق اين افسانه ي عشقي «عشق حقيقي »عشقي است که مثل رعد و برق شما را ذوب کند .
به ياد مي آورم دختر جواني بودم و اين افسانه را براي اولين بار شنيدم ، انتظار لحظه اي را مي کشيدم که به طرزي رمانتيک از خود بي خود شدم ، لحظه اي که در چشمان مردي نگاه مي کنم و در يک چشم به هم زدن در مي يابم که او شريک مادام العمر زندگي من است .همانطور که در ترانه ي عاشقانه ي فيلم و نمايشنامه ي معروف «اقيانوس آرام جنوبي »آمده است ، «انتظار غروب افسون شده اي را مي کشيدم که در آن عشق واقعي خود را در آن سوي اتاقي پر ازدحام ، پيدا مي کنم »هرگونه احساس ديگري کمتر از اين نوع ادراک و دريافت روحي قوي ، فقط تقليدي بي مزه و احمقانه از احساسي بود که فکر مي کردم همان عشق واقعي است .
مي توانيد اين نوع جذب شدن (جاذبه ي فوري )را «عشق در نگاه اول » بناميد .اگر به افسانه ي عشقي (2)باور داشته باشيد ، مشکلات احتمالي زير را خواهيد
مي توانيد اين نوع جذب شدن (جاذبه ي فوري )را «عشق در نگاه اول » بناميد .اگر به افسانه ي عشقي (2)باور داشته باشيد ، مشکلات احتمالي زير را خواهيد داشت :
1 ـ شما آن چنان به جاذبه اي که بين شما به وجود آمده است مي پردازيد که از بررسي ديگر قسمت هاي رابطه باز مي مانيد .

آيا شما يک «معتاد عشق در نگاه اول »هستيد ؟

2 ـ به شروع هاي آنچناني معتاد مي شويد و فرصت هاي ديگر را براي عشق واقعي و پر دوام از دست مي دهيد .
الکسيا يک زن سي و شش ساله ي ريز نقش و جذاب بود که يک مغازه ي لباس بچه داشت .يک روز پيش من آمد تا درباره ي ازدواجش با کنت تصميم بگيرد.الکسيا اين طور شروع کرد :«اعتراف مي کنم که انتخاب هايم در گذشته خيلي خوب نبوده اند .به نظر مي رسد که به مردهايي پر زرق و برق و مهيج که آخر سر هم به من خيانت مي کنند يا مرا ترک مي گويند وي يا به نوعي به من صدمه مي زنند ،علاقمند مي شوم .اين مردها در ابتدا خيلي جذاب به نظر مي رسند ، به طوري که شديداً عاشق مي شدم و سپس يک دفعه صدمه مي ديدم ».
«پارسال ترجيح دادم که براي هميشه قيد ازدواج را بزنم تا اينکه با کنت ملاقات کردم .او پسر خاله ي يکي از دوستان خوب من است و چند نفر از ما تصميم گرفتيم آخر هفته ها را با هم بگذرانيم .من از همان روز اول از کنت خوشم آمد ، اما هيچ وقت به ازدواج با او فکر نمي کردم .چون او به درد من نمي خورد .ما واقعاً دوستان خانوادگي خوبي شديم .بعضي اوقات تلفني با هم حرف مي زديم .خيلي چيزها را که هرگز به کسي نمي گفتيم ، با يکديگر در ميان مي گذاشتيم .هفته اي يکبار به هم زنگ مي زديم و بيشتر جمعه ها به کوهستان مي رفتيم».
«ناگهان يک روز وقتي که از کوهستان بر مي گشتيم ، کنت جلو آمد و به من گفت ماه ها مي خواسته است به خواستگاري من بيايد .او همچنين گفت که به من علاقه مند شده است ».
من از الکسيا پرسيدم :«چه احساسي داشتي ؟»
او جواب داد :«واقعاً گيج و هيجان زده شده بودم .ترسيده بودم .کنت قرار بود يک دوست باشد ، نه يک همسر .من نمي توانم تصور کنم که او شوهرم باشد ».
پرسيدم :«تصور تو از شوهر آينده ات چيست ؟ »
الکسيا در حالي که به طرز کنايه آميزي به اين سؤال پاسخ مي داد ، کمي شرمگين به نظر مي آمد :«چطور بگويم ؟ تصور من از شوهر آينده ام مردي است که مرا يک دل نه صد دل عاشق خود کند .
گفتم :«الکسيا ، رابطه ات با کنت سالم به نظر مي آيد .من فکر مي کنم که تو نمي داني عشق سالم چگونه احساسي است ».
الکسيا آن چنان به افسانه ي «عشق در نگاه اول »باور داشت که احساسات در حال رشدش نسبت به کنت را باطل مي پنداشت .او نمي توانست باورکند ، چيزي که ظرف پنج دقيقه ي اول ملاقاتش با کسي او را «کله پا »نکند ، عشق باشد .نظير بسياري از «معتادان عشق در نگاه اول »الکسيا نمي توانست عشق راستيني را که ميان او و کنت در حال شکل گيري بود ، شناسايي کند و اولين رابطه ي سالم زندگي اش را خراب کرده و از دست داد .
معتادان به «عشق در نگاه اول »بيشتر نقاظ ضعف شخصيتي فرد را جستجو کرده و چشمان شان را به روي تمام نکات مثبت او مي بندند .

عشق در نگاه اول چيست ؟

اين چيست که وقتي شما کسي را براي اولين بار ملاقات مي کنيد ، تکانتان مي دهد ؟ اگر اين عشق نيست ، پس چيست ؟
ـ هوس در نگاه اول :شما جاذبه جنسي خاصي نسبت به فردي از جنس مخالف در خود احساس مي کنيد و سپس بسيار بيشتر از آن چيزي که عملاً وجود دارد ،دچار عواطف و احساسات مي شويد .شما نه به اين دليل که عاشق شده ايد ، بلکه به اين دليل که تحريک شده ايد مدام به او فکر مي کنيد . جاذبه جنسي شديد به خصوص با کسي که با تصوير ذهني شما از همسر مطلوب مطابقت دارد ، به سادگي با عشق اشتباه گرفته مي شود .خصوصاً اگر شما به دنبال يک اوج احساسي لحظه اي باشيد ، اما اين اوج احساسي يا « هوس در نگاه اول »غالباً به دنبال شکست رابطه ، يک «حضيض احساسي » يا سرخوردگي را با خود به همراه خواهد آورد .
ـ شيفتگي با تصوير آن ها :بعضي اوقات ، وقتي به کسي علاقه مند مي شويد ، عاشق او نيستيد ، بلکه عاشق تصوير او هستيد :«چه قيافه اي دارد »؛ « چه کاره است »؛ «چقدر پول دارد »؛ «چه ماشيني سوار مي شود »؛ « چه کارهايي در زندگي انجام داده است ».شما از تمامي اين چيزها در سرتان رويايي مي سازيد و ماهيت فرد را ناديده مي گيريد :«خواستگار من دکتر است !»«نامزدم هيکلي فوق العاده دارد ».
گذشته از اين آيا ممکن است کسي را ملاقات کنيد و در همان لحظه احساس کنيد که او همسر مطلوب شماست و اشتباه نکرده باشيد ؟ زوج هايي وجود دارند که سي سال با هم زندگي کرده اند و مي گويند که در همان ملاقات اول ، مي دانستند که همسر مطلوب خود را يافته اند .آيا اين همان «عشق در نگاه اول »نبوده است ؟ دوست دارم اين موضوع را اينطور تلقي کنم که آن ها جاذبه اي قوي و ارتباطي روحي را تجربه کرده اند که سپس آن را به رابطه اي قوي و موفق بدل ساخته اند .آنان در نگاه اول وجود چيزي را در يکديگر تشخيص داده اند ، اما عشق حقيقي ميان آن دو ، مي بايست در طول ساليان شکل گرفته باشد .

واقعيت افسانه ي عشقي (2)چنين است :

براي دلباختگي يک لحظه کافي است ، اما «عشق حقيقي »به وقت نياز دارد .
تصور کنيد که در يک شب سرد ، در کلبه اي نشسته ايد .مي خواهيد آتش روشن کنيد تا خود را گرم کنيد .براي اين کار ميان روزنامه و هيزم ، حق انتخاب داريد .اگر درباره ي اين کار تجربه ي کافي داشته باشيد ، پاسخ اين سؤال را مي دانيد :روزنامه سريعتر مي تواند شعله بزرگي درست کند ، اما سريعتر هم خاموش مي شود .هيزم ممکن است به مدت زمان طولاني تري نياز داشته باشد تا شعله ور شود ، اما به آرامي و يکنواخت مي سوزد .
من بسياري از مردم را ديده ام که به اشتباه در ابتداي روابط به دنبال همان شعله ي ناگهاني هستند ،به جاي آنکه به دنبال همسري باشند که بتوانند با او رابطه اي پر دوام و محکم را بسازند ، از جمله خودم .نمي گويم که شما نمي توانيد هر دو را داشته باشيد ،همانطور که مي توان هم روزنامه و هم هيزم را براي درست کردن آتش ، استفاده کرد.اما اگر متوجه شده ايد که مدام کساني را انتخاب مي کنيد که براي شما نامناسب اند شايد بهتر باشد به دنبال «آقا يا خانم هيزم »برويد و از «خانم يا آقاي باروت »برحذر باشيد .
بايد به ياد داشته باشيد که عاشق شدن ساده است ، اما ايجاد يک رابطه ي سالم ، مستلزم کار سخت است .

افسانه ي عشقي (3)

تنها يک عشق واقعي در دنيا وجود دارد که براي من مناسب است .
در هررابطه اي ، زماني فرا مي رسد که از خود مي پرسيم :

آيا آن مرد همان شوهر ايده آل من است ؟
يا
آيا آن زن همان همسر ايده آل من است ؟

قسمتي از مشکل ما در پاسخ به اين سؤال ، مربوط به کلمه ي همان است . چرا که اين پيش فرضي را براي شخص قرار مي دهد که فقط و فقط در اين دنيا يک همسر مناسب وجود دارد و اين که ما بايد همان يک نفر را پيدا کنيم و گرنه خوشبخت نخواهيم شد .هيچ کس حتي اگر شبيه آن فرد نيز باشد ، پذيرفته نيست .ما بايد مطمئن شويم که عاشق «همان »يک نفر شده ايم .
بنابراين وقتي مجرديم ،با نگاهي ترديد آميز از گذرگاه زندگي عبور مي کنيم : هر شريک بالقوه را زير ذره بين به دقت معاينه مي کنيم .هرعيب او را به عنوان مدرکي دال بر اين که او «همان »نيست ، مي گيريم .آن « همان »بايد بهتر حرف بزند ، دو بچه از ازدواج قبلي اش نداشته باشد ، بيشتر پول در بياورد ، ده پوند اضافه وزن نداشته باشد .اما در اين تلاش خود به منظور اجتناب از اشتباه و از دست ندادن همان چه بسا که غالباً خود را از تجربه ي عشق واقعي و ازدواجي سالم ، محروم مي کنيم .
وقتي به ازدواج با کسي فکر مي کنيم به خصوص در شرايط دشوار ، به طرزي پنهاني از خود مي پرسيم :«آيا همان همسر مطلوب من است ؟ »يا «آيا شخص ديگري نيز وجود دارد که با او خوشبخت تر باشم ؟ »

عواقب باور به افسانه ي عشقي (3)

1 ـ همسر خود را با آن تصوير رويايي مقايسه مي کنيد که از همان يک نفر در سر خود ساخته ايد .از درک منحصر به فرد بودن آن شخص ، باز مي مانيد .
تامي ،مهماندار هواپيما ، سي و چهار ساله ، خوش رو و جذاب است که يک روز به اميد درک اين موضوع که چرا نمي تواند با کسي ازدواج کند ، به يکي از سمينارهاي من آمده بود .او گفت :«نمي دانم چه مشکلي دارم ؟ تمام دوستانم ، يا ازدواج کرده اند و يا نامزد دارند ، اما به نظر مي رسد که من نمي توانم کسي را انتخاب کنم که برايم مناسب باشد ».
از او پرسيدم :«آيا کسي به تو پيشنهاد ازدواج داده است ؟ »
او جواب داد :«موضوع همين است .مرتباً مردهاي زيادي به من پيشنهاد ازدواج مي دهند که به من علاقه مند هستند .درابتدا شوق و اشتياق زيادي نسبت به آن ها احساس مي کنم ، اما ظرف يک يا دو ماه سرد مي شوم و آن ها را رد مي کنم .پارسال فکر مي کردم ، سرانجام کسي را پيدا کرده ام که بتوانم زندگي ام را با او شروع کنم .ما به مدت چند ماه با هم نامزد بوديم ، در ابتدا همه چيز خوب و مطلوب بود ، اما بعد ،چيزهاي کوچکي از او مرا اذيت مي کرد و تمام چند ماه گذشته ،مدام دعوا کرديم تا سرانجام نامزدي مان به هم خورد ».
همين که بيشتر با تامي صحبت کردم ،فهميدم که او بسيار ، «کمال گرا » است .از ديد او ، يک ازدواج مطلوب رابطه اي است که در آن هيچ اختلافي نباشد .مهمتر از همه ،اينکه هيچ چيز درباره ي همسرش وجود نداشته باشد ، که او نپسندد.تامي با ايمان به افسانه ي عشقي (3)بزرگ شده بود ، «يک جاي دنيا مرد مطلوب منتظر اوست و تنها اوست که مي تواند خوشبختش کند و بس »به همين دليل هم به مجرد اين که در روابطش چالشي پيدا مي شد، به طرزي ناخودآگاه با مقايسه کردن نامزد خود با همان آقاي مطلوب جا مي زد و طبعاً همگي در اين آزمون مردود مي شدند و در اين ميان او هيچ وقت اين فرصت را پيدا نمي کرد که به کسي علاقمند بشود و ازدواج کند .
من به تامي کمک کردم تا منشأ و خاستگاه تصوير غير واقعي خود را از مرد مطلوب درک کند که او را از داشتن هرگونه رابطه ي واقعي بازداشته بود . سه ماه بعد ، نامه اي از او دريافت کردم در آن گفته بود با نامزد قبلي خود، ازدواج کرده است .از اين که اين بار او را تا بدين حد متفاوت يافته بود ، متعجب بود :«او همان شخص قبلي است و اين من هستم که انتظار ندارم او خيلي مطلوب باشد .اين موضوع براي من دوست داشتن او را همانطوري که هست ، ساده تر کرده است » .
2 ـ باور به افسانه عشقي (3)ما را از شروع يک زندگي جديد ، پس از آن که زندگي قبلي پايان پذيرفته است ، باز مي دارد .
دومين ايرادي که به افسانه ي عشقي (3)وارد است اين است ، که شما را از شروع مجدد ، پس از پايان رابطه به دلايلي چون :طلاق يا مرگ باز مي دارد ؛ روابطي که اميدوار بوديد يک عمر ادامه پيدا مي کردند .اگر فقط به يک عشق حقيقي باور داريد و سپس آن يک نفر را از دست بدهيد ، بقيه ي عمرتان را با قلبي تنها و مطمئن از اين که هيچ کس ديگري نمي تواند جايگزين همسرتان باشد ،خواهيد گذراند .
چندين سال پيش زني را ملاقات کردم که در اينجا او را دوريس مي نامم .در آن زمان دوريس شصت و يک ساله بود و مدت دو سال بود که پس از چهل سال زندگي مشترک ،بيوه شده بود .شوهرش مدت ها با سرطان دست و پنجه نرم کرده بود .دوريس چند سال گذشته را صرف اين کرده بود که خود را به زندگي بدون او ،وفق دهد .حال ، فاميل و دوستانش او را تشويق مي کردند که دوباره با مردي ازدواج کند .او در مقابل اين موضوع مقاومت مي کرد و علاقه اي نشان نمي داد .
هنگام ناهار به من توضيح داد که :«من عشق و زندگي خود را داشته ام .ما سال هاي زياد ، زندگي فوق العاده اي داشتيم .چرا براي پيدا کردن کسي که وجود ندارد تا جايگزين شوهرم شود ، اين طرف و آن طرف بروم ؟ انسان فقط مي تواند يک عشق حقيقي را در تمام طول عمر خود به دست بياورد ».
من به دوريس توضيح دادم که يک همسر جديد هرگز جايگزين شوهر مرحوم او نخواهد شد .اما مي تواند فرصتي به او بدهد تا زندگي جديد و متفاوتي را تجربه کند .دوريس با تعلل گفت :«نمي دانم ، فکر مي کنم براي اين کار ،خيلي پير شده ام »
شش ماه گذشت .دوريس به من تلفن کرد:«فکر مي کنم به کمک احتياج دارم ».موضوع از اين قرار بود که يک آقاي شصت و چهار ساله به نام ساول ، با او از طريق يک مؤسسه خيريه که دوريس با آن همکاري مي کرد ، آشنا شده
بود.ساول پانزده سال بود که از همسرش جدا شده بود ، اما هرگز زني را پيدا نکرده بود که در زندگي اش با او سهيم شود ، تا آنکه دوريس را ديده بود . دوريس توضيح داد :«او مي خواهد با من ازدواج کند .موضوع اين است که من هم به او علاقه مند شده ام .مدت چهار ماه است که همديگر را مي شناسيم.ابتدا من به او به ديده ي يک همکار در برنامه هاي اجتماعي نگاه مي کردم .حال او از ازدواج صحبت مي کند و وقتي موضوع ازدواج را پيش مي کشد ، نفسم بند مي آيد و همه اش به اين موضوع فکر مي کنم که اين ازدواج تا چه حد با ازدواج قبلي ام متفاوت خواهد بود .از اين که دوباره شوهر دارم ، خوشحالم .آخر مگر من با او چه کار کرده ام ؟ ».
با لبخند به او پاسخ دادم :«به او مهر ورزيده اي، اما نه به طرزي که شوهرت را دوست داشتي ، بلکه به طرزي جديد و متفاوت ، چيز فوق العاده اي درباره ي عشق وجود دارد :شما مي توانيد در حالات متفاوت آن را تجربه کنيد .
دوريس با خجالت پرسيد :«منظور شما اين است که مسئله اي نيست او را دوست داشته باشم ؟ »
من به او اطمينان خاطر دادم که هيچ مسأله اي نيست .
آن ها دو ماه بعد ،ازدواج کردند و به طرز باشکوهي خوشبخت هستند .هر چند وقت يکبار ،دوريس به من زنگ مي زند و از زندگي اش مي گويد :« غافلگير شده ام .شوهرم را خيلي دوست داشتم .اما ساول را هم به همان اندازه ، ولي به گونه اي متفاوت ، دوست دارم .چه کسي مي توانست فکر کند که يک مادر بزرگ هم فرصت دوباره اي داشته باشد ؟ ».
چيزي نمانده بود که دوريس يک زندگي فوق العاده را با ايمان به افسانه عشقي (3)، از دست بدهد .افسانه عشقي (3)مي گفت که فقط يک عشق حقيقي وجود دارد .
براي شما همسران بالقوه مناسب زيادي وجود دارند .

واقعيتي که درمقابل افسانه ي عشقي (3)وجود دارد اين است که :

اين امکان وجود دارد که عشق حقيقي را با بيش از يک نفر تجربه کنيد . شريک هاي بالقوه زيادي وجود دارند که مي توانيد با آن ها خوشبخت شويد .
نمي توانم به شما بگويم چه تعداد شريک بالقوه براي شما روي زمين زندگي مي کنند ، اما قوياً باور دارم تعداد امکاناتي که شما بتوانيد خوشبختي و عشق را تجربه کنيد ،محدود به يک شخص نمي شود .من از تجربيات شخصي خود مي دانم که قلب يک انسان ظرفيت فوق العاده اي براي عشق ورزيدن دارد و اينکه ما مقدارعشقي را که اجازه مي دهيم در زندگي از آن بهره مند شويم محدود مي کنيم ،فقط به اين دليل که به افسانه هاي عشقي باور داريم .باور دارم که اگر دو نفر را سرگردان در يک جزيره ي متروک رها کنيد ، به طوري که مجبورباشند باقي عمرشان را با هم بگذرانند ، به احتمال بسيار قوي ،همسران خوبي خواهند شد .درحالي که ممکن است تصوير فوق ، لزوماً روياي رمانتيک شما از يک زندگي مطلوب نباشد .اما به طرز خوبي اين نکته را به تصوير مي کشد که عشق ورزيدن به تنهايي آن قدر لذت بخش است که اگر فقط به ما فرصت داده شود ،راه هايي براي دوست داشتن انسان هايي که فکر نمي کرديم آن ها را دوست داشته باشيم ، پيدا خواهيم کرد .
هر عشق حقيقي ، قلبمان را در مسيري متفاوت رشد مي دهد و هررابطه اي به گونه اي به ما خدمت مي کند .آيا اين بدان معنا است که اهميتي ندارد شما با چه کسي ارتباط داريد ؟ «البته که نه ».درواقع اين موضوع ، مسئله ي تفاهم را خيلي مهم تر مي کند .پيدا کردن همسري که با او تفاهم داشته باشيد ،فرمول يک رابطه ي سالم و پردوام است .

افسانه ي عشقي (4)

همسر ايده آل ،شما را از هر لحاظ ارضاء مي کند .
فرض کنيد براي شغل مورد علاقه تان يک مصاحبه داريد .ازشخصي که احتمالاً شما را استخدام مي کند تا برايش کار کنيد ،مي پرسيد :مي توانيد درباره ي اين شغل بيشتر برايم توضيح بدهيد ؟ ».
«اساساً از شما انتظار دارم تمامي نيازهاي مرا برآورده کنيد .من از شما توقع دارم که بدانيد خواسته ي من از شما چيست ،حتي وقتي که به شما نمي گويم چه مي خواهم .از شما مي خواهم که ذهن مرا بخوانيد و تمام توقعات پنهاني مرا دريابيد و آن ها را به زبان بياوريد .از شما مي خواهم هنگامي که سردرگم هستم ، تمام جواب ها را بدانيد و زماني که غمگينم ، مرا خوشحال کنيد و دراوقاتي که اعتماد به نفسم را از دست داده ام ،کاري کنيد تا نسبت به خودم احساس بهتري داشته باشم .البته اين توقع را نيز از شما دارم که هر وقت حوصله ام سر مي رود ،
همواره مرا سرگرم کنيد .درضمن بايد از تمامي علايق من نيز لذت ببريد ، به طوري که بتوانيد همراهي مطلوب براي من باشيد ».
مطمئنم که شما نيز بر اين باوريد که چنين توقعاتي عجيب و غريب هستند . صرف نظر از اين که چه مقدار به شما حقوق خواهند داد ، باز نمي تواند شما را وسوسه کند تا خود را در چنين موقعيت پرفشار و ناممکني قرار بدهيد . گر چه اين داستان کمي اغراق آميز است ، اما حقيقت اين است که بسياري از ما در زندگي به طرزي ناخودآگاه از همسر خود ، اين توقع را داريم که هر نياز ما برآورده کند و هنگامي که اين کار را نمي کند ، از او دلسرد و منزجر مي شويم .من اين پديده را متهم کردن ديگران مي نامم .به خصوص هنگامي که خود نيز از پاره اي نيازهايتان آگاه نيستيد و طبيعتاً قادر نخواهيد بود تا آن نيازها را با صراحت بازگو کنيد .

عواقب منفي باور به افسانه ي عشقي (4):

1 ـ از شناسايي رابطه ي خوب و سالم باز مي مانيد ، فقط به اين دليل که همسر شما نيازهايي را که خود بايد براي خودتان برآورده کنيد ، برآورده نمي کند .
همين که در دفترم نشستم آندريا اعلام کرد :«من فکر مي کنم بايد از شوهرم جدا شوم »او از من وقت قبلي گرفته بود تا درباره ي ازدواجش که دچار بحران بزرگي شده بود ، صحبت کند .آندريا بيست و هفت ساله ، زيبا و ورزشکار بود .او دو سال بود که با بنيامين ازدواج کرده بود .
پرسيدم :«خوب ، مشکل چيست ؟ »
آندريا جواب داد :«نمي دانم ، زياد خوشحال نيستم .فکر مي کردم ازدواج بهتر از اين ها باشد .اين که چيزهايي را براي من عوض کند .اما به نظر مي آيد که هيچ تغييري اتفاق نيفتاده است و من ديگر اميد خود را از دست داده ام ».
از او پرسيدم :«فکر کردي ازدواج چه چيزي را بايد تغيير بدهد ؟ »
او جواب داد :«فکر مي کردم مي تواند اعتماد به نفس ، وضوح و هدفمندي بيشتري به زندگي ام بدهد .اما به جاي آن فقط بيشتر گيج شده ام ».
به او گفتم :«بيا درباره ي بقيه ي زندگي ات صحبت کنيم .شغلت چيست ؟»
«خوب ،درحال حاضر ، بي کارم ، شش ماه پيش يک شغل داشتم ، اما استعفا دادم .به دليل آن که کارم را دوست نداشتم .من واقعاً نمي دانم چه کاري را دوست دارم .همه اش فکر مي کنم اگر از اين ازدواج بيرون بيايم ، احساس بهتري خواهم داشت ».
«آيا گله و شکايت به خصوصي از بنيامين داري ؟ »
آندريا بعد از يک دقيقه فکر کردن گفت :«نه ، او واقعاً با محبت و دوست داشتني است .فقط مرا خوشحال نمي کند ».
بعد از کمي صحبت با آندريا کاملاً واضح بود که مشکل رابطه ي آن ها ، شوهرش نبود ، بلکه خود آندريا بود .او هيچ هدفي در زندگي اش نداشت . او با بنيامين ازدواج کرده بود به اميد آن که تمام خلأهاي دروني او را پر کند و اعتماد به نفس پايينش را بالا ببرد .اما اين وظيفه ي خود او بود ، نه بنيامين .به جاي آن که به دنبال شغل باشد ، يا تحصيلاتش را تمام کند ،روزها را به اين مي گذراند که به سالن ورزشي برود يا تلويزيون تماشا کند .
آندريا يک زن لوس و خودخواه بود که هرگز بزرگ نشده بود .اما صرف نظر از اين که چقدر بنيامين او را دوست مي داشت ، نمي توانست خلأهاي دروني او را پر کند .چون هنوز از درون احساس خلأ مي کرد ، فرض را بر اين مي گذاست که ازدواج او را ارضاء نکرده است .حقيقت اين بود که بنيامين شوهر خوبي براي آندريا بود ، اما آندريا با خودش خيلي خوب نبود . عدم رضايت او از ازدواج نبود ، بلکه از خودش بود .
اين رؤيا که عشق حقيقي همه مشکلات را حل مي کند ، رويايي مهلک است . اين رويا مي تواند باعث شود که شما رابطه ي خوب خود را پايان بدهيد ، با اين چشم داشت که همسرتان کاري را براي شما انجام دهد که بايد خودتان انجام بدهيد .
اگرپيش از ازدواج احساس تهي بودن مي کنيد ، پس از ازدواج نيز به همان اندازه ، احساس تهي بودن خواهيد کرد .
2 ـ از همسرتان به دليل ندادن چيزي به شما که مي بايست خودتان در جاي ديگر آن را پيدا کنيد ، منزجرخواهيد شد .
اشکال ديگري که باور به اين که همسر مطلوب تمام نيازهاي شما را برآورده مي کند ،اين است که به او فشار مي آوريد تا براي شما همه چيز باشد . بارها و بارها شنيده ام که زنان از اين موضوع شکايت دارند که اي کاش شوهرشان به جاي آن ها به خريد مي رفت و از پرسه زدن در مغازه هاي عتيقه فروشي نيز لذت مي برد و يا از تغيير دکوراسيون خانه خوشش مي آمد . سال ها طول کشيد تا بفهمم که ما زن ها احتياجاتي داريم که مردها نمي توانند و نبايد هم برآورده کنند .نيازهاي احساسي مثل :عشق ،محبت ، دوستي و غيره جزء اين نيازها محسوب نمي شوند .منظورم نيازهايي است که زن ها مي بايست از برآورده کردن آن ها ، حتي لذت نيز ببرند .خانم ها ، اين حقيقت را بپذيريد .بيشتر شوهرها هرگز از مشارکت در تغيير دکوراسيون خانه ، مهماني تولد بچه ها ، جورکردن نمونه هاي پارچه براي يک کاناپه جديد ، يا ساعت ها اين طرف و آن طرف گشتن در فروشگاه هاي بزرگ ، آن گونه که ما زن ها لذت مي بريم ، لذت نخواهند برد .اينها نيازهايي هستند که به طرزي بهتري ، توسط زنان ديگر برطرف مي شوند .
به نظرمي آيد که مردها در اين زمينه ، توقعات کمتري نسبت به ما زن ها داشته باشند.اما مردها هم به سهم خود دلسردي هايي را تجربه مي کنند ، به اين دليل که ما زن ها تمامي نيازهايشان را برآورده نمي کنيم .جفري چند سال پيش ، اين مرحله را تجربه کرد و در اين که آيا من براي او مناسب هستم يا نه ، دچار ترديد شد .من تا سر حد مرگ وحشت زده شده بودم ، اما همين که درباره ي اين موضوع صحبت کرديم ، معلوم شد که نگراني هاي او بيشتر حول يک موضوع دور مي زنند :ورزش ، او از لحاظ ورزشي بسيار با استعداد بود و به تمام ورزش ها عشق مي ورزيد .گر چه من هم از ورزش لذت مي برم ، اما به نحوي گرايش دارم که چيزهاي ديگري را در زندگي خود ،در اولويت قرار دهم .هرچه بيشتر درباره ي آن صحبت کرديم ، جفري بيشتر مطمئن شد که افسانه ي عشقي اوست که مي گويد :
«زن مطلوب زني است که با او بيرون برود و يک توپ بيسبال را با او به اين طرف و آن طرف بيندازد و آخر هر هفته با او راکت بال بازي کرده و به طور جدي بدنسازي نيز کار کند ».جفري خود را از همگي اينها محروم کرده بود ،زيرا مي خواست من هم مانند او ، اين چيزها را انجام بدهم .او اعتراف کرد :«از تو به دليل اين که مرا از علاقه ام محروم مي کردي ، منزجر بودم »ما توافق کرديم که من هم سعي کنم تا فعاليت ورزشي بيشتري را با او انجام بدهم و او نيز موافقت کرد که به يک تيم بيسبال برود و با دوستانش قرار بگذارد که بدنسازي کار کنند و براي چيزهايي که از آن لذت مي برد ، وقت بگذارد و بدين گونه خود را در اين زمينه ارضاء نمايد .

حقيقت افسانه ي عشقي (4):

همسر مناسب ،بسياري از نيازهاي ما را برآورده مي کند ، اما نه همه ي آن ها را .
ما هر کدام فهرستي خاص از آرزوهايي داريم که فکر مي کنيم يک همسر مطلوب بايد بتواند براي ما برآورده کند .اما در اين باره نکته اي وجود دارد ، پاره اي از نيازها هستند که فقط همسرشما بايد آن ها را ارضاء کند ، اما نيازهاي ديگري وجود دارند که دوستان ، خانواده و يا آشنايان شما نيز مي توانند براي شما برآورده کنند .
کاملاً اهميت دارد که ما بين چيزهايي که دوست داريم در همسرمان وجود داشته باشد و چيزهايي که بايد در همسرمان وجود داشته باشد ، فرق بگذاريم .
اگر جفري درستي افسانه ي عشقي (4)را زير سؤال نبرده بود ،ممکن بود به ازدواجمان پايان بدهد و درجستجوي خانم ورزش سال 1992 برود و ارتباط عميق و قدرتمندي را که داريم ، ترک گويد .

افسانه ي عشقي (5)

جاذبه ي جنسي قوي ،همان است
ـ آيا تا به حال خودتان را متقاعد کرده ايد که عاشق کسي هستيد که تنها بهانه اي براي ادامه ي روابط نامشروع تان داشته باشيد ؟
ـ آيا با گفتن اين جمله به خودتان که ديوانه وار دل باخته ايد ، کسي را تعقيب کرده ايد ، و بعد تشخيص داده باشيد که آن عشق نبوده ، بلکه شهوت بوده است ؟
ـ آيا تا به حال در رابطه اي بوده ايد که تنها زماني که هيچ دعوايي ميان شما وجود نداشت وقتي بود که دربستر بوديد ؟
به راستي که اين افسانه ي عشقي ما را توي دردسر مي اندازد .پايه و اساس اين افسانه ي عشقي ،احساس گناهي است که ما به طور ذاتي ، به واسطه ي فرهنگ خود ، درباره ي روابط جنسي داريم .از آن جايي که اجتماع ، تعليم ، تربيت و اخلاقيات ما ، اغلب اين اجازه را به ما نمي دهد و آن را مردود مي داند ، پس به اشتباه تصور مي کنيم که هرگاه نسبت به کسي جاذبه ي جنسي داريم ،عاشق او هستيم .
من اين موضوع را فرمول «تداخل شهوت در عشق »مي نامم .

فرمول تداخل شهوت در عشق

1 ـ ابتدا ،جاذبه ي جنسي قدرتمندي نسبت به يک فرد پيدا مي کنيد و يا به عبارت ساده تر ،احساس شهوت مي کنيد .
2 ـ سپس بر اساس آن ميل عمل کرده و با او مبادرت به رابطه ي نامشروع مي کنيد .
3 ـ سپس از اين که با شخصي که ارتباط روحي چنداني با او نداريد ،از لحاظ جنسي صميمي شده ايد ،احساس گناه و ناراحتي مي کنيد .
4 ـ سرانجام براي آن که شهوت خود را موجه جلوه دهيد ، با او رابطه ي نزديک ايجاد مي کنيد .
روشن است که منظور من اين نيست که هر وقت رابطه اي ايجاد کرديد ، بر طبق فرمول تداخل شهوت در عشق ، عمل کرده ايد .گرچه چنانچه به افسانه ي عشقي (5)اعتقاد داريد ، ممکن است بيشتر از آن چيزي که فکرش را مي کنيد ، خود را در چنين شرايطي بيابيد .
در زير پاره اي از عواقب باور به افسانه عشقي (5)آمده است .
1 ـ خود را با کساني درگير مي کنيد که با آن ها تفاهم نداريد .
آن ، بيست و شش ساله ، براي خريد از يک فروشگاه پوشاک بازديد مي کرد . اتفاقي که در طي آن افسانه ي عشقي (5)، او را از لحاظ روحي به زحمت انداخت به اين قرار است :
«من برايان را وقتي اسکي مي کرديم ، ديدم .فکر مي کنم دور بدون از خانه ، سرما و اين حقيقت که او روي چوب اسکي هايش بسيار جذاب بود ، بر قضاوت عاقلانه ي من چيره شد .به زودي ازدواج کرديم .شايد به دليل ارتفاع بود ، اما هرگز چنين چيزي را در تمام زندگي ام تجربه نکرده بودم . برايان از اين که در مهرورزي مهارت داشت ، احساس غرور مي کرد و حقيقت هم چيزي جز اين نبود .من کاملاً مطمئن بودم که از عشق شوهرم ، سر ازپا نمي شناسم ».
«تعطيلات تمام شد و او به سر کار برگشت .روزها تلفني با هم صحبت مي کرديم چرا که هر دو سرکار مي رفتيم .جاذبه اي که بين ما وجود داشت ، خارق العاده بود و من اين طور استنباط کردم که به احتمال قوي او را خيلي دوست دارم که چنين احساسي مي کنم .ما حتي شروع به صحبت درباره ي بچه دار شدن کرديم ».
«آن تابستان تصميم گرفتيم تا دو هفته مرخصي بگيريم و آن را در خانه بگذرانيم .لحظات انتظار براي رسيدن برايان به سختي مي گذشتند .چند روز اول ، مثل هميشه واقعاً فوق العاده بود .اما يک دفعه همه چيز به هم ريخت و ما شروع
کرديم به بحث و دعوا درباره ي همه چيز .اولين چيز ، موضوع سيگار کشيدن براين بود .من مي دانستم که او سيگار مي کشد ، اما آن قدر به چيزهاي ديگر مشغول بوديم که فرصت سيگار کشيدن را نداشت .اما حال فرصت بيشتري داشتيم و به نظر مي رسيد که او مدام سيگار مي کشد . هرگز توجه نکرده بودم که او تا چه حد منفي است .او هميشه چيز بدي درباره ي دوستانم ، دکوراسيون خانه و طرز رانندگي ام پيدا مي کرد که بگويد و همه چيز به تدريج بدتر مي شد تا آن جايي که همه چيز تعطيل شد و ديگر اين طور شد که ثانيه شماري مي کردم تا او به سرکار برگردد ».
«صبحي که او به سرکار برگشت ،در رختخوابم دراز کشيدم و خون گريه کردم .خيلي گيج بودم و احساس مي کردم روياهام در برابر چشمانم ، همگي خرد و نابود شدند .چند روز بعد را به فکر کردن درباره ي ادامه زندگي ام با برايان گذراندم .ناگهان همه چيز برايم واضح شد .من هيچ وقت با برايان که شوهرم بود ، رابطه اي نداشتم .تمام کاري که با هم کرده بوديم ، خوشگذراني بود .ملاقات اول ما يک خوشگذراني بيش نبود .آن روزها ، تمام وقتمان پاي تلفن مي گذشت که آن هم پر از چرند و پرند گفتن شده بود و هر بار هم که خانه بوديم ...من هيچ گاه برايان را به عنوان پدر بچه هايم در نظر نگرفته بودم ، فقط به عنوان يک «دن ژوان »به او نگاه کرده بودم .به مجرد اين که او را به چشم همسرم نگاه کردم ، ديدم که حتي از او زياد خوشم نمي آيد ».
آن ، قبلاً به هيچ مردي جذب نشده بود ، بنابراين وقتي برايان را ملاقات کرد و جرقه ها به اين طرف و آن طرف پرتاب شدند ، فرض کرد که پس بايد عاشق شده باشد .براي او همچنين سخت بود تا بپذيرد و اعتراف کند که از ناحيه ي شخصي که او را دوست ندارد و هرگز نيز نمي خواهد که با او زندگي کند ، تا اين حد تحت تأثير قرار گرفته باشد .او با پرداخت بهاي گزافي آموخت که شهوت ،هميشه به معناي عشق نيست .تنها نقطه ي مشترک برايان و آن ، اين بود که هر دو عاشق اسکي و خوشگذراني بودند .اين ممکن است براي يک دوره ي خوشگذراني کافي باشد ،اما براي يک زندگي مادام العمر و موفق ، کافي نيست .
2 ـ بيش از آنچه بايد ،به رويايتان مي چسبيد و به سختي کساني را که براي شما مناسب نيستند ،رها مي کنيد .
جمال يک روز ،بعد از سميناري که در آن درباره ي افسانه هاي عشقي صحبت کرده بودم ،نزديکم آمد و با ابراز تعجب گفت :«شما دقيقاً داشتيد مرا توصيف مي کرديد ».جمال سي و هشت ساله بود و از همسر قبلي اش جدا شده بود .داستان او چنين بود :
«من وقتي که جوان بودم با يکي از همکلاسي هاي دبيرستاني ام ازدواج کردم .من نسبتاً با تجربه بودم ولي او هرگز به غير از من ، قبلاً با هيچ کس ديگري نبود .بنابراين مدتي طول کشيد تا بفهمم با هم تفاهم نداريم .بعد از ساليان ، ديگر برايم جذاب نبود .اگرچه من او را خيلي دوست داشتم و دو بچه داشتيم ، تلاش کردم که ازدواجم را به خاطر بچه ها حفظ کنم .سرانجام وقتي سي و يک ساله بودم ، ازدواجم را ترک کردم و طلاق گرفتم ».
من از نوزده سالگي مرتباً بيرون رفته بودم و دوباره آماده بودم که شروع کنم . به خود قول داده بودم که هرگز با کسي که جاذبه اي برايم ندارد ، ازدواج نکنم .اعتراف مي کنم که براي چند سال اول ، واقعاً حريص بودم ، بسيار مي ترسيدم دوباره با کسي ازدواج کنم که برايم جذاب نباشد ، بنابراين فقط به خواستگاري زن هايي مي رفتم که برايم جذاب باشند ».
«بدين ترتيب بود که با صبرينه ازدواج کردم .ما در يک مهماني بوديم و او نشسته بود .اولين چيزي که توجهم را جلب کرد ، بدنش بود .او دقيقاً مثل زن روياهاي من بود .ما با هم صحبت کرديم و سپس شام خورديم . ديگر نمي خواستم مجرد بمانم .او مثل يک اسب وحشي بود .همان احساسي را داشتم که هميشه فکر مي کردم به زن مطلوب خود خواهم داشت ».
«به خود قول داده بودم دوباره با کسي درگير نشوم .مگر اين که از انتخابم کاملاً  مطمئن باشم .اما عزم من از بين رفته بود .صبرينه همه اش زمزمه مي کرد و خودش را دور مي پيچاند تا سرانجام چيزي را که مي خواست ، به دست مي آورد .در نهايت هم اين طور شد که در عرض يک ماه ازدواج کرديم .
از همان اول ، مشکلات شروع شدند .من متوجه شدم که صبرينه از لحاظ مالي از طرف نامزد قبلي اش حمايت مي شد و اينکه يک عالمه صورت حساب هاي پرداخت نشده به روي هم انبار کرده بود .من افسون شده بودم و تمام بدهکاري هاي او را تا شاهي آخر ، پرداخت کردم ».

فرار از زندان بهشت جنسي

جمال ادامه داد :«شش ماه گذشت و زندگي ما مثل ترن هوايي ، بالا و پايين مي رفت .يک دقيقه با هم دعوا داشتيم ، دقيقه بعد ، با يکديگر مهر مي ورزيديم ، صبرينه مثل يک بچه ي لوس و بي مسئوليت بود او هرگز دنبال شغل نبود و تمام انرژي ام را از من کشيد .مي دانستم که بايد از او جدا شوم . اما هر وقت که به او مي گفتم ، مرا اغوا مي کرد و باز همه چيز آرام مي شد .
تا آن که يک روز با لباس هاي جديدي که هزار دلار مي ارزيدند ، به خانه آمد . ديگر نتوانستم تحمل کنم .گذاشتم و رفتم .اولين بار بود که پس از ماه ها احساس آزادي مي کردم .اما متأسفانه اين احساس ديري نپاييد .صبرينه دوباره به من زنگ زد و دوباره سر و کله اش پيدا شد .لباسي بسيار تحريک کننده و زننده پوشيده بود .اين بار هم نتوانستم مقاومت کنم .باز چند روز آشتي بود و من دوباره به هم مي زدم .يک يا دو ماه بعد ، دوباره يک شب به من زنگ زد و گفت که تنهاست .به خانه برگشتم .از خود بيزارشده بودم .از اين که به اين موضوع اعتراف کنم متنفرم .اما اغواگري هايش موجب شد دو سال طول بکشد تا سرانجام از او جدا شوم ».
داستان جمال بهت آور است .اما آن قدر هم غيرعادي نيست .او مطمئن بود که چون جاذبه ي فوق العاده اي بينشان وجود داشت ، پس صبرينه مي تواند زن خوبي هم براي او باشد .سال ها پر از ماجراجويي دارم و تحقيرهاي متعدد طول کشيد تا جمال بياموزد که واقعيت افسانه ي عشقي (5)به قرار زير است :
روابط جنسي خالي از احساس ، هيچ مناسبتي با عشق حقيقي ندارد .
چنان چه جاذبه ي زيادي نسبت به کسي تجربه مي کنيد :
ـ لزوماً به اين معنا نيست که عاشق او هستيد .
ـ لزوماً به اين معنا نيست که شما براي همديگر آفريده شده ايد .
ـ لزوماً به اين معنا نيست که ازدواج موفقي خواهيد داشت .
قطعاً به اين معنا است که :
ـ بيوشيمي جنسي خوبي داريد .
ـ يک يا هر دوي شما در مهرورزي مهارت داريد .
ممکن است به اين معنا باشد که :
ـ جاذبه ي جنسي ميان شما قوي است .به طوري که مي تواند پايه اي براي يک رابطه ي سالم باشد ، البته چنان چه در نواحي ديگر نيز تفاهم داشته باشيد .

حقيقتي درباره ي عشق

احتمالاً توانسته ايد که با يک يا هر پنج افسانه ي عشقي ، به گونه اي ارتباط برقرار کنيد.آيا مايه ي شگفتي نيست که تا چه حد اين پنج افسانه ي عشقي ، در اشتباهاتي که در رابطه با عشق مرتکب شده ايد ، سهيم بوده اند ؟
در اين جا پنج افسانه ي عشقي ذکر شده ، واقعيت مربوط به هرکدام را در جدولي آورده ايم .
(افسانه1)ـ عشق حقيقي بر همه چيز فائق مي آيد .
(واقعيت )عشق براي موفقيت يک رابطه کافي نيست .به اين معنا که رابطه به تفاهم و تعهد نياز دارد .
(افسانه 2)ـ اگر عشق ، «عشق حقيقي »باشد ، همان لحظه که فرد را ديديد خواهيد دانست .
(واقعيت )براي دلباختگي يک لحظه کافي است ، اما عشق حقيقي به وقت نياز دارد .
(افسانه 3)ـ تنها يک عشق واقعي در اين دنيا وجود دارد که براي شما مناسب است .
(واقعيت )اين امکان وجود دارد که عشق حقيقي را با بيش از يک نفر ، تجربه کنيد .شريک هاي بالقوه ي زيادي وجود دارند که شما مي توانيد با آن ها خوشبخت شويد .
(افسانه 4)ـ همسر مطلوب شما را از هر لحاظ ارضاء مي کند .
(واقعيت )همسر مناسب ، بسياري از نيازهاي ما را برآورده مي کند ، اما نه همه ي آن ها را .
(افسانه 5)ـ جاذبه ي جنسي قوي ، همان عشق است .
(واقعيت )روابط جنسي خالي از احساس ، هيچ مناسبتي با عشق حقيقي ندارد .

عشقي که استحقاق آن را داريد .

چندي پيش در يک سخنراني براي جمعي از مردم ، درحالي که داشتم کتاب هايي را امضاء مي کردم .يک زن جوان در حالي که اشک در چشم هايش حلقه زده بود ، نزديکم آمد و اين طور شروع کرد :«من به سميناري که شما و شوهرتان ماه گذشته داشتيد ،به دقت تمام گوش دادم .اميدوارم من هم يک روز شانس اين را داشته باشم که رابطه اي به خوبي رابطه ي شما دو نفر نصيبم گردد ».
حدود پنجاه نفر در صفي منتظر بودند تا با من صحبت کنند .طبق معمول بايد از او تشکر مي کردم و به سراغ شخص بعدي مي رفتم .اما چيزي موجب شد که لحظه اي از کار باز بمانم و دست هاي آن زن را بگيرم .درحالي که در چشم هايش نگاه مي کردم ،گفتم :«مي خواهم واقعيتي را بدانيد :من واقعاً از وجود چنين مرد فوق العاده اي در زندگي ام احساس خوشبختي مي کنم .اما شانس ،هيچ دخالتي در اين امر نداشته است .من در گذشته اشتباهات زيادي مرتکب شده بودم .من به ازدواج با چندين مرد فکر کرده بودم و سعي مي کردم آن ها را به مردهاي دلخواه خودم مبدل کنم .مردهايي که به طور کلي فاقد هرگونه تفاهم بوديم .به خود مي گفتم :اهميتي ندارد . من به تمامي دلايلي که نادرست بودند به اين مردها علاقه مند مي شدم .اين شانس نيست که موجب موفقيت يک ازدواج مي شود :به اين معنا که من توانستم تا درنهايت شخص مناسب را شناسايي و انتخاب کنم .من و جفري خيلي سخت کار کرديم تا صميميت و هماهنگي را که داريم ، خلق کنيم .شما نيز مي توانيد همين چيز را داشته باشيد .
شايد احساس کنيد که در عشق اقبالي نداريد و اميد خود را براي رابطه اي که روياي آن را داشتيد ، از دست داده باشيد ، شايد هم شخص به خصوصي را در زندگي خود داريد ،اما مي خواهيد احساس صميميت و عشق بيشتري داشته باشيد و ندانيد که چگونه ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:16  توسط اخگر تقی پور | 
ـ آيا برايتان اتفاق افتاده است که به دنبال همسري مسئول و جا افتاده باشيد و بعد ببينيد که شخصي غير مسئول و غير قابل اتکاء را يافته ايد که شما را مرتباً ديوانه مي کند ؟
ـ آيا تا به حال به خود گفته ايد که خواستار رابطه اي دراز مدت و به دنبال کسي هستيد که به شما پايبند باشد ، اما عاشق کسي شويد که در دسترس تان نباشد و توانايي تعهد دادن به شما را نيز نداشته باشد ؟
ـ آيا شده است که سوگند ياد کنيد تا هرگز به شخصي سرد و بي احساس علاقه مند نشويد و ببينيد که دوباره درگير کسي شده ايد که شما را آن گونه که استحقاق آن را داريد دوست ندارد ؟
ـ آيا تا به حال انديشيده ايد که چرا و چگونه چنين افرادي را انتخاب کرديد ؟
ما مي پنداريم که مي دانيم از همسرمان چه مي خواهيم .ما به دنبال ويژگي هاي منفي و ناسالم نيستيم .ويژگي هايي مثبت و ارزنده مي خواهيم . بنابراين وقتي خود را با فردي که با خواسته هاي مطلوب ما متفاوت است و چندان هم فوق العاده به نظر نمي آيد مي يابيم ، نااميد مي شويم .
مطمئنم که هريک از شما به دنبال صفات و ويژگي هاي خاصي در همسرآينده تان هستيد .حتي ممکن است که فهرستي از خصوصيات و ويژگي هاي دلخواهتان را نيز ترتيب داده باشيد .اگر مي خواستيد به يکي از بستگان يا دوستان خود بسپاريد که چنان چه کسي را با شخصيت مطلوبتان سراغ داشته و مي شناسند به شما معرفي کنند ، احتمالاً چنين فهرستي را درباره ي همسر مطلوب خود به آن ها نشان مي داديد :

فهرست ويژگي هاي مطلوب :

ـ جذاب
ـ حساس
ـ مهربان
ـ از لحاظ روحي باز
ـ توانايي بيان احساسات
ـ عدم ترس از صميميت
ـ شغل موفق
ـ عدم اعتياد به کار
ـ شوخ طبعي
ـ احساس محبوبيت به من دهد
ـ سالم
ـ وفادار
ـ پايبند به ازدواج و خانواده
حقيقت امر اين است که اگر مجبور بوديد اين فهرست را با افرادي که عملاً پيدا کرديد مطابقت دهيد ، فهرست ويژگي هاي مطلوب شما ، به «توصيف هاي طنزآميز »زير بدل مي شد :
خود شيفته :بازنده اي تخريب شده که استعدادهاي بالقوه ي زيادي داشته با آن کاري صورت نمي دهد .ترجيحاً ناپخته و غير مسئول است و تنبل بودن را نيز به آن بيافزاييد .ناتواني جنسي يک امتياز محسوب مي شود .هيچ مهارت يا سابقه ي موفقيتي از ما انتظار نمي رود .اگر به دنبال کسي مي گرديد که به او قول هاي تو خالي بدهيد و ديگران را براي شکست هايتان سرزنش کنيد ، آن گاه مي توانيد به من پيشنهاد ازدواج بدهيد .توجه :به مردان شاغل ، جواب مثبت داده نخواهد شد .
آيا متأهل بوده ايد و يا نامزد داريد ، ولي پايبند هيچ کدام نيستيد؟ اگر چنين است ، پس من آن زني هستم که به دنبالش مي گرديد .من به دنبال شوهري غير قابل دسترس براي ازدواجي طولاني ، دردناک و مأيوس کننده هستم .هيچ وقت يا انرژي خاصي لازم نيست .من تمام کارها را انجام مي دهم .روز يا شب تماس بگيريد .من منتظر شما هستم .اگر دوست داريد دروغ بگوييد ، مرا دنبال خود بکشانيد و در ضمن چنانچه به غير از خودتان به چيز ديگري فکري نمي کنيد ، پس مقصود من شما بوده ايد .آن گمشده ي من هستيد .
روشن است که هرگز هيچ يک از ما چنين توصيف هاي احمقانه اي از همسر مطلوب خود نمي نويسيم و روابطي از نوع بالا را قبول نيز نمي کنيم .با وجود اين کساني را براي ازدواج انتخاب مي کنيم که با توصيف هاي فوق همخواني دارند .
اين مقاله به اين منظور طراحي شده است تا به شما در فهم اين که چرا چنين افرادي را انتخاب کرده ايد ، کمک کند .

انتخاب هايتان را در جدولي ثبت کنيد

هدف از تمرين زير اين است که ديد بهتري نسبت به روبطتان به شما بدهد . اين تمرين را به مدت چندين سال در سمينارهاي خود به کار برده ام و همواره مفيد واقع شده است .توجه :اين يکي از مهمترين تمرين هاي اين کتاب است .لطفاً دستورالعمل ها را با دقت بخوانيد .براي پرکردن هر قسمت ، وقت کافي در نظر بگيريد .
تمرين به اينصورت انجام مي شود :
مرحله (1):روي يک تکه کاغذ سفيد فهرستي از تمام اشخاصي را که به آن ها علاقه مند شده ايد ، تهيه کنيد .شخصي را که در حال حاضر نيز به او علاقه مند هستيد ، منظور کنيد .کساني را که فقط چند بار ديده ايد وارد
نکنيد .به ياد داشته باشيد هر کسي را که از لحاظ روحي به او وابسته بوديد نيز حتماً منظور کنيد .در مقابل هر اسم ،فضايي خالي در نظر بگيريد ، به طوري که بعداً براي نوشتن ، جا داشته باشيد .اگر فقط يک نفر را در زندگي تان داشته ايد ، فقط اسم آن يک نفر را بنويسيد .
مرحله ي (2):زير اسم هر شخصي ، فهرستي از منفي ترين ويژگي هاي شخصيتي او را ترتيب دهيد .منظور ، آن قسمت از شخصيت آنان است که بيش از بقيه از آن بيزار بودند .از نوشتن جملات کامل خودداري کنيد ، بلکه ويژگي شخصيتي او را در قالب يک يا دو کلمه ، جمع بندي کنيد .به طور مثال :همسر «ماري »در تمام طول زندگي چهار ساله شان ، مرتباً شغلش را از دست مي داد .پس او چنين مي نويسد :بيکار . ويژگي هاي مثبت را در اين فهرست وارد نکنيد .
مرحله ي (3):وقتي که اين قسمت را انجام داديد ، دوباره فهرست تان را بخوانيد .اين بار کلماتي را که چند بار تکرار شده اند مشخص کنيد .
مرحله ي (4):از کلمات و ويژگي هاي شخصيتي اي که بيش از يک بار به کار رفته اند و همچنين از آن هايي که به نظرتان مهم مي آيند «ليستي خلاصه »تهيه کنيد .
مرحله ي (5):روي فهرست خلاصه و فهرست قبلي ، فکرکنيد و از خودتان اين سؤالات را بپرسيد :
ـ آيا الگوهاي خاصي در روابطم به چشم مي خورند که بايد از آن ها بر حذر باشم ؟
ـ آيا در روابطم با گذشت زمان ، روند خاصي ديده مي شود ؟ آيا انتخاب هايم مرتباً بهتر شده و يا بدتر و بدتر شدند ؟ آيا روابطم بهتر و بهتر شده و يا ناگهان دوباره همچون گذشته ، بد و خراب مي شوند ؟
ـ آيا تهيه ي فهرست نکات شخصيتي بعضي ديگر ساده تر است ؟
ـ آيا کساني که درحال حاضر به آن ها علاقه مند هستم ، به طرز محسوسي از اشخاص قبل متفاوت ترند .بهتر ،بدتر ،يا دقيقاً مثل قبل اند ؟

توصيف طنزآميز همسر مطلوب شما

حال که جدولي از انتخاب هايتان را تهيه کرديد ، وقت آن است که با حقايقي درباره ي اشخاصي که انتخاب کرده ايد ، رو به رو شويد .
براي درک اين که اصولاً در زندگي در پي چه کسي هستيد به اشخاصي که انتخاب کرده ايد ، دقت کنيد.
ـ شما هرگز تصادفي با افراد زندگي تان ملاقات نمي کنيد .
ـ شما از بدشانسي به کسي علاقه مند نمي شويد .
ـ اين تصادفي نيست که به اشخاصي که ويژگي هاي مشترک و خاصي دارند ، گرايش داريد .

چيزي را مي يابيد که در پي آنيد

معتقدم ما چيزي را پس مي گيريم که از خودتان صادر مي کنيم و ضمير ناخودآگاه ما ، احتياجات خاصي دارد و براساس همان احتياجات است که اشخاص خاصي را در زندگي مان ،انتخاب مي کنيم .«آن »براين ادعاي خود که حقيقتاً مردي مهربان ،گشاده ، با ثبات و مسئول مي خواهد ، اصرار مي ورزيد .اما همان طور که در فهرست خلاصه اش نشان داده شد ، به مرداني علاقه مند مي شد که عصباني ، غيرقابل اعتماد ، خودشيفته ، بيکار و داراي اختلالات جنسي بودند .«ميشل »ادعا مي کرد چشم به راه زني قوي و مستقل است ، با وجود اين مرتباً به زن هايي کم عقل و معتاد به ماجراجويي که بايد نجات داده مي شد ،علاقه پيدا مي کرد .
مؤثرترين روش براي درک اين موضوع که ضمير ناخودآگاه ما به دنبال چه نوع خاصي از افراد است ، اين است که توصيف طنزآميز آن ها را بنويسيم .شما عملاً اجزاي سازنده ي لازم براي اين کار را در فهرست خلاصه ي انتخاب هاي عشقي تان در دسترس داريد .
به اين ترتيب که :
توصيف طنزآميزتان را بر اساس ويژگي هايي که در فهرست خلاصه تان آمده است ،بنويسيد .سعي کنيد اين توصيف را تا حد ممکن رک و طنزآميز بنويسيد .
حتي مي توانيد انتخاب هايتان را مسخره کنيد .در واقع هر چه اين چنين توصيفي دراماتيک ،وحشتناک و تکان دهنده تر باشد ، در رهايي شما از الگوهاي منفي و مخرب مؤثرتر خواهد بود .
در زير انتخاب هاي عشقي «آن »مجدداً آورده شده است :
عصباني
غيرصادق
دمدمي مزاج
غير مسئول و غير قابل اعتماد
ناتواني جنسي
خودخواه
بيکار
بيزار از صحبت درباره ي احساسات
کنترل گر
در زير يک نمونه توصيف طنزآميز «آن »آورده شده است .
عصباني ، معتاد به کنترل ديگران و بيکار به منظور رابطه اي طولاني و تحقيرآميز.عصبانيت ، فريبکاري و اين مهارت که از ترس ،براندام من لرزه بياندازد، ازالزامات است ، زيرا اين طريقي است که من دوست دارم .هرچه غير قابل پيش بيني تر باشد و مرا به حدس زدن وادار نمايد ، خوشحال تر خواهم بود .به مرداني که در زندگي هدفمند و بلند پرواز بوده و هيچ گاه بدهکار نبوده اند ، جواب مثبت داده نخواهد شد .اگر به رغم غير قابل دسترس و نفرت انگيز بودنتان به دنبال کسي هستند که بي شائبه دوستتان بدارد ،آنگاه من همسر مورد نظر شما هستم .«هميشه دير رسيدن »و دروغگويي از امتيازات محسوب مي شوند .اگرناتواني جنسي داريد ، من آن طور وانمود خواهم کرد که شما طبيعي هستيد و هرگز شکايتي نخواهم داشت .هروقت که شما خواستيد ، مي توانيد به خواستگاري بياييد .آخر ناسلامتي شما رئيس هستيد !
در زير فهرست خلاصه ي انتخاب هاي احساسي «ميشل »را آورده ايم: ماجراجو
کنترل گر
وسواسي
قرباني
از لحاظ روحي بي ثبات
ناپخته
ناتواني جنسي
در زير نمونه اي از توصيف طنزآميز «ميشل »نيز آورده شده است :
آيا از خودتان بيزاريد ؟ آيا از دنيا بيزاريد ؟ آيا دوست داريد ديگران را مرتباً براي اتفاق هاي زندگي تان سرزنش کنيد ؟ من به دنبال زني ناپخته ، کم عقل و سرد مزاج هستم که در تمام طول بيست و چهار ساعت ، گله و شکايت کند ف و مدام نق بزند .پرخوري ، اعتياد و ساير وسواس ها ، از امتيازات مطلق محسوب مي شوند .شما بايد متخصص بيرون پريدن از ماشين هاي در حال حرکت ،اوقات تلخي و از کوره در رفتن در رستوران هاي گران قيمت باشيد .آيا از اين که لمس تان کنند ، نفرت داريد ؟ پس به راستي محبوب مطلوب من هستيد .اگر کمتر از روزي يک بار به والدين تان زنگ مي زنيد ، به شما پاسخ مثبت داده نخواهد شد ، زيرا من به دنبال کسي هستم که بزرگ نشده باشد ، براي گرفتن وقت خواستگاري ، نيمه شب و يا حتي به محل کارم در بين يک جلسه مهم ، تلفن بزنيد .از اين که با تلفن خود توليد مزاحمت کرده باشيد ،نگران نباشيد ، زيرا هيچ چيز به اندازه ي شما و آخرين بحران زندگي تان برايم اهميت ندارد .
نوشتن توصيف طنزآميزهمسر مطلوبتان مي تواند شما را رو در روي خودتان قرار دهد ، زيرا شما را وادار مي کند تا به انتخاب هايتان نگاه کنيد .اين روش راهي مؤثر براي تغير برنامه ريزي احساسي شما از طريق استخراج پيام هاي «ناخودآگاه تان »و تبديل آن به پيام هايي«خودآگاه »مي باشد .
از انجام اين تمرين سرباز نزنيد ،حتي اگر انجام آن آسان نباشد ، روي آگهي خود تا بدان جا که تأثير گذار باشد و شما را بخنداند کار کنيد .
در زير چند نمونه از توصيف هايي که برخي از شرکت کنندگان در سمينارهاي من نوشته اند ، آورده شده است .
«سينتيا »پيش از جدايي از شوهرش ، سي و دوسال با او زندگي کرده بود .او اين توصيف را براساس فهرستي که از رابطه اش استخراج کرده بود ،نوشت :
يک عوضي دمدمي مزاج که حزف زدن نمي داند .زبان ايماء و اشاره نيز پذيرفته است .چشم به راه مردي هستم که با چسب خود را به کاناپه بچسباند . شب و روز روزنامه و مجله ي ورزشي بخواند و مدام آروغ بزند .هرچه کسل کننده تر باشيد ، بيشتر از شما خوشم خواهد آمد .احتياجي نيست حمام برويد يا دوش بگيريد .مي خواهم که مشمئز شوم .«انکار »و ناديده گرفتن مشکلات و واقعيت ها ،از الزامات محسوب مي شوند .ناتواني جنسي نيز يک امتياز محسوب مي شود .هرگز لازم نيست بپذيريد مشکلي داريم .
«کارل »سي وشش ساله ،مرتباً به زن هايي علاقمند مي شود که چندان علاقه اي به او نشان نمي دادند ، يا طوري رفتار مي کردند که انگار او برايشان خواستني نيست .نمونه اي از توصيف طنزآميز او ، از اين قرار است :
مي دانم روزي شما را خواهم ديد. مردي فوق العاده سطحي ،ظاهر بين و ديوانه ي پول و ماشين و عاشق اين که ادم هاي مهم شما را ببينند.من براي شما کسرشأن خواهم بود.با وجود اين منت بگذاريد ،بلکه با شما «آدمي »بشوم.از اين که مرا مرتباً تحقير کنيد،لذت خواهم برد.من به زني احتياج دارم که موجب احساس بي کفايتي در من بشود .«تحقير من»امتياز عمده محسوب مي شود.خصوصاً در حضور دوستان ،اگر ساعت ها به لباس پوشيدن و آرايش خود مي پردازيد و سال هاست که کتابي نخوانده ايد،پس شما همان کسي هستيد که من به دنبالش مي گردم.لطفاً بشتابيد .از شما مي خواهم که باعث شويد احساس بي ارزشي کنم.
درطول ساليان ، به هزاران نفر کمک کردم که با تهيه ي جدول انتخاب هاي عشقي شان و نوشتن «توصيف طنزآميز »همسر مطلوب خود ، چيزهايي را درک کنند و بياموزند.به ياد داشته باشيد که ما در اين جا خود ، به ويژگي هاي مثبت اشخاص نظر نداريم ، بلکه به انگاره هاي منفي و مطلوب ، تأکيد بيشتري داريم .
شناسايي انگاره هاي هميشگي و منفي در روابط تان اولين قدم در جهت حذف آن الگوها مي باشد .

درک برنامه ريزي احساسي تان

آيا هيچ انديشيده ايد که :
ـ به رابطه با کساني ادامه داده ايد که مي دانستيد برايتان مناسب نيستند ؟
ـ چرا هميشه به نوع خاصي از افراد ، علاقه مند مي شويد ؟
ـ اشخاص مورد علاقه تان ، ويژگي هايي دارند که نمي پسنديد ؟
ضرب المثلي است که مي گويد :«اگر من باهوش بودم ، پس چرا از چنين رابطه ي احمقانه اي سر درآوردم ؟ »
پاسخ اين سؤال در فهم دلايل انتخاب هاي شماست .
آن گاه که دلايل انتخاب هايتان را درک کنيد ، قادرخواهيد بود که انتخابي نو و بهتر داشته باشيد .
باقي اين مقاله به اين اختصاص داده شده است که درباره ي انتخاب هايتان بينشي به شما بدهد .چه درگذشته و چه در حال .همين که مشغول خواندن اين مقاله هستيد ، بار ديگر فهرست خلاصه ي ويژگي هاي منفي و توصيف طنزآميزتان را مرور کنيد .اين به تمرکز هرچه بيشتر شما در موضوع هاي به خصوصي که مي خواهيد درباره شان بدانيد ، کمک مي کند .
همانطور که قبلاً گفتم ، افرادي که انتخاب مي کنيد ، هرگز نه از روي تصادف و نه به دليل بدشانسي ، بلکه به جهت برنامه ريزي احساسي شما مي باشند . برنامه ريزي احساسي شما مجموعه اي از تصميمات و باورهايي است که در کودکي درباره ي خود ، ديگران و دنياي اطرافتان ، به طورعموم داشتيد . هر روزه تجربياتي گردآوري مي کنيد .هريک از اين تجربيات سبب مي شوند که تصميماتي درباره ي خود ،مردم و زندگي تان بگيريد .به طرز مشابهي که يک کامپيوتر را با اطلاعاتي پايه اي برنامه ريزي مي کنيد .ذهن خود را نيز با باورهايتان برنامه ريزي مي کنيد .اين برنامه ريزي تعيين مي کند باقي عمرتان را چگونه بيانديشيد و چگونه رفتار کنيد .
به عبارت ديگر، تجارب زندگي شما موجب مي شوند تصميمات به خصوصي درباره ي خود اتخاذ کنيد !مجموعه اي از اين تصميمات ، برنامه ريزي احساسي شما به حساب مي آيد که اين به نوبه ي خود ، انتخاب هاي احساسي شما را در بزرگسالي رقم مي زند .
تجربه هاي زندگي =تصميمات =برنامه ريزي احساسي =انتخاب هاي عشقي
چيز ديگري که بايد از آن آگاه باشيد ،اين است که قسمت اعظم اين برنامه ريزي احساسي ، هنگامي که خيلي کوچک بوديد ،اتفاق مي افتاده است . روانشناسان تخمين مي زنند که :
ـ از زمان تولد تا سن پنج سالگي ، 50 % از برنامه ريزي احساسي تان را دريافت مي کنيد .
ـ بين پنج تا هشت سالگي ،30% برنامه ريزي احساسي تان رادريافت مي کنيد .
اين به آن معناست که از لحاظ رواني تا سن هشت سالگي ، حدود 80 % برنامه ريزي احساسي تان انجام پذيرفته است .
به عبارت ديگر 80 %از تصميم گيري هايتان درباره ي خود و ديگران ، قبلاً اتفاق افتاده اند .
ـ بين هشت و هيجده سالگي ، 15 % ديگر از باقيمانده ي برنامه ريزي احساسي تان را دريافت مي کنيد .
بنابراين وقتي هيجده ساله هستيد ، 95 % برنامه ريزي شده ايد .از اين زمان به بعد فقط 5 % برنامه ريزي احساسي شما باقي مانده است .ممکن است اين 5% رقم قابل ملاحظه اي به نظر نيايد ، ولي من از طريق همين 5 % است که به ديگران کمک مي کنم تا زندگي شان را تغيير دهند .اين اميدوار کننده است که شما با استفاده از اين 5% مي توانيد 95% ديگر را دريابيد و سپس تغيير دهيد .
احتمالاً تاکنون فهميده ايد که چگونه ذهن ناخودآگاه تان که تا 95 % برنامه ريزي شده ،مسئول انتخاب هاي ضعيف شما مي باشد .هرچند که 5% ذهن شما که خودآگاه است ،در جستجوي همسري فوق العاده باشد که بي شائبه عشق بورزد و با شما خوش رفتار باشد .
همين که دليل رفتارهايتان را درک کنيد ، قادرخواهيد بود رفتار خود را براي هميشه تغيير دهيد .
برنامه ريزي احساسي ناخودآگاه شما ،مسئول بسياري از دردهايي است که در زندگي عشقي تان تجربه نمي کنيد .

کشف تصميمات تان درباره ي عشق

گام بعدي درک برنامه ريزي احساسي تان است .گويي دفترچه ي راهنماي يک کامپيوتر را براي مغزتان مي خوانيد .در زير تمريني است که به کمک شما خواهد آمد .

تمرين :نمايش برنامه ريزي احساسي تان

مرحله ي (1):فهرستي از دردناکترين وقايع و تجربياتي تهيه کنيد که از زمان کودکي تا آن زمان که خانه را ترک مي کرديد داشتيد .چيزهايي نظير الکلي بودن يکي از والدينتان يا تجربه هاي شخصي (تنبيه شدن و يا مسخره شدن به وسيله ي يکي از والدين )را نيز منظور کنيد .

مثال (شرايط ):

ـ پدر و مادرم از يکديگر جدا شده بودند .
ـ مادر و پدرم هميشه با هم دعوا داشتند .
ـ مرا هميشه با «خواهر مطلوبم »مقايسه مي کردند .
ـ اضافه وزن داشتم و به اين خاطر مسخره مي شدم و مورد آزار قرار مي گرفتم .
ـ پدر هيچ وقت به خانه نمي آمد و به مادر خيانت مي کرد .
ـ ما هشت تا بچه بوديم و براي گردش و تفريح ، وقت يا پول کافي نداشتيم .
ـ مامان فوق العاده عصباني و دمدمي مزاج بود .
ـ پدر هرگز به من ابراز محبت نمي کرد و هيچ گاه نشد که از من تعريف کند .
ـ وقتي ده ساله بودم ، مادرم به علت سرطان از دنيا رفت .
ـ يک ناپدري داشتم که از من بيزار بود .
ـ ما از لحاظ مذهبي بسيار سفت و سخت بار آمده بوديم و در ترس هميشگي از گناه زندگي مي کرديم .

مثال (حوادث و وقايع ):

ـ برادر کوچکترم متولد شد و مرا ناديده گرفتند .
ـ پدرم قول داد که به جشن تولدم خواهد آمد ، اما هيچ وقت پيدايش نشد .
ـ ديدم که پدرم ، برادرم را کتک مي زد.
ـ فکر کردم مادرم مرا در مغازه گذاشته و رفته است .
ـ پدرم مرا در دريا رها کرد و نزديک بود که غرق شوم .
ـ وقتي يازده ساله بودم بهترين دوستم با من قهر کرد و به همه گفت که از من متنفر است .
مرحله ي (2):با دقت به چيزهايي که در فهرست تان نوشته ايد فکر کنيد و از خود بپرسيد :«بعد از وقايع با تجربيات فوق ، چه تصميماتي راجع به خود ، ديگران ويا زندگي گرفتم ؟ »سپس آن تصميم را در برابر خاطره ي مربوط بنويسيد .براي اين کار وقت کافي اختصاص دهيد .اگر درباره ي يک مورد ، چيزي به نظرتان نمي رسد ، به سراغ بعدي برويد و بعداً به آن مورد بپردازيد .اگر بسياري از تصميمات شما شبيه به هم به نظر مي آيند ، تعجب نکنيد .

مثال ها:

موقعيت يا حادثه                تصميم :
پدر و مادرم از هم جدا شده بودند./من به اندازه ي کافي دوست داشتني نيستم
موقعيت يا حادثه                تصميم :
مادر و پدرهميشه با هم دعوا داشتند ./من مجبورم که خوب باشم تا باعث عصبانيت کسي نشوم ؛ از من پذيرفته نيست که عصباني باشم .
من چاق بودم و هميشه اذيتم مي کردند ./من همانگونه که هستم دوست داشتني نيستم و بايد تلاش کنم تا مرا دوست داشته باشند .
پدرهيچوقت خانه نبود و به مادر خيانت مي کرد ./مردها قابل اعتماد نيستند و زن ها «پادري »هستند .
مادر، فوق العاده عصباني و دمدمي بود./اگراحساساتم را بيان کنم ، در امان نخواهم بود .به اين معني که بايد حال کسي را بد کنم .
پدرهيچوقت به من ابراز علاقه نمي کرد و هرگز نشد که از من تعريف کند ./
بايد خيلي تلاش کنم تا مرا دوست بدارند .
مادرم ،وقتي ده ساله بودم از سرطان فوت شد ./من مجبورم از همه مواظبت کنم .
من ديدم که پدر ، برادرم را کتک مي زد ./من مجبورم خوب باشم تا صدمه نبينم .نمي توانم کساني که دوستشان دارم را محافظت کنم .
ناپدري ام از من متنفر بود./کساني که مرا (مادرم )را دوست دارند ، مرا ترک مي کنند .
ما از لحاظ مذهبي خيلي سفت و سخت بار آمده بوديم و در ترس هميشگي از گناه زندگي مي کرديم ./اين پذيرفته نيست که خوش باشم و حتي به راه هاي درست و شرعي از روابط جنسي لذت ببرم .
پدر قول داده بود به جشن تولدم بيايد ولي هيچوقت پيدايش نشد ./مردها غير مسئول هستند و نمي توانم روي آن ها حساب کنم .
مرحله ي (3):بعد از اين که به تصميماتي که به دنبال هر يک از تجارب و يا شرايط فوق گرفتيد ، فکرکرديد ، آنگاه برنامه ريزي احساسي خود و انتخاب هاي متأثر ازبرنامه ريزي احساسي تان را بنويسيد .اين مشکل ترين مرحله ي اين تمرين و درعين حال مهمترين مرحله ي آن است .ممکن است چند روز وقت لازم داشته باشيد تا درباره ي آن بيانديشيد و با دوستان يا همسرتان درباره اش صحبت کنيد .اين کار به شما کمک مي کند تا نظرتان را با وضوح بيشتري درک کنيد و توضيح بدهيد ، با گذشت زمان هرگونه دريافت و ادراک جديدتان را همچنان به فهرست اضافه کنيد .
ما در سرتاسر اين مقاله،درباره ي «آن »صحبت کرديم و قبلاً فهرست خلاصه و توصيف طنزآميز او را ديديم .عصباني ، بيکار و معتاد به کنترل ديگران ، براي رابطه اي تحقيرآميز،حال به فهرست برنامه ريزي احساسي او نگاه کنيد :

فهرست برنامه ريزي احساسي «آن »

موقعيت يا حادثه                تصميم                انتخاب عشقي
پدر قول هايي مي داد که به آن ها عمل نکرد .مرتباً مرا منتظر مي گذاشت. وقتي قرار بود به جايي بيايد ، هيچوقت پيدايش نمي شد ./کساني که دوستشان دارم ، مرا مأيوس مي کنند .نمي شود به مردها اعتماد کرد ./
مردهايي که آن ها را بزرگ و گرامي بدارم و سپس آن ها مرا مأيوس کنند . مردهايي که غيرمسئول هستند .
هرگزبه من گفته نشد که پدر و مادرم مشکل دارند .هرگز به من گفته نشد که قرار است پدر و مادرم طلاق بگيرند ، مگر تا همان لحظه ي آخر ./
کساني که دوستشان دارم به من دروغ خواهند گفت ، پس نمي توانم به آن ها اعتماد کنم ./مردهايي که با خودشان و من صادق نيستند .
هيچوقت نديدم که پدرم به مادرم ابراز محبت کند و به او عشق بورزد .او به مادرم خيانت مي کرد و با زن هاي ديگر بود./مردها به وسيله ي همسران خود تحريک نمي شوند .زن ها در حسرت عشق مي مانند ./مردهايي با ميل جنسي ضعيف که به من نشان نمي دهند خواستني هستم .مردهايي که چشمشان به دنبال زن هاي ديگر است .
وقتي بچه بودم مريض شدم و تب بالايي داشتم .پدر به خانه نمي آمد .من با مادرم تنها بودم./نمي توانم روي مردها حساب کنم .بايد خودم از خودم مواظبت کنم ./مردهايي که شغلي ندارند و من بايد از آن ها حمايت کنم . مردهايي که غيرعملي هستند و از من مواظبت نمي کنند .
نه مادر و نه پدرم راجع به جدايي و احساس غمي که بعد از جدايي دارند ، صحبت نمي کنند .طوري رفتار مي کنند که انگار همه چيز خوب است ./
از اين که احساساتم را با کسي در ميان بگذارم ، احساس امنيت نمي کنم .آن هايي که دوستشان دارم ، دوست ندارند راجع به احساسات صحبت کنند ./مردهايي که مشکل مي توانند احساساتشان را بيان کنند و از احساساتي بودن من نيزمتنفرند و از اينکه به مشکلات مان نگاه کنند ، امتناع مي کنند .
اظهارات «آن ».هرگز تشخيص نداده بودم که حوادث دوران کودکي تا چه حد بر روي من اثرگذاشته اند .تمام مدت مي دانستم که مدام مردان نامناسبي را انتخاب مي کنم ، اما نمي توانستم بفهمم چرا ؟ مطلع شدن از تصميماتي که وقتي دختر کوچکي بودم گرفتم ،ترساننده بود .در درونم احساس مي کنم که هنوز بخشي از وجودم ، آن چيزها را باور دارد .من مردهايي را به سمت خود جذب مي کردم که همان احساساتي را در من توليد کنند که پدرم در من توليد مي کرد :عصبانيت ،ناديده گرفته شدن و احساس خيانت .بدتر از همه اين که اين انگاره با الگو را حتي تشخيص هم نداده بودم .زيرا به داشتن آن احساسات در کودکي ،عادت کرده بودم و برايم عادي بود .
حال که «آن »با وضوح بيشتري درک مي کرد چرا به افراد نامناسب علاقه پيدا مي کرد مي تواند از اين پس ،همسري مناسب را به سمت خود جذب کند .
وقتي از تصميمات ناخودآگاه خود در رابطه با عشق آگاه شديد ،مي توانيد تصميمات جديدتر و سالم تري بگيريد .
جداً درباره ي اين موضوع که چگونه ذهن خود را مجدداً برنامه ريزي کنيد ، به طوري که بتوانيد از دست عادات ناسالم گذشته رهايي يابيد ،صحبت خواهيم کرد .
در زير نمونه هايي از انواع انتخاب هاي عشقي که براساس وقايع دوران کودکي يا تصميمات تان درباره ي عشق مي داند آورده شده است .

چرا عاشق مي شويم ؟

برنامه ريزي احساسي شما از شيوه هاي گوناگون در اين که شما چه کسي را براي عشق ورزيدن انتخاب مي کنيد ، مداخله مي کند .در زير دلايل جذب شدن شما به يک شخص ، آورده شده است .

سندرم «بازگشت به خانه »

انسان ها به شبيه خود جذب مي شوند .ما دوست داريم هر شب در سمت مشخصي از رختخوابمان بخوابيم يا در محل کار ،ماشين مان را در همان جاي هميشگي پارک کنيم .يا تعطيلات مان را در همان جايي که هميشه براي تعطيلات مي رفتيم ، بگذرانيم .«بازگشت به شبيه »يک غريزه ي اساسي است که به زندگيمان در اين دنياي گيج کننده و دائماً درحال تغيير ،يک حس استمرار و ايمني مي دهد .متأسفانه اين غريزه ممکن است ، به ضرر ما به کار بيافتد .
ما غالباً درجستجوي موقعيت هاي احساسي مشابه آن چه در کودکي داشته ايم ، هستيم .صرف نظر از اين که آن تجربيات مثبت يا منفي بوده اند .
من اين انگاره يا الگو را سندرم «بازگشت به خانه »مي نامم .سندرم « بازگشت به خانه »چنين عمل مي کند :
وقتي بچه ي کوچکي بوديد ،خانه تان منبع اصلي عشق و ايمني بود .حتي اگر پر از خشونت و يا هرج و مرج بود ، هنوز هم «خانه »بود .جايي که شکم تان سير مي شد ، جايي براي خوابيدن داشتيد و به نوعي توجه دريافت مي کرديد .بنابراين عشق در ذهن شما ، خانه را تداعي مي کند .به عبارتي ، اين دو در ذهن شما به هم مربوط هستند .همچنين بر اساس تجربيات ديگرتان ، خانه نيز به نوبه ي خود ، ساير ويژگي هاي ديگر را در ذهنتان تداعي مي کند .به عنوان مثال ،اگر پدر و مادرتان مرتب دعوا مي کردند ، شما در ذهن خود اين معادله را خواهيد ساخت که :
خانه =هرج و مرج .اگربه شما محبت و توجه زيادي نشان داده نمي شد ، ممکن است معادله شما چيزي نظير اين مي شد :خانه =تنهايي .اگر يکي از والدين شما آزار دهنده بود ، ممکن بود به اين فرم تغيير يابد :خانه =ترس .
چيزي را که از رياضيات پايه در مدرسه ياد گرفته ايد ، هنوز به ياد داريد ؟
A=C آن گاهB=C وA=Bاگر
بياييد همين اصل را در به تصويرکشيدن سندرم «بازگشت به خانه »به کار ببريم .
ـ اگر عشق =خانه و خانه =هرج و مرج ، پس ـ آن گاه عشق =هرج و مرج
ـ اگر عشق =خانه و خانه =تنهايي ، پس ـ عشق =تنهايي
ـ اگر عشق =خانه و خانه =ترس ، پس ـ عشق =ترس
ذهن شما هرگونه تداعي معاني را که شما از خانه داريد ، برابر با عشق گرفته و اين طور نتيجه مي گيرد که عشق نيز بايد چنين احساسي باشد .
اگر خانه براي شما به معناي احساس هرج و مرج بود .آنگاه ممکن است اشخاص بي ثباتي را جستجو کنيد تا شما را در خلق يک رابطه ي دراماتيک و پر هرج و مرج کمک کنند .اگر خانه به معناي تنهايي بود ، ممکن است کسي را پيدا کنيد که به شما عشق ، محبت و توجه کافي ندهد تا اين که بتوانيد مجداً در خود احساس تنهايي توليد کنيد .اگر خانه به معناي ترس بود ، ممکن است جذب کسي شويد که تماماً از شما انتقاد کند و شما را تهديد کند که ترک تان خواهد کرد و يا کاري کند تا اين که هميشه در ترس به سر بريد .شما ناخودآگاه ، چيزي را انتخاب مي کنيد که برايتان آشنا است :«شما به خانه بر مي گرديد ».
پر واضح است که همگي ما تداعي معني هاي مثبتي نيز به خانه داريم که در زندگي بزرگسالي خود ، به دنبال توليد مجدد آن ها خواهيم بود ، اگر چه استنباط من اين است که تداعي معني هايي که بيش از بقيه دردناک بودند ، بيشترين زحمت و گرفتاري را توليد خواهند کرد .چرا که اين پديده ناخودآگاه است . به عبارت ديگر اگر شما در خانه اي بزرگ شده ايد که والدين تان به يکديگر عشق و محبت زيادي ابراز مي کردند ، اما از يکديگر انتقاد نيز مي کردند ، ممکن است خودآگاه به شخصي بسيار مهربان و ناخودآگاه به شخصي بسيار انتقادگر ، علاقه مند شويد .

چگونه «آن »در روابطش به خانه باز مي گشت ؟

ما در تمام اين مقاله «آن »را تعقيب کرديم .زني سي و يک ساله با سابقه ي جذب شدن به مردهايي غير مسئول و از لحاظ روحي ، بسته .«آن »درحال حاضر همسر «ادم »است و زندگي خوشبختي دارد .اما به واسطه ي تجارب تلخ گذشته اش ، از اين که کاملاً به کسي اعتماد کند ، هراس دارد .با خواندن فهرست برنامه ريزي احساسي او ،خواهيد ديد که چگونه در بيشتر روابطش به خانه بر مي گردد .وقتي از «آن »خواستم تداعي معني هاي منفي اش را در رابطه با خانه بنويسد ، او به چنين چيزي رسيد :
خانه =يأس و نااميدي
انکار
عدم بيان احساسات
خيانت
بي کفايتي
بي صداقتي
ترک
کلمه ي خانه را با کلمه ي عشق جايگزين کرده و تداعي معني هاي ناخودآگاه « آن »را در رابطه با عشق خواهيد ديد .
عشق =يأس و نااميدي
انکار
عدم بيان احساسات
خيانت
بي کفايتي
بي صداقتي
ترک

کامل کردن کار ناتمام روحي تان از دوران کودکي

دومين طريقي که برنامه ريزي احساسي تان شما را تحت تأثير قرار مي دهد به اين گونه است که خود انگيزه اي مي شود براي اين که بخواهيد کار ناتمام روحي تان را از دوران کودکي به طرزي ناخودآگاه ، کامل کنيد .به اين ترتيب که هر کودک دو غريزه ي اصلي دارد :
ـ دوست دارد خوشحال باشد ، و احساس عشق کند ، به ويژه از طرف پدر و مادرش .
ـ دوست دارد که پدر و مادرش نيز خوشحال باشند و يکديگر را دوست بدارند .
وقتي کودکي دوران کودکي خود را سپري کند و اين دو نياز و ميل اصلي اش برآورده نمي گردد مانند اين است که يک کار روحي ناتمام دارد .ذهن او « به ياد مي آورد »که اين ميل و نياز برايش مهم است .پس شرايطي را بازسازي مي کند که دوباره در بزرگسالي به او کمک کنند تا اين دو هدف ناخودآگاه و ناتمام را به اتمام برساند .
ضميرناخودآگاه شما مرتباً به دنبال تمام کردن کارناتمام روحي شما از دوران کودکي است و اين کار را از راه انتخاب افرادي انجام مي دهد که به شما کمک کنند تا درام هاي دوران کودکي تان را دوباره بازسازي کنيد .
اصولاً به يکي از چند شيوه ي زيرکارناتمام روحي خود را کامل مي کنيد :
ـ اگر عشق با توجهي که از يکي از والدين تان مي خواستيد به دست نمي آورده ايد ،ممکن است به کسي علاقه مند شويد که او نيز به مانند آن «والدتان » عشق و يا توجهي را که مي خواهيد به شما ندهد و باعث شود بيشتر تلاش کنيد تا آن را به دست آوريد .
ـ اگر واقعاً از يکي از والدين تان عصباني هستيد ، اين امکان وجود دارد جذب کسي شويد که برخلاف آن «والدتان »عشقي را که مي خواهيد صادقانه به شما بدهد ،اما شما او را طرد کنيد يا دلش را بشکنيد و يا اين که کاري کنيد تا سخت تلاش کند که «عشق شما »يا به عبارتي «رابطه با شما »رابه دست آورد .

آيا شما عاشق پدر يا مادرتان مي شويد ؟

من تمريني به «ميشل »دادم .از او خواستم تا فهرست را از شکايت هايي که از پدر و مادرش داشته است ، تهيه کند و با فهرست شکاياتي که درباره ي مردهاي زندگي خود نوشته است ، مقايسه کند .او به چنين چيزي رسيد :
(پدر )                                     (مادر )
غير قابل دسترس                انتقادگر
منفعل                                       سختگير
بي احساس                             طعنه زن
جدي                                        دمدمي
سرد                                     کمال گرا
معتاد به کار                                عصباني
«ميشل »گفت :«نمي توانم باور کنم که در تمامي اين روابط عاشق مادرم مي شدم .مادر «ميشل »زني فوق العاده منتقد و نيش و کنايه زن بود . صرف نظر از اين که چقدر تلاش مي کرد ، نمي توانست استانداردهاي مادرش را برآورده کند .او هميشه به دختر خودش خيلي مي نازيد و مدام ظاهر و رفتار او را با ظاهر و رفتار بچه هاي ديگر مقايسه مي کرد .پدر «ميشل » هيچ گاه در خانه حضور نداشت و هرگاه که پيدايش مي شد ، هيچ گاه چيزي را نه تأييد مي کرد و نه رد .به اين معنا که فقط آنجا بود .ميشل توجه زيادي از مادرش دريافت مي کرد ، اما از نوع منفي آن ، با اين که بزرگ شده بود ، وقتي به مادرش تلفن مي زد تا خبر ترفيع شغلي اش را اطلاع دهد و يا بگويد که آماده ي مسافرت مي شود ،او به عناوين مختلف ، کارها و ايده هايش را زير سؤال مي برد و موجب مي شد که احساس بي کفايتي کند .
ميشل با علاقه مند شدن به مرداني که مدام او را تحقير کنند ، سعي در بازسازي رابطه ي خود با مادرش را دارد .رابطه اي که در آن سخت تلاش کند تا باهوش ،زيبا و خوب باشد ، يا گوئي قسمتي از ذهن اوهنوز چنين مي انديشد که شايد اين باربتوانم کاري کنم که او فکر کند زيبا هستم يا گويي قسمتي از ذهن او هنوز باور دارد که اگر آن گونه باشم که او مي خواهد باشم .سرانجام مرا دوست خواهد داشت .«کودک »درون ميشل ،هرگز اين نياز براي تأييد مادر را رها نکرده است .به همين دليل انتخاب هاي عشقي او انتخاب هاي ضعيفي هستند .
اگر گمان مي کنيد که عاشق يکي از والدين تان شده ايد ، اين تمرين را شما نيز انجام دهيد :فهرستي از والدين تان درست کنيد و آن را با فهرست خلاصه اي که قبلاً در اين مقاله راجع به آن صحبت کرديم ،مقايسه کنيد .ممکن است تشابهات وحشتناک باشند ،اما يقيناً بينش و درک خوبي ، به شما خواهد داد .

آيا پدر و مادرتان را تنبيه مي کنيد ؟

چنان چه در کودکي عشق کافي نمي گرفتيد و از اين بابت خشم سرکوب شده داريد ، انتخاب دومي نيز داريد .به اين معنا که به کسي علاقه مند شويد که به شما عشق چنداني نمي ورزد و شما نيز به طرزي ناخودآگاه ، شرايطي فراهم کنيد تا او را برنجانيد .«لوئيسا »چهل و يک ساله ، چهارسال است که با « فردريک »چهل و سه ساله ازدواج کرده است .اين سومين ازدواج «لوئيسا » است .روزي او که در آستانه ي جدايي بود ، نزد من آمد و در حالي که ترسيده بود ، اعتراف کرد :گذشته ام را مي بينم که از برابر ديدگانم با سرعت مي گذرد .در تمامي سه ازدواجم هرگونه جاذبه اي نسبت به شوهرم را کاملاً از دست دادم و در دو ازدواج آخرم به آن ها خيانت کردم و طلاق هاي بد و زشتي داشتيم .من «فردريک »را خيلي دوست دارم .وقتي با او ازدواج کردم ، قسم خوردم که هرگز اشتباهات گذشته را تکرار نکنم .اما ظرف شش ماه گذشته ، به نظر مي آيد کاري جز انتقاد از او نکرده ام ».
کليد درک الگويي که در رابطه ي لوئيسا نهفته است ، پدر اوست .پدر و مادر «لوئيسا »وقتي که او پنج ساله بود ، از هم جدا شدند .پدرش به شهر ديگري رفت و خيلي کم به او نامه مي نوشت يا تلفن مي زد و حتي کمتر نيز به ديدنش مي آمد .«لوئيسا »تمام کودکي خود را با عشق و توجه بسيار ناچيزي از جانب پدرش گذراند و هرگز به جز تعريف و تمجيد از او کار ديگري نکرد . اما خشمي که او در درونش احساس مي کرد ، تا پيش از بلوغ خود را نشان نداد .دراين زمان بود که او به ازدواج فکر مي کرد ، «لوئيسا »کارش اين شده بود که مدام دلي بشکند .او پسري را پيدا مي کرد که ديوانه ي او باشد .فقط تا آنجا که به او نزديک مي شد مطمئن بود پسر واقعاً خواهان ازدواج با اوست .سپس به او جواب رد مي داد ، به طورناگهان رابطه اش را قطع مي کرد و يا بي شرمانه با آن ها رفتار مي کرد .
«لوئيسا »با ترک مردها در زندگي خود ، پدرش را به دليل ترک کردن او تنبيه مي کرد .گويي که مي گويد :«مي دانيد که طرد شدن چه احساس بدي است ؟ حال بدانيد که من چه کشيدم ».
اگر هنوز به دليل رنجش خود از يک يا هر دوي والدين خود عصباني هستيد ، ممکن است جذب کساني شويد که آن ها را برنجانيد .

آيا سعي مي کنيد پدر يا مادرتان را نجات بدهيد ؟

شيوه ي ديگري که به طورناخودآگاه ناتمام روحي مان را به اتمام مي بريم ، بدين ترتيب است .
اگر يکي از والدين شما خوشحال نبود و يا دوست داشته نمي شد ، ممکن است که شما :
ـ جذب شخصي شبيه آن «والدتان »شويد تا به او عشق بورزيد ، صرف نظر از اينکه آيا او براي شما مناسب هست يا نه ، تا به مادر يا پدرتان ثابت کنيد که آن ها را دوست داريد ، حتي اگر همسرتان آن ها را دوست نداشت .
ـ جذب شخصي شبيه به يکي از والدين تان شويد و سعي کنيد که زندگي شان را رو به راه کنيد يا نجات شان دهيد تا بدين وسيله آن «والد »خود را خوشحال کرده باشيد .
ـ به رابطه اي وارد شويد که از ازدواج پدر و مادرتان چندان بهتر نباشد تا از پدر ومادر خود خوشبخت تر نبوده باشيد.

ترس ازصميميت

ـ آيا مدام به کساني علاقمند مي شويد که پايبند شما نيستند ؟
ـ آيا وقتي که کسي به شما ابراز عشق و علاقه ي شديد مي کند ، وحشت زده مي شويد و احساس معذب بودن مي کنيد ؟
ـ آيا وقتي به شما عشق مي ورزند ، دست رد به سينه ي آنان مي زنيد ، حتي با اين که چيزي را که خواسته بوديد به شما داده اند ؟
اگر به يکي از سؤالات بالا جواب مثبت داديد ، اين احتمال وجود دارد که هنوز در انتخاب هاي خود ، متأثر از برنامه ريزي احساسي خود باشيد .به اين معنا که از صميميت مي هراسيد .
ماه نه از صميميت بلکه از عواقب آن مي ترسيم .
موضوع از اين قرار است :فرض کنيد که در کودکي با کسي صميمي بوديد ، پدر ، مادر ،خواهر ،برادر و يا يکي از بستگان ، به نوعي به شما صدمه زدند .
براي مثال :وقتي بچه بوديد ، مادرتان را که خيلي دوستش داشتيد ، از دست داديد .درنتيجه ذهن شما بين صميميت و آن تجربه ي دردناک ، يک رابطه برقرار مي کند :
صميميت =از دست دادن يا :صميميت =شرم يا صميميت =درد
به عبارت ديگر در ذهن شما صميميت با عوامل منفي ناشي از آن تداعي
معاني دارند .
سال ها به خود مي گوييد که خواهان رابطه اي عاشقانه و صميمي هستيد ،اما برنامه ريزي احساسي شما صميميت را با يک چيز نامطلوب مربوط ساخته است .پس ضمير ناخودآگاه شما کساني را انتخاب مي کند که يا قابل دسترس نيستند و يا با صميميت مشکل دارند.شما شکايت مي کنيد که «چرا به کسي که عشق مطلوبم را به من بدهد ،علاقه مند نمي شوم ؟ »پاسخ اين است که : شما نمي خواهيد «آن گونه »شما را دوست بدارند ، زيرا در گذشته برايتان درد به همراه آورد .شما به او اعتماد نمي کنيد ،زيرا در گذشته براي شما موجب درد و رنج شد .مي هراسيد تا دوباره برايتان درد به همراه بياورد .
«سوزان »يک هنرمند گرافيست سي و هفت ساله است که به يکي از سمينارهاي زنان من آمده بود او گفت «سن باروري من رو به اتمام است . تنها چيزي که مي خواهم ، شوهري است که تا با او آرام و قرار گيرم و تشکيل خانواده بدهم .سال ها است که به دنبال مردي مناسب مي گردم ، اما مردهاي نامناسب نصيبم مي شوند ، به اين معنا که يا متأهل اند يا بچه نمي خواهند و يا از عاشق شدن مي ترسند .چرا هيچ مرد «خوبي »پيدا نمي شود ؟ »
من به شکايت هاي «سوزان »درباره ي دنياي عشقي او گوش دادم و احساس کردم که موضوع چيز ديگري است .چند ساعت بعد از يک تمرين روحي که به او دادم ، متوجه شدم که موضوع چيست .او با صدايي لرزان و در حالي که اشک در چشمانش بود ، گفت :«من هيچ گاه متوجه ي اين موضوع نشده بودم ، اما فکر نمي کنم پدرم را به جهت اين که من و مادرم را ترک کرد، ببخشم . پدر و مادرم وقتي سه ساله بودم از يکديگر جدا شدند ،پدرم به شهر ديگري رفت و بعد از آن فقط چند بار او را ديدم .به ياد مي آورم که مادرم مي گفت :« بدون او راحت تريم ».و من خودم را متقاعد کردم که حق با اوست .سال ها تلاش کردم تا او را از ذهنم بيرون نگه دارم و به خود بقبولانم که رفتن پدرم ، هيچ اثري روي من نگذاشته است .اما حال مي دانم که گذاشته است .از موقعي که اين دوره را گذرانده ام ، مرتباً به او فکر کرده ام .من ديگر از اين که وانمود کنم همه چيز خوب است ، خسته شده ام .ديگر از اين همه کرختي و بي احساسي ، خسته شده ام ».
«سوزان »به علاقه مند شدن به مردهاي غير قابل دسترس و نامناسب ادامه داد ، زيرا که از صميميت مي هراسيد .براي «سوزان »صميميت به معناي از دست دادن ، فقدان ، ترس ، بي اعتمادي ، درد و يأس بود .او مي خواست که مردي براي خود داشته باشد ، اما ضمير ناخودآگاه او طوري برنامه ريزي شده بود ، که به هر قيمت از صميميت اجتناب کند .پيش از آن که او بتواند رابطه ي سالمي داشته باشد ، مي بايد خود را از دردي که مدت ها از رو به رو شدن با آن اجتناب مي کرد ، مي رهاند و سپس تصويري نو و مثبت از صميميت خلق مي کرد .
تمرين :فهرستي از کلمات منفي که در ذهن خود با صميميت مربوط ساخته ايد ، تهيه کنيد .چگونه اين تصميمات را درباره ي صميميت گرفته ايد .ازخود بپرسيد آيا انتخاب هاي شما از اين تصميم متأثر بوده اند يا خير ؟ »

اعتماد به نفس پايين

در بسياري از فلسفه هاي متافيزيکي ،اين مفهوم آشکارا به چشم مي خورد که :
چيزي را به دست خواهيد آورد که فکر مي کنيد مستحق آن هستيد
من اين موضوع را عميقاً باور دارم و آن را بارها به طرزي روشن در زندگي خود و ديگران شاهد بوده ام .درزندگي ، مشکل بسياري از ما اين است که فکر مي کنيم مستحق عشق زيادي نيستيم .برنامه ريزي احساسي شما تا حد زيادي تأثير پذيرفته از اين موضوع است .اين برنامه ريزي به طرزي «ناخودآگاه »به شما مي گويد «استحقاق عشقي را نداريد که «خودآگاه »فکر مي کنيد مستحق آن هستيد .
درباره ي اعتماد به نفس ،حتي مي توان يک کتاب نوشت ، اما نکته ي مهم اين است که :
اگر درکودکي به اين نتيجه رسيده بوديد که دوست داشتني نيستيد ، مشکل مي توانيد به سمت خود عشق جذب کنيد .
در کودکي هر آن چه را که پدر و مادرمان به ما مي گفتند ، باور مي کرديم . ما آن ها را دوست داشتيم و آن ها تنها صاحب اختياراتي بودند که مي شناختيم .پس اگر يکي از ما مي گفت که ما به اندازه ي کافي خوب نيستيم ، باهوش نيستيم و يا دوست داشتني نيستيم ، بعضي از ما ،حرف آن ها را باور مي کرديم ، حتي اگرهرگز آن کلمات را به کار نمي بردند ، ولي با بي مهري با شما رفتار مي کردند ،احتمالاً باز هم اين نتيجه گيري را مي کرديد که «شما »دوست داشتني نيستيد .وقتي بزرگ شديد به کساني علاقه مند مي شويد که شما را دوست ندارند ،با شما بدرفتاري مي کنند و يا در علاقه مند شدن به کسي مشکل خواهيد داشت .
مشکل عمده اي که دررابطه با اعتماد به نفس پايين وجود دارد ،اين است که ممکن است حتي شما متوجه نباشيد که رفتار خوبي با شما ندارند .کساني که اعتماد به نفس کمي دارند ،يا دوست داشته نشدن از طرف همسرشان را توجيه مي کنند و يا آن که «خود »را به دليل رفتار او سرزنش مي کنند .

مورد (1):

«کريگ »بيست و هفت ساله ،به ازدواج با زني فکر مي کند که يا مرتباً دير به قرار ملاقات هايش مي رسد و يا اصلاً نمي آيد و هر بار هم که نمي آيد توضيحي نمي دهد .براي تمامي دوستان اين زن کاملاً واضح است که او اهميت چنداني به «کريگ »نمي دهد .اما او موضوع را اين طور نمي بيند . او اصرار مي ورزد که :«پاتريس واقعاً سرش شلوغ است .بعضي اوقات در آخرين لحظات کارهايي پيش مي آيد که او مجبور است آن ها را انجام بدهد .او خودش را وقف شغلش کرده است »کريگ با پدري بزرگ شده بود که هميشه به او مي گفت هرگز «کسي »نخواهد شد و به جايي نخواهد رسيد . درضمن مادر او زني ساکت بود و از اين که خود را دخالت دهد ، مي ترسيد کريگ عادت داشت که با او بدرفتاري کنند،يا او را ناديده بگيرند .پس رفتار آن زن براي او عجيب به نظر نمي آمد .
آيا شما از اينکه دوست تان بدارند ، احساس گناه مي کنيد ؟
برخي اوقات ،عدم اعتماد به نفس ما ، نه به دليل تأثير والدين ، بلکه به دليل احساس گناه يا شرمي است که از دوران کودکي تا به حال با خود جمع کرده ايم .
اگر به دليل کاري که در گذشته انجام داده ايد ، هنوز خود را نبخشيده ايد و به طريقي خود را مسئول درد کسي مي دانيد ،ممکن است برنامه ريزي احساسي شما ايجاب کند که استحقاق دوست داشته شدن را نداريد .

مورد (2):

«جواني »پرستاري سي و دو ساله و بسيار سرزنده بود .او حتي نمي توانست تصور رو به رو شدن با مردها را هم بکند .وقتي او توضيح داد که تا چه حد تنهاست ،تعجب کردم .زيرا خيلي خونگرم و جذاب بود .او شکايت کرد:«نمي دانم مشکلم چيست ؟ هرکاري مي کنم ، نمي توانم به کسي علاقه مند شوم .تمام دوستانم يا ازدواج کرده اند و يا نامزد دارند .آخر من چه مشکلي دارم ؟ ».
ضمن کار بر روي برنامه ريزي احساسي او به چيزي در دوران کودکي اش برخورديم که او بين آن چيز و زندگي عشقي خالي اش ،ارتباطي نمي ديد .
«جواني »يک خواهر کوچکتر به نام «استفاني »داشت که شديداً «ناقص الخلقه »متولد شده بود .«جواني »به ياد مي آورد که چگونه وقتي کوچکتر بود ، خواهر کوچکش را حمل مي کرد زيرا او نمي توانست راه برود .« جواني »درغذا دادن به او نيز کمک مي کرد ، زيرا «استفاني »هماهنگي عضلاني کافي ،براي اين کار را نداشت .استفاني تا سن پنج سالگي به يک صندلي چرخدار محدود شده بود و دست آخر او را به مرکز استثنايي بردند .
جواني گفت :«به ياد مي آورم که در رختخواب کنار استفاني دراز کشيده بودم و به صورت زيباي او نگاه مي کردم ، نمي توانستم بفهمم که چرا خداوند چنين بلايي برسرخواهرم آورده است .او تنها خواهر من بود و پدر و مادرم پس از او بچه ي ديگري نداشتند و من احساس مي کردم که او را از دست داده ام . به ياد مي آورم همه مي گفتند چقدر من خوش شانس بودم که سالم هستم ، اما اين فقط بيشتر موجب مي شد که احساس ...خب ،چه جوري بگويم « احساس گناه »کلمه ي مناسبي است .من «احساس گناه »مي کردم که سالم بودم و اين استفاني بود که تا اين حد نقص عضو داشت .
جواني از صحبت باز ايستاد و به خاطر خواهر کوچکش از روي عشق و « تأسف »اشک مي ريخت .ما درباره ي تصميماتي که او در کودکي اش گرفته بود ، صحبت کرديم ، اين تصميم که «اگر استفاني خوشبخت نبود ، پس او نيز استحقاق خوشبختي را ندارد .او استحقاق ندارد که ازدواج کند و زندگي عشقي طبيعي داشته باشد ، زيرا که استفاني هرگز نخواهد توانست اين چيزها را در زندگي خود داشته باشد .»جواني از تأثير نيرومندي که احساس گناه در زندگي اش به عنوان يک فرد بزرگسال داشت ، آگاه نبود .احساسات او به شکل رفتاري ترجمه شده بود که مردها را از او دور نگه دارد.او از لحاظ احساسي به گونه اي برنامه ريزي شده بود که هيچ گاه به مردي علاقه مند نشود .حال که او از منشاء اين الگو آگاه شده بود ، مي توانست احساس گناه خود را التيام بخشد و خود را مستحق بداند که حتي دو چندان خوشحال باشد :يکي براي خودش ،و يکي هم به خاطر استفاني .

استفاده از گذشته ،به منظور ايجاد آينده اي سرشار از عشق

مطمئنم که اگر نه با تمام اين موارد ،حداقل با قسمت هايي از آن ، ارتباط برقرار کرده ايد.اگر تجربه ي شخصي شما ترکيبي از دو يا چند چيز مختلف بوده است تعجب نکنيد .شايد به اين نتيجه رسيده باشيد که با انتخاب کساني که در شما احساس خواستني بودن توليد نمي کرده اند «به خانه بر مي گشتيد » زيرا اين همان کودکي اي است که داشته ايد ، يا ممکن است دريافته باشيد که عاشق مردها و يا زن هايي مي شديد که به پدر و مادرتان شبيه بوده اند .ممکن است لازم باشد که اين مقاله را چندين بار بخوانيد تا بتوانيد تمام اطلاعات آن را هضم کنيد .
ـ آموخته هايتان را درباره ي خود و انتخاب هايتان بنويسيد .
به رشته ي تحرير در آوردن افکارتان به شکا کمک مي کند تا آن ها را به طرز عيني تر و ملموس ترببينيد و بتوانيد برنامه ريزي روحي خود را تغيير دهيد .
ـ اگر به ازدواج با کسي مي انديشيد ،آموخته هايتان را با او نيز در ميان بگذاريد و از او نيز بخواهيد که اين مقاله را بخواند و تمرين هاي آن را انجام دهد .
اگردر رابطه اي نيستيد ، در آن صورت اين کار را با يکي از دوستان نزديک خود انجام دهيد .هرچه بيشتر درباره ي دريافت ها و ادراک هاي خود بنويسيد ،احتمال آن که آن ها را فراموش کنيد کمتر مي شود .
موضوع اين مقاله اين بود که «چرا به اشخاص خاصي علاقه مند مي شويم »ما درباره ي برنامه ريزي روحي ، به پايان رساندن کار ناتمام کودکي ، تلاش براي نجات پدر يا مادر و ساير انگيزه هاي ناسالم ديگر براي انتخاب همسر ، دراين مقاله صحبت کرديم .اما دلايل سالمي که براي عاشق شدن وجود دارند ،کدامند ؟ آيا چنين دلايلي وجود ندارند ؟ آيا ممکن است همسري را انتخاب کنيم که او را واقعاً دوست داشته باشيم ؟ البته که «بله ».احساس اعجازگونه ي مرتبط بودن با يک شخص که عشق ناميده مي شود ، مي تواند ما را به سمت کسي جذب کند . چيزي که به ياد داشتن آن مهم است اين است که حتي در بهترين روابط ممکن است که بسياري از انگاره هاي ناسالم نيزخود را آشکار کنند :به عنوان مثال ، ممکن است در رابطه اي باشيد و احساس خوشبختي کنيد ، اما متوجه شويد که زندگي همسر خود را رو به راه مي کنيد .يا احساس کنيد که در برابر خواسته ي همسر خود مبني بر صميميت بيشتر ، مقاومت نشان مي دهيد .اين رفتارها احتمالاً ريشه در برنامه ريزي احساسي شما دارند که پيش تر از آن صحبت کرديم .
پس اگر در رابطه اي خوب هستيد و دريافتيد که به دليل برنامه ريزي احساسي خود به او علاقه مند شده ايد ، وحشت نکنيد و نپنداريد که بايد به آن رابطه خاتمه دهيد يا از همسرتان طلاق بگيريد .درهررابطه ، عناصري از التيام به چشم مي خورند و هيچ چيز بهتر از داشتن همسري نيست که با او احساس امنيت داشته باشيد .مي توانيد براي التيام جراحات خود با يکديگر کار کنيد .جمله اي کوتاه و فوق العاده از «جورج سان تانايا » هست که مي گويد :آنان که نمي توانند گذشته را به ياد بياورند ، محکوم اند تا آن را تکرار کنند .
هيچ يک از ما هرگز نمي توانيم به طور کامل از تأثيرات گذشته ي خود رهايي يابيم .با اين حال حقيقتاً باور دارم که با «به ياد آوردن »مي توانيم انتخاب هاي دردناک گذشته را به درس هايي فوق العاده تبديل کنيم تا ما را در ايجاد روابطي سالم ، پر مهر و مطلوب کمک کنند .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:13  توسط اخگر تقی پور | 

زنان دوست دارند مردان بدانند براي زن ها عشق بر هر چيز مقدم است.

اين مقاله را با اعتراض از جانب زني که دوستش داريد و زني که شما را دوست دارد شروع مي کنم:
ما زن ها دوست داريم مردها ما را درک کنند. و به خوبي بفهمند که چرا اين طور هستيم و چنين خواسته هايي داريم.
هنگامي که ما را درک نمي کنيد. آن گاه سر خورده و مأيوس مي شويم. اما حقيقتي که وجود داردـ و اعتراف نيز همين است ـ که گاهي اوقات ما خودمان نيز به خوبي خود را درک نمي کنيم.
براي نمونه، چرا چنين است که در يک لحظه زني بسيار قوي و تواناست و در لحظه ي بعد بسيار ضعيف و شکننده به نظر مي رسد؟
چه چيزي موجب مي شود که وقتي حال ما خوب است، الهه ي قوي و نيرومند باشيم، و هنگامي که خوشحال نيستيم، همچون دختربچه ي کوچک و ترسيده، عاجز باشيم؟
چرا مي توانيم مشوقي خوب، حمايتگري قوي، پشتيباني با وفا و مشاوري دورانديش براي ديگران باشيم، اما نمي توانيم همين کارها را هميشه در حق خودمان انجام دهيم؟
چرا و چگونه است که از عهده ي مسئوليت هاي بسياري به خوبي برمي آييم، اما لحظه اي بعد آن مسئوليت ها بر روي دوش ما سنگيني مي کنند و از شدت عجز و ناتواني خود را پنهان مي کنيم؟
قابليت و توانايي عشق ورزيدن درما از کجا مي آيد؟
چرا به راحتي مي توانيم از خود و نيازهايمان به نفع ديگران چشم پوشي کنيم؟
چرا اينگونه به نظر مي رسد که بيش از مردان به وقت، توجه، تسلي خاطر و آرامش نياز داريم؟
چرا همين گونه هستيم؟
ما زن ها مي دانيم که مردها اين سؤالات را درباره ي ما از خودشان مي پرسند.چه اعتراف بکنيم و چه نکنيم، خود ما نيز پاسخ اين پرسش ها را به درستي نمي دانيم. خبر خوبي که در اين رابطه وجود دارد اين است که در نهايت ناشناخته بودن شان اين دلايل وجود دارند و اين که در واقع براي احساسات و رفتارها ما توضيحي وجود دارد.اين پاسخ ها در مقالات بعدي بيان شده است و براي اين نوشته شده اند که هم براي زن ها و هم براي مردهاـ هر دوـ روشنگر باشند و اسرار طبيعت ما زن ها و دل و جان و فکرمان و نيز خواسته ها و نيازهاي ما را فاش سازند.
بگذاريد لحظه اي شما را با خود به اعماق قلب يک زن ببرم و از طريق چند داستان زير نبردي را که خودمان نيز در درک خودمان با آن رو به رو هستيم، برايتان شرح دهم.
مي دانيد مردي که دوستش داريد روزهاي سختي را در زندگي خود پشت سر مي گذارد و تصميمات مهمي که بايد در رابطه با شغلش بگيرد او را نگران کرده است.اين اواخر عصبي و ناآرام شده است و شما شديداً دوست داريد که به او کمک کنيد. يک شب سر ميز شام موضوع را پيش مي کشيد و نظر خود را درباره ي نگراني ها و چالش هايش با او در ميان مي گذاريد و پيشنهادهايي براي حل مشکل او ارائه مي دهيد. همين که شروع به صحبت مي کنيد، نگاهي اخمو بر روي صورت او نقش مي بندد که با هر پيشنهاد و توصيه ي جدي شما اخمهايش بدتر و بدتر مي شوند.به ناگهان احساس مي کنيد که ناراحت شده است و از شما فاصله مي گيرد.
با نگراني از او مي پرسيد: «عزيزم، موضوع چيست؟»
با سردي پاسخ مي دهد که:«مي خواهم ـ اين موضوع را خودم حل کنم. به نصيحت هاي تو نيازي ندارم»
شماتوضيح مي دهيد که:«اما من فقط مي خواستم به تو کمک کنم.»
پاسخ مي دهد: «چرا نمي گذاري خودم به روش خودم آن را فيصله دهم. مگر به من اعتماد نداري؟» کاملاً پيداست که عصباني شده است. مي گويد:«از اين که مثل رئيس ها با من رفتار مي کني، بيزارم» اين را مي گويد و اتاق را ترک مي کند.
در حالي که شوهرتان از اتاق خارج مي شود همانجا خشکتان مي زند و چشمانتان از اشک پر مي شود. مي خواهيد به دنبال او برويد اما درست نمي دانيد چگونه احساسات تان را بيان کنيد. شما فقط مي خواستيد از او حمايت کنيد. اما تلاشهايتان اوضاع را بدتر هم کرد. احساس شکست مي کنيد. از خود مي پرسيد:«آيا او درست مي گويد: آيا من به راستي کنترل گر هستم؟»
تعطيلاتي طولاني در پيش داريد و مي خواهيد آن را با نامزدتان بگذرانيد. اميدوار بوديد که او هم چيزي بگويد. اما آن اين کار را نکرده است.نگران مي شويد. يک شب در حين مکالمه اي تلفني موضوع را پيش مي کشيد، «آيا درباره ي تعطيلات فکر کرده اي؟»
پاسخ مي دهد:«راستش، هنوز نه»
ادامه مي دهيد:«خب، من اميدوار بودم با هم باشيم يا شايد با هم جايي بريم.»
به ناگهان او ساکت مي شود و بعد از چند لحظه با صدايي سرد و بي تفاوت مي گويد: «بگذار ببينيم چه مي شود.»
پيش خودتان فکر مي کنيد: «ببينيم چه مي شود؟» منظورش چيست؟
کمي مضطرب مي شويد. با صدايي لرزان مي پرسيد: «نمي خواهي تعطيلات را با من باشي؟»
با ناراحتي و غرولند جواب مي دهد: «البته که مي خواهم با تو باشم. اما لزومي ندارد همه چيز از پيش برنامه ريزي شده باشد. آيا نمي تواني کمي خودانگيخته باشي؟ تو همه اش دل واپسي!»
نمي دانيد به او چه پاسخ دهيد. تنها چيزي که مي دانيد اين است که دوست داشتيد مطمئن بوديد که تعطيلات را حتماً با هم خواهيد گذراند.اين موضوع را هم با او درميان گذاشته ايد، اما اتفاقي نيافتاد. مکالمه پايان مي پذيرد و همين که گوشي را قطع مي کنيد، دردي توي سينه ي خود احساس مي کنيد که به اين سادگي از بين نمي رود. از خود مي پرسيد:«آيا او درست مي گويد. آيا من بيش از حد دل واپس هستم؟»شوهرتان به يک سفر شغلي رفته است. هنگامي که در فرودگاه شهر مقصد پياده مي شود،به شما تلفن مي زند تا بگويد به سلامت رسيده است و اين که شام را به همراه يکي از مشتريانش در يک رستوران صرف خواهد کرد. شب هنگام خواب و در حالي که در بستر دراز کشيده ايد، منتظر تلفن مي شويد تا به صدا درآيد.اما خبري نمي شود. چندين بار به هتل او زنگ مي زنيد اما او را پيدا نمي کنيد. براي او پيغام مي گذاريد و منتظر مي شويد و باز هم منتظر مي شويد، اما او به شما زنگ نمي زند.حال ساعت دو بعد از نيمه شب شده است و شما به طرزي وحشتناک عصبي و نگران شده ايد.
از خود مي پرسيد: «کجاست؟ چرا زنگ نمي زند؟ چه چيزي مانع شده است تا به شما شب به خير بگويد؟» سرانجام با ناراحتي خوابتان مي برد.
صبح روز بعد همچنان منتظريد تا بلکه خبري بشود. اما اين اتفاق نمي افتد. سعي مي کنيد برايش عذر و بهانه بتراشيد.اما به سختي مي توانيد خود را قانع کنيد. به خود مي گوييد: «اگر به راستي ديشب خيلي خسته بود، مي توانست امروز صبح زنگ بزند» ساعت ها مي گذرند و نگراني شما تبديل به بدبيني مي شود.بدترين فکرها به سراغ تان مي آيد. پيش خودتان فکر مي کنيد «شايد اتفاقي افتاده باشد. شايد مريض شده است. شايد هم از دست من در مي رود» سپس بدترين فکر ممکن به سراغ تان مي آيد «نکند با زن ديگري باشد»
نهايتاً غروب زنگ مي زند. در نهايت تعجب، طوري صحبت مي کند که گويي هيچ اتفاقي نيافتاده است. با صدايي عصبي و ناراحت مي گوييد: «چرا ديشب يا امروز صبح به من زنگ نزدي؟ خيلي نگران شده بودم.»
پاسخ مي دهد: «همين که رسيدم از فرودگاه به تو زنگ زدم. بعد از شام هم به قدري خسته بودم که بي هوش شدم.» صدايش نشان مي دهد از اين که شما ناراحت شده ايد، گيج شده است. ادامه مي دهد: «امروز صبح هم که به فکر جلسات مهمي بودم که داشتم. بعدش هم مجبور بودم که همه اش از اينجا به اونجا بروم. مي دونستم بالاخره امروز به ات زنگ مي زنم.»
سعی مي کنيد به او توضيح دهيد که چرا آن قدر ناراحت شده بوديد. اما موفق نمي شويد اين کار را درست انجام دهيد. مي ترسيد مستأصل و کنترل گر جلوه کنيد. شوهرتان به صحبت هاي شما گوش مي کند. از جواب هاي او مي فهميد که ناراحت شده است به تندي مي گويد: «آيا بايد هر پنج دقيقه يک بار زنگ بزنم و بگويم که دارم چکار مي کنم؟» چرا بايد فقط براي بيست و چهار ساعت زنگ نزدن اين قدر از هم بپاشي؟»
مکالمه چندان دوستانه تمام نمي شود و هنگامي که گوشي را قطع مي کنيد، احساس بسيار بدي داريد. تنها کاري که خواسته بوديد بکنيد اين بوده است که به او بگوييد چقدر دلتان براي او تنگ شده بود. چرا او نتوانست درک کند که شما چه قدر ناراحت شده بوديد. آيا اين غيرمنطقي بود که پس از چند بار که زنگ زده بوديد و برايش پيغام گذاشتيد، نگران شده باشيد؟ آيا مي تواند اين گفته ي او که:«من مشکل دارم» صحت داشته باشد؟ از خود مي پرسيد: «آيا واقعاً من زياده خواه و پرتوقع هستم؟»
اغلب زن ها با داستان ها و احساسات مربوط با آن ارتباط برقرار مي کنند، زيرا همگي کم و بيش اتفاقات فوق را تجربه کرده اند.ما زن ها از خود مي پرسيم آيا حق با ماست يا اين که اتهامات همسرمان صحت دارد. از خود مي پرسيم آيا نيازهايمان موجه و منطقي است و يا زيادي و افراطي؟ از خود مي پرسيم:«آيا من طبيعي هستم؟»
فکر مي کنم پاسخ مردها پس از خواندن اين داستان ها بسيار متفاوت باشد. پاسخ هايي از قبيل:«اين سه مورد دقيقاً همان مواردي بودند که عکس العمل زن ها در آن ها اضافي و نامعقول بوده اند و مرد را عصبي مي کند» حق با شماست. اين موارد، نمونه هاي از اعمال و رفتارهاي زنانه اي است که اغلب مردها آن را درک نمي کنند، لذا، آن را جزو رفتارهاي نامطلوب و غيرموجه زنانه دسته بندي مي کنند.
ساده است. هنگامي که چيزي را درست درک نمي کنيم. محکومش کنيم. بدون چشم بصيرت و درک عميق ممکن است بسياري از خصوصيات و ويژگي هاي منحصر به فرد و زيباي مؤنث و زنانه در نظر مردان زشت يا حتي بد جلوه کنند. حتي براي خود ما زن ها.اما چنانچه رازهاي پنهان طبيعت زنانه را درست درک کنيم آنچه به ظاهر گيج کننده و غيرقابل پذيرش مي نمايد، روشن، واضح و زيبا خواهد شد.
هنگامي که مي خواستم خود را آماده ي نوشتن اين مقاله بکنم هدفم واضح و روشن بود. به دنبال چندين حقيقت اساسي و زيربنايي در خصوص هويت و طبيعت زن ها بودم که در درک احساسات و رفتار زنانه به خود ما زن ها و نيز مردهايي که دوست شان داريم، کمک کند.در تحقيقاتم از زن ها مي پرسيدم:
«دوست داريد مرد زندگي تان چه چيزي از اعماق وجود شما را عميقاً درک کند و بفهمد؟»
«دوست داريد چه چيزي از طبيعت مؤنث و زنانه ي خود را براي مرد زندگي تان توضيح دهيد که برايشان بسيار مهم و اساسي هستند؟ و فکر مي کنيد کداميک از ويژگي هاي شما با مردها تفاوت بسيار دارد؟
در مقالات بعدي سعي کرده ام روشن کنم که ما زن ها که هستيم و چرا همين طور هستيم که هستيم و اين که دوست داريم مردها چه چيزهايي را درباره ي عشق ورزيدن به ما بدانند.
چند مقاله اول به اين پرداخته شده است که مهمترين ويژگي ها و اولويت هاي زن ها چه هستند، دلايل بسياري از رفتارها، احساسات و گفته هاي ما زن ها ريشه در اين سه ويژگي مهم زنانه دارند. آن سه ويژگي اين ها هستند.

سه ويژگي مهم زنانه:

1-براي زن ها عشق بر هر چيز مقدم است.
2-زن ها توان آفرينش دارند.
3-ارتباط زن ها با زمان ارتباطي مقدس است.
در مقالات آينده به سه نياز عمده و پنهان زن ها پرداخته مي شود. اين سه نياز پاسخ قطعي و هميشگي به اين سؤال مردهاست که:«آيا مي توانم کاري کنم تا او را از گله و شکايت باز دارم وخوشحالش کنم؟»(بله، مي توانيد!) و بالاخره مقاله آخربه هفت افسانه اي مي پردازد که مردها آن ها را باور کرده اند ولي همگي نيز غلط هستند!

قسمت اول: براي زن ها عشق بر هرچيز مقدم است

چندماه پيش يکي از دوستان قديمي که مدت ها بود او را نديده بودم. به من تلفن زد و گفت مدت شش ماه است که در رابطه ي جديدي وارد شده است. برايان در طول زندگي خود روابط زيادي داشت اما هيچ وقت به طور جدي با کسي درگير نشده بود. لذا اين خبر از جانب او خبر مهمي محسوب مي شد. از او پرسيدم که اوضاع از چه قرار است و او پاسخ داد همه چيز عالي است. اما نگراني هاي کوچکي درباره ي نامزدش داشت. از او پرسيدم «از چه نگران هستي؟»
پاسخ داد:«خب، لوري واقعاً فوق العاده است. خيلي شيرين و مهربان. اما مي ترسم مشکلي داشته باشد. منظورم مشکلات روحي و رواني است. به همين خاطر به تو زنگ زدم تا نظر تو را هم بشنوم.»
به او گفتم:«چه کار مي کند که فکر مي کني ممکن است مشکل رواني داشته باشد؟»
گفت: «اول از همه اين که به من مي گويد هر بيست و چهار ساعت شبانه روز را به من فکر مي کند. هر روز به محل کارم زنگ مي زند تا به من بگويد چقدر دلش براي من تنگ شده است. از هفته ها پيش براي هر دويمان برنامه ريزي مي کند تا بتوانيم باهم باشيم. مدام درباره ي خودمان و روابطمان صحبت مي کند. بعد هم هفته ي گذشته به من گفت: ارتباطش با من مهترين مسئله زندگي اوست!»
از او پرسيدم: «و تو چه نتيجه گيري هايي از اين صحبت ها داري؟»
سعي کردم متوجه نشود که خنده ام گرفته است.
گفت:«خب، من فکر مي کنم، آنطور که او به من فکر مي کند، بايد عصبي بوده و تشويش زيادي داشته باشد.»
با خنده اي به او گفتم: «نه عزيزم، او عاشق شده است»
دوستم برايان مرد خوبي است. اما بالاخره يک مرد است. او تجربه ي زيادي در رابطه با روابط دراز مدت نداشت و آن گونه که لوري به او عشق مي ورزيد برايش ناآشنا و حتي ناسالم و مشکل دار بود. او اولين راز در اين باره را که «زن ها که هستند؟» نمي دانست: «دنياي زن، دنياي عشق است». عشق ورزيدن، فداکاري کردن و محترم شمردن روابط صميمي و نزديک طبيعت ماست.
آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:«براي زن ها عشق از هر چيز مهمتر و بر همه چيز مقدم است.»
منظورم از اين گفته اين نيست که زن ها خودآگاهانه انتخاب کرده اند که عشق مهمترين اولويت زندگي شان باشد، بلکه عشق في الواقع مهمترين اولويت زندگي ماست. ما از قبل تصميم نگرفته ايم که دل و جان ما بر مرد زندگي مان متمرکز باشد. بلکه طبيعتاً، ذاتاً و فطرتاً اين طور هستيم. ما انتخاب نکرده ايم و از قبل تصميم نگرفته ايم که مدام به اين فکر کنيم که چگونه به او نزديک تر شويم، بلکه اين کار را ناخودآگاه مي کنيم. ما تصميم نگرفته ايم که عشق مهمتر باشد. ولي خب هست!

کيک عشق

در زير تمثيلي آمده است که به خوبي نشانگر ذهنيت و احساسات ما زن ها نسبت به عشق مي باشد. من آن را کيک عشق ناميده ام:
دو دايره را تصور کنيد. اولي نشانگر دايره ي خودآگاهي يک مرد و دومي نشانگر خودآگاهي يک زن است. حال تصور کنيد که برشي از هر دو دايره حذف شده باشد درست مثل يک برش کيک. در حدود يک دهم کل دايره. در دايره ي مختص به مرد، برش حذف شده درصد خودآگاهي او از تمرکز و اولويت او بر روي عشق و روابط صميمي است.مابقي يا به عبارتي نه دهم باقي مانده تمرکز و اولويت او بر روي کار،شغل، علايق، پروژه ها و ديگر فعاليت هاي اوست.
اين درحالي است که در دايره ي مربوط به زن، وضع دقيقاً نقطه ي مقابل دايره ي مرد است. بدين معنا که برش نازک تمرکز او بر روي کار، علايق و پروژه هاست و نه دهم باقي مانده تمرکز او برعشق، زندگي خانوادگي و روابط او.
گرچه کمي اغراق آميز به نظر مي رسد، اما حتماً متوجه منظور من شده ايد.هر بار که در سمينارهايم کيک عشق را براي حاضران رسم مي کنم، زن ها و مردها همگي مي خندند. مي پرسيد چرا؟ زيرا همه به طرزي غريزي مي دانيم که اين موضوع صحت دارد، و همانگونه که بعداً نيز خواهيم ديد، اين مطلب منشأ بسياري از مشکلات موجود در ميان زن و مرد را توضيح مي دهد.
نکته زير را همواره به ياد داشته باشيد، کيک عشق نشانگر مدت زماني نيست که صرف عشق يا ديگر فعاليت هاي خود مي کنيم، بلکه صرفاً تصويري است ذهني از ميزان درون گرايي ما زن ها. براي نمونه ممکن است زن شاغل باشدـ حال چه در داخل و چه در خارج از خانه، و به همين تعداد ساعاتي که شوهرش سر کار است او نيز مشغول شغل خود باشد.بنابراين تمثيل کيک عشق به اين معنا نيست که او يک دهم وقت خود را صرف کارش کرده است و بقيه را صرف خريد لباس خواب هاي زنانه؛ نوشتن شعرهاي عاشقانه، و خيالبافي در باره ي شوهرش مي کند. اما مي توانيد شرط ببنديد هنگامي که بر سر کار خود است بيشتر از آن که شوهرش به او فکر مي کند. او به شوهرش فکر مي کند و هر روزه وقوف و آگاهي بيشتري نسبت به تغييرات ريتم روابطشان دارد و در مقايسه با شوهرش بيشتر خواهان ارتباط و نزديکي و صميميت است.
گاهي اوقات هنگامي که تمثيل کيک عشق را براي زن ها به کار مي برم، کاملاً آن را درک نمي کنند. اما هنگامي که براي آنان توضيح مي دهم که عشق شامل رسيدگي به بچه ها نيز مي شود، فوراً با آن ارتباط برقرار مي کنند. مادرهاي مجرد اين نکته را به خوبي مي فهمند. زيرا ممکن است با کسي ارتباط نداشته باشند، اما قسمت اعظم وقت آن ها هنوز صرف عشق و توجه به فرزندانشان مي شود. حتي بسياري از زنان متأهل نيز چنين بيان مي کنند که قسمت اعظم کيک عشق آنان به روابط روزمره شان با فرزندان اختصاص دارد تا با شوهرشان. اين که آيا الگو سالم و درست است يا خير، موضوع ديگري است اما نکته اي که وجود دارد اين است که خودآگاهي، افکار و احساسات زن ها به طرزي طبيعي و غريزي همگي روي عشق متمرکز هستند.

سفري به افکار زن ها

همواره گفته ام که چنانچه مردها تنها يک روز را در سر زني که عاشق است سپري مي کردند، از اين که ما زن ها چه قدر به مرد زندگي مان فکر مي کنيم و چقدر به آن ها توجه داريم، حيرت زده مي شدند.تمريني وجود دارد که گاهي اوقات آن را به زوج هايي توصيه مي کنم که براي مشاروه نزد من مي آيند. اين تمرين به مردها کمک مي کند تا اين نکته را که عشق براي زن ها بر هر چيز مقدم است درک کنند و تصوير ذهني واضحي از کيک عشق را به دست دهند.تمرين بدين قرار است که از زن مي خواهم گزارش دقيقه به دقيقه افکار خود را در طول يک روز و با شرح موقعيت مربوط ثبت کند.سپس آن را به نامزد/همسرش نشان دهد.بدون استثناء همواره مردها از اين حقيقت که ذهن و فکر نامزد/همسرشان چقدر مشغول آنها بوده است حيرت زده مي شوند.
شايد محتويات و موضوعات افکار براي زن هاي متأهل با زن هايي که بچه دارند متفاوت باشد اما فرکانس و تواتر افکار تا حد زيادي مشابه است. اين در حالي است که واکنش مردها
در مواجهه با اين فهرست کاملاً متفاوت است.بعضي از آنان فکر مي کنند که من با اين فهرست با آن ها شوخي مي کنم. و نمي توانند آن را باور کنند.
براي از زن ها، عشق تم ثابت و هميشگي زندگي شان است. مي توان گفت بزرگترين قطعه ي کيک زندگي شان به عشق اختصاص يافته است.اين به آن معنا نيست که زن ها به شغل يا ديگر نواحي زندگي شان فکر نمي کند.هرگز اين طور نيست، آنها شغلي فعال و برنامه کاري شلوغ و پرمسئوليتي دارند.
براي تمامي زن ها داستان تنها از اين قرار است که وقتي دررابطه اي صميمي است دنيا را از پشت عينک عشق مي بيند.گويي عينکي بر چشم دارد که لنزهاي آن عشق به شوهرند و ادراک او از جهان از طريق اين لنزهاي عشق صورت مي گيرد. از ديد او يک گزارش تلويزيوني تنها يک گزارش نيست. بلکه موضوعي است که او بتواند بعدها در آن باره با شوهرش صحبت کند. يک ترانه پخش شده از راديو تنها يک ترانه نيست، بلکه چيزي است که خاطرات او با مرد زندگي اش را زنده مي کند. از ديد او تمشک فقط تمشک نيست، بلکه ميوه اي است که نامزدش دوست دارد.
خطاب به مردها: لطفاً به ياد داشته باشيد که اين فرآيند چنان براي زن ها طبيعي است و چنان به صورت بخشي از طبيعت آن ها درآمده است
که در واقع خودشان از آن آگاه نيستند. به طور معمول اين افکار به طرزي ناخودآگاه و خودکار در سرزن ها شناور هستند.اصولاً اين طريقي است که آنها روابطشان را مي بينند و رفتاري است که بدون فکر ازآنها سر مي زند و منعکس کننده ي اين اولويت زن ها در رابطه با عشق و زندگي است.

مردها و زن ها به دو طريق کاملاً متفاوت عشق مي وزند.

بعد از سال ها تحقيق و تجربه ي شخصي به اين نتيجه رسيده ام که مرد و زن به دو طريق متفاوت عشق را تجربه مي کنند.
براي اغلب زنها عشق واقعيتي بي انقطاع و ممتد است.توجهي مستمر و مداوم که هيچ گاه ناپديد نمي شود، حتي مواقعي که مشغول کار يا انجام وظايفي هستيم که ظاهراً هيچ گونه ارتباطي با عشق ندارند.
از طرف ديگر براي اغلب مردها، عشق کلاسه شده و تفکيک شده است. گويي ديداري است با بخشي از وجودشان آن هم گهگاهي و با تعيين وقت قبلي.
زن ها نياز ندارند به وضعيت احساسي تغيير وضعيت بدهند، بلکه هميشه يا اکثر اوقات از پيش درآن هستند.حال چه آن را ابراز کنند و چه نکنند، برعکس مردها مي بايست ، عامدانه و به طرزي ارادي به اين مد درآيند.
بياييد مجدداً به داستان برايان، که فکر مي کرد احتمالاً نامزدش مشکلات رواني داشته باشد، برگرديم. اين تفاوت مردها و زن ها به خوبي توضيح مي دهد که چرا توجه و تمرکز زن به عشق از نظر برايان و بسياري از مردهاي ديگر اضافي و غيرطبيعي است.برايان هرگز نمي تواند تصور کند که به اندازه ي لوري روي رابطه اش تمرکز داشته باشد.چنانچه بخواهد چنين کند بايد بقيه ي زندگي خود را فراموش کند تا فقط به لوري بپردازد.از نظر او اين کار زيادي، نامتعادل، غيرضروري و حتي وسواس گونه است. لذا فرض را بر اين مي گذارد که چنانچه لوري اين گونه به او عشق مي ورزد، پس لابد تلاش زيادي را صرف کرده است. بنابراين حتماً او غيرطبيعي و نامتعادل است.
بسياري از مردها مرتکب اين اشتباه مي شوند.آن ها اين حالت را در زنان مشاهده مي کنند و نمي توانند آن را درک کنند. پيش خودشان چنين فکر مي کنند که: «چنانچه از اينجا مانده بودم و از آن جا رانده، کار و زندگي هم نداشتم. آن وقت چنين احساسات و رفتاري مي داشتم!»
سپس نيز به اين نتيجه مي رسند که نامزد/همسرشان از اين جا مانده و از آن جا رانده، بي کار و درمانده است که چنين عشق مي ورزد و مدام به او فکر مي کند.
گرچه زن ها مي دانند که اين موضوع حقيقت ندارد. در واقع لوري هيچ تلاشي نمي کند، او عاشق است. و توجه و تمرکز او بر روي برايان مانند نفس کشيدن برايش طبيعي و خودکار است.او حتي در آن باره فکر هم نمي کند.بلکه فقط برايش اتفاق مي افتد.تمثيل کيک عشق، نگرش مردانه و زنانه به عشق را به خوبي به تصوير مي کشد. در زير تمثيل ديگري نيز آورده ام که نشانگر نحوه ي عملکرد مردها و زن ها در روابطشان است.
فرض کنيد دايره ي خودآگاهي مرد و زن را خانه هايي در نظر بگيريم که هر يک اتاق هايي دارند که به موضوعات مختلف اختصاص داده شده باشند، اتاق کار، اتاق تفريح و استراحت، اتاق بدن و ...براي اغلب زن ها هر يک از اتاق ها اتاق عشق نيز هست.حتي چنانچه به عملکردهاي ديگري غير از عشق اختصاص داده شده باشند. گويي که تمامي فضاي ذهني او مختص عشق است:خانه ي عشق!
گرچه براي مردها تنها يک اتاق عشق در خانه ي فکر و ذهن شان وجود دارد. بنابراين چنانچه قرار باشد به عشق بپردازد. بايد اتاق هاي ديگر را ترک کند. تمثيل اتاق عشق بيان کننده ي پديده اي است که در روابط خود به کرات آن را تجربه کرده ام و مي دانم که زن هاي ديگر هم همينطورند:
در کنار همسرم هستم و مي خواهم به گونه اي رمانتيک با او ارتباط برقرار کنم، اما او پاسخي نمي دهد مي دانم مرا دوست دارد.اما نمي توانم درک کنم که چرا از من فاصله مي گيرد.وقتي از او مي پرسم که آيا اتفاقي افتاده است، پاسخ مي دهد:«نه، هيچ اتفاقي نيافتاده است» به تدريج احساس ناراحتي و سرخوردگي مي کنم زيرا سعي دارم با او رابطه ي احساسي برقرار کنم اما او همکاري نمي کند.
اتفاقي که در اينجا مي افتد بدين قرار است که من در خانه ي عشق خود هستم که پر از اتاق هاي عشق است و در اين بين سعي مي کنم با همسرم ارتباط عاطفي و صميمي برقرار کنم، اما فکر او مشغول پروژه اي است که بايد کامل کند. شايد او در اتاق استراحت خود است و مشغول تماشاي تلويزيون يا گردش در اينترنت است. ناگهان خواسته ي من اين است که با او ارتباط احساسي برقرار کنم که مستلزم آن است که او به اتاق عشق نقل مکان کند تا بتواند در آنجا با من باشد. اما او نمي خواهد به اتاق عشق بياد زيرا در اتاقي ديگر از ذهنش کار دارد.
البته، چنانچه مفهوم اتاق عشق را درک نکنم دليل اين را درک نخواهم کرد که چرا در آن لحظه همسرم به لحاظ احساسي در دسترس نيست و چنان به نظر خواهد رسيد که او مرا پس زده است. بدترين قسمت داستان اين است که چون همسرم در اتاق عشق خود حضور ندارد، تلاش من مبني بر ارتباط احساسي با او، به او اين احساس را خواهد داد که دارم او را کنترل مي کنم يا به او مي گويم چه کار بکند يا چکار نکند.
بنابراين هنگامي که از همسرم مي پرسم:«چه اتفاقي افتاده است؟» او اين سؤال مرا چنين ترجمه و تعبير مي کند که به او گفته ام:«چرا در اتاق عشق نيستي؟ چرا همين الآن همه چيز را ول نمي کني و به اتاق عشق نمي آيي تا بتوانيم کمي آنجا با هم رمانتيک باشيم؟» اين موضوع توضيح دهنده ي انواع پاسخ هاي مختلفي است که ازمردها مي گيريم:پاسخ هايي از قبيل:ناراحتي جزئي و خفيف، بي حوصلگي و بالاخره هم عصبانيت و قهر کردن.در چنين مواقعي که سعي داريم لحظاتي رمانتيک خلق کنيم و به او عشق بورزيم، آنچه عملاً اتفاق مي افتد اين است که او احساس مي کند سعي داريم او را از يک ناحيه ي خودآگاهي بيرون ببريم و به زور او را به اتاق عشق بکشانيم!!
اخيراً با همسرم به تعطيلات کوتاهي رفتيم و اوقات بسيار خوب و رمانتيکي داشتيم.روزي که قرار بود برگرديم بسيار احساس نزديکي مي کرديم. در اين باره صحبت کرديم که چقدر به ما خوش گذشته است. چند ساعت بعد به فرودگاه رفتيم تا به شهر خودمان برگرديم. بعد از اين که چمدان هايمان را تحويل داديم احساس کردم شوهرم کمي در خودش فرو رفته است و از من فاصله گرفته و ديگر مانند آن روز صبح پيش از اين که به راه بيافتيم به من پاسخ نمي دهد.
از او پرسيدم: «آيا اتفاقي افتاده است؟»
پاسخ داد: «نه.» من مطمئن بودم که چيزي تغيير کرده است. گرچه نمي دانستم که چه چيزي. کمي مضطرب و نگران شدم. مگر چه اتفاقي افتاده بود؟ از او پرسيدم که مبادا در پرواز اولمان حالش بد شده باشد. يا شايد هم انتظار براي پرواز بعدي حالش را بد کرده بود. اما هر چه بيشتر تلاش مي کردم تا اورا به حرف بياورم از من دورتر و دورتر مي شد. هنگامي که نهايتاً شب به خانه رسيديم احساس خيلي بدي داشتم.
روز بعد، همه چيز مجدداً خوب و عالي بود. اما من هنوز گيج بودم. مگرديروز چه اتفاقي افتاده بود که چنان احساس بدي را ميان ما توليد کرد؟
سپس ناگهان متوجه موضوع شدم. هنگامي که با همسرم در تعطيلات و در هتل بوديم تمام مدت او در اتاق عشق ذهنش بود. چرا که هيچ کار يا مسئوليتي نداشت. لذا توانسته بود به راحتي به آن بخش از ذهن خود برود. جايي که بتواند احساسي رمانتيک باشد. سپس در راه برگشت به خانه بدون اين که متوجه آن شده باشم اتاق عشق را ترک گفته بود و به اتاق مسافرت نقل مکان کرده بود. جايي که بتواند به تاکسي گرفتن، کارهاي مربوط به فرودگاه از جمله بليط و تحويل چمدان ها و صف هاي طولاني، پيدا کردن درب هاي خروج و سالن هاي انتظار و... بپردازد.
من نيز مانند او به جزئيات سفر توجه داشتم و به آن اتاق نيز رفته بودم اما از آنجايي که زن بودم همچنان در اتاق عشق نيز بودم. و در همان حال که منتظر پرواز بعدي بوديم همچنان با او درباره ي کارهاي رمانتيکي که در سفر کرده بوديم صحبت مي کردم و سعي داشتم فضاي احساسي سفر را همچنان حفظ کنم غافل از اين که او ساعت ها پيش اتاق عشق را ترک گفته بود! تعجبي نيست که احساس ترک شدگي و تنهايي مي کردم. او ديگر در اتاق عشق همراهم نبود. کاملاً طبيعي بود که احساس ناراحتي کند زيرا من به اين تمايل او مبني بر تغيير وضعيت احساسي احترامي نگذاشته بودم.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

هنگامي که زني سعي در برقراري ارتباط احساسي با شما دارد، ممکن است متوجه نباشد که شما در اتاق عشق ذهني خود نيستيد.
راه حل:هنگامي که نامزد/همسر شما در اتاق عشق ذهني شما به دنبال شما مي گردد و شما در آن جا حضور نداريد يا سعي مي کند تا درآن اتاق حضور به هم رسانيد با ملايمت به اطلاع او برسانيد که در اتاق ديگري هستيد.
هنگامي که زني در اتاق عشق ذهن شما را مي زند دوست دارد شما را آن جا پيدا کند. هنگامي که اتاق را خالي مي بيند سر درگم مي شود و مي رنجد. گويي که او را بي اطلاع جا گذاشته ايد و از آن جا رفته ايد. هنگامي که گيج شده است و از شما مي پرسد:«آيا اتفاقي افتاده است؟» به خود يادآوري کنيد که احتمالاً در اتاق عشق نيستيد در حالي که او در اتاق عشق خود است. او براي آن که شما آن جا نيستيد شما راسرزنش نکرده است يا از شما انتقاد نمي کند. او تنها سعي دارد با شما ارتباط برقرار کند. اما شما را آنجا پيدا نمي کند.
در اين گونه مواقع يکي از اين دو را انتخاب کنيد:
1-مي توانيد سريعاً سري کوتاه به اتاق عشق بزنيد و در صورت امکان يک دقيقه در وضعيت احساسي قرار بگيريد و او را در آغوش بگيريد يا جمله اي محبت آميز به او بگوييد.
2-مي توانيد به او اطلاع دهيد که فعلاً در اتاق ديگري هستيد، و مثلاً مشغول فکر کردن به کار خود يا رانندگي يا کار با کامپيوتر خود هستيد و اين که بعداً او را در اتاق عشق ملاقات خواهيد کرد.
اين راه حل را به بسياري از زوج ها توصيه کرده ام و آن ها نتايج فوق العاده را گزارش داده اند.اخيراً مردي به من گفت که روشي سريع از ارتباط کلامي به زنش را به کار مي برد که به آنان امکان داده است در اسرع وقت به اطلاع يکديگر برسانند در کدام وضعيت احساسي قرار دارند. هنگامي که زن تلاش مي کند ارتباط احساسي ـ عاطفي برقرار کند همسرش از او مي پرسد: «عزيزم، آيا الان در اتاق عشق هستي؟» تا آنکه زن پاسخ مثبت مي دهد و مي گويد «بله» و از قضا مرد در اتاق عشق حضور ندارد لذا با مهرباني مي گويد: «اما من الان در اتاق عشق نيستم، از اين که سري به اين جا زدي از تو متشکرم. بعداً به تو ملحق مي شوم!»
اين تنها چيزي است که زن نياز دارد بشنود: اين که شوهرش تلاش او مبني بر ارتباط احساسي و نزديکي را قدر دانسته است و چنانچه فعلاً آن گونه پاسخ نمي دهد که مطلوب اوست، به اين دليل نيست که اتفاقي افتاده يا از چيزي ناراحت است. بلکه تنها از آن روست که در اتاق ديگري مشغول کار ديگري است.

چرا براي زن ها عشق برهرچيز مقدم است

آيا تا به حال متوجه تفاوت هاي مردها و زن ها در ارتباط باعشق شده ايد؟ اين تفاوت ها از ارزشهاي متفاوت مردها و زنها ناشي مي شوند.
احساس ارزش شخصي زنان به اين بستگي دارد که چقدر در عشق ورزيدن و ارتباط برقرار کردن موفق بوده اند.
اين درحالي است که احساس ارزشمند بودن در مردان به ميزان موفقيت ها و دست يابي هاي آن ها بستگي دارد.
اين تفاوت مردها و زن ها از کجا مي آيد؟ اين تفاوت ها به دلايل اجتماعي و فرهنگي برمي گردند که خود مربوط به هزاران هزار سال پيش مي باشند. به زباني ساده مي توان گفت که در زمان هاي بسيار دور قدر و منزلت و ارزش يک مرد به توانايي او در شکار کردن و فراهم آوردن غذا براي خانواده و قبيله اش و نيز توانايي او در دفاع از خود و خانواده اش و همچنين جايگاه او در قبيله و اجتماع کوچکش بستگي داشت.موفقيت يا شکست او در انجام اين امور به معناي مرگ و زندگي او و خانواده اش بود. حتي امروزه نيز ارزش شغلي مرد در اجتماع تا حد زيادي به توانايي او در پول درآوردن، موفقيت هاي شغلي او و جايگاه يا پست و مقام او و نيز توانايي و مهارت هاي او در شکار خانه ي بزرگتر، ماشين بهتر، لباس بهتر و...بستگي دارد.
ارزش زن در زمان هاي گذشته به فاکتورهاي کاملاً متفاوتي بستگي داشت.توانايي او در مراقبت و مواظبت از مرد و بچه ها، توانايي هاي او در ارضاي جنسي و احساسي ـ عاطفي مرد و علاقه مند نگه داشتن مرد به ادامه ي کارو تلاش و شکار براي زن و خانواده اش، توانايي او در کنار آمدن با خانواده و نزديکان و بستگان مرد و ديگر اعضاي گروه، قبيله يا اجتماع موفقيت يا شکست زن در اجراي موفقيت آميز اين امور نيز به معناي مرگ و زندگي او بود.زن هايي که به هردليل در راضي نگه داشتن مرد و جلب علاقه ي او موفق ظاهر نمي شدند.، چاره اي نداشتند که به تنهايي از خودشان مراقبت و محافظت کنند و چه بسا که نسل شان منقرض مي شد.
حال روشن شد که چرا براي زن ها عشق بر هرچيز مقدم است. ما زن ها اين کار را هزاران سال است که انجام داده ايم.زندگي يا مرگ ما همواره به اين قابليت ما بستگي داشته است. ما آموخته ايم که همواره نسبت به زندگي و عشق خود هشيار و خودآگاه باشيم و بيشترين تلاش خود را به خرج دهيم تا مطمئن باشيم که همه چيز رو به راه است و اين که مشکل يا خطري وجود ندارد و همسرمان همچنان به ما علاقه مند است. بنابراين هنگامي که همه چيز در روابطمان خوب و عادي است حال ماخوب است و احساس خوبي نسبت به خودمان داريم. هنگامي که وضعيت غيرعادي است احساس ناامني مي کنيم.
اين موضوع بيان کننده ي حقيقت و رازي است در رابطه با ما زن ها: صرف نظر از اين که اوضاع کاري و يا شغلي ما، پروژه هايمان و علايقمان چقدر هم خوب پيش مي رود، اما چنانچه مشکلي در رابطه ي صميمي مان به وجود آمده باشد احساس بدبختي مي کنيم. ممکن است روزخوبي را در دفتر کار خود پشت سر گذاشته باشيم، اما چنانچه اوضاع خانه يا روابط احساسي مان خيلي مساعد نباشد، آن روز براي ما روز بدي است. حتي لازم نيست مشکل بزرگي باشد. ممکن است شب پيش تنها بگو مگويي جزئي با همسرمان داشته ايم. اما همين يکي کافي است تا به رغم تمامي موفقيت هاي آن روز قلبمان به درد آيد و ناراحت باشيم.
اعتراف مي کنم همين حالت را بارها و بارها در زندگي و روابط خودم تجربه کرده ام. ممکن است روز بسيار هيجان انگيزي را پشت سر گذاشته يا برنامه تلويزيوني بسيار موفقي را اجرا کرده يا کتاب جديدي چاپ کرده يا سمينار موفقي را در حضور هزاران نفر راهبري کرده باشم، اما چنانچه کوچکترين ناهماهنگي وناسازگاري با همسرم احساس کرده باشم، به سختي مي توانم از موفقيت هاي آن روز لذت ببرم.چرا؟ زيرا من نيز مانند بسياري از زنان ديگر هويت خود را توسط آن بخش بزرگتر از کيک عشق خود که همان محتويات دل وجانم باشد تعريف کرده ام. در حقيقت چنانچه کوچکترين خدشه اي در ارتباط من با همسرم به وجود آمده باشد، حتي تشويق تماشاچيان يا حضار و شنوندگان سمينار يا فروش بالاي کتابهايم نيز هرگز نمي توانند ناراحتي و اندوهم را برطرف سازند.
تجربه ي اغلب مردها دقيقاً نقطه ي مقابل ماست.چنانچه زندگي عشقي آنان عالي و بي عيب و نقص باشد اما روز بدي را در سر کار گذرانده باشند به سختي مي توانند احساس خوبي داشته باشند. مي پرسيد چرا؟ زيرا مردها هويت خود را توسط قسمت اعظم کيک عشق خود تعريف مي کنند که به موفقيت هاي شغلي آنها و استانداردهاي شخصي آنان از مردي که بايد باشند، اختصاص دارد.
يکي از دشوارترين درسهايي که به عنوان يک زن درباره ي عشق آموخته ام اين که هرگز نبايد تنها براي آن که مرد آنگونه به ما پاسخ نمي دهد که مطلوب ماست، رفتار او را بد تعبير کرد.وقتي چنين به نظر مي رسد که مردي توجه، محبت، وقت يا تمرکز کافي براي ما صرف نمي کند، زن ها فوراً چنين برداشت مي کنند که بايد اتفاقي افتاده باشد. در اين گونه مواقع ما زن ها پيش خودمان فکر مي کنيم که:اگر خود من چنين رفتاري داشتم، معنايش اين بود که از دست او عصباني هستم يا او را دوست ندارم يا صرفاً برايم اهميت ندارد.»

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

گاهي اوقات زن ها فرض را بر اين مي گذارند که عدم تمرکز و توجه شما مردها به رابطه به اين معناست که ما را دوست نداريد، يا به آن اندازه که ما به شما اهميت مي دهيم، شما به ما اهميت نمي دهيد. به همين دليل هنگامي که شما ما را در اولويت قرار نمي دهيد، ناراحت مي شويم و مي رنجيم چرا که دوست داريم ببينيم شما نيز به اندازه ي ما به رابطه تان متعهد و پاي بند هستيد و اين که به همان اندازه که شما براي ما ارزشمند هستيد، ما نيز براي شما ارزشمند و گرامي هستيم.
قبول دارم که ما زن ها بايد اين نکته را به ياد داشته باشيم که مردها با ما تفاوت دارند و اين که آنها تعهد و پاي بندي خود را به عشق درست مانند ما نشان نمي دهند، اما شما مردها مي توانيد در اين رابطه به ما کمک کنيد.خواهيد پرسيد، چگونه؟ پاسخ ما اين است:نخست با درک اين که هنگامي که ظاهراً به ما اهميت نمي دهيد، يا ما را به حساب نمي آوريد، يا براي رابطه با ما ارزش قائل نيستيد، سرخورده، نگران يا عصباني مي شويم و سپس با قضاوت نکردن و زير سؤال نبردن مابه دليل اين گونه عکس العمل هاي احساسي مان.
چگونه اطلاعات فوق را در رابطه تان به کار ببريد و اين که چرا بايد اين کار را بکنيد.
اين نکته را بارها و بارهاي در سرتاسر اين مقاله تکرار کرده ام. در اين جا روي سخنم با مردهاست:هربار که دليل ناراحتي همسرتان را درک نمي کنيد، خودآگاه ياناخودآگاه باعث مي شويد رفتارها و احساسات نامطلوبي را که از آن بيزاريد، در همسرتان تشديد و تکرار مي کنيد. به عبارت ديگر ممکن است همسرتان در ابتدا احساس ناامني نداشته باشد و فقط به روش خود و مانند تمامي زن هاي ديگر عشق را در اولويت قرار مي داده است، اما سپس رفتاري از شما سرزده است که مانند آژير خطري موجب احساس ناامني او شده است.
ظرف سالها کار و مشاوره به هزاران زن، و در تحقيقات و مصاحبه هايي که براي نوشتن اين مقاله انجام داده ام، اين نکته جزو يکي از ضروري ترين و مهمترين نکته هايي بود که زن ها دوست داشتند که اي کاش مردها مي دانستند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

هنگامي که تلاش نمي کنيد تا زن خود را درک کنيد، به رفتارهاي نامطلوبي از جانب او دامن مي زنيد که تحملش را نداريد.
زني را که شوهرش به هنگام سفر به او تلفن نکرده بود، به ياد داريد؟ او نمي توانست درک کند چرا همسرش ناراحت است و او را متهم کرده بود احساس ناامني دارد که اين قدر نياز دارد هميشه با او صحبت کند. خب، دليل ناراحتي او اين بود که تصور مي کرد چنانچه خودش در موقعيت همسرش بود و به سفر رفته ولي به او تلفن نزده بود به اين معنا بود که عمداً از او دوري مي کند و اين که حتماً مسئله و مشکلي بين آنها پيش آمده است. از آنجا که زن حتماً به شوهرش زنگ مي زد، تلفن نزدن شوهرش را به حساب اين گذاشته بود که احساساتش براي شوهرش اهميتي ندارند.
شوهر او اين قاعده را درک نمي کرد. تنها چيزي که مي ديد، اين بود که همسرش ناراحت است و اين موجب مي شد احساسات بدي که فعلاً آمادگي آنها را نداشت به سراغش بيايند.اين که زنش را ناراحت کرده است. اين که زنش توقعاتي از او دارد که احساس آزادي و استقلال را از او سلب مي کند، و اين که ناگهان مسئله و مشکلي بين آن ها پيش آمده است به جاي آن که سعي کند دليل ناراحتي همسرش را درک کند يا از
اين که او را ناخواسته ناراحت کرده است احساس پشيماني کند، زنش را سرزنش مي کرد که چرا ناراحت شده است. گويي به همسرش مي گويد: «تو به اين دليل ناراحت هستي که مشکل داري نه به اين دليل که من کاري کرده ام که تو را ناراحت کرده است.»
زن نيز اين پيام را به روشني دريافت کرده است. نتيجه چه مي شود؟ اين که زن حالش حتي بدتر نيز مي شود و همان احساس ناامني که شوهر او را به آن متهم کرده بود در او نيز توليد مي شود.هرچه مرد کمتر به احساسات او صحه گذاشته و آن ها را به پرتوقع بودن و احساس ناامني او نسبت مي دهد، زن رنجيده تر و ناراحت تر مي شود.
مردان عزيز!اين داستان تصوير ايده آلي است از اين که چرا بايد دانسته ها و آموخته هاي خود از اين مقاله را به کار ببنديد، آيا جالب نيست چنانچه بتوانيد با برخوردي متفاوت با مکالمات و موقعيت هاي پيش آمده با همسرتان از بسياري از ناراحتي ها و لحظات اضطراب آميز و نامطلوب در روابطتان جلوگيري کنيد؟ چنانچه برخي از توصيه هاي ارائه شده در قسمت بعدي را به کار ببنديد از پاسخ همسر خود متعجب خواهيد شد.
در زير خلاصه اي از مهمترين نکته ها و مطالبي که تا اينجا مطالعه کرديد، آورده شده است.مردان عزيز! به ياد داشته باشيد اين همان قسمتي است که اطلاعات مورد نياز شما براي بهبود روابط با نامزد/همسرتان ارائه شده است.
و خانم هاي عزيز!اين همان بخش از اين مقاله است که بايد به نامزد/ همسرتان نشان دهيد حتي چنانچه نخواسته باشد که ادامه مقالات را بخواند.
هنگامي که زن ها عشق را بر هر چيز مقدم مي دانند چه مي کنند:
*وقت و ارزش بيشتري را صرف روابط شان مي کنند.
*دوست دارند با مرد زندگي شان صحبت کنند،با او باشند و روي ارتباطشان و حفظ و ادامه ي آن کار کنند.
*دوست دارند برنامه ريزي کنند و لحظاتي خاص و به ياد ماندني خلق کنند.
*هر چه در توان دارند مي کنند تا رابطه را صميمي تر، نزديکتر و ماندگارتر کنند.
سوءبرداشت مردها از اين ويژگي زن ها:
*مردها فکر مي کنند که ما زن ها مستقل و خودکفا نيستيم.
*فکر مي کنند پرتوقع و زياده خواه هستيم .
*فکر مي کنند به تشويش و دل واپسي مبتلا هستيم.
*فکر مي کنند با اين توقع از آن ها که وقت و توجه خود را به ما بدهند، ما مي خواهيم آن ها را کنترل کنيم.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

زن ها به عشق به عنوان شغل شان مي نگرند
به همين دليل است که دوست داريم همواره روي آن کار کنيم زيرا چنانچه اوضاع در روابطمان خوب پيش نرود، احساس مي کنيم کارمان را خوب انجام نداده ايم.
بنابراين هنگامي که سعي مي کنيم با شما درباره ي «ما» صحبت کنيم، يا از شما مي خواهيم براي اين که با هم باشيم برنامه ريزي کنيد يا هنگامي که به نظر مي رسد زياده از حد به شما فکر مي کنيم، به اين دليل نيست که پرتوقع هستيم يا نگرانيم يا مي خواهيم شما را کنترل کنيم، بلکه به اين دليل است که مي خواهيم بهترين رابطه ي ممکن را خلق کنيم و ارزشمندترين سرمايه گذاري خود را بهبود و ارتقاء ببخشيم وکاري را انجام دهيم که قلبمان مي گويد شغل ماست: اين که عشق را مهمتر از هر چيز ديگري بدانيم.
زن ها دوست دارند مردها چه کار کنند:
دوست داريم از اين که توجه، انرژي و وقت خود را صرف رابطه مان با شما مي کنيم از ما تشکر کنيد، نه اين که از ما به دليل تمرکزمان بر روي رابطه با شما انتقاد کنيد.
دوست داريم از خودگذشتگي و فداکاري ما را خصوصيات و ويژگي هاي ارزشمند و زيبا بدانيد نه اين که فکر کنيد، مشکل عصبي و رواني داريم.
دوست داريم وقتي براي با شما بودن برنامه ريزي مي کنيم به خودتان يادآوري کنيد که شما را دوست داريم، نه اين که مي خواهيم شما و وقت شما را کنترل کنيم.
2-هنگامي که زن ها عشق را بر هر چيز مقدم مي دانند چه مي کنند:
*دوست دارند هميشه بر روي رابطه شان کار کنند.
*دوست دارند به طور مستمر و مداوم همه چيز را بهتر کنند، و نزديک تر و صميمي تر شوند.
*دوست داريم از مشکلات آگاه شويم و آن ها را برطرف کنيم.
*هنگامي که حدس مي زنيم مرد زندگي مان از ما خوشحال نيست، سعي مي کنيم از احساسات او باخبر شويم.

سوءبرداشت مردها:

*فکر مي کنيد که ما وسواسي هستيم، اشتغال ذهني فوق العاده دارم و نمي توانيم آرامش داشته باشيم و اوضاع را به حال خود رها کنيم.
*فکر مي کنيد بيش از حد احساساتي هستيم و بيش از حد از خود واکنش نشان مي دهيم.
*فکر مي کنيد از شما انتقاد مي کنيم و مي گوييم مرد زياد خوبي نيستيد.
*فکر مي کنيد سعي داريم شما را کنترل کنيم و به شما دستور دهيم که بايد کارها را چگونه انجام دهيد.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

زن ها مدافعان و نگهبانان سرسخت عشق هستند.ا
از آن جا که عشق مهمترين بخش از زندگي ما زن هاست، لذا احساس مسؤليت مي کنيم از آن نگهباني مي کنيم.به همين دليل همواره سرگرم ارزيابي آن هستيم تا مطمئن شويم مشکلي پيش نيامده است و چنانچه مسائل و موضوعات حل و فصل نشده اي وجود دارند در آن باره صحبت کنيم تا مبادا به طور ناگهاني آن ها به مشکلات لاينحلي تبديل شوند.ميزان انرژي و وقت که ما زن ها صرف رابطه مان مي کنيم، نشانگر ميزان تعهد ما به عشق، مرد زندگي مان و با ارزش ترين دارايي و سرمايه گذاري بر روي زندگي ما است.
ما زن ها مجهز به قوي ترين سيستم هاي رادار به منظور شناسايي و رديابي تنش هاي روحي و احساسي در ديگران و به ويژه مرد زندگي مان هستيم. گويي هميشه مشغول ديده باني هستيم تا مبادا چيزي تماميت رابطه مان را تهديد نکند، چه از بيرون و چه از درون.لذا هنگامي که مي پرسيم «اتفاقي افتاده است؟»يا پيشنهاد مي کنيم تا درباره ي مشکل صحبت کنيم به اين دليل نيست که مي خواهيم اوضاع را به هم بريزيم يا بعد از ظهر خوب شما را به جهنم تبديل کنيم يا اين که عصبي و مبتلا به پارانويا و بدبيني هستيم يا واکنش هايمان افراطي است. بلکه از آن روست که احساس مي کنيم مسئله اي بين ما پيش آمده است يا چيزي ذهن شما را به خود مشغول کرده است. در اين گونه مواقع دوست داريم مطمئن شويم که هيچ چيز از ديد ما پنهان نمانده است که بتوان به ما يا رابطه مان صدمه اي بزند، زيرا به شما و رابطه مان بسيار اهميت مي دهيم و نمي خواهيم شما را از دست بدهيم.

زن ها دوست دارند مردها چه کار کنند:

*دوست داريم از اين که به کيفيت رابطه مان اهميت مي دهيم و سعي مي کنيم پيش از آن که مشکلات و تنش ها جدي و مخرب بشوند، آن ها را شناسايي و حل مي کنيم از ما سپاسگزار باشيد.
*دوست داريم تلاش و تمايل ما براي کار بر روي رابطه را به معناي عشق ما به خود تعبير کنيد، نه علامتي دال بر وسواس و اشتغال ذهني ما و پرتوقع بودن و سيري ناپذير ما.
*دوست داريم گاهي اوقات نيز شما شروع کننده باشيد و نواحي مسئله دار رابطه را شناسايي کنيد و براي کار بر روي آن داوطلبانه از خود تمايل نشان دهيد، نه اين که هميشه منتظر ما باشيد تا مسائل و موضوعات را مطرح کنيم و لذا «مشکل ساز» و «دردسر درست کن»جلوه کنيم.
حال چگونه مي توانيد توصيه هاي فوق را عملاً در موقعيت هايي به کار ببنديد که ميان شما و همسرتان پيش مي آيد.
در زير جدولي از توصيه هايي براي مردها هست تا آموخته هاي خود از اين مقاله را به ياد بسپارند تا بتوانند با عشق و مهرباني بيشتر و انتقاد کمتر به همسر خود پاسخ دهند. به ياد داشته باشيد، درک عشق به عنوان اولويت او زن ها به معناي نگرش به رفتار آن ها برخاسته از ديد جديد ارائه شده در اين مقاله است نه تعبير از آن به عنوان ناامني و توقع نابجا و بيش از حد.

پاسخ مردها براساس درک و بينش جديد
رويداد:نامزدتان سعي دارد براي تعطيلات آخر هفته برنامه ريزي کند.

پاسخ هاي سنتي:

چرا نمي تواني کمي خودانگيخته باشي

پاسخ هاي جديد:

متشکرم که دوست داري با من باشي

پاسخ هاي سنتي:

چرا هميشه بايد از قبل براي همه چيز برنامه ريزي کني؟

پاسخ هاي جديد:

متشکرم که از قبل به فکر تعطيلات هستي. مطمئنم خوش خواهد گذشت.
حادثه:همسرتان ناراحت است، که چرا ديشب دير از کار برگشتيد و قبلاً به او تلفن نزديد تا ديرآمدنتان را خبر دهيد.

پاسخ هاي سنتي:

چرا سر هيچ و پوچ اين قدر خودت را ناراحت مي کني

پاسخ هاي جديد:

از اين که تلفن نزدم متأسفم.مي تونم بفهمم که چرا ناراحت شده بودي

پاسخ هاي سنتي

آروم باش تو هميشه خيلي خودتو نگران مي کني

پاسخ هاي جديد

از اينکه تا اين حد برايت مهم هستم متشکرم.واقعاً احساس خوبيه.
واقعه:نامزدتان از شما مي پرسد چه چيزي شما را ناراحت کرده است. زيرا سر شام همه اش ساکت بوده ايد.

پاسخ هاي سنتي:

آيا مجبورم هر وقت با تو هستم وراجي کنم و رمانتيک باشم؟ و گرنه ناراحت مي شوي؟ تو خيلي پرتوقع هستي

پاسخ هاي جديد:

حق با توست.خيلي ساکت هستم. روز پراضطرابي را گذرانده ام و احساس مي کنم احتياج دارم کمي ساکت باشم.

پاسخ هاي سنتي

چرا اين قدر مرا زير نظر مي گيري؟ نمي تونم هيچ کاري بکنم و تو مرا سؤال پيچ نکني؟

پاسخ هاي جديد

از اين که توجه داري متشکرم.فکرم مشغول کارم است. اصلاً از دست تو ناراحت نيستم.
رويداد:همسرتان پيشنهاد مي دهد اين مقاله را بخوانيد و از شما مي خواهد تا هر دو با هم آن را مطالعه کنيد و رابطه تان را بهبود ببخشيد.

پاسخ هاي سنتي:

دوباره شروع کردي؟ همه اش تقصير من است؟ دوست ندارم مرا نظم بدهي.

پاسخ هاي جديد:

از تو متشکرم که همواره به دنبال راه هاي جديد براي بهبود و ارتقاء رابطه مان هستي. مطمئنم چيزهاي زيادي از آن خواهم آموخت.

پاسخ هاي سنتي

من علاقه اي به اين طور مقالات رشد شخصي ندارم. فقط به درد زن ها مي خوره. اگه دوست داري بخونيش خودت اين کار رو بکن.

پاسخ هاي جديد

راستش مطالعه ي اين طور مقالات برايم ساده نيست. ولي اگه تو فکر مي کني حاوي اطلاعات مفيدي است حتماً آن را خواهم
خواند چون مي خواهم شوهر خوبي براي تو باشم.
آيا مي توانيد ببينيد که پاسخ هاي سنتي چگونه همگي از سوء تعبير اولويت زن ها برخاسته اند؟ اين نگرش که اين اولويت آنان ناشي از ناامني، وابستگي آنها و نيازشان به کنترل کردن مردهاست. پاسخ هاي جديد همگي از ديد و نگرش هاي جديدي برخاسته اند که بر اين رفتار زنانه مبتني بوده اند و همگي حاوي روش هايي براي اظهار تشکر و قدرداني مردها از محبت ها و توجهات زنانه است. مردان عزيز!لطفاً اين توصيه ها را امتحان کنيد. ممکن است در ابتدا عجيب و غريب به نظرتان برسند، اما مطمئن باشيد که از نتايج آن متعجب خواهيد شد.
از زن زندگي خود انتظار نداشته باشيد شما را مثل مردها دوست داشته باشد.
خطاب به مردها: مي دانم به رغم تلاش هاي من براي توضيح اين اولويت زن ها، حتماً پيش خودتان غر مي زنيد که: «چرا کيک عشق زن ها شباهت بيشتري به کيک عشق ما ندارد» يک برش کوچک مختص عشق و بقيه ي برش ها براي ديگر نواحي زندگي اين منطقي تر و عاقلانه تر است. چرا زن ها بايد اين قدر توجه و وقت خود را براي ما صرف کنند؟ چرا بايد براي حرف زدن با او جدول هايي را از بر کنم؟ چرا اين قدر همه چيز مشکل است؟
اين شکايت خاطره اي را که مربوط به چند سال گذشته است برايم زنده مي کند.در رابطه اي جدي با مردي بودم که او را خيلي دوست داشتم مشغول يکي از آن بحث هاي داغ درباره ي خودمان بوديم. از آن بحث هايي که وسط آن مردها دوست دارند فرار کنند.سعي داشتم به او توضيح دهم که چرا نياز دارم بيشتر مرا از خود مطلع کند، براي با هم بودنمان برنامه ريزي کند، و همين طور روزها بدون آن که اطلاعي بدهد.ناپديد نشود.او در سکوت به صحبت هايم گوش کرد و سپس با ناراحتي گفت:«چرا سرت به زندگي خودت نيست و اين قدر به من فکر مي کني؟»اي کاش مشغول کارها، پرونده ها و علايق خودت بودي و بعد اگراتفاق مي افتاد که زنگي به تو بزنم، مي گفتي:«اوه، سلام، چقدر خوشحال شدم زنگ زدي، چند دقيقه است که سرم خيلي شلوغ است.خب، حالت چطوره؟» اما هر وقت که به تو زنگ مي زنم، هيجان زده مي شوي و هر وقت هم که نمي زنم ناراحت مي شوي و قضيه را خيلي بزرگ مي کني .چرا نمي تواني مشغول کارهاي خودت باشي و چرا اين قدر به من فکر مي کني؟»
به شوخي به او گفتم:«به عبارت ديگر شما از من مي خواهيد که يک مرد باشم.اينطور نيست؟»
پاسخ داد:«نه، من چنين چيزي نگفتم. من فقط گفتم که اي کاش فکرت اين قدر روي عشق متمرکز نبود.»
به او گفتم: «همين که گفتم. تو مي خواهي من مثل مردها باشم.»
پاسخ داد:«چرا اين حرف را اين قدر تکرار مي کني. من نمي خواهم تو يک مرد باشي.من فقط مي خواهم اينقدر به من فکر نکني. مشغول زندگي خودت باشي و اگر من پيدام شد خوشحال بشي.همين»
با ناراحتي به او گفتم:«شنيدم چي گفتي. تو مي خواي من يه مرد باشم به اين دليل اين گفته را تکرار مي کنم که همه چيزهايي که گفتي ويژگي هاي مردهاست. مردها اين طور رفتار مي کنند که تو توصيف کردي.
اگرشما نيز آرزو داريد که اي کاش زن ها مثل مردها بودند چندين حق انتخاب داريد .
1-مي توانيد اولويت هاي جنسي خود را فراموش کنيد و زن ها را براي هميشه کنار بگذاريد.(اين مورد براي بيشتر مردها احتمالاً انتخاب مناسبي نخواهد بود!)
2-مي توانيد زني را پيدا کنيد که با بخش زنانه از وجود خود قطع ارتباط کرده باشد و انتظارهاي بسيار ناچيزي در رابطه با عشق از شما دارد. (اين انتخاب ممکن است مدتي جوابگو باشد، اما پس از مدتي شما را دچار سرخوردگي خواهد کرد)يا...
3-مي توانيد سعي کنيد طبيعت ما زن ها را آنگونه که هست درک و تحسين کنيد و از مقاومت در مقابل آن دست برداريد.
شخصاً انتخاب سوم را براي شما توصيه مي کنم. همانگونه که در ادامه ي مقاله نيز خواهيم ديد هرچه بيشتر عشق زن به خود را قدر بدانيد، بيشتر به نيازهاي خود خواهيد رسيد و بيشتر همسرتان خشنودي شما را جلب خواهد کرد.
بگذاريد داستان مردي را برايتان تعريف کنم که در نهايت زني را که اولويت اولش عشق بود کنار گذاشت و زني را برگزيد که عشق از اهميت چنداني برايش برخوردار نبود.او با اين کار احساسات واقعي خود را زير پا گذاشت، زيرا فکر مي کرد:بودن با چنين زني ساده تر و بي زحمت تر است. جاناتان سي تا چهل ساله بود و دو سال بود که با کريستين نامزد بود. کريستين زني باهوش، گرم، صميمي و با انرژي بود که جاناتان را تا حد پرستش دوست مي داشت.دوست داشت، تا پايان عمر با جاناتان زندگي کند.گرچه جاناتان نيز کريستين را دوست داشت اما از ناحيه ي عشق کريستين احساس ناراحتي مي کرد. کريستين از خودگذشته، روشنفکر، ثابت قدم بود که اولين اولويتش نيز عشق بود.اما اين براي جاناتان که خود را مردي مستقل و غير سنتي مي دانست کمي دست و پاگير شده بود.
به ياد دارم جاناتان اعتراف مي کرد که تا چه حد دلش براي آزادي و بي مسئوليتي گذشته تنگ شده و رؤياي رابطه اي را در سر مي پروراند که ساده تر و کم زحمت تر باشد.او شکايت مي کرد: «ديگه خيلي برام سخت شده است» به او گفتم:«جاناتان، فکر نمي کنم کريستين کار ديگري جز عشق ورزيدن به تو کرده باشد. او تمام قلبش را به تو هديه داده است.
مگر اين چه بدي دارد؟
پاسخ داد:«نمي دانم، گاهي اوقات آرزو مي کردم اي کاش کمتر مرا دوست داشت. در اين صورت ساده تر مي توانستم با او باشم»
چند ماه بعد، هنگامي که جاناتان به من زنگ زد و گفت که به رابطه اش با کريستين پايان داده است، ناراحت و غمگين شدم.
جاناتان به ازدواج با زن ديگري به نام اَبي فکر مي کرد. مي گفت ارتباط با او تا چه حد ساده تر است.در سکوت به توضيحات جاناتان درباره اَبي گوش دادم.«اَبي خيلي با کريستين تفاوت دارد. مثل او خيلي احساساتي و پرتوقع نيست. اجازه مي دهد آزاد باشم.»
پس از شنيدن صحبت هاي جاناتان درباره ي اَبي احساس بدي در ناحيه ي شکم خود احساس کردم.احساس کردم نوع زني را که او داشت توصيف مي کرد، مي شناسم.زني که آسيب ديده و قلب خود را به روي مردها بسته است و لذا توقع و انتظارچنداني نيز از آنها ندارد.هنگامي که اَبي را ملاقات کردم، بر نگراني هايم افزوده شد. او در واقع زني سرد و غير قابل دسترسي بود. رفتارش با جاناتان با سردي و خالي از هرگونه محبت و حرارتي بود، اگر چه جاناتان هيچ يک از اين چيزها را نمي ديد، او آن جا نشسته بود و با شور و حال تمام با او حرف مي زد، اما نمي توانست ببيند که گرچه ابي مؤدب و زيبا بود اما در واقع توجه زيادي به جاناتان نشان نمي داد.هنگامي که ابي به دستشويي رفت،جاناتان به من گفت که هرگز قبلاً در هيچ رابطه اي تا اين حد احساس راحتي و آزادي نکرده است.من پيش خودم فکر کردم:«چون در واقع هيچگونه ارتباط احساسي و عاطفي اي با او نداري»و ديگر هيچ چيز نگفتم.
چند ماه بعد، کارت دعوت جشن عروسي جاناتان و ابي را دريافت کردم.مي خواستم به او زنگ بزنم و عواقب دردناک تصميم نادرستش را به او گوشزد کنم، اما زبان خود را گاز گرفتم و از صميم قلب برايشان آرزوي خوشبختي کردم. نمي توانستم تصور کنم کريستين از شنيدن خبر عروسي جاناتان با زني ديگر تا چه حد دلشکسته و ناراحت خواهد شد.
ازدواج جاناتان به کجا رسيد؟ متأسفانه همان چيزي که فکر کرده بودم. در ابتدا، جاناتان از اين که در رابطه اي قرار گرفته بود که توقعات و خواسته هاي ناچيزي از او داشت، احساس خوشبختي مي کرد. اما به تدريج و با گذشت زمان از ناحيه ي اَبي احساس ناديده گرفته شدن و بي توجهي مي کرد.ابي اهميتي نمي داد، جاناتان چه کار مي کرد، کجا مي رفت، يا چه افکار و احساساتي داشت.هرگز تلاش خاصي نمي کرد تا با او صميمي باشد. به روابط جنسي نيز علاقه اي از خود نشان نمي داد و تنها علايق او، شغلش، دوستان خودش و تزيين منزلشان بود.در واقع جاناتان را عملاً تنها گذاشته بود.
به تدريج جاناتان متوجه شد که چقدر به محبت و توجه نياز دارد.مجدداً به ياد کريستين افتاده بود که چقدر او را دوست داشت. احساس مي کرد نياز دارد، دوباره کسي او را دوست داشته باشد. هنگامي که با اَبي درباره مشکلاتش صحبت مي کرد، ابي علاقه ي خاصي به کارکردن بر روي مشکلات شان نشان نمي داد و اظهار مي کرد اصولاً همه چيز همانطور که هست خوب و رضايت بخش است و اين که او مشکل خاصي نمي بيند. در نهايت جاناتان با اين حقيقت اجتناب ناپذير رو به رو شد که انتخاب او اشتباه بوده و همسر مناسبي را انتخاب نکرده است.
سال بعد، جاناتان به من زنگ زد و گفت که او و اَبي مي خواهند از هم طلاق بگيرند.افسرده و تنها بود. او مجدداً به کريستين زنگ زده بود، به اين اميد که مجدداً او را قبول کند اما از اين که شنيد کريستين با مرد ديگري نامزد شده است و به زودي در شرف ازدواج با اوست قلبش شکست.به من اعتراف کرد:«افتضاح بار آوردم» در حالي که صدايش از گريه مي لرزيد گفت: «او را از دست دادم»
«چرا فکر مي کردم با زني که نمي داند چگونه عشق بورزد، خوشبخت تر خواهم بود؟»
پاسخ چه بود؟ چرا جاناتان از عشق عميقي که کريستين به او مي ورزيد، دست شست و به رابطه ي خالي، سرد و بي شور و حالي با اَبي دل خوش کرد؟ زيرا به نظر ساده تر و بي زحمت تر مي آمد. زيرا مسئوليتي را بر دوش او نمي گذاشت.زيرا به اين توهم او که چنانچه آزاد باشد و مجبور نباشد توجه خاصي به نيازهاي زني بکند، خوشبخت تر خواهد بود، صحه گذاشته بود. البته جاناتان اشتباه مي کرد.او مرتکب اشتباه اسفباري شد که بسيار از مردها مي کنند.او زني را که عشق را بر هر چيز ديگر مقدم مي دانست، محترم نشمرد و قدر حضور او را در زندگي خود ندانست.
مردهاي عزيز: به ياد داشته باشيد زني که با قلبي باز، مهربان و سرشار از عشق به شما عشق مي ورزد. هديه گرانبهايي را به شما ارائه داده است. او سعي ندارد در مقابل چيزي از شما بستاند. بلکه تنها مي خواهد عشق، تعهد، پايبندي، از خودگذشتگي و شادي خود را به شما هديه کند.همه ي زن ها از چنين توانايي هايي برخوردار نيستند.چنانچه چنين نامزدي/همسري داريد، او را سخت بچسبيد و از بخت و اقبال خود ممنون باشيد که چنين زني پيدا کرده ايد.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

داشتن قلبي مهربان و آکنده از عشق يک نعمت است، نه يک مصيبت.عشق ورزيدن با تمام وجود و از خودگذشتگي يک هديه است نه يک اشتباه. عشق را در اولويت قرار دادن نمودي از هويت زنانه است، نه يک نقطه ضعف.
البته به ياد داشتن اين حقيقت در هنگامي که هميشه مجبور باشيم در مقابل مردها از اين خصوصيت و ويژگي خودمان دفاع کنيم و مورد سرزنش قرار بگيريم که حتماً مسئله يا مشکلي داريم که اين طور عشق مي ورزيم، ساده نيست.تا آن جا که به ياد دارم شخصاً همواره با اين مشکل در زندگي خود رو به رو بوده ام.چه بسا گاهي اوقات با خود درافتاده ام که شايد سرد بودن و قلبي بسته و خالي داشتن بهتر باشد. به يا دارم که حتي نزد زن فرزانه اي رفتم و از عمق احساسات و عشقي که تجربه مي کردم.شکايت کردم. او به من نگاه کرد و گفت: باربارا، تو سال ها تلاش کرده اي تا بياموزي چگونه با اين عمق عشق بورزي. آن را ارزان نفروش. اين موهبتي است که به تو ارزاني شده است و نتيجه تلاش هاي تو بوده است. اين دستاورد توست.»
کلام اين زن در من تأثير فراواني گذاشت. از سر غريزه مي دانستم که کلام او حقيقت دارد. توانايي من در عشق ورزيدن به راست موهبتي بود که به من ارزاني شده بود. سال ها بايد به خود يادآوري مي کردم که عشق به معناي يک اولويت براي من مشکلي يا عادتي ناسالم نبوده است تا مجبور
باشم از آن خلاصي يابم، بلکه تبلور طبيعت ذاتي و جوهره ي فطري من بوده است.
از صميم قلب باور دارم هنگامي که ما زن ها مي آموزيم توانايي خود را در عشق ورزيدن به عنوان موهبتي زيبا گرامي بداريم و قدر بدانيم مردان زندگي مان نيز مي آموزند تا به طرزي مشابهي با ما رفتار کنند.
چنانچه فکر مي کنيد اطلاعات ارائه شده در اين فصل درباره شما صدق نمي کند و احساس مي کنيد که چنانچه بايد و شايد عشق نمي ورزيد، ممکن است به دليل آن باشد که تجربيات دردناک و ناخوشايند زندگي موجب شده اند، شما درهاي قلب خود را بر روي ديگران ببنديد.شايد با خود سوگند ياد کرده ايد که ديگر هيچگاه عشق را باز هم اولويت اول زندگي خود قرار ندهيد، تا مجدداً آسيب نبينيد.
چنانچه در خانواده اي بزرگ شده ايد که به لحاظ احساسي و عاطفي سرد بودند، ممکن است در کودکي ناخودآگاه تصميم گرفته باشيد که درست نيست احساسات و قلب خود را بر روي ديگران باز کنيد و با کسي صميمي بشويد. کودکي دردناک ممکن است بر روي گرايش و تمايل شما مبني بر عشق ورزيدن تأثيرات منفي گذاشته باشد. عشق در شما وجود دارد، اما شما به آن اجازه نمي دهيد بيرون بيايد و جريان پيدا کند.
گاهي اوقات تجربيات و وقايع دوران بزرگسالي است که موجب رويگرداني ما از عشق مي شود.رابطه ي احساسي ناسالم و مخرب با يک مرد مي تواند آسيب روحي سنگيني بر زن وارد سازد و موجب شود که او دل و جان خود را بر روي ديگران ببندد.اغلب چنين زن هايي عملاً به طرزي خودآگاه نيز توجه و تمرکز خود را از روي عشق بر مي دارند و منحصراً آن را روي کار و شغل خود منعطف مي سازند تا از درد و رنج آسوده و برحذر باشند.بدين ترتيب کيک عشق آنان شباهت بيشتري به کيک عشق مردان پيدا خواهد کرد، بدين معنا که تمرکز خودآگاه بسيار اندکي را وقف روابط خواهند کرد. اين وارونه گي شکلي از مراقبت و محافظت از خود است.
گويي ناخودآگاه تصميم مي گيريم سردتر و بي احساس تر شويم، درست مانند همانهايي که به ما آسيب وارد آورده اند.
ممکن است بارها به لحاظ روحي لطمه خورده باشيد.شايد همچنان جريحه دار هستيد و سعي مي کنيد غل و زنجيرها را پاره کنيد تا بلکه بتوانيد مجدداً عشق بورزيد.اميدوارم آموخته هايتان از اين مقاله به شما کمک کنند، خود را التيام ببخشيد و با خوش بيني و اعتماد بيشتري به خودتان و به عشق بنگريد. اميدوارم به شما کمک کرده باشم تا خود را همانگونه که هستيد، بپذيريد و هديه ي قلب زيباي خود را گرامي بداريد. چنانچه مردي هستيد که در گذشته يا حال به زني مجروح و آسيب ديده عشق ورزيده ايد يا عشق مي ورزيد، بتوانيد با استفاده از آموخته هايتان از اين مقاله به او کمک کنيد تا او مجدداً به قلب و عشق خود اعتماد کند.هرچه بيشتر به اونشان بدهيد که عشق او براي شما چه هديه و موهبت گرانبهايي است، او نيز به خود به عنوان يک زن احترام بيشتري خواهد گذاشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:11  توسط اخگر تقی پور | 
به منظور شناخت کامل طبيعت زن نخست بايد رابطه او را با زمان درک کنيم. درک زن از زمان، افکار و همچنين تصميم گيري هاي او درباره ي زمان در واقع گوياي رازهايي درباره ي ذهن، فکر و قلب زن ها است. احتمالاً پيش از اين هيچ گاه به اين موضوع فکر نکرده بوديد .راستش خودم نيز قبلاَ هيچ گاه به اين موضوع نيانديشيده بودم مگرهنگامي که تحقيقات خود را به منظور نگاشتن اين مقاله آغاز کردم. در حين مصاحبه با زن ها و جمع آوري پرسش نامه هايي که آنها در اين باره پر کرده بودند، به تدريج الگويي برايم روشن شد. به کرات ديده مي شد که آنچه زن ها از مردها مي خواستند همواره به نوعي به زمان مربوط مي شد.
هر چه بيشتر به آن انديشيدم بيشتر متوجه شدم که درواقع مسائل وموضوعات مربوط به زمان همواره در مرکزيت زندگي عشقي قرار دارند.چنانچه مخالفت ها، برخوردها، درگيري ها و نواحي تنش زاي روابط صميمي خود را معاينه و بررسي کنيد خواهيد ديد که همگي به نوعي به زمان مربوط مي شوند. در زير نمونه هايي در اين باره آورده شده است.

اختلاف مربوط به «دادن» زمان:

*اختلاف بر سر مقدار زماني که با يکديگر مي گذرانيد.
*اختلاف بر سر اين موضوع که چه مقدار صرف زمان به منظور نزديکي و صميمت کافي و چه مقدار از آن اضافي است.
*اختلاف بر سر مقدار زماني که با يکديگر تماس داريد، تماس هاي جنسي، اطلاع دادن ها و...
*اختلاف بر سر مقدار زماني که مي خواهيد جدا و تنها باشيد.
*اختلاف بر سر عدم درک اهميت گذران زمان خاص و ويژه با يکديگر.
*اختلاف بر سر قول ها و تعهد هاي شما به ديگران، درست در هنگامي که بايد وقت خود را نخست به نامزد/همسرتان اختصاص بدهيد.

اختلاف مربوط به فراموش نکردن زمان:

*فراموش کردن انجام به موقع بعضي کارها نظير رزرو جا در رستوران، رساندن پيغام ها و...
*نپرسيدن درباره ي اوقات و مناسبت ها يمهم و خاص نظير:ويزيت دکتر يا جلسه ي اوليا و مربيان در مدرسه ي فرزندان.
*خبر ندادن چيزي مهم که برنامه ريزي ها آينده را مختل مي کند يا تحت تأثير قرار مي دهد. نظير سفر به بيرون از شهر براي تعطيلات آخر هفته و حضور نيافتن درمراسم مذهبي.

اختلاف بر سر مقدم نشمردن زمان:

*ديرکردن
*پشت گوش انداختن انجام کارهايي که قول انجامشان را داده بوديد.
*مهم نشمردن حادثه يا رويدادي که براي زنتان مهم است.
اختلافات مربوط به برنامه ريزي و مديريت زمان:
*به تعويق انداختن برنامه ريزي تا آخرين لحظه.
*انتقاد از نامزد/همسرتان به اين دليل که همواره از قبل براي هر چيز برنامه ريزي مي کند.

اختلاف بر سر بزرگداشت و جشن گرفتن زمان:

*اختلاف بر سر نحوه ي جشن گرفتن مناسبت هاي خاص
*اختلاف بر سر اين که چيزي مناسبتي ويژه محسوب مي شود و چه چيزي نه.
*فراموش کردن تولد ها، سالگردها و...
آيا شما نيز مانند من از خواندن فهرست هاي بالا تعجب کرديد؟ ياهرگز فکر آن را هم نکرده بوديد که چه ميزان از درگير ها و اختلافات زناشويي مربوط به زمان است؟ هنگامي که به گذشته و روابط قبلي خود فکر مي کنم، در مي يابم که در واقع منبع و منشأ بسياري از اختلافات مان مسائل مربوط به وقت و زمان است. نقطه نظرات مشابه از جانب ديگر
زن ها نيز موجب شد تصميم بگيرم که در همين ابتدا درباره زمان صحبت کنيم.
مردها و زن ها، نقطه نظرات و احساسات بسيار متفاوتي نسبت به زمان دارند که اين خود منشأ بسياري از سوءتفاهمات هميشگي ميان آنها بوده است.
براي زن ها، زمان چيزي نيست که تنها جريان دارد يا ملاک اندازه گيري تجربه ي زندگي ما باشد. زن ها بسيار با زمان صميمي اند و آن را محترم و حتي مقدس مي شمارند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

ارتباط زن با زمان، ارتباطي مقدس است.
چرا زن ها اين گونه هستند؟ اين چيزي نيست که به ما آموزش داده شده باشد. ما زن ها حتي خود نيز از اين موضوع آگاه نيستيم. درست مانند عشق به عنوان اولويت اول زن ها، رابطه ي مقدس با زمان نيز بخشي طبيعي و ذاتي از ماهيت و هويت ما زن هاست.
ارتباط صميمي و نزديک زن ها با زمان در ساختار زيستي آن ها برنامه ريزي شده است. در اين اساسي ترين سطح از موجوديت زنانه، زن ها همواره به گونه اي متفاوت از مردها با زمان ارتباط برقرار مي کنند.
چرا که بدن ما از ريتمي ماهانه تبعيت مي کند. از همان ابتداي بلوغ که عادت ماهانه دختران جوان آغاز مي گردد، ما زن ها گذر هر يک روز و هر يک هفته را به طرزي خودآگاه حس مي کنيم. و منتظر آنيم تا دوره ي بعد آغاز گردد. از همين جاست که ما زن ها عادت شمارش خود را مي آموزيم و هرگز آن را متوقف نمي کنيم. شمارش و «پاييدن» زمان در چرخه هاي ديگر زندگي ما نيز جريان دارد.براي نمونه هنگامي که حامله هستيم، روزها و ماهها را مي شماريم تا کودکمان متولد شود، هنگامي که بچه داريم ساعت ها را مي شماريم تا به بچه شير بدهيم. سپس بعدها نيز فواصل ميان دکتر رفتن ها، وعده هاي غذايي و استحمام نوزاد.
حال بياييد به بعضي جلوه ها و نمودهاي ويژه ي رفتار ما در ارتباط با زمان و نيز سوءتفاهمات و سوءبرداشت هاي مردها از اين گونه رفتارها نگاهي بياندازيم:

1-زن ها به طرزي طبيعي زمان سنج هستند.

زن ها دوست دارند گذر زمان را ثبت کنند. کافي است از ما بپرسيد که آخرين چک آپ دندانپزشکي دخترمان کي بود، آخرين بار که کودکمان را استحمام کرديم، آخرين بار که تلفني به مادرمان صحبت کرديم، آخرين بار که موهايمان را کوتاه کرديم و آخرين بار که با همسرمان همبستر شديم، کي بود تا زمان دقيق آن را به شما بگوييم.
مردها هميشه از اين توانايي ما حيرت زده اند و بيشتر به اين دليل از دست ما ناراحت مي شوند. به ويژه هنگامي که اشتباهات آن ها را تصحيح مي کنيم!
براي نمونه زني به همسرش مي گويد:«مدت هاست به سينما نرفته ايم. دوست داريم اين جمعه شب بچه را پيش کسي بگذاريم تا به سينما برويم.»
«منظورت چيه؟ همين چند هفته پيش سينما رفتيم!»
زن با اطمينان تمام پاسخ مي دهد:«نه، چند هفته پيش نبود، بلکه دو ماه پيش بود! دقيقاً يادمه کي بود. درست بعد از شبي بود که پدر و مادرم براي عروسي دخترخاله ام اومده بودند.»
با غرغر مي گويد:«چه مي دونم، هر وقت که بود»حال از اين که بر او محرز شده است درست مي گوييد، جام زهر را مي نوشد. اما هنوز از اين که همسرش آن هم با آن درجه از دقت همه چيز را به ياد دارد، ناراحت است. دقت، و حساسيت بالاي زن ها نسبت به گذر زمان از راه هاي گوناگون خود را ظاهر مي سازد.
*زن ها حساب کارهايي را با دقت نگه مي دارند که مردها دوست ندارند به آن ها در اين باره يادآوري شود.
مثال:
«سه هفته است به مادرت زنگ نزده اي»
«از آخرين باري که چمن ها را کوتاه کردي يک ماه گذشته است»
«پنج روز پيش قرار بود اين جعبه رو براي برادرت ببري.»
*زن ها هميشه حساب دقيق قول هاي همسرشان را دارند.
مثال:«گفته بودي اين هفته درباره گل و گل کاري حياط با هم صحبت مي کنيم. جعبه هم تموم شد اما هنوز هيچ حرفي درباره اش نزده ايم.»
«چرا اين قدر دير کردي. گفته بودي ساعت شش مي آيي خونه تا قبل از رفتن به تئاتر شاممون رو بخوريم. الآن تقريباً ديگه ساعت هفت شده!»
«گفته بودي تا برسي زنگ مي زني. اما تا دير وقت هم زنگ نزدي.»
*زن ها حساب زمان ها و مناسبت هاي رمانتيک را هميشه دارند.
مثال:
«از آخرين باري که درباره ي رابطه و همچنين تعهدات مون در قبال يکديگر براي آينده صحبت کرديم، ماه ها مي گذرد.»
«پنج هفته است که يک بار هم با هم مهرورزي نکرده ايم.»
«تنها وقتي که يک کارت رمانتيک به من مي دهي سالي يکبار، اونم روز سالگرد ازدواجمون!»
*زن ها نسبت به ريتم ها و الگوهاي گذشت زمان خودآگاه هستند
مشاهده کرده ام از آن جا که زن ها در کل توجه بيشتري به زمان از خود نشان مي دهند ، لذا ريتم ها و الگوهايي را تشخيص مي دهند که به طور معمول مردها از آن غافل هستند. ما زن ها رفتارها يا تجربيات و رويدادهايي را که تکرار مي شوند، مي بينيم. اين در حالي است که مردها اغلب نمي توانند اين وقايع و رويدادها را از نظر زمان به هم ربط دهند.
براي نمونه:
جمعه شب است و شوهرتان رابرت، بعد از ظهر را با هم اتاقي قديم زمان دانشگاه خود، فرانک مي گذراند. از ماه ها قبل از چنين شبي مي ترسيديد.زيرا ظاهراً هر بار که رابرت و فرانک، يکديگر را مي بينند، بعد از آن فوراً دعوايي بين شما و رابرت درمي گيرد. اين حادثه بارها و بارها اتفاق افتاده است و امشب اميدواريد تا بلکه معجزه اي جلو آن را بگيرد.
ساعت تقريباً دو بعد از نيمه شب است که رابرت به خانه مي رسد. همين که وارد اتاق خواب مي شود به او مي گوييد: «سلام عزيزم حتماً بهتون خوش گذشته که تا اين وقت بيرون بوديد، نه؟»
رابرت جواب مي دهد: «تا همين الان داشتي به ساعت نگاه مي کردي؟»
پيش خودتان مي گوييد: «بفرما، شروع شد.» سعي مي کنيد با دوستانه ترين لحن ممکن پاسخ دهيد: «نه، اصلاً به ساعت نگاه نمي کردم. فقط در باره زمان صحبتي کردم.»
رابرت از کوره در مي رود: «مثل اين که بزرگ شده ام و مي دانم که چگونه از خودم مراقبت کنم.»
«مي دوني رابرت، مجبور نيستي اينجوري با من حرف بزني. چرا دعوا داري؟ هر وقت که با فرانک بيرون مي ري. اينجوري مي آيي خونه و با دنيا سر دعوا داري»
رابرت با تأکيد مي گويد: «نه اصلاً هم اين جوري نيست. تو از اين ناراحتي که من تا ديروقت بيرون بودم.»
جواب مي دهيد: نه، از اين که دير کردي ناراحت نيستم. از اين ناراحتم که هر وقت فرانک را مي بيني روزها بداخلاق و اخمويي. اگه دقيق ترش را بخواهيد، چهار بار آخري که با فرانک بودي، هر چهار بار وقتي رسيدي خونه دعوا کرديم.»
رابرت با عصبانيت مي گويد: «توديگه کي هستي. CIA؟»
ديناميسم فوق را با تفاوت هايي جزئي بارها و بارها از زن و مردها شنيده ام. هنگامي که زن ها روابطي علي ـ معلولي و تکرار شونده را تشخيص مي دهند، اغلب مردها آن را قبول ندارند. براي نمونه:
*پدرها معمولاً متوجه نمي شوند که هر وقت مثلاً پسر کوچکشان به خانه ي يکي از دوستانش مي رود، عصباني و پرخاشگر به خانه برمي گردد و هنگامي که مادر اين موضوع را با شوهرش در ميان مي گذارد مرد در پاسخ مي گويد: «پسرها اينجوري اند ديگه!» و از زن به اين دليل که بيش از حد پسرشان را «تيتيش ماماني» بار مي آورد انتقاد مي کنند.
*مردي قبول ندارد که هربار با فرا رسيدن سالگرد فوت پدرش افسرده مي شود و در خود فرو مي رود.هنگامي که زن احتمال مي دهد که ممکن است رابطه اي ميان اين دو حادثه وجود داشته باشد، مرد آن را نمي پذيرد. و زن را متهم مي کند که بيش از حد مسائل را به هم ربط مي دهد و از کاه کوه مي سازد.

سوءبرداشت مردها

بيشتر اوقاتي که زن ها حساب زمان را دارند، مردها دچار سوءتفاهم مي شوند و چنين برداشت مي کنند که ما زن ها به آن ها گير مي دهيم و عصبي، دعوايي، کنترل گر و سلطه جو هستيم.دست آخر نتيجه اين مي شود که احساس مي کنيد، شما را زير نظر گرفته اند، کنترل کرده اند، به شما امر و نهي کرده اند، سرکوفت تان زده اند و جاسوسي تان را مي کنند.
زن ها از اين برخورد عکس العمل مردها مي رنجند و احساس مي کنند نيت آن ها را بد تعبير کرده اند.در اين گونه مواقع ما پيش خودمان فکر مي کنيم: «من فقط مي خواستم کمک کرده باشم» و حقيقت نيز همين است:مردان عزيز»به ياد داشته باشيد که ما اصلاً سعي در کنترل شما نداريم و نمي خواهيم در حق شما «مادري» کنيم، گرچه ممکن است ظاهراً چنين برداشت شود. اما ما فقط فکر مي کنيم که انجام وظيفه کرده ايم. درست به همان طريق که حساب غذاخوردن بچه، يا زمان شستشوي لباس هاي چرک يا پرداخت قسط ها را داريم به همان اندازه نيز به شما دقت و توجه داريم.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

زن ها از آن رو حساب زمان را دارند که مي خواهند مفيد و کمک کار باشند، نه به اين دليل که مي خواهند شما را کنترل کنند و به پر و پاي شما بپيچند.
به عبارت ديگر زن ها تنها به اين دليل به زمان توجه دارند که ساختارشان اين گونه است و گرنه به زمان حتي فکر هم نمي کنند.

2-احساس و ادراک زن ها از زمان با مردها متفاوت است.

*نامزدتان به گوشه ديگري از کشور نقل مکان کرده است، لذا براي ارتباط با او فقط به تلفن متکي هستيد.چندين روز گذشته است و خبري از او نداريد. نهايتاً به شما زنگ مي زند. مي پرسيد:
«اين همه مدت کجا بودي؟»
پاسخ مي دهند:«منظورت چيه؟»
با صدايي ناراحت مي گوييد:«يک بار هم به من زنگي نزدي»
با حالتي تدافعي جواب مي دهد، «همين جمعه پيش با هم حرف زديم»
«من هم همينو مي گم.سه روز کامله با هم يک بار هم حرف نزديم.»
مي گويد:«نمي فهمم.آره، فقط سه روزه مگه اشکالي داره؟»
*ساعت يک بعد از ظهر جمعه شوهرتان براي انجام چند کار کوچک بيرون مي رود.ساعت ها مي گذرند اما از او خبري نمي شود. وقت شام مي رسد و او هنوز به خانه نيامده است. بالاخره ساعت هفت سروکله اش پيدا مي شود.
از او مي پرسيد:«مي دوني ساعت چند است؟ شش ساعت است که رفتي!»
جواب مي دهد:«اُه، خداي من، اصلاً متوجه نشدم. خيلي کار داشتم.»
«اما تو گفتي فقط چند کار کوچک داري. فکر کردم حتماً هوا تاريک نشده برمي گردي.»
مثل فراموشکارها جواب مي دهد: «فکر کنم متوجه گذشت زمان نشده بودم. اصلاً به نظر نمي آمد شش ساعت گذشته باشد.»
«داري ماست مالي مي کني. چرا حداقل به ام زنگ نزدي؟»
در حالي که گيج شده است مي پرسد: «چرا بايد زنگ مي زدم؟ بالاخره که مي اومدم خونه!»
هر دوي اين مثال ها يک چيز را به تصوير مي کشند، تجربه و ادراک زن ها از گذشت زمان با مردها متفاوت است. بعد از گذشت ساليان و تجارب شخصي بسيار، به اين نظريه رسيده ام که زن ها هر واحد زماني را طولاني تر از مردها احساس مي کنند. درست مانند سال هاي زندگي سگ و سال هاي زندگي ما انسان ها.
طبق نظر دامپزشکان يک «سال سگي» هفت برابر بيشتر از يک سال انساني است! درست به طرز مشابهي من نيز عقيده دارم که زمان مؤنث بسيار طولاني تر از زمان مذکر است. من و يکي از دوستانم تقريبي محاسبه کرده ايم که البته اين محاسبه مان پايه و اساسي علمي و رياضي ندارد!... يک ساعت مردانه معادل ده ساعت زنانه و از آنجا نيز يک روز مردانه معادل ده روز زنانه مي باشد.همين طور الي آخر.
آيا اين واقعيت بيان کننده ي پديده اي نيست که به کرات در روابط خود شاهد آن بوده ايم؟ اين حقيقت که در بسياري از موارد، مردها احساس مي کنند که هيچ زماني نگذشته است، اما احساس زن ها اين است که زمان نسبتاً زيادي گذشته است. به عقيده من دليل اين واقعيت آن است که:
زمان براي مردها آب مي رود در حالي که براي زنها کش مي آيد!
نمونه هاي پيش نمونه هايي مطلوب محسوب مي شوند. ـ زني احساس مي کرد که سه روز بدون صحبت کردن با نامزدش يک عمر گذشته است در حالي که از ديد مرد فقط سه روز گذشته بود. براي زن، زمان خاصيت کشساني داشته و طولاني تر شده بود. در حالي که براي مرد، برعکس بود. در نمونه ي مربوط به مردي که براي انجام کارهايي بيرون رفته بود، شش ساعت واقعاً سريع گذشته بود، درحالي که همين زمان براي همسرش بسيار طولاني تر مي آمد.
شايد اين بدان دليل بوده که زن انتظار داشته است همسرش زودتر برگردد. اين در حالي بود که براي شوهرش مدت زيادي نگذشته بود.
بعضي کلمات و واژه هايي که مردها به کار مي برند به خوبي مؤيد نوع ادراک آب رفته ي آنها از زمان مي باشد. براي نمونه عبارت:«همين چند وقت پييش» در لغتنامه ي مردها مي تواند لحظه اي پيش، چند دقيقه پيش يا چند سال پيش معنا شود، به عنوان مثال:
«همين چند وقت پيش يه فرش نو نخريديم؟» (پنچ سال پيش)
«مادرت همين چند وقت پيش نبود که به ديدنمون آمد؟» (سه ماه پيش)
«فکر مي کنم همين چند وقت پيش بود که درباره اش حرف زديم» (شش هفته پيش)
«همين چند وقت پيش نبود که اوقات رمانتيک و صميمي اي را با هم گذرانديم؟» (سه هفته پيش)
کلمه ي «زياد»درلغتنامه مردها براي توصيف مقاديري بين «قابل ملاحظه و چشمگير» و «قابل چشم پوشي و صرفنظر» به کار مي رود. به عنوان مثال:
«فکر مي کنم اين اواخر وقت زيادي را صرف کار بر روي روابطمان کرديم.» (يک جلسه مشاوره نزد روانکاو و يک نشست طولاني بين خودمان در طي سه ماه گذشته)
«فکر مي کنم در تعريف و تحسين تو پيشرفت زيادي کرده ام، اين طور نيست؟» (دوبار تحسين در طي دو هفته)
«چرا اينقدر شکايت مي کني. من که هر وقت به مسافرت مي رم خيلي به تو زنگ مي زنم» (روزي يک بار. تازه آن هم اگه زن خيلي خوشبختي باشد)
چرا ادراک مردها و زن ها نسبت به زمان تا بدين حد متفاوت است؟
ظاهراً چنين به نظر مي رسد که مردها بيشتر از زن ها در لحظه ي اکنون حضور داشته باشند. در حالي که زن ها بيشتر خود را در امتداد آينده بسط مي دهند.
ارتباط مرد با عشق و زمان فوري تر يا لحظه اي تر و آني تر است.
ارتباط زن با عشق و زمان بسط داده شده تر و تعميم يافته تر است.
البته اين اصل و قاعده درباره ي تمامي جنبه هاي ديگر زندگي ما مردها و زنها صدق نمي کند. واضح است که مردها ديد و نگرش بسط داده شده تر و تعميم يافته تري نسبت به شغل و حرفه ي خود دارند. اما در خصوص عشق، صميميت و موضوعات مشابه توصيف هاي قبل، دقيق و معتبر به نظر مي رسند.
نتيجه و حاصل اين دو رويکرد و نگرش متفاوت و گوناگون نسبت به زمان سوءتفاهمات و احساسات منفي است که در روابط خود تجريه مي کنيم.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

هنگامي که به نظر مي رسد از مقدار زماني که از حادثه ي به خصوصي گذشته است غافل هستيد و به طور مثال دقيقاً نمي دانيد که از آخرين باري که با هم صحبت کرديم يا با هم صميمي بودم يا... چه قدر گذشته است ما زن ها مي رنجيم و احساس مي کنيمکه شما ما را دوست نداريد.
طبيعي است سهل انگاري و عدم توجه و دقت کافي از ناحيه ي مردان نسبت به زمان، توسط زنان عدم توجه يا فقدان تعهد معنا شود. جملات زير گفته هاي زنان است که پيش از نگاشتن اين مقاله با آنها مصاحبه کرده ام:
«چطوري مي تونست سه روز پياپي به من زنگ نزند، اگه واقعاً منو دوست داشت؟»
«چرا يادش نبود که به من زنگ بزنه و بگه که رسيده وقتي مي دونه که من اين قدر نگران مي شم؟ آيا معنايش اين نيست که اصلاً به فکر من نيست؟»
«هفته ها از آخرين باري که با هم رمانتيک بوديم گذشته، اما اون مي گه که هنوز خيلي زوده دوباره اين کار رو بکنيم. شايد اصلاً نمي خواد به من نزديک باشه.»
«هميشه دوست دارم هر وقت که ممکن باشه با نامزدم باشم. اما او روزها مي زاره مي ره دنبال شغل و کارش و اصلاً يادش نمي ياد که چند روز گذشته. احساس مي کنم براي او مهم نيستم»
مردان عزيز، در اين جا هرگز قصدم اين نسبت که بگويم ما زن ها براي شما مهم نيستيم.زيرا مي دانم که هستيم! اما فقط ممکن است متوجه نباشيد که برخورد غير جدي و «شانسي» شما نسبت به زمان، چه احساس بدي به ما زن ها مي دهد. قانون ده به يک را همواره به ياد داشته باشيد. چنانچه يک روز به ما زنگ نزده باشيد بر ما ده روز گذشته است. چنانچه دو هفته بدون بچه ها و مزاحمت هاي ديگر با هم، تنها و رمانتيک نبوده باشم، بر ما بيست هفته گذشته است. البته اين قانون از طرف ديگر نيز همچنان صادق است. بدين معنا که چنانچه فقط يک ماه است که با زني ملاقات کرده ايد، ممکن است طوري رفتار کنيد که گويي ده ماه است با او آشنا شده ايد و از اين که اين قدر سريع همه چيز را جدي گرفته است تعجب کنيد!
شخصاً فکر نمي کنم مردها و زن ها اين نگرش خود نسبت به زمان را هرگز تغيير بدهند، گرچه چنانچه مايليد زن خود را خوشحال کنيد، مي توانيد توصيه هاي زير را بيازماييد:

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

1-دوست داريم بدانيد و متوجه باشيد که زمان را هر گونه که تجربه مي کنيد، براي ما به مراتب طولاني تر گذشته است.
2-به ياد داشته باشيد بسيار دوست داريم گاهي اوقات نيز کارها را زودتر از آنچه هميشه انجام مي داديد، انجام دهيد. کارهايي از قبيل:
*زودتر و بيشتر از آنچه ضروري مي دانيد به ما زنگ بزنيد.
*قبل از انقضاء مهلت اعتبار اوقات خاص و ويژه نسبت به تجديد آنها اقدام کنيد!
*دفعات بيشتري در روز از ما تعريف کنيد و بگوييد که ما را دوست داريد.
*سعي کنيد زمان بيشتري از آنچه به طور معمول لازم مي بينيد صرف صميميت و نزديکي به ما بکنيد.
*يک راه ساده براي اجراي اين مهم آن استکه هر گونه ابراز عشق و صميميت را تقريباً دو برابر حد معمول و قبلي انجام دهيد. اين بدان معناست که دو برابر مقادير قبلي زنگ بزنيد، قرار ملاقات ترتيب دهيد، تعريف و تحسين کنيد، صميمي باشيد و... براي نمونه: چنانچه روزي يک بار به نامزدتان زنگ مي زديد، از اين به بعد روزي دو بار اين کار را انجام دهيد. چنانچه به طور معمول و ماهي يک بار با همسرتان غروبي شاعرانه و رمانتيک ترتيب مي هيد آن را ماهي دو بار تکرار کنيد.
البته هيچ اشکالي ندارد حتي اگر بيش از آنچه درباره آن صحبت کردم از خود مايه بگذاريد. مطمئن باشيد نامزد/همسرتان را با اين کار عصباني نخواهيد کرد، بلکه از اين که چگونه اين سرمايه گذاري کوچک از وقت و تلاش بيشتر موجبات رضايت خاطر و خوشحالي و خوش اخلاقي بيشتر نامزد/همسرتان را فراهم خواهد آورد، تعجب خواهيد کرد!
3-زن ها چرخه هاي زمان را با جشن گرفتن مناسبت هاي ويژه گرامي مي دارند.
باربارداي آنجليس :از زماني که خود را مي شناسم، مادرم هميشه يک دفترچه ي کوچک همراه داشت که تاريخ مناسبت هاي ويژه را در آن يادداشت کرده بود. تولدها و سالگردهاي مهم دوستان و اعضاي خانواده خودمان. هفته اي نبود که مادرم کارت تبريکي نفرستد. بيشتر اين کارت ها را به کساني فرستاده مي شدند که مادرم مدت ها آن ها را نديده بود.اما با اين حال با فرستادن کارت و ابراز عشق خود به آن ها چرخه زمان را برايشان جشن مي گرفت.
مطمئنم بسياري از شما مادرهايي داريد که اين گونه هستند. زن ها همه همين طورند. من نيز اين چيز را از مادر خود آموخته ام و همواره جعبه هاي زيادي پر از کارت تبريک ويژه مناسبت هاي مختلف آماده دارم تا اين مناسبت ها را گرامي بدارم. از خود بپرسيد: کداميک از شما پدرهايي داريد که اين گونه باشند. کدام يک از شما مردها که الان در حال مطالعه ي اين مقاله هستيد تولدها و سالگرد ازدواج دوستان و آشنايان را به ياد داريد و آنها را نيز جشن مي گيريد؟
به ياد داشته باشيد زن ها هميشه حساب زمان را دارند و به طور معمول نسبت به چرخه هاي زماني خود آگاه تر هستند. زن ها ارتباط مقدس خود با زمان را با بزرگداشت وگرامي داشتن اين چرخه ها و با جشن گرفتن آن ها ابراز مي دارند. زن ها اين کار را با خوشحالي و هيجان تمام انجام مي دهند درحالي که حتي با احساس ترين مردها نيز نمي توانند درک کنند که چرا ما زن ها مناسبت هاي ويژه را تا بدين حد گرامي مي داريم.
براي نمونه: جوليا و اَدم را در نظر بگيريد. اين دو در يک کلاس يوگا براي اولين بار يکديگر را ملاقات کردند و فوراً به هم علاقه مند شدند. جوليا از ديدن اَدم به وجد آمده بود و اميدوار بود يک روز با هم ازدواج کنند. يک ماه گذشت. يک شب هنگامي که اَدم به دنبال جوليا آمده بود تا براي شام بيرون بروند، جوليا کارتي را به اَدم داد.
اَدم با لبخندي پرسيد: اين چيست؟»
جوليا در حالي که بازوي اَدم را فشار مي داد گفت:«باز کن تا بفهمي»
اَدم پاکت را باز کرد و کارتي را در آن ديد که روي آن نوشته شده بود، «ماه گرد آشنايي مان مبارک» اَدم البته کمي گيج شده بود، اما جوليا فوراً توضيح داد: «درست يک ماه پيش در چنين روزي يعني دوازدهم مارس يکديگر را در کلاس يوگا براي اولين بار ملاقات کرديم!!»
اَدم با خنده گفت: «تو واقعاً خيلي رمانتيک هستي.»
ماه ها گذشت و اَدم و جوليا به يکديگر نزديک و نزديک تر مي شدند. دوازدهم هر ماه جوليا کارت يا هديه ي کوچکي به اَدم مي داد. به زودي سالگرد آشنايي شان را نيز جشن گرفتند.
چهار هفته بعد جوليا کارتي را با خنده به اَدم نشان داد که روي آن نوشته شده بود: «آشنايي مان مبارک!» اَدم گفت:«عزيزم، متشکرم. اما همين يک ماه پيش نبود که سالگرد آشنايي مان را جشن گرفتيم؟»
جوليا پاسخ داد: «بله همين طور است. اما هنوز هم مي توانيم ماه گرد ازدواجمان را نيز جشن بگيريم. اين طور نيست؟»
اَدم در حالي که کاملاً گيج و نااميد شده بود گفت: «فکر مي کنم بعد از اينکه سالگرد آشنايي مان را جشن گرفتيم ديگر نيازي نيست ماه گردها را هم جشن بگيريم».
هنگامي که اين داستان را در سمينارهايم با مردان و زنان شرکت کننده در ميان مي گذارم، عکس العمل هاي متفاوتي از آنان سر مي زند. زن ها همگي جوليا را خوب درک مي کردند. مي گفتند: «فکر مي کنم جوليا خيلي شيرين و مهربان و با احساس است که هر ماه روز آشنايي شان را به ياد دارد» همگي متفق القول بودند که اَدم کمي بي احساس بوده که فکر مي کرده ديگر مجبور نيستند ماه گردها را هم به ياد داشته باشند، گويي يک کار يا وظيفه است. گرچه مردها نظر ديگري داشتند. مي گفتند: «حق با اَدم است. يکبار در سال کافي است.»
سالي يک بار کافي است؟ اين فکر براي اکثر زن ها قابل قبول نبود. ما زن ها همه جا به دنبال فرصت هايي مي گرديم تا مناسبت هاي خاص را جشن بگيرم. مثال هاي زير تنها نمونه هاي کوچکي هستند:
«شش هفته پيش در چنين روزي براي اولين بار گفتيم يکديگر را دوست داريم.»
«سه ماه پيش براي اولين بار به خانه ما آمديد»
«يک ماه پيش درست در همين روز ازدواج کرديم.»

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

جشن گرفتن چرخه هاي زماني و مناسبت هاي ويژه يکي از راه هايي است که زن ها با آن خوشبختي و رشد نهال عشق و ازدواج شان را گرامي مي دارند.
هنگامي که لحظه اي مي ايستم و ياد و خاطره ي زماني را در ذهن خود زنده مي کنم که کسي را براي اولين بار ملاقات کرده يا به مرد زندگي ام عشق ورزيده ام يا سفري معنوي را آغاز کرده ام يا عادت بدي را ترک کرده ام در واقع زمان را گرامي نداشته ام، بلکه خود و رشد خود را گرامي داشته ام.
هنگامي که جوليا ماه گردهاي آشنايي اش با اَدم را گرامي مي دارد، در واقع رشد عشق ميان خود و اَدم را گرامي داشته است. هنگامي که زني مي خواهد لحظات ويژه اي را براي سالگرد ازدواج خود با شوهرش ترتيب دهد، در واقع مي خواهد بگويد، «دوست دارم تلاشي بي وقفه اي را که براي با هم بودن و با هم ماندن کرده ايم، گرامي بداريم.مي خواهم عشقمان را جشن بگيريم.»
سوءتعبير مردها:در مصاحبه هايم با زن ها جملاتي نظير جملات زير را از آنان شنيدم:
«نامزدم فکر مي کند، من احمق هستم که اين قدر به فکر مناسبت هاي خاص هستم.به من مي گويد اين عادتم موجب مي شود در نظر او يک دختربچه ي کوچک جلوه کنم که اين قدر به ياد جشن تولدها، تعطيلات و سالگردها هستم و اين واقعاً دلم را مي شکند»
«احساس مي کنم شوهرم اين عادت مرا فقط تحمل مي کند و از آن لذتي نمي برد. او مرد خوبي است و هميشه مي گذارد اين کارها را انجام دهيم، زيرا مي داند براي من مهم است.اما مي دانم تمام مدت ثانيه شماري مي کند تا همه چيز تمام شود. کاشکي درک مي کرد که براي ثبات عشق ميان ما اين چيزها تا چه حد اهميت دارد.»
«شوهرم فکر مي کند الکي همه چيز را بزرگ مي کنم. به او توضيح مي دهم که وقت سالگرد ازدواجمان را جشن مي گيريم، در واقع تعهدمان به يکديگر را تجديد کرده ايم و اين براستي مهم است.»
«هنگامي که نامزدم مناسبتي را فراموش مي کند، احساس مي کنم برايم اهميتي قائل نيست. او هميشه چيزهاي مهم را در حافظه ي خود ثبت مي کند. پس وقتي چيزي را به ياد نمي آورد به اين معناست که برايش مهم نيست.»
آنچه زن ها مي خواهند در اين باره به مردها بگويند اين است:
آن گونه که ما زن ها وقايع و مناسبت هاي مهم را به خاطر مي سپاريم درست شبيه اين عادت مردهاست که هميشه موجودي حساب جاري خود را بررسي مي کنند. يا قد پسرشان را هميشه روي ديوار نشان مي کنند تا رشد او را اندازه بگيرند يا جمع آوري ته بليط هاي مسابقات فوتبالي که تماشا کرده اند.
اين ها همگي روش هايي هستند که مردها توسط آن حساب چيزهايي را که برايشان ارزشمند هستند پيش خودشان نگه مي دارند. به طرز مشابهي زن ها نيز هميشه حساب عشق و صميميت را دارند، زيرا اين ها همان چيزهايي هستند که براي ما مهم ترند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها انجام دهند:

*به جاي آن که گرامي داشت وقايع و مناسبت هاي ويژه از جانب ما زن ها را احمقانه فرض کنيد، دوست داريم به خاطر اين که با زني هستيد که به اين قبيل چيزها اهميت مي دهد و حضور شما را در زنديگي خود گرامي مي دارد، خوشحال باشيد.
*دوست داريم شما نيز مناسبت هاي ويژه را به خاطر داشته باشيد و براي گراميداشت و جشن گرفتن آنها برنامه ريزي کنيد. به خود اجازه دهيد تا خلاق باشيد و ببينيد که تنها بر تمرکز به عشق و بزرگداشت آن احساس عشق بيشتري در خود خواهيد کرد. اين رازي است که زن ها همواره در طول تاريخ از آن آگاه بوده اند. مطمئن باشيد نامزد/همسرتان از اين که شما نيز شروع کننده باشيد به وجد خواهد آمد و امتياز زيادي را براي شما منظور خواهد کرد!
4-زن ها تقدس زمان را با جشن گرفتن چرخه هاي روزانه نيز جشن مي گيرند.
به تازگي به يکي از دوستانم زنگ زدم که بيش از هفتاد سال سن داشت و بيش از پنجاه سال است که ازدواج کرده است. هنگامي که گوشي را برداشت، سريعاً حس کردم که اتفاقي افتاده است.
از او پرسيدم: «لويس، صدات خيلي گرفته و ناراحته. چه اتفاقي افتاده؟»
پاسخ داد:«هربرت»
«اوه، خداي من، مريض شده!»
با صدايي به مراتب بدتر پاسخ داد: «نه مريض نشده»
«خب، پس چي شده؟»
«رفته بيرون چند تا کار انجام بده اما يادش رفت از من خداحافظي کنه!»
در حين اين که داشتم به صحبت هاي او گوش مي دادم. پيش خودم فکر مي کردم: «مهم نيست چند ساله هستيم. اما هميشه همان موضوعات و مسائل هميشگي را با مردها داريم! کاملاً درک مي کردم لويس چه احساسي دار. صدها بار خودم هم مانند بسياري از زن هاي ديگر چنين احساساتي را تجربه کرده بودم. تفاوتي نمي کند خداحافظي نکردن باشد يا صبح به خير نگفتن. هر دوي اينها اين احساس را به زن مي دهند که براي شوهرشان عادي شده اند.
مردان عزيز: «لازم است بدانيد درباره ي اين موضوع در پرسشنامه هايي که زن ها پر کرده بودند، بيش از هر چيز ديگري صحبت شده بود. شايد در تمامي آن ها قيد کرده بودند که اهميت دادن به اين چرخه هاي روزانه نيز تا چه حد برايشان مهم است و هنگامي که مردها توجهي به چنين چرخه هايي ندارند تا چه حد مي رنجند.
داستان زني را که شوهرش به مسافرت شغلي رفته و فراموش کرده بود که شب، پيش از خواب يا صبح پس از بيدار شدن به او زنگ بزند، هنوز به ياد داريد؟ اين داستان را براي بسياري از مردها تعريف کردم و پاسخ هايي نظير پاسخ هاي زير را شنيدم:
«نمي تونم بفهمم، مگر چه اهميتي دارد. بالاخره که به او زنگ زده است. اين طور نيست؟»
«اگه اشتباه نکنم مثل اين که اون مرد يک غل و زنجير با يک گوي سنگين به پاش بسته شده!»
«چه تفاوتي مي کنه که صبح اول وقت زنگ زده باشه يا يه خورده بعدش. واقعاً نمي فهمم.»
تمامي زن هايي که داستان فوق را خوانده بودند، مصرانه از من خواهش مي کردند که حتماً آن را توضيح دهم زيرا حاوي نکته اي بسيار مهم درباره ي زنهاست که دوست داند مردها حتماً بدانند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

زن ها با قداست روزها در مؤانست کامل هستند و دوست دارند گذر آن و همچنين چرخه هايش را گرامي بدارند. به همين دليل سلام ها و خداحافظي ها براي ما اهميت ويژه دارند.
زن ها به عنوان زمان سنج و به پا دارنده ي احترام چرخه ها، همواره با چرخش و گذر ايام در ارتباط و نسبت به آن بسيار خودآگاه اند. به همين دليل است که سلام ها، خداحافظي ها، صبح به خيرها و شب بخيرها براي ما اهميتي اساسي دارند. هنگامي که ما زن ها روي چنين لحظه هايي تمرکز مي کنيم، به دنبال مهرطلبي يا جلب محبت و اطمينان خاطر نيستيم بلکه صرفاً مي

آنچه زن ها دوست دارند مردها انجام دهند:

صبح به خير بگوييد.
هنگامي که صبح در بستر از خواب بيدار مي شويد، به همسرتان صبح به خير بگوييد، او را در آغوش بگيريد و سپس ببوسيد. اين کارها را با شتاب و براي «از سر بازکردن» نکنيد، بلکه از آن لذت ببريد. گويي مي گوييد «اين روز نو را با هم آغاز مي کنيم. من حضور تو را درک مي کنم و از اين که هر روز صبح تورا در بستر خود مي يابم متشکر و ممنونم. از اين که در زندگي من حضور داري از تو ممنونم. اين تعهدي دوباره به رابطه مان است. هر روز با عشق تو مقدس مي شود.

اين چيز چه احساسي به زن ها مي دهد:

احساس مي کنيم که روز خوبي خواهيم داشت زيرا شما از ما خوشحال و راضي هستيد. احساس مي کنيم توانايي برخورد با هر چه را که آن روز برايمان رقم بزند داريم. زيرا از اين لحظه ي به خصوص بهره مند شده ايم.
خداحافظي کنيد:
به هنگام خداحافظي براي لحظه اي کوتاه هم که شده باشد، مثلاً ده ثانيه، توي در بايستيد، همسرتان را در آغوش بگيريد يا ببوسيد (نه يک روبوسي خشک و خالي و با شتاب) و سپس بگوييد:«عزيزم، روز خوبي داشته باشي» اين راهي است براي
خواهيم روز جديدي را که با مرد زندگي مان آغاز کرده ايم گرامي بداريم و حضور يکديگر را در زندگي همديگر قدر بدانيم.
ابراز عشقتان به او و روانه کردن او براي شروع روزي جديد از زندگي اش آن هم با توشه اي از عشق شما و در ضمن برداشتن توشه اي از عشق او براي خودتان به هنگام خروج از منزل و ورود به دنياي خارج.

اين کار چه احساسي به زن ها مي دهد:

اين کار موجب مي شود احساس کنيم هنگامي که به خانه برمي گرديد و ما را دوباره مي بينيد، خوشحال مي شويد. احساس مي کنيم ما را با سپري از عشق خود در طول روز محافظت مي کنيد.
شب به خير بگوييد:
هنگامي که رو به او مي کنيد تا شب به خير بگوييد خواب خوبي را براي او آرزو کنيد و به او بگوييد که دوستش داريد. مدتي به چشمان او نگاه کنيد و لبخند بزنيد تا به او بفهمانيد از اين که روز را به پايان برده ايد، خوشحاليد. با اين کار تمامي زحمت هاي آن روز زن را برايش شيرين خواهيد کرد.
اين کار چه احساسي به زن ها مي دهد:
يک شب به خير خوب و شيرين معناي زيادي براي يک زن دارد. اين که دوستمان دارند و از اين که در کنار ما مي خوابند،
خوشحالند. همچنين اين که در کنار ما مراقب ما هستند. گفته هاي شما به ما احساس خوشحالي و امنيت مي دهند.
به راستي هر روز از زندگاني هديه اي گرانبها و گرانقدر و زماني را که با ديگران مي گذرانيم براستي ارزشمند است. چنانچه به زن زندگي تان اجازه دهيد به شما کمک خواهد کرد تا شيريني و زيبايي موهبت وقت و زمان را با آفرينش لحظات خاص و جشن گرفتن آن ها بچشيد و حس کنيد و روزمره گي را به اعجازي بي مثال تبديل کنيد.

سه نياز پنهان زن

به تازگي نامه اي دريافت کردم از طرف يک مرد درباره ي رابطه ي او با همسرش
بارباراي عزيز:
همسرم تمامي کتاب هاي شما را خوانده است و سعي مي کند نيازها و خواسته هاي خودش را با من در ميان بگذارد. اما ليست هاي او خيلي طولاني و پايان ناپذير هستند. احساس مي کنم غيرممکن است بتوانم او را خوشحال و راضي کنم. او اصرار مي ورزد که اشتباه مي کنم و معتقد است که نيازهاي او هرگز پيچيده و ارضاءناپذير نيستند. تنها با کمي تلاش، من مي توانم شوهر بهتري باشم. او به من پيشنهاد داد به شما نامه بنويسم و نظر شما را هم جويا شوم.
راستش را بخواهيد از راهنمايي ها و دستورالعمل هاي پيچيده و مشکل، زياد خوشم نمي آيد. تنها اگر بتوانيد تمامي نيازهاي او را در سه چيز خلاصه کنيد کار را برايم خيلي ساده کرده ايد. شايد اين طوري بتوانم آن ها را به خاطر بسپارم و انجام دهم.
با تشکر
استيون تي.
از خواندن اين نامه خنده ام گرفت. نه به اين جهت که خنده دار يا مضحک باشد بلکه به اين دليل که خيلي صادقانه و رک و راست بود. استيون سعي نداشت با اين خواسته که تمامي نيازهاي زن ها را در سه چيز خلاصه کنم تا بتواند راحت تر آن ها را به خاطر بسپرد، خوشمزگي کرده باشد. او به راستي مي خواست همسرش را درک کند. لذا از من خواسته بود ديدي کلي از زن ها به او بدهم تا به خاطر سپردن و به کار بردن آن ساده باشد. نامه ي او موجب شد براي اولين بار به طرزي جدي به اين موضوع فکر کنم. آيا راهي وجود داردـ همان گونه که او درخواست کرده بودـ تا بتوان تمامي نيازهاي زن ها را تنها در سه نياز اساسي و عمده خلاصه کرد؟
بعد از بررسي اطلاعات حاصله از سمينارها، مصاحبه ها، پرسش نامه ها، مشاوره ها و نامه ها، به اين نتيجه رسيدم که پاسخ اين سؤال مثبت است. هنگامي که به نيازهاي زن ها در رابطه با عشق و روابط دقت مي کنيم سه نياز اساسي زير را مي توانيم از لابه لاي آن ها استخراج کنيم.

سه نياز پنهان زن ها:

1-زن ها نياز دارند احساس امنيت کنند.
2-زن ها نياز دارند احساس پيوند و ارتباط کنند.
3-زن ها نياز دارند به آن ها احترام گذاشته شود.
مقالات آتي، در باره ي همين سه نياز پنهان هستند. من اين نيازها را پنهان مي نامم. نه از آن رو که اسرارآميز و رازگونه هستند، بلکه از آن رو که بيشتر خود ما زن ها نيز آگاه نيستيم که اين نيازها را داريم. لذا از مردها نيز نمي توان انتظار داشت که آن را بشناسند و برآورده سازند.
چنانچه يک زن هستيد، اين نيازها را مطالعه کنيد تا به عنوان يک زن، خود و احساسات و واکنش هاي خود را نيز بهتر بشناسيد. چنانچه يک مرد هستيد، مطالعه ي اين مقالات به شما کمک خواهد کرد تا نامزد/همسر خود را هر چه بيشتر و بهتر درک کنيد و دوست داشته باشيد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:6  توسط اخگر تقی پور | 


 

چرا زن ها در مقايسه با مردان به آرامش خاطر بيشتري نيازمند هستند؟
چرا زنان همواره نياز دارند براي آينده ي روابط با نامزد/همسرشان برنامه ريزي کنند؟
چرا زنان بايد به طور مستمر و مداوم از افکار و احساسات نامزد/همسرشان باخبر باشند؟
چرا زن ها هنگامي که مرد زندگي شان دليل ناراحتي يا نگراني خود را با آن ها در ميان نمي گذارد مضطرب و نگران مي شوند؟
پاسخ تمامي پرسش هاي فوق يک چيز است. يکي از اساسي ترين نيازهاي ما زن ها در روابط صميمي مان اين است که احساس امنيت کنيم. در اين جا منظورم امنيت جاني يا فيزيکي و جسماني نيست، بلکه بيشتر امنيت احساسي و عاطفي را در نظر دارم. احساس عميق و دروني از اين که رابطه مان محکم و استوار و ماندگار است و اين که نامزد/همسرمان در
عشق خود جدي و ثابت قدم است و به ما نيز متعهد و پاي بند. به طوري که بتوانيم به عشق او اعتماد کنيم و بنابراين بتوانيم به خود نيز اجازه دهيم تا تمام و کمال عشق بورزيم و جز عشق پاسخ نگيريم.
اين امنيت عاطفي کليد گشايش دل و جان زن محسوب مي شود. هنگامي که ما زن ها احساس امنيت مي کنيم مي توانيم دل بدهيم و خود را آرام کنيم. هنگامي که امنيت داريم، مي توانيم خطر کنيم و در عين حال آرامش خاطر داشته باشيم و بدرخشيم .
چرا نياز احساس امنيت تا اين حد براي زنان اهميت دارد؟ به عقيده ي من تمامي زن ها جايي در ژرفاي وجودشان اندکي احساس ناامني دارند. شايد به لحاظ برخي مناسبات اعتراف به اين حقيقت صحيح نباشد. اما به عقيده ي من واقعيت دارد. هر چه قدر ما زن ها خود را با سواد، آزاد، مستقل، و متکي به خود تلقي کنيم، اما باز هم بخشي از روح و روان ما وجود دارد که همواره با آن در حال نبرد و سروکله زدن هستيم و همواره نيز خود را به اين دليل سرزنش مي کنيم.اما هرگز قادر نيستيم بر آن چيره شويم، يا آن را از ميان برداريم و يکي از رازهاي ناگفته ي ما زن ها نيز همين است.
اين احساس ناامني از کجا مي آيد؟ پيش از هر چيز اين احساس زاييده زندگي در اجتماعي است که در آن مردها در بيشتر زمينه ها تسلط دارند. اجتماعي که در آن هنوز بيش از چند دهه نيست که زن ها (اسماً و نه رسماً ـ در کتاب هاي قانون و نه در عمل) از جايگاهي برابر و حقوقي مشابه با جايگاه و حقوق مردان برخوردار هستند. حقوقي که از صبحدم تاريخ مردان همواره از آن بهره مند بوده اند. حتي امروز نيز در بسياري از مناطق همين کره خاکي جنس مذکر بسيار ارزشمندتر تلقي مي شود و نوزادان دختر به دست مرگ سپرده مي شوند و به درد خانواده نمي خورند چرا که پيش از هر چيز به زيان اولاد ذکور و وارثيني هستند که فردا روز مستغلات و دارايي هاي خانواده به آنان منتقل خواهد شد.
ممکن است بگوييد که اين حالت فقط در کشورهاي توسعه نيافته واقعيت دارد با وجود اين حتي در پيشرفته ترين کشورهاي جهان از جمله ايالات متحده نيز دستمزد زنها حتي در قبال انجام کاري واحد از دستمزد مردها کمتر است. اين مطلب همچون زنده به گور کردن نوزادان دختر فجيع نيست، اما هنوز به وضوح القاء کننده اين پيام است که مردان با ارزش تر از زنان هستند، اين طور نيست؟
در سطح جسماني نيز زن ها ماهيتاً در مقايسه با مردان در معرض آسيب پذيري هستند. که اين خود نيز به احساس ناامني دروني ما زن ها مي افزايد. بدن ما زن ها مي تواند مورد تجاوز مردان قرار بگيرد.
مردان مي توانند به رغم ميل باطني و تمايل ما زن ها به حريم شخصي و مختص به خود ما وارد شوند. بيشتر ما زن ها به لحاظ جسماني، ضعيف تر از مردها هستيم. گرچه ممکن است هرگز به اين واقعيات به طرزي خودآگاه فکرنکنيم و متوجه آن ها نباشيم، اما در سطحي ناخودآگاه، احساس امنيت فيزيکي (جسماني)و روحي ـ رواني ما زن ها را تحت تأثير قرار مي دهند.
اما به منظور درک هرچه عميق تر ريشه هاي اساسي ناامني ما زن ها، بايد به ما زمان هاي بسيار دور و آغاز تمدن بازگرديم و به اجداد مؤنث خود نگاهي بياندازيم.زن هاي آن زمان به منظور بقاء و حفظ حيات خود کاملاً متکي به مردان بودند. اين مردها بودند که شکار مي کردند، لذا تنها تأمين کنندگان غذا محسوب مي شدند. جنگجويان نيز همين طور. بدين معنا که