تبليغاتX
فرشته ی عدالت
حقوق زنان

مشروعیت بازیگران و رهبران سیاسى در هر جامعه‏اى مستلزم پیش‏نیازهایى است تا مردم جامعه با توجه به عملكردها و رفتار رهبران سیاسى مشروع و مقبول جامعه، نسبت به افراد جدید، شناخت و آگاهى لازم را به دست آورند و بتوانند نسبت به شخصیت‏هاى تازه وارد در امور سیاسى و اجتماعى جامعه و مشاركت آنان آگاهى كسب كنند و شخصیت‏هاى جدید را به عنوان رهبران آینده جامعه بشناسند.

 

در صحنه سیاسى جامعه عرب جاهلى، پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با كردار، گفتار و عمل خویش در مورد خاندان نبوّت و امامت حضرت على و فرزندانش و نقش فاطمه زهرا علیهاالسلام (1) در ارتباط با نبوّت و امامت و رضایت الهى، شناخت‏هاى لازم را به جامعه مى‏دادند و در كلام و گفتار خود، مواضع اهل بیت علیهم‏السلام را با عبارت‏هاى گوناگون تحكیم مى‏كردند. پیامبر در طول دوران رسالت خود، براى رشد و استقلال فرهنگى مردم تلاش و كوشش بسیار كردند تا جامعه را نسبت به آینده آگاه سازند.

 

 

 

    از سوى دیگر، پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در زمینه مسئولیت و رهبرى زنان، راضیه مرضیه علیهاالسلام را براى پذیرش این رسالت الهى تربیت كردند. فاطمه زهرا علیهاالسلام اولین درس را در بحرانى‏ترین شرایط سیاسى و اقتصادى ـ یعنى در محاصره «شعب ابى‏طالب» آموخت(2) و به تدریج، با علم لدنّى كه داشت، مجالس بحث و وعظ و درس‏هاى تفسیر و احكام در مدینه براى بانوان جامعه دایر كرد.(3)

 

 

 

     پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با سخنان گهربار خود درباره جایگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام نزد خدا،(4) نزد آن حضرت(5) و جامعه، در شیوه‏هاى برخورد با فاطمه زهرا علیهاالسلام ، ازدواج با حضرت على علیه‏السلام ،(6) ماجراى مباهله با مسیحیان نجران و حضور حضرت زهرا علیهاالسلام در آن جمع،(7) محدودكردن دایره اهل بیت علیهم‏السلام (8) و اشخاص آن، با احادیث گوناگون، مانند حدیث «كساء»،(9) «سفینه نوح»،(10) «ثقلین»(11) و ماجراى غدیر خم،(12) رسالت خود را به پایان رساندند و جامعه را براى پذیرش امامت حضرت على علیه‏السلام آماده ساختند.

 

 

 

اما متأسفانه جاهلیت چنان در تار و پود جامعه ریشه دوانده بود كه پس از رحلت ایشان، در ماجراى «سقیفه بنى ساعده» در فضاى آكنده از اندوه و غم و ماتم رحلت رسول اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، بازیگران سیاسى چنان جوّ را تغییر دادند و سریع عمل كردند كه مقام خلافت را، كه حق مسلّم حضرت على علیه‏السلام بود، غصب كردند.(13) انحراف و تخریب افكار عمومى و جنگ قدرت از كودتاى «سقیفه بنى ساعده» آغاز شد. جامعه اسلامى نیز كه حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در طول دوران نبوّت خود، ساختار آن را پى‏ریزى كرده بودند، با حركت كودتاگران سقیفه و زنده كردن ارزش‏هاى جاهلى و روحیه ناسیونالیستى و سكوت یاران سُست‏اراده و فرصت‏طلبان دچار انحراف شد.

 

 

 

    حضرت زهرا علیهاالسلام هم، كه در بطن مسائل سیاسى جامعه و بحران‏ها رشد كرده و تربیت یافته بود و رسالت دفاع از حق و حقیقت را بر عهده داشت، با بصیرت و آگاهى عمیق نسبت به توطئه‏اى كه مسیر امامت را منحرف ساخته بود، هشیارانه وارد عرصه جامعه شد و به صورت یك سیاست‏مدار آگاه و مدافع حریم امامت، در صحنه جامعه حضور جدّى و فعال یافت و رهبرى دفاع از امامت را برعهده گرفت.(14) او زنى است تربیت‏شده الهى و پیامبر زمان خود. پذیرش رهبرى امام على علیه‏السلام از سوى یك زن، با تفكر موجود جاهلى نسبت به زن تضاد داشت؛ اما از سوى دیگر، با پیش‏ذهنیت‏هایى كه پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره حضرت زهرا علیهاالسلام در جامعه ایجاد كرده بودند، كاملاً همخوانى داشت و هنوز وجود گوهر گران‏قدرى همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام به عنوان قوى‏ترین ركن سیاسى جامعه براى تشخیص و شناخت حق از باطل مطرح بود.

 

 

 

    دخت گرامى حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به خاطر بیدارى جامعه و آگاهى مردم در انحراف آغازین خود، فعالیت‏هاى سیاسى خود را آغاز نمود. بررسى فعالیت‏ها و روش‏هایى كه فاطمه زهرا علیهاالسلام اتخاذ كرد، نمونه‏اى است كه نشان مى‏دهد اسلام مى‏خواهد افراد جامعه، اعم از زن و مرد، همیشه نسبت به مسائل جامعه‏اى كه در آن زندگى مى‏كنند، آگاهى و شناخت لازم داشته باشند تا بتوانند در امور سیاسى جامعه مشاركت كنند و حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام ، سدشكنِ تفكر غلط جاهلیّت نسبت به زن بود كه با تمام وجود، سرشار از عشق الهى و رسالت نبى، دفاع از امامت و ولایت را رهبرى كرد.

 

 

 

روش‏هاى مبارزه سیاسى حضرت زهرا علیهاالسلام

 

حضرت زهرا(س) در مبارزه خود با  جبهه باطل و قدرت طلبان و بیدار کردن جامعه اسلامی با تمام توان سعی کردند تا جامعه را هوشیار ساخته و مسیر نبوت را با امامت پیوند زدندوحاصل غدیررا در مسیر اصلی خود جاری سازند.در این زمان  شیوه های خاص استفاده کردند.ایشان با تهدید غاصبان خلافت ،تحت‏تأثیر قرار دادن افكار عمومى جامعه (گریه كردن) ،جسخنرانى (با تكیه بر فدك) ،رایزنى سیاسى ،اعتصاب سخن (سكوت سیاسى) وایجاد انقلابى درونى در خانه‏ها

 

استفاده کردند.و در آخر با بیانوصیت‏نامه سیاسى  خود مشروعیت غاصبان خلافت را زیر سوال بردند.

 

نتیجه

 

اگر مبارزات سیاسى فاطمه زهرا علیهاالسلام در دفاع از حریم امامت و ولایت نبودند جریان امامت در همان «سقیفه بنى ساعده» خاتمه مى‏یافت. اما خداوند اراده كرده بود كه ریحانه نبى و همسر ولایت بار سنگین مبارزات سیاسى را در مدت كوتاهى بر دوش بگیرد و جامعه خفته را بیدار سازد و همچون پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رسالت را به امامت متصل سازد و وجود آن حضرت، تجلّى‏بخش امامت بود. دفاع فاطمه زهرا علیهاالسلام از حریم امامت و ولایت بود كه توانست از قتل حضرت على علیه‏السلام جلوگیرى كند و تا حدى جوّ متشنّج سیاسى آن روز مدینه را كنترل نماید و حقّانیت حضرت على علیه‏السلام را به مرور زمان ثابت كند تا در سال‏هاى بعد، با بیعت مردم با حضرت على علیه‏السلام مسیر امامت تداوم یابد و فرزندان آن حضرت ادامه‏دهنده خط‏مشى سیاسى و مبارزاتى مادر نمونه‏شان باشند. همو بود كه دخترى همچون زینب علیهاالسلام را در كانون تربیتى خویش پرورش داد تا در كربلا ادامه‏دهنده و پیامبر خون امام حسین علیه‏السلام باشد.

 

 

 

زیرنویس ها:

 

1. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح سید هاشم رسول محلاّتى، قم، علاّمه، ج 3، ص 141 / على بن عیسى الاربلى، پیشین، ج 2، ص 92.

 

 2. ابن شهر آشوب، پیشین، ج 1، ص 60، ص 71، ص 174 / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 18، ص 187 و ص 209.

 

 3. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 22، ص 31 /عبداللّه بحرانى اصفهانى، عوالم العلوم، ج 11، ص 627 / محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 2، ص 8.

 

 4. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 43، ص 44/ سیدمحمّد كاظم حائرى قزوینى، فاطمه از ولادت تا شهادت، چ سوم، تهران، امیركبیر، 1365

 

 5. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ص 52/همان، ج 43، ص 39.

 

 6. محمّد باقر مجلسى، پیشین، ج 43، ص 127 / على بن عیسى الاربلى، پیشین، ص 95 / ذبیح الله محلاّتى، ریاحین الشریعه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1368، ج 1، ص 157.

 

 7. ر. ك: ابراهیم امینى، فاطمه زهرا علیهاالسلام بانوى نمونه اسلام، چ هفتم، قم، شفق، 1373، ص 100. 8. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 43، ص 24/محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 43، ص 252.

 

9. « ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، چ 16، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1378، ج 17، ص 298 ـ 303 / قاضى نوراللّه شوشترى، پیشین، ج 2، ص 554 ـ

 

 10. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 23، ص 122 / شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه‏السلام ، ترجمه حمیدرضا مستفیذ و على اكبر غفّارى، تهران، صدوق، 1373، ج 2، ص 27.

 

 11. « محبّ‏الدین احمد طبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، بیروت، دارالكتب العربیه، 1397 ق، ص 16.)

 

 12. قاضى نوراللّه شوشترى، پیشین، ج 21، ص 26 و 27

 

13. عبدالحسین امینى، الغدیر، ترجمه اكبر ثبوت و محمّد شریف رازى، تهران، كتابخانه بزرگ اسلامى، 1363، ج 1، ص 58

 

 14. عبدالحسین امینى، پیشین، ج 7، ص 75.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:8  توسط اخگر تقی پور | 


پوشش زنان در ایران باستان یک نظریه است که بر اساس آن، پوشش حجاب از ایران پیش از

اسلام سرچشمه می‌گیرد.

 

 

ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته‌است که

می‌توان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.[۱]

دایره‌المعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره می‌کند.[۲]

در تفسیر اثنی عشری چنین آمده‌است: «تاریخ نشان می‏دهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم

وجود داشته‌است.»[۳]

 

شاهنامه و تاریخ کهن

 

در جنگ‌ها بانوان مبارز ایرانی پوششی همچون مردان می پوشیدند که گواه این سخن جنگ

سهراب با گردآفرید است که تا زمانی که کلاهخود از سر گردآفرید نیفتاده‌بود، سهراب به زن

بودن او پی نبرده بود.

 

 

آیین زرتشتی

 

زرتشت در حدود بیش از هزار سال (و به روایاتی بیش از هزاران سال) پیش از میلاد مسیح،

در کتاب یسنا بر عفت سرشتین در کنار پوشش ظاهری پافشاری کرده‌است.[۴]

 

بر پایهٔ آنچه موبد «رستم شهرزادی» گفته‌است، پوشش زن باید به گونه‌ای باشد که حتا یک تار موی او نیز آشکار نگردد. در خرده اوستا، چنین آمده‌است: «همگان نامی ز تو بر گوییم و همگان سر خود را می‌پوشیم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز می‌کنیم».[۵]

 

در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیت‏های میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین می‏خوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده می‏کنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد. چنان‏ که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است»

 

 

 

مادها


برپایهٔ پذیرفته‌شده‌ترین نظریهٔ کنونی، آریاییانی که به فلات ایران آمدند، به سه دستهٔ اصلی تقسیم شدند: مادها، پارس‌ها و پارت‌ها. مادها نخستین دودمان ایرانی را در ایران تشکیل دادند.

 

کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» دربارهٔ پوشش زنان در دوران مادها با تکیه بر نقوش برجستهٔ برجا مانده می‌گوید که پوشاک زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است. در ادامه دربارهٔ آن نقوش چنین می‌نویسد:«مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده‌اند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»[۶]

 

 

 

هخامنشیان


به نظر می‌رسد که پوشش زنان در دوران هخامنشیان با دوران مادها چندان تفاوتی نکرده باشد. پیرامون پوشاک زنان در این دوره چنین نوشته شده‌اند: «از روی برخی نقوش مانده ازآن زمان، به زنان بومی بر می‌خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که ازپهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»[۷]

 

در دوران هخامنشیان هنگامی که خشایارشا در مجلسی از ملکه «وشی» ایرانی خواست تا عریان به مهمانی حاضر شود تا حاضران زیبایی اندام او را ببینند، او به این کار تن نداد و همین باعث شد تا عنوان «ملکهٔ ایران» را از دست دهد، در حالی که «استر» یهودی به انجام این کار پرداخت.[۸]

 

ویل دورانت دربارهٔ زنان در دوران هخامنشیان می‌گوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز درتخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را، حتی پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش‌هایی که درایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد.»[۹]

 

 

اشکانیان


پس از هخامنشیان و تاخت و تاز اسکندر مقدونی به ایران، هنگامی که وضعیت سلوکیان آشفته بود، اشکانیان ایرانی که از پارت‌ها بودند، به حکومت رسیدند.[نیازمند منبع] در این دوران که نفوذ ادیان بودایی و مسیحیت از شرق و غرب، آیین زرتشتی را کم‌رنگ نموده بود، زنان ایرانی همچون گذشته دارای حجاب[نیازمند منبع] پوشیده‌ای بوده‌اند.

در این باره چنین می‌خوانیم: «لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین‌دار و یقه راست بوده‌است. پیراهن دیگری داشته‌اند که روی اولی می‌پوشیدند و قد این یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بوده‌است. روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند.»[۱۰]

 

 

 

درجای دیگر آمده‌است: «چادر زنان اشکانی به رنگ‌های شاد و ارغوانی و یا سفید بوده‌است. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر می‌افتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها می‌پوشانیده‌است.»[۱۱]

 

 

درکتاب «پارتیان» نیزآمده‌است: «زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو برتن می‌کردند، با شنلی که برافکنده می‌شد و نیز نقابی داشتند که معمولا به پس سر می‌آویختند.»[نیازمند منبع]

 

همچنین از آثار این دوره، روسری ابریشمین خوش رنگ و نگار و نفیس زنان سنگسری به جا مانده‌است که «ساخته مکنه» نام دارد و سده‌هاست که زنان سنگسری آن را می‌بافند و می‌آرایند. آنان این روسری را به ترتیب خاصی بر سر خود می‌بندند، که این خود نمونهٔ کامل پوشش سر زنان در زمان اشکانیان می‌باشد.[۱۲]

 

در دورهٔ اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسم‌های رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بودهذاست که نمونه‌های آن در مجسمه‌های دورهٔ اشکانیان نمایان است. این مجسمه‌ها بانو اوبال و دخترش را با کلاهی بلند وجواهر نشان همراه با شال بلندی که در پشت آویزان است و گیسوان بافته و جمع سده و پیراهنی دراپه(چیندار به صورت افقی) وشلوار دراپه و جواهرات فراوان نشان می‌دهد که بسیار یادآور پوشش بانوان هندی است.

 

 

ساسانیان


در زمان ساسانیان همچون دوران پیش از آن، زنان از چادر[۱۳] به عنوان پوشاک رو استفاده می‌کردند، و در زیر آن پیراهنی می‌پوشیده‌اند.[۱۴]

 

همچنین در این دوره پوشاندن صورت با نقاب نیز در میان زنان ایرانی وجود داشته‌است. در این باره ماجرایی در تاریخ نقل شده‌است که در اینجا آن را می‌آوریم: «هنگامی که اعراب، شاهزادگان ایرانی(دختران «کسری» از پادشاهان ساسانی) را به همراه اموال بسیار برای فروش (به عنوان برده/کنیز) به نزد عمر برده بودند، عمر فرمان می‌دهد تا نقاب از صورت برکشند تا خریداران با دیدن چهرهٔ آنان پول بیش‌تری بپردازند. در این هنگام شاهزادگان ایرانی که از دستور عمر اطاعت نکرده بودند مشتی بر سینهٔ نمایندهٔ عمر که قصد انجام این کار به زور داشت می‌زنند. عمر که خشمگین شده بود، قصد نمود تا با تازیانه بر آنان بزند، که در این گاه، شاهزادگان ایرانی می‌گریستند. علی ابن ابی طالب که نظاره‌گر ماجرا بود، عمر را به آرامش تشویق کرده و این حدیث را از محمد، پیامبر اسلام نقل نمود: «بزرگ و شریف هر قومی را که خوار و فقیر شده، گرامی بدارید.» پس از این که عمر آرام شده‌بود، علی گفت: «با دختران شاهزاده، نباید معاملهٔ دختران بازاری (کنیزان) کرد [۱۵]

 

 

منابع


1. ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۲، ص۷۸ و برتراند راسل، زناشوئی و اخلاق، ص۱۳۵.

 

2. ↑ به نقل از دایره‏المعارف القرن العشرین، ۱۹۲۳.

 

3. ↑ تفسیر اثنی عشری، ج ۱۰، ص ۴۹۰.

 

4. ↑ آموزشهای زرتشت پیامبر ایران؛ رستم شهرزادی، آموزش گات‏ها، انجمن زرتشتیان، آبان ۶۷.

 

5. ↑ خرده اوستا، فصل آفرینگان دهمان.

 

 

6. ↑ ضیاءپور، پوشاک باستانی ایرانیان، ص ۵۴.

 

7. ↑ ضیاءپور، پوشاک باستانی ایرانیان، ص ۵۶

 

8. ↑ فرهت قائم‏مقامی، آزادی یا اسارت، ص۱۰۶؛ تورات، باب استر، آیه ۱.

 

9. ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱، ص۵۵۲.

 

10. ↑ جلیل ضیاء پور، پوشاک زنان ایرانی، ص ۱۹۴.

 

11. ↑ جلیل ضیاء پور، پوشاک زنان ایرانی، ص ۱۹۷.

 

12. ↑ اعظمی سنگسری، چراغعلی. تاریخ سنگسر-مهدیشهر. چاپ اوّل، مؤلف، ۱۳۷۱، ص۳۶.

 

13. ↑ جلیل ضیاء پور، پوشاک زنان ایرانی، ص ۱۱۴

 

14. ↑ جلیل ضیاء پور، پوشاک زنان ایرانی، ص ۱۱۴

 

15. ↑ وشنوه‏ای، حجاب در اسلام، ص۵۹، به نقل از السیرة الحلبیه، ج۲، ص۴۹

 

 

‎‎منابع درمورد پوشش وتاریخچه آن

 

• ش‍اه‌ع‍ب‍دال‍ع‍ظی‍م‍ی‌، ح‍س‍ی‍ن‌، ت‍ف‍س‍ی‍ر اث‍ن‍ی‌ع‍ش‍ری، ت‍ه‍ران، نشر م‍ی‍ق‍ات‌، ۱۳۶۳.

 

• ی‍زدان‍ی‌خ‍داش‍ه‍ری‌، س‍ارا، ت‍رک‍ی‍ب‍ی‌ ب‍ی‌ن‍ظی‍ر از زی‍ب‍ای‍ی‌ و پ‍وش‍ی‍دگ‍ی، اع‍ت‍م‍اد، (۶ دی‌ ۱۳۸۴): ص‌ ۱۱.

 

• محمدی‌نیا، اسدالله، فلسفه چادر، حجاب برتر: تحقیق علمی پیرامون چادر درقرآن و روایات و تاریخ ایران باستان، قم:

 

سبط اکبر علیه‌السلام‏‫، ۱۳۸۴.

 

• رسائل، امیرحسین، در جستجوی لباس از دست رفته، شرق (۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵):ص ۱، ۲۶.

 

• اخوان، عباسعلی، حجاب زنان ایران باستان، رسانه، ش ۲۱، ۲۰، تابستان، پاییز ۱۳۸۲:: ص ۳۰ - ۳۳.

 

• دل‍پ‍ذی‍ر، زه‍را، ح‍ج‍اب‌ در ت‍اری‍خ‌ ای‍ران‌ ب‍اس‍ت‍ان‌، ق‍دس‌، (۲۱ ف‍روردی‍ن‌ ۱۳۸۲): ص‌ ۹.

 

• ض‍ی‍اآپ‍ور، ج‍ل‍ی‍ل‌، پ‍وش‍اک‌ ب‍اس‍ت‍ان‍ی‌ ای‍ران‍ی‍ان‌ از ک‍ه‍ن‌ت‍ری‍ن‌ زم‍ان‌ ت‍ا پ‍ای‍ان‌ ش‍اه‍ن‍ش‍اه‍ی‌ س‍اس‍ان‍ی‍ان، ت‍ه‍ران‌.

 

• هرمان، جرجیا، تجدید حیات هنرو تمدن در ایران باستان، ترجمه مهرداد وحدتی


برچسب‌ها: پوشش, زنان, حجاب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 9:48  توسط اخگر تقی پور | 


به‌راستی چه عواملی سبب می‌شود که زنان نتوانند به راحتی وارد صحنه‌های مختلف جامعه شده و بدون تبعیض، از حقوق طبیعی خود برخوردار شوند؟

کدام عوامل در مشارکت فعالانه آنان اثر گذار است؟

در بررسی موضوع فوق مختصراً می‌توان به ۴ عامل ۱- اجتماعی۲- فرهنگی۳- حقوقی۴- آموزشی اشاره نمود.


در توضیح عامل اجتماعی می‌توان گفت مشارکت زنان در جامعه ناشی از پایگاه اجتماعی و نقشی است که در جامعه ایفا می‌کنند. منزلت اجتماعی زن در جامعه، همان ارزشی‌ست که جامعه برای نقش زن یا وظایفی که یک زن انجام می‌دهد، قائل است.

نقش (role) مجموعه‌ای از وظایف و فعالیت‌هاست و پایگاه (status) مقام اجتماعی یا ارزشی‌ست که ایفای آن وظایف و فعالیت‌ها، ایجاد می‌کند. نقش و پایگاه‌های اجتماعی دو نوع هستند یک دسته بر اساس سن و جنس و نژاد به فرد محول می‌شوند و دسته‌ی دیگر بر اساس تلاش و انتخاب فرد محقق می‌شوند.

در جوامع امروزی، بیش‌تر نقش‌ها از نوع محقق یا کوشا‌ورد هستند. فقدان نقش‌های مهم در زمینه‌های اجرایی، مدیریتی و سیاسی در جامعه، مانع مهمی برای ارتقای زنان است که در نتیجه، مانع مشارکت آن‌ها در برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌های مربوط به خودشان می‌شوند.

عدم مشارکت زنان گاهی ناشی از وجود اندیشه‌ها و باورهای نادرست در جامعه‌ی سنتی ما در مورد توانایی‌ها و استعدادهای بالقوه زنان باشد که به‌عنوان عامل فرهنگی مدنظر است. این نگرش‌های منفی و تعصب‌آمیز زنان را افرادی ضعیف، عاطفی و فاقد اعتماد به نفس می‌پندارد و مانع بروز شایستگی آن‌ها می‌شود.

در طول دوران زندگی، زنان به‌طور ناخودآگاه این اندیشه و تفکر منفی درباره‌ی خود را پذیرفته و در رفتار و کردار خود ظاهر ساخته‌اند. به‌طور طبیعی رشد شخصیت، اعتماد به نفس و دیدگاه زن نسبت به خودش، زمانی مثبت و سازنده است که بتواند در جامعه و در فعالیت‌های جمعی، به شیوه‌های مختلف مشارکت داشته‌باشد.

در بعد حقوقی نیز، زنان نقش به‌سزایی در تدوین قوانین مربوط به خود ندارند. تدوین قوانین مربوط به زنان، بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و نیازهای واقعی آنان شکل می‌گیرد و تفکر مردسالارانه کاملاً در ابعاد حقوقی به چشم می‌خورد.

بررسی قواعد موجود، نشان می‌دهد که قانون در بسیاری از موضوعات مربوط به خانواده (به‌عنوان مثال، مدیریت واحد خانواده، طلاق، تکالیف مالی زن و مرد در ازدواج دایم و …) و یا قواعد مربوط به مسؤولیت کیفری و … مبنای جنسیتی دارد.

با توجه به گسترش آگاهی‌ها و دانش زنان در دنیای امروز، هم‌چنین ساختار اجتماعی، اقتصادی و اندیشه‌های سیاسی رو به رشد جوامع، لزوم بازنگری در قوانین موجود باید جدی تلقی شود.

و سرانجام چهارمین مانع جدی مشارکت عوامل آموزشی است که از یک طرف به‌عنوان عامل منفرد و مستقل و از طرف دیگر به‌عنوان بستر و زمینه‌ی رفع دیگر موانع مشارکت قابل بررسی و تعامل است. آموزش مطلوب می‌تواند تأثیر منفی عوامل ساختاری را بر مشارکت زنان در صحنه‌های اجتماعی کاهش دهد.

آموزش زنان و دختران ضمن آن‌که باعث توانمندسازی بخش عظیمی از نیروی انسانی و بهبود وضعیت مالی خانواده می‌شود، به‌دلیل نفوذ بیش‌تر آن‌ها در خانواده و آثار مستقیم دانایی و آگاهی‌شان بر تربیت فرزندان، تأثیرات اجتماعی وسیعی را نیز در پی خواهد داشت.

کارشناسان بر این باورند که یکی از علل عمده نابرابری زنان و مردان در شئون مختلف جامعه، نابرابری تحصیلی موجود در بین آن‌هاست. نسبت جمعیت زن و مرد در دنیا و از جمله ایران، کم و بیش مساوی است اما شرایط شغلی و بازارکار به گونه‌ای است که نابرابری‌ها را تشدید می‌کند.

آموزش دختران در جوامع پیشرفته از چنان اهمیتی برخوردار است که هیچ دولت، حزب سیاستمدار و اجتماعی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن اهمیت آموزش دختران، همسان پسران، به اهداف بزرگ ملی خود اعم از توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و بالاخره اخلاق حسنه و حجب ذاتی نائل آید، چون قابلیت و توانمندی تولید اقتصادی، برابری اجتماعی، وفاق اجتماعی و اصل اجرای عدالت اجتماعی، پیشرفت هنر و صنعت و کاربرد عملی و مثبت دین و بالاخره تداوم تلاش‌های توسعه، نیازمند شرکت دادن دختران اعم از شهری و روستایی در آموزش همگانی‌ست. افزایش توانمندی زنان در امر آموزش و تحصیل، آنان را قادر خواهد ساخت با کسب درآمد مستقل، مشارکت در تصمیم‌گیری‌های خانواده و دفاع از حق و حقوق خود به‌عنوان یک فرد از جامعه، با دید وسیع‌تر به مسایل و مشکلات جامعه‌ی خود نگریسته و ابراز وجود کنند.

بدین ترتیب می‌بینم که رسیدن به حد مطلوب مشارکت اجتماعی زنان، به افزایش قابلیت‌ها و توانمندی‌های زنان از طریق فراهم آوردن و در اختیار قراردادن کلیه امکانات لازم جهت باروری و به‌فعل درآمدن استعدادهای آنان، مشخصاً از طریق آموزش و ارتقای سطح آگاهی‌های همه جانبه‌ی آن‌ها بستگی دارد چرا که این دارایی انسانی زمانی منبع توسعه خواهد بود که قابلیت و توانایی شرکت و تأثیرگذاری بر فرایند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در جامعه را داشته‌باشد و بدین منظور بایستی آموزش دیده و به عبارت واضح‌تر توانمند باشد.

از سوی دیگر این مهم، نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و مسؤولانه‌ی دولت‌مردان و نهادهای مدنی به‌منظور تغییر و بهبود موانع ساختاری اجتماعی می‌باشد. این‌جاست که آموزش هم به‌عنوان زمینه و بستر مستقل مشارکت و هم به‌عنوان عامل غیرمستقیم و مؤثر در رفع دیگر موانع ساختاری مشارکت اجتماعی مطرح می‌شود.

بدیهی است تأکید بر اهمیت آموزش و افزایش سطح آگاهی اجتماعی مکمل دیگر برنامه‌ریزی‌ها و تغییرات بنیادین در وضعیت حقوقی، فرصت‌های شغلی، باورهای فرهنگی، استراتژی‌های مدیریت کلان اجتماعی و شأن و جایگاه اجتماعی زنان، خواهد بود و در این صورت است که می‌توان به مشارکت واقعی و در خور شأن اجتماعی زنان بدان‌گونه که بتواند جامعه را از توان و استعداد خدادادی آنان بهره‌مند سازد، امیدوار بود.

در بین انواع آموزش، آموزش عالی در جهان امروز، از دهه‌های پایانی قرن بیستم، رو به همگانی شدن گذاشته و به‌صورت تقاضای اجتماعی درآمده‌است به‌ویژه با ظهور عصر اطلاعات، نیاز به دانستن بیش از هر وقت دیگر جنبه‌ی حیاتی به‌خود گرفته است.

افزایش دسترسی به آموزش عالی و حرکت به‌سوی همگانی کردن آن به‌عنوان یک نیاز ملی، از پیشرفت‌های اساسی برنامه‌ای اولویت‌های ملی توسعه علوم و فن‌آوری در کشور است آموزش نه تنها یکی از حقوق اولیه و اصلی انسانی است،‌ بلکه همان‌ طوری‌که گفته شد جز اصلی توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی و محور اساسی مشارکت اجتماعی به‌شمار می‌آید و چنان‌چه برنامه‌ریزی آن به شایستگی انجام شود می‌تواند در حوزه‌های مختلف حیات اجتماعی راه‌گشا باشد و از جمله بازدهی اقتصادی زیادی به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه داشته‌باشد.

دسترسی به فرهنگ و آموزش عالی، حق مشترک همه‌ی مردمان است و باید بتوانند به مقدار شایستگی و تلاش شخصی و بدون محرومیت به لحاظ داشتن جنس، زبان، دین و تمایزات طبقاتی و فرهنگی و اجتماعی و جغرافیایی و یا ناتوانی و معلولیت جسمانی به دانشگاه دستیابی داشته‌باشند از این رو بخش آموزش عالی به‌عنوان متولی تربیت و تأمین نیروی انسانی در سطح عالی، رسالت خطیری را بر عهده دارد.

در این حال زنان به‌عنوان نیمی از نیروی انسانی، نه تنها موضوع و هدف توسعه‌ای هستند بلکه جزو عوامل توسعه اقتصادی و اجتماعی به‌شرح پیش‌تر آمده، نیز به‌شمار می‌روند. تجهیز این منبع انسانی مهم در این جهت از اهمیت به‌سزایی برخوردار است.

آموزش ازطریق افزایش ذخیره سرمایه انسانی باعث رشد و کارآیی نیروی کار می‌شود و موجبات رشد اقتصادی را فراهم می‌کند. دگرگونی‌های شتابنده دانش و فناوری در سده‌های اخیر و افزایش نقش زنان در توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی موجب شده‌است کشورهای پیشرفته‌ی جهان دریابند که توسعه‌ی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورشان بدون توجه به زنان امکان‌پذیر نیست.

زنانی که متخصص و کارآزموده بوده و قابلیت‌های خویش را در پرتو آموزش عالی همه جانبه به منصه ظهور رسانده‌اند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد روند دسترسی زنان به آموزش جدید و عالی پیش و پس از انقلاب اسلامی ایران چهار مرحله: محرومیت، نابرابری، تبعیض‌های محدود جنسی و مرحله جبران را طی کرده‌است.

دو مرحله‌ی اول مربوط به قبل از انقلاب است که مرحله‌ی اول، دوره تجدد خواهی و نوگرایی اواخر قاجار است که در این مرحله زنان همواره دچار محرومیت چند برابر بودند به‌گونه‌ای که در بخش آموزش حضور زنان در نخستین مدارس عالی شامل مدرسه عالی علوم سیاسی، مدرسه عالی طب، مدرسه عالی حقوق، مدرسه عالی تجارت و مدرسه عالی فلاحت درطی سال‌های ۱۲۷۷تا ۱۳۰۹ شمسی صفر بوده‌است مرحله‌ی دوم، دوره شبه مدرنیزاسیون دولتی درعصر پهلوی که در این عصر نیز هرچند حقوق زنان به لحاظ نظری مورد توجه و دردستورکارقرار می‌گرفت ولی محرومیت انباشته شده تاریخی و موانع ساختاری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی موجب می‌شد که زنان هم‌چنان دسترسی نابرابری به آموزش عالی داشته‌باشند.

اما در دو مرحله‌ی پس از انقلاب، مرحله‌ی تبعیض‌های مجدد جنسیتی که با در نظر گرفتن تصمیم‌گیری به‌صورت واکنشی و آمیخته با ظاهرگرایی، نه تنها روند دسترسی زنان به آموزش عالی اصلاح نشد و توسعه نیافت بلکه این امر منجر به تبعیض‌های جنسیتی چندبرابر، مقرر و نهادینه گردید. به‌گونه‌ای که ورود زنان به برخی از رشته‌های دانشگاهی ممنوع شد و سهم زنان در پذیرش دانشگاهی کاهش یافت اما در مرحله‌ی چهارم که مرحله‌ی جبران است از دهه‌ی دوم انقلاب تاکنون به‌منظور جبران محرومیت، نابرابری و تبعیض‌های وارده در سه مرحله‌ی قبل، زنان دست به دگرگونی آرام زده و عواملی هم‌چون پایان جنگ و نیاز به سازندگی و رشد، کارشناسی در پیرامون نظام تصمیم‌سازی کشور، گفتمان تغییر و اصلاح و فشارهایی هم‌چون افکار عمومی جهان، نهادهای بین‌المللی، تقاضای اقتصادی و نظایر آن موجب بروز تعدیل و واقع‌گرایی در برخی از سیاست‌های دهه‌ی نخست انقلاب گردید و در مورد تبعیض‌های جنسی سازمان یافته نسبت به زنان بازنگری شد.

همگام با روند رشد چشمگیر سواد در جامعه‌ی زنان و افزایش نرخ ثبت نام ناخالص در آموزش متوسطه‌ی زنان‌، تقاضای اجتماعی آنان برای ادامه‌ی تحصیل و گسترش دانش و مهارت و توانایی برای ورود به بازار کار افزایش یافت.

این امر منجر به تغییر و تجدیدنظر در برخی از سیاست‌ها و مقررات از جمله حذف محدودیت‌های مستقیم مربوط به آموزش عالی زنان بود. این تغییر سیاست موجب آزاد شدن نیروی عظیمی از جمعیت فشرده‌ی زنان شد که در زیرساخت اجتماعی انباشته شده و در مسیر آموزش عمومی و متوسطه قرار گرفته بودند و بدین ترتیب در دهه‌ی اخیر موفقیت زنان و دختران در حوزه‌ی آموزش و تحصیلات عالی یکی از درخشان‌ترین عرصه‌های فعالیت و افزایش خودباروری زنان را به نمایش می‌گذارد به‌گونه‌ای که تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی و ورود به دانشگاه ازسوی زنان به حدی افزایش یافته‌است که از مردان پیشی گرفته‌اند.

درسال ۱۳۸۱ درصد داوطلبان ورود به دانشگاه برای زنان ۷/۵۹ درصد برای مردان ۳/۴۰ درصدبوده، طبیعی‌ست که در ورود به دانشگاه‌ها نیز از مردان پیشی بگیرند این شاخص در سال ۱۳۸۱ به ۷/۶۲ درصد نسبت به سال ۱۳۷۴ با ۲/۴۰درصد رسیده‌است.

بحث آموزش عالی در شمار کادر آموزشی یا اعضا‌ی هیئت علمی نیز قابل توجه است که البته با توجه به این‌که مرحله‌ی جبران در آموزش عالی زنان به‌تازگی شروع شده و هنوز آمار و شاخص‌های مربوط به اعضا‌ی هیئت علمی زن متناسب با سطح سواد و دانش و آمادگی آنان، رشد نیافته‌است.

از مجموع مطالب بیان شده در دو بخش این نوشتار می‌توان نتیجه گرفت که امروزه دستیابی به توسعه‌ی پایدار و پیشرفت واقعی جوامعی چون ایران، منوط و وابسته به به‌کارگیری و استفاده از توانمندی‌های نیمی از جامعه‌ی انسانی یعنی زنان است و مشارکت اجتماعی زنان در معنای شرکت و تأثیرگذاری برفرایند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در جامعه یک ضرورت دو جانبه هم برای زنان و هم برای جامعه محسوب می‌شود.

با توجه به مشکلات تاریخی، فرهنگی، مسؤولیت اساسی دولت‌مردان و برنامه‌ریزان، شناخت و رفع موانع این مشارکت و توانمندسازی زنان برای بالابردن قدرت و توان مشارکت اجتماعی ایشان است. بی‌شک دارا بودن ویژگی‌هایی چون قرار گرفتن در روند توسعه‌، حافظ کرامت و حقوق انسان‌ها، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه‌ی اجتماعی در تولید ملی، برخورداری از سلامت و رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، فساد و تبعیض و …

در مرور قسمت‌های مختلف چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ هجری شمسی مؤید اهمیت حضور کارآمد و مشارکت آگاهانه تمامی منابع انسانی از جمله زنان و ضرورت تقویت هدفمند و مدبرانه این مشارکت و رفع هر نوع مانعی که در برخورداری و بهره‌مندی کامل از آن خلل ایجاد کند، می‌باشد.

بدین ترتیب دست‌یابی به توسعه‌ی پایدار مطابق الگوی ارایه شده در سند چشم‌انداز و نیز عملیاتی شدن بند۱۴ سیاست‌های کلی نظام در مورد برنامه‌ی چهارم توسعه که اشعار می‌دارد: «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه‌های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه‌ی عرصه‌ها و توجه ویژه به نقش سازنده‌ی آنان» و نیز پایبندی به سند بین‌المللی هزاره که یکی از اهداف آن رفع نابرابری‌های جنسیتی‌ست، همه و همه مستلزم تحولی اساسی و عملی در جنبه‌های آموزشی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی در امور زنان و به‌طور کلی توانمندسازی ایشان در تمامی جنبه‌هاست، که یکی ازمهم‌ترین ضرورت‌های آن و شرط اول آن، همان‌گونه که گفته شد، آموزش است.

بدیهی است که با چنین تغییراتی در فضای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی است که می‌توان به شناخت و تقویت و به‌کارگیری تمامی ظرفیت‌های زنان به‌عنوان نیمی از عوامل انسانی مؤثر در توسعه‌ی پایدار امیدوار بود و تحقق چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ هجری خورشیدی را به نظاره نشست.

منابع:

۱ -  آندره، میشل، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه‌ی دکتر هما زنجانی‌زاده، انتشارات مهشید، سال ۱۳۷۷٫

۲ - احمدی خراسانی، نوشین، زنان زیر سایه پدرخوانده‌ها، نشر توسعه، سال ۱۳۸۲٫

۳ - باقری، شهلا، اشتغال زنان در ایران، انتشارات روابط‌عمومی شورای فرهنگی اجتماعی زنان، سال ۱۳۸۲

 ۴ - بران، صدیقه، زنان در آموزش عالی کشور حضور کمی و کیفی، مجله‌ی پیام زن، ویژه‌نامه‌ی زن در جمهوری اسلامی ایران، دفتر دوم، سال ۱۳، شماره ۱۲، سال ۱۳۸۳٫

۵ -  بختیاری، صادق، اکرم و منیرالسادات دانشورحسنی، نابرابری تحصیلی عمده‌ترین مانع مشارکت در سطوح مدیریت هم‌شهری، شماره‌ی ۱۹۷۸، صفحه ۶ سال ۱۳۷۸

 ۶ -  حمیدی، فریده، قاسمیان، پروانه، صالح نوین، سولماز، حقوق زنان حقوق بشر، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۸۲

 ۷ - خسرو پناه، محمدحسین، هدف‌ها و مبارزه‌ی زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، نشر پیام امروز، سال ۱۳۸۱٫

۸ - شادی طلب، ژاله، جنسیت و توسعه، روزنامه‌ی هم‌شهری، شماره‌ی ۲۷۹۴ و ۲۷۹۵، سال ۱۳۸۱

 ۹ - شجاعی، زهرا، برای زنان فردا، مجموعه سخنرانی و مقالات، انتشارات سوره مهر، جلد اول، سال ۱۳۸۳٫

۱۰ -  شجاعی، زهرا، برای زنان فردا، مجموعه سخنرانی و مقالات، انتشارات روز نو، جلد دوم، ۱۳۸۴

۱۱ - عارفی، مرضیه، بررسی دیدگاه زنان نسبت به مشارکت اجتماعی، فصل‌نامه ریحانه، مرکز امور مشارکت زنان ریاست‌جمهوری، شماره ۹، زمستان ۱۳۸۳

 ۱۲ - کار، مهرانگیز، ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، تهران، سال ۱۳۷۸

 ۱۳  - محمدی‌اصل، عباس، جنسیت و مشارکت، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، سال ۱۳۸۲

 ۱۴ -  مصفا ، نسرین، مشارکت سیاسی زنان در ایران، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، سال ۱۳۷۵

۱۵ -  مولاوردی، شهیندخت، زن ایران و سهیم شدن در قدرت اختیار یا اجبار، روزنامه شرق، سال ۱۳۸۶٫


برچسب‌ها: پژوهش, مشارکت اجتماعی, زنان, حقوق زنان, عوامل مشارکت زنان
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 8:30  توسط اخگر تقی پور | 

عنوان مقاله :بررسي عوامل موثر برخانه گريزي دختران

 


 

چكيده :

افزايش روز افزون فرار دختران از كانون گرم خانواده و پيامدهاي مخرب آن بر فرد ، خانواده و جامعه يكي از آسيب هاي جدي است كه در سالهاي اخير گريبانگير جامعه اسلامي ما شده است. عوامل مختلفي زمينه ساز خانه گريزي دختران مي باشند. بر خلاف بر خي نظرات كه فقط خانواده و يا اجتماع را به تنهايي در بوجود آمدن آن دخيل مي دانند، در واقع مي توان گفت فرار دختران يك پديده چند علتي (multy factorial ) است. بطوريكه عوامل مختلفي دست بدست هم داده و زمينه را براي بروز اين پديده بوجود مي آورند.

تحقيقات نشان مي دهد كه سردي روابط عاطفي والدين ،‌متاركه ، طلاق ، وجود ناپدري و نامادري ، بي سرپرستي و بدسرپرستي ، خشونت در خانواده ، فقر اقتصادي و فرهنگي ، اعتياد ، مشكلات روحي رواني ، و افزايش ناهنجاريهاي اجتماعي، از مهمترين عوامل بر انگيزاننده ميل فرار ختران مي باشد.

استحكام نظام خانواده ، افزايش توان مالي خانواده هاي آسيب پذير ، آموزش به خانواده ها و جوانان در خصوص ويژگيهاي دوران نوجواني و بلوغ ،‌ ايجاد مراكز رايگان مشاوره و مددكاري خانواده در مناطق آسيب پذير ، فراهم نمودان زمينه اشتغال نوجوانان در مراكز باز پروري ، ‌توجه به زنان و دختران به عنوان قشر آسيب پذير جامعه و استفاده از مددكاران و مشاوران با تجربه در مدارس از جمله راهكارهي پيشگيري از فرار دختران مي باشد.

 

واژه هاي كليدي : خانه گريزي ، دختران ، علل ، پيامدها

 

 مقدمه :

پديده خانه گريزي دختران به عنوان يك آسيب اجتماعي جديد مطرح مي باشد. اين پديده مي تواند باعث افزايش جرم و جنايت درجامعه شده و امنيت و سلامت اجتماعي را به مخاطره اندازد. فرار يا خانه گريزي يعني ترك خانه به قصد عدم بازگشت بدن اجازه والدين يا سرپرست بنا به دلايل خانوادگي ، اجتماعي وغيره .

بنا به گزارشهـاي آماري از نيـمه سال 78 تا سال 83 ، در مجموع 3781 دختر خانه گريز در مراكز مداخله دربحـران هاي اجتماعـي كشور مورد پذيرش قرار گرفته اند . كه اين دختـران يا به صورت خود معرف مراجعه كرده اند ، يا ازمراجع قضايي وانتظامي به اين مراكز ارجاع داده شده اند. (www.roshangari.net)

نتايج مطالعات ، افزايش اين پديده را در سطح جامعه نشان مي دهد ، چنانچه در فاصله سالهاي 78-65 شيوع اين پديده بيست برابر شده است. ميانگين سن دختران فراري 16 سال است و همچنين بر اساس خبر گزاري جمهوري اسلامي ايران در طول سال 1380 ، تنها 4073 نوجوان فراري توسط مركز ساماندهي كودكانو نوجوانان خياباني معاونت امور اجتماعي و رهنگي شهرداري تهران در خيابانها شناسايي شده اند.كه بيش از نيمي از آنها دختر هستند.بر اساس آمار نيروي انتظامي در چهار ماه آخر سال 1380 ، 6 هزار و 156 دختر فراري توسط اين مركز دستگير شده اند. و اين درحالي است كه به دليل زندگيپنهاني دختران فراري و جابجايي سريع آنها ، دستيابي به آمار دقيق امكان پذير نمي باشد. (ويژه نامه پيام زن ، شماره 12 ،ص403)

در سالهاي اخير حركت روبه افزايش اين پديده ، بر نگرانيهاي خانواده ها و جامعه افزوده است و پيامدهاي منفي آن تاثير بسيار نامطلوبي را براي خانواده و جامعه ايجاد كرده است كه به سختي جبران مي شودو يا هرگز قابل جبران نخواهد بود. اما به اين موضوع درست فكر نشده كه چرا جوانان و خصوصا دختران از خانه مي گريزند؟در اين مقاله درپي آنيم كه با بررسي عوامل موثر بر خانه گريزي دختران و بيان پيامدهاي فرار دختران راهكار هايي جهت پيشگيري و كاهش اين آسيب اجتماعي ارائه نماييم .

 

علل خانه گريزي دختران :

عوامل مختلفي زمينه ساز خانه گريزي دختران مي باشند .بر خلاف بر خي نظرات كه فقط خانواده و يا اجتماع را به تنهايي در بوجود آمدن آن دخيل مي دانند، در واقع مي توان گفت فرار دختران يك پديده چند علتي (multy factorial ) است. بطوريكه عوامل مختلفي دست بدست هم داده و زمينه را براي بروز اين پديده بوجود مي آورند. اما بطور كلي مي توان عوامل موثر در فرار دختران را در سه دسته علل فردي ، علل خانوادگي و علل اجتماعي مورد بررسي قرار داد كه در ادامه به شرح هريك مي پردازيم .

 

الف ـ علل فردي :

1-      اختلالات شخصيتي

اختلالات شخصيتي ، يكي از مهمترين عناصر براي شناسايي عوامل فرار است . بر اساس مطالعه ها و بررسي هاي انجام شده، در تعداد زيادي از دختران فراري ، اين اختلالها به چشم مي خورد.

پرخاشگري هاي گوناگون ، رفتارهاي ناسازگارانه ، خودزني (خودكشي ) و رفتارهاي نابهنجار ديگر ، چه پيش از فرار و چه پس از دستگيري و در مراكز مداخله در بحران همه نشان دهنده وجود اختلال شخصيت در اين افراد است .

2-      اختلالات رواني :

از جمله اختلالات رواني زمينه ساز فرار دختران اختلال اضطراب و اختلال افسردگي مي باشدكه مختصري به شرح هريك و تاثير آن در فرار دختران اشاره مي كنيم:

 * اضطراب (anxiety) :

هر فرد در زندگـي خود ممكن است در شرايطـي دچار اضـطراب شود . اضطراب ، مكانيزمـي

است كه براي بدن لازم و ضروري است .اما زماني كه اضطراب از حالت بهنجار خارج گردد، به اضطراب مرضي تبديل مي شود كه حتي عير طبيعي و براي سلامت فرد مضر است .اضطراب مرضي يعني نگراني پيشاپيش نسبت به خطرها يا بدبختي ها ي آينده ، بصورت غير طبيعي و همراه با احساس بي لذتي يا نشانه هاي بدني تنش و منبع خطر پيش بيني شده كه مي تواند دروني يا بيروني باشد .( دادستان ، 1380 ، ص 59)

در بيشتر نوجوانان فراري ، نشانه هاي اضطراب به چشم مي خورد وآنان از اين اختلال رنج مي برند. يكي از ويژگيهاي اضطراب ، سر در گمي و ناتواني در تصميم گيري صحيح است. نوجواني كه اختلال اضطراب دارد ، در زمان هاي حساس و هيجاني ، هيچ كنترلي بر روي رفتار خود ندارد. او نمي تواند خود را آرام كند و تصميم درستي بگيرد . بنابراين ، كارهايي انجام مي دهد كه مشكلات او را بيشتر مي كند و در نتيجه ، بر اثر ايجاد شكاف ميان او و خانواده و تمايل به ديگران ، از خانه فرار مي كند.

* افسردگي (depressing) :

يكي ديگر از اختلالات رواني كه در فرار دختران تاثير دارد ، افسردگي است . اين اختلال به گونه اي است كه بر توانايي هاي فرد اثر مي گذارد ، يعني تواناي هاي جسماني ، فكري ، عاطفي ، هيجاني ، يادگيري و ارتباط ساده و طبيعي با ديگران و خانواده را در حد بسيار زيادي مختل مي كند، در نوع شديد اين اختلال گاه فرد تا ساعتهايي بي حركت در گوشه اي مي نشيند ، در فكر فرو مي رود كه اين شرايط با حالتهاي غم و ياس ، خستگي مفرط و خواب آلودگي و همچنين اضطراب همراه است . افسردگي يكي از شايعترين اختلالاتي است كه دختران فراري با آن دست به گريبان هستند .( مهكام ، 1383 ، ص 24)

 

3- ويژگيهاي دوران نوجواني و بلوغ :

يكي از مسايل مورد توجه در فرار دختران، سن فرار است . بر اساس آمار هاي موجود بيشترين تعداد فرار بين دوازده تا هجده سالگي است كه اين مساله درصد بالاي فرار در سنين بلوغ را نشان مي دهد. در اين سنين احساسات و هيجانات شديد با بحران بلوغ همراه شده و نوجوان را وا مي دارد كه به دنبال هويت خود باشد و اغلب آن را در گروه همسالان خويش مي يابد. از سوي ديگر، تعداد زيادي از مشكلات عاطفي ، فرهنگي ، فكري و شناختي كه در دختران فراري ديده مي شود ، مشكلاتي است كه معمولا در دوران نوجواني و بلوغ بوجود مي آيد و از ويژگيهاي اين دوره به شمار مي رود .

 عدم توجه و برخورد نادرست بر خي والدين به ويژگيهاي رواني و عاطفي فرزندان در اين دوره مانند : زودرنجي و احساساتي بودن ، كم رويي ، گوشه گيري و درون گرايي ، بر تري جويي و جلب توجه ديگران، باعث تزلزل شخصيت و هويت نوجوان شده و نوجوان بدليل نداشتن هدف مشخص و الگو پذيري نادرست از ديگران ، نيازها و دلبستگي هاي خود را در بيرون از خانه جستجو كرده و به دنبال آن خانه را ترك كرده و فرار مي كند.

 

ب- علل خانوادگي :

.خانواده پيكره اصلي جامعه است و نقش مهمي در پرورش فرزندان دارد. والدين با ايجاد روابط سالم و دوستانه با فرزندان و توجه به نيازهاي جسماني و رواني آنان مي توانند آنها را از لحاظ شخصيتي و رواني متعادل و سالم بار بياورند . اما به اعتقاد بسياري از روانشناسان و جامعه شناسان ريشه اصلي آسيبهاي اجتماعي و از جمله فرار دختران ، خانواده است. به عقيده آنان يكي از مهمترين عوامل فرار ، سلب آرامش رواني و عاطفي فرزندان در محيط خانه و خانواده است .

عدم توجه به مسايل تربيتـي فرزندان ، وجود اختلافات زناشويـي ، طلاق ، اعتيـاد والدين ، بي

سرپرستي و يا بدسرپرستي ، زندگي با ناپدري و يا نامادري ، خشونت در خانواده ، تبعيض بين فرزندان، جمعيت زياد خانواده ، فقر اقتصادي ، تعصبات وپايبندي به آداب رسوم قومي(خصوصا در ازدواج دختران )، ضعيف بودن اعتقادات مذهبي خانواده و سواد پايين والدين از جمله مهمترين عوامل خانوادگي موثر بر خانه گريزي دختران مي باشد. 

وقتي در خانواده به جاي توجه به مسايل و نيازها ي فرزندان ، فقر فرهنگي و تربيتي و رفتاري و اقتصادي و حاكم شود ، دختران خانه را ترك مي كنند. آنها به پندار خود مي روند تا به يك زندگي بهتر و با وضعي مطلوبتر برسند و آرامش و محبت را تجربه كنند. اما خواسته و نا خواسته دجار انحرافات اجتماعي مثل اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكلي ، توزيع مواد مخدر ، سرقت ، تشكيل خانه هاي فساد و...مي شوند .

نتايج تحقيقات انجام شده در خصوص خانه گريزي دختران نيز مويد اين مساله مي باشد كه مشكلات خانوادگي از جمله عوامل اصلي فرار دختران مي باشد به عنوان مثال در تحقيقي كه توسط سرهنگ « داوود جشان » با عنوان « علل فرار دختران از خانه » در مورد 120 دختر فراري در تهران انجام شده ، در خصوص علل فرار، 36% دختران فراري ، اختلاف با پدر و كتك خوردن از وي ،5% اختلاف با برادر و كتك خوردن از او ، 15% اختلاف با مادر و 3% ازدواج اجباري را ذكر كرده اند. 78% دختران فراري والدين معتاد داشته و85% از آنها داراي خانواده هايي هستند كه حداقل يك نفر از آنها به جرم سرقت به زندان رفته است . عوامل ديگري همچون ، تبعيض در خانواده (88%) ، كنترل شديد والدين (82%) ، اختلاف خانوادگي و احساس طرد شدگي از خانواده (84%) از دلايل ديگر فرار است. (ويژه نامه پيام زن ، شماره 12 ، ص403)

 

ج- علل اجتماعي :

1-      افزايش ناهنجاريها وضد ارزشهايي مانند بد حجابي و مدگرايي

هر اجتماعي ، هنجار ها و نا هنجارها ، ارزشها و ضد ارزشهايي دارد و بي شك افرادي كه در اين اجتماع زندگي مي كنند ، از اين ازرزشها اثر پذيرند. در اين ميان اثر پذيري نو جوانان به مراتب بيشتر از بزرگسالان است. چراكه نوجوان هنوز هويت خود را كاملا بازشناسي نكرده و شخصيت او به ثبات و تكامل نرسيده است. او مانند جسم سيالي است كه در هر ظرف و قالبي ريخته شود ، شكل آن را به خود مي گيرد . بنابر اين ، ارزشها و ضد ارزشها ي جامعه بايد كاملا در مسيري باشد كه نوجوان را براي يافتن هويت واقعي مذهبي و ملي خود ياري كند. در غير اين صورت بيشترين آسيب متوجه نوجوانان خواهد بود.

 بد حجابي و مدگرايي كه در ذهن و عمل بسياري از افراد به يك هنجار تبديل شده است ، از جمله نا هنجاريهايي هستند كه سبب مي شوند تا نوجوانان شخصيت خود را بر اساس همين هنجار هاي غلط پايه ريزي كنند و به ستيز با خانواده و هنجار هاي آن برخيزند .

نتايج بدست آمده از پرونده هاي مراكز نگهداري و آمار موجود نشان مي دهد كه بيشتر دختران فراري از تهران ، شيراز ، مشهد ، تبريز ، اصفهان ، مازندران و شهرهايي هستند كه ميزان بي بندو باري ، مدگرايي و بدحجابي در آنان بيشتر به چشم مي خورد. (مهكام ، 1383، ص113)

2-      فقر

حضرت علي (ع) مي فر مايند : « گاه فقر به كفر مي انجامد.»

فقر مادي يكي از عوامل بوجود آورنده پديده خانه گريزي است .به نظر مي رسد آمار فرار در خانواده هاي فقير ، بيشتر از خانواده هاي ثروتمند است . هرچند تفاوت بين آمار فرار خانواده فقير و متول ، خيلي زياد نيست ، ولي بطور كلي تعداد فرار در خانواده هاي تهي دست ، بيشتر به نظر مي رسد.

در بسياري از خانواده ها ، بر اثر نا تواني اقتصادي ، نيازهاي اصلي فرزندان از جمله تغذيه ، پوشاك ، بهداشت و... بر آورده نشده و مشكلات فراواني مانند انواع بيماريها ، سوء تغذيه ، محروميت از داشتن پوشاك مناسب و.. را بوجود مي آورد . بر اثر بوجود آمدن مشكلات ياد شده ، تعادل خانواده در موارد گوناگون به هم خورده و استرس و تنش ميان اعضاء بالا مي رود .

بسياري از ترك تحصيل ها ، كار كودكان در سنين پايين ، سرقت، سوء استفاده از كودكان و فرار از خانه ، به سبب فقر و تهي دستي در خانواده بوجود مي آيد .كودكي كه از يك سو به سبب كمبودهاي مادي به آرزوهايش نرسيده و از سوي ديگر ، به سبب نداشتن امكانات براي رشد فكري و فرهنگي، فردي كوته فكر و ساده بار آمده است ، قدرت تجزيه و تحليل ضعيف تري نسبت به ديگر همسالان خود دارد و با اندك وعده اي حاضر مي شود دست به هر كاري بزند .

3-       اعتياد

وجود اعتياد ساليان درازي است كه دامان جامعه ما بويژه نسل جوان را فرا گرفته و خواسته يا نا خواسته ابعاد آن گسترش يافته است. به گونه اي كه امروزه براي بعضي از افراد ، ‌صحبت كردن درباره معتادان و اعتياد ، مسئله اي عادي تلقي مي شود. قرار گرفتن ايران در مسير ترانزيت مواد مخدر به اروپا ، همجواري با دو كشور پاكستان و افغانستان كه از مهمترين مركز تهيه و توزيع مواد مخد در دنيا مي باشند ، توطئه استعمارگران براي پخش مواد مخدر در كشور اسلامي ايران ، وجود افراد سود جو و در آمد بالاي حاصل از قاچاق مواد مخدر از جمله مهمترين عوامل گسترش مواد مخدر در كشور ما مي باشد.

 ميزان وجود مواد مخدر در شهرهاي گوناگون به گونه اي است كه هر كس اراده كند ، در چند ساعت يا حداكثر يكي دو روز ، مي تواند آن مواد را به دست آورد. در كنار برخي پاركها ، گذر ها و بعضي از خيابانها ي شلوغ ، خيلي از پخش كنندگان خرده پا ، به راحتي مواد را در اختيار مصرف كنند گان قرار مي دهند .بنابر اين اعتياد در هر جا و مكاني در كمين جوانان مي باشد. و دختران فراري نيز از اين گروه جدا نيستند.

 دختران فراري ضمن اينكه خود مشكلات گوناگوني را تجربه كرده و انگيزه بيش تري براي اعتياد دارند، گزارشها حاكي از آن است كه تعدادي از دختران فراري به سبب تهيه مواد مخدر از خانه گريخته اند. زيرا در خانه ، والدين اصرار به ترك اعتياد آنان داشته اند وآنها به دليل اين كه اعتياد را ترك نكنند از خانه گريخته اند. از طرفي بر خي از دختران فراري بدليل اعتياد والدين و به خواسته آنان ، مجبور به خريد مواد مخدر براي والدين معتاد مي باشند . بنابر اين اعتياد خود و اعتياد والدين يكي ديگراز عوامل موثردر خانه گريزي دختران مي باشد.

4-      رسانه هاي گروهي

رسانه هاي گروهي خصوصا راديو و تلويزيون امروزه در زندگي مردم جايگاه ويژه اي پيدا كرده اند. اما در اين ميان تلويزيون با بهره گيري از دو حس بينايي و شنوايي تاثيرگذار ترين عامل پس از خانواده بر روي فرد خصوصا نوجوانان و جوانان است .تلويزيون مي تواند در مورد مطالب گوناگون آموزشهاي مفيدي به مخاطبان بدهد . همچنين تلويزيون مي تواند با استفاده از برنامه ها مختلف در هويت دهي به جوانان نقش ايفاكرده و الگوها و فرهنگ هايي را به جامعه مخاطبين معرفي نمايد.

در واقع الگو پردازي و تاثير پذيري مستقيم از تلويزيون و فيلم هاي به نمايش درآمده در ان ، واقعيتي انكار ناپذير است كه در زمينه خانه گريزي هم اين آثار كاملا به چشم مي خورد .تعداد زيادي از دختران فراري اعتراف كرده اند تا زماني كه در بعضي از فيلم ها نديده بودند نوجواني به سبب دعوا با مادرش قهر مي كند و از خانه خارج مي شود ، چنين راه حلي براي فرار به ذهن آنان نرسيده بود .آنها تنها با ديدن چنين فيلمي به فكر فرار افتاده اند تا از امر و نهي مادر خلاص شوند .

 پيامدهاي خانه گريزي دختران :

1- پيامد هاي خانه گريزي بر فرد:

فرهنگ اسلامي جامعه ما ، اصولا فرار را قبول ندارد .چرا كه فرار با ضريب 99% با آسيب همراه است . پديده خانه گريزي دختران بيشترين آثار و آسيب ها را بر فرد فراري بر جاي مي گذارد. دختري كه فرار مي كند ، پس از فرار ، با حادثه هاي گوناگون و تجربه هاي ناگواري روبه رو شده و با خيلي مسايل و بزه ها آشنا مي شود كه بر شخصيت او اثر مي گذارد. از طرفي تصورش بر اين است كه پل هاي پشت سرش خراب شده و راهي براي بازگشت به خانواده ندارد. و به اين ترتيب دچار آسب هاي بسياري مي شود.

 اختلالات رواني (مثل افسردگي ، فشار هاي رواني ، پرخاشگري) ‌اختلالات شخصيتي( تعارض شخصيتي ، شخصيت مرزي ، شخصيت نمايشي و شخصيت ضد اجتماعي ) ، اختلالات شناختي( احساس پوچي ، بي هدفي ، نااميدي و...) و اختلالات رفتاري ( سرقت ، تكدي گري ، روسپيگري ،خود زني و خود كشي و....) از جمله مهمترين آثار و پيامد هاي فردي فرار مي باشد .كه در اغلب دختران فراري اين عوارض مشاهده و در برخي تحقيقات به آنها اشاره شده است .

2- پيامد هاي خانه گريزي بر خانواده :

 از آنجا كه خانواده و اعضاي آن ، نزديكترين اشخاص براي هر فرد هستند ، مشكلاتي كه براي فرد بوجود مي آيد ، بيشترين تاثير رار پس از خود بر خانواده فرد ميگذارد از جمله مهمترين پيامد هاي خانه گريزي دختران در خانواده ، ايجاد مشكلات عاطفي و روحي رواني براي اعضاء‌خانواده خصوصا پدر و مادر است .تعداد زيادي از پدران و مادران به دنبال فرار دخترشان ، دچار سكته ، بيماريهاي قلبي و امثال آن مي شوند.

رفتار والدين پس از فرار فرزند در برخورد با ساير فرزندان نيز تغيير مي كند. و بدون بررسي دقيق مساله فرار فرزندشان ، شيوه تربيتي خود را تغير مي دهند. يا بر سختگيري و فشار هاي خود بر فرزندان مي افزايند يا برعكس ، بيش از حد معمول فرزندان خود را آزاد مي گذارند كه هر دو اين رفتار ها به زيان ديگر فرزندان خواهد بود. الگو پذيري خواهر و برادران ديگر از رفتار فرد فراري از ديگر پيامدهاي خانوادگي خانه گريزي مي باشد.

3- پيامد هاي خانه گريزي بر جامعه :

پديده خانه گريزي علاوه بر خود فرد و خانواده او، آسيب هاي فراواني را به جامعه وارد مي كند. افزايش مشكلاتي چون: اعتياد ، قاچاق ، ‌فحشا، دزدي ، دوستي هاي خياباني، روسپيگري ، آلودگي و بيماريهاي جنسي از مهمترين پيامد هاي خانه گريزي بر جامعه مي باشد كه هر كدام از مشكلات ياد شده آسيب هاي متعددي را در جامعه بوجود مي آورد كه پرداختن به آنها در حوصله اين بحث نمي باشد.

 علاوه بر آن ضررهاي اقتصادي كه پديده فرار دختران بر جامعه مي گذارد ، نبايد ناديده گرفته شود. افراد زيادي در ارگانهاي مختلف مثل دادگستري ، نيروي انتظامي ، بهزيستي و... در ارتباط با فرار از خانه فعاليت مي كنند و هزينه هاي زيادي صرف اين مساله مي شود. كه با در نظر گرفتن پيامدهاي فرار مثل اعتياد ، بزهكاري و...مي توان گفت كه بخش زيادي از سرمايه هاي كشور صرف پديده خانه گريزي و پيامد هاي آن مي گردد و به عبارتي ديگر خانه گريزي به اقتصاد جامعه نيز زيان مي رساند.

 

نتيجه گيري :

گرچه پديده خانه گريزي دختران درنگاه اول پديده فردي به نظر مي رسد، اما با تو.جه به پيامدهاي سوء آن در جامعه ، تبديل به يكي از آسيب هاي اجتماعي جدي در سالهاي اخير شده است. مسلما عوامل متعدد اقتصادي ،‌فرهنگي و‌اجتماعي موجبات خانه گريزي دختران را فراهم مي آورد ، اما برخورد نا صحيح متوليان امر و عدم برنامه ريزي درست و منسجم در اين زمينه را نبايد ناديده انگاشت .

درطي سالهاي اخير براي پيشگيري اوليه و ثانويه از اين آسيب اجتماعي مراگز مداخله در بحران هاي اجتماعي زير نظر سازمان بهزيستي در شهر هاي بزرگ ايجاد شده ، كه به امر ساماندهي دختران فراري مي پردازند. اما با وجود اين شاهد افزايش اين پديده در جامعه هستيم و به نظر مي رسد فعاليت بهزيستي و ساير ارگانهايي زيربط چندان موفقيت آميز نبوده است و حتي برخي دختران با وجود ساماندهي مراكز مداخله در بحران و... اقدام به فرار مجدد مي كنند.

اما واقعيت اين است كه هيچ يك از دختران جامعه ما دوست ندارند فضاي خانه را با همه سختي ها و مشكلاتش رها كرده وبا « فرار » در منجلابي از فساد و تباهي بيفتند. هيچ يك از دختران دوست ندارند زندگي را در « سراب » و تنهايي تجربه كنند. اما يكسري شرايط و عوامل در جامعه و خانواده (چناكه در بخشهاي قبل اشاره شد ) آنها را نا خواسته به سمت خانه گريزي سوق مي دهد.

دختران فراري از روز اول فراري و خياباني نبودند. اگر زندگي آنها را بررسي كنيم مي بينيم پدر و مادر نداشتند ، يا والدين معتاد داشتند ، يا فقر اقتصادي در اين امر دخيل بوده است. دختري كه امروز از خانه به لحاظ اوضاع بد اقتصادي ، اعتياد والدين ، ازدواج اجباري و.. فرار مي كند ، وقتي با سرزنش و تحقير و تهديد والدين روبه رو شد و جامعه هم به جاي حل و پرداختن به مشكل ، او را انگشت نما كرد ، مسلما تبديل به زن خياباني ، معتاد ، دزد و حرفه اي سابقه دار مي شود. و در واقع مي توان گفت همه اين آسيبها به نوعي با هم در ارتباط هستند.

 بنابراين مسئولين امر مي بايست پديده خانه گريزي دختران را يك آسيب جدي قلمداد كرده و در جهت كاهش آن اقدامات اساسي انجام دهند. البته براي پيشگيري بهترو بيشتر همه جامعه بايد فعاليت كنند. مطبوعات ، صداو سيما ،‌ خانواده ها ،‌متوليان امر فرهنگي و مدرسه و... مي توانند در پيشگيري از اين آسيب اجتماعي موثر باشند.

 در پايان به منظور پيشگيري و كاهش اين پديده پيشنهاداتي به دست اندركاران امر ساماندهي و پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي بشرح ذيل ارائه مي گردد:

 

پيشنهادات:

- استواري و تحكيم كانون خانواده با ارائه آموزش هاي مختلف

- افزايش توان مالي و فرهنگي خانواده ها ي آسيب پذير

- حمايت از حقوق اجتماعي زنان به عنوان قشري كه ضريب آسيب پذيري آنان بالاست

- آموزش به والدين در خصوص نحوه رفتار با فرزندان از طريق رسانه اي گروهي        خصوصا راديو و تلويزيون

- آموزش به والدين و نوجوانان در خصوص شناخت دوران حساس بلوغ و نوجواني

- فراهم نمودن زمينه اشتغال سالم و مناسب براي دختراني كه دوره باز پروري را در مراگز بازپروري سپري كرده اند

- استفاده از مددكاران و مشاوران با تجربه در مدارس

- استقرار مددكاران در پاركها ، ترمينالها ، راه آهن براي شناسايي دختران فراري

- رفع موانع قانوني برخورد با والديني كه كودك خود را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند

-          ايجاد مراكز مددكاري يا مشاوره خانواده بصورت رايگاه يا هزينه هاي خيلي كم در مناطق آسيب پذير

-          انجام تحقيقات گسترده درباره علل خانه گريزي و علل فرار مجدد

-          برخورد جدي و قانوني با بي بندو باري و بدحجابي در جامعه

و در پايان گفت بررسي ابعاد مختلف پديده هاي اجتماعي از جمله خانه گريزي دختران ، نياز به انجام تحقيقات ميداني گسترده با بهره گيري از محققان ، روانشناسان ،‌مددكاران اجتماعي و... دارد و با يك تحقيق يا يك مقاله نمي توان به همه ابعاد پرداخت. در اين مقاله نيز فقط بخشي از پديده خانه گريزي يعني مهمترين دلايل و پيامدهاي خانه گريزي مورد بررسي قرار گرفته است كه قطعا خالي از اشكال نخواهد بود. اميد كه مطالب ارائه شده بتواند قدمي هر چند كوتاه در كاهش اين معضل بردارد .

 

 

منابع :

1-       بازياري ميمندي ، مهتاب (1381) ، بررسي مقايسه اي ويژگيهاي شخصتي ، عوامل تنيدگي زا ، شيوه هاي مقابله ، شرايط اجتماعي اقتصادي دختران فراري و غير فراري » پايان نامه كارشناسي ارشد ، دانشگاه تربيت ندرس ، دانشكده علوم انساني

2-       پيام زن ويژه نامه زن در جمهوري اسلامي ايران ، دفتر دوم ، سال سيزدهم ، شماره دوازدهم ، اسفند 83 

3- درخشان نيا. فريبا (1381) « بررسي نگرش مردم نسبت به نگهداري دختران فراري در        مراكز بهزيستي » پايان نامه كارشناسي ارشد ، دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

4- صمدي ، فرزانه (1377) « بلوغ و دگرگوني هاي آن » ، تهران ، انتشارات رشد

5-       محمدي ، زهرا « بررسي آسيب هاي اجتماعي زنان در دهه (1380-1370) انتشارات روابط عمومي شوراي فرهنگي اجتماعي زنان

6-       مهكام ، ‌رضا ،(1383) « خانه گريزي دختران » ، قم ، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما

 

7-www.roshangari.net

8- www.woman.com

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 7:52  توسط اخگر تقی پور | 

زن و نگاه جنسیتى به او

 

زن و نگاه جنسیتى به او ، موضوعى است که امروزه در فرهنگ هاى گوناگون سراسر جهان مى توان ردپایى از آن گرفت؛ از آمریکا گرفته تا همین تهران خودمان.

 

از فرهنگ هایى که خود را به سلطه ی غرب فروخته اند، انتظارى جز این نیست که از سویى ، برخى حقوق مدنى را براى زنان تعریف مى کنند و در جامعه جا مى اندازند که زن و مرد برابر و یکسانند ، اما از سوى دیگر از زنان انتظار دارند که نقش یک کالاى جنسى را بازى کنند.

 

براى اثبات این ادعا کافى است به عرصه هایى که قرار است زنان و مردان نقشى برابر ایفا کنند، توجه کنیم تا در یابیم که حتى در چنین مواردى نیز زن نقشى برتر از یک ویترین جنسى ندارد.

 

در فرهنگ سنتى و حتى مدرن ما نیز کیفیت برداشت عمومى جامعه از زنان، فراتر از این نیست، چه آنگاه که زن قرار است فقط در زوایاى خانه تعریف شود، چه آن زمان که مانند عروسکى در کوچه و خیابان و محل کار به خودنمایى مى پردازد.

 

سیاستمداران و روشنفکران مرد غربی در پى اثبات تساوى حقوق زن و مرد، مبناى اسلام را به سخره مى گیرند، و خود را مدافع زنان معرفی می کنند حال آنکه خود آنها بیشترین ضربه را به جایگاه رفیع زنان وارد می سازند به سخن متفکر برجسته ایی نظیر ارد بزرگ « مردانی که بیشتر از جایگاه و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند » . گردانندگان مرد غرب در عمل زن را در اسباب تفریح و خوش آمد خویش تعریف مى کنند، چرا که تا زنى در پى زیباتر جلوه کردن در چشم مردان به تزئین و آرایش خود مى پردازد، خود را از مراتب انسانى پائین کشیده و نقش کالا را بازى کرده است.

 

از طرف دیگر، وقتى که در نگاه سنتى، از زن انتظار مى رود در وهله اول، همسر خوبى براى شوهرش باشد- حال این که شوهر او چگونه مردى است و آیا نقش شوهرى خود را به خوبى ایفا مى کند یا نه، فرقى نمى کند- در حقیقت دوباره گرفتار همان برداشت جنسیتى شده ایم.

در جامعه ما، "مرد " چنان تعریف شده که با شنیدن این کلمه، وظیفه همسرى و پدرى را در نظر نمى گیریم بلکه نقش اجتماعى و مسئولیت هاى فراوان او را در ذهن مجسم مى کنیم، حال آن که کلمه" زن "، مترادف همسر است و جایگاه اجتماعى پیدا نمى کند.

 

آیا اگر زنان متناسب با توان و تحصیلات خود امکان رشد در موقعیت هاى اجتماعى مى داشتند و فرصت رقابت با مردان هم تراز شان که سال ها پس از آنان وارد عرصه هاى اجتماعى شده اند فراهم بود و همچون مردان فرصت آزمون و خطا پیدا مى کردند، بدون آن که زیر ذره بین باشند و پدیده اى به نام «سقف شیشه اى» در مسیر ارتقاى شغلى آنان وجود نمى داشت، آیا باز هم خیل عظیمى از زنان، احساس مى کردند که باید در نقش یک کالاى جنسى خود را در معرض خریداران قرار دهند؟

 

آیا اگر چنین تقاضایى از سوى مردان جامعه نمى بود و اصولاً زن حتى در بستر خانواده به شکل یک کالاى جنسى تعریف نمى شد، باز هم شاهد چنین فاجعه اى بودیم؟

و آیا مگر هر پدیده اى در جامعه از قاعده عرضه و تقاضا پیروى نمى کند؟

آیا چنین برداشتى از زن در دین مبین اسلام و در کلام خدا نیز هست؟

نگاهى به زنانى که قرآن معرفى مى کند و نقشى که براى آنان قائل است، رهنمود خوبى براى ماست ، تا ببینیم چقدر به آیات الهى پایبند بوده ایم:

 

داستان آسیه، داستان عجیبى است. او زنى است که اتفاقاً در جایگاه همسرى تعریف نمى شود، چرا که قرار است نقش اجتماعى بزرگى بازى کند و از طرفى شوهرش مردى نیست که لیاقت زنى چون او را داشته باشد. آسیه فراتر از فهم و درک بسیارى از مردان عصر خود به پیامبر زمانش، موسى، ایمان مى آورد و در این مسیر، نه تنها از دست دادن تمامى موقعیت هاى اجتماعى خود را به عنوان همسر فرمانروا به هیچ مى گیرد که شکنجه و مرگ را به زندگى در بارگاه فرعون ترجیح مى دهد و خداوند به این جهت است که او را مى ستاید.

 

مریم ، زن دیگرى است که در جایگاهى فراتر از نقش همسرى و حتى مادرى تعریف مى شود. خانه این دختر جوان قرارگاه ملائکه است و میوه هاى بهشتى او تعجب و غبطه ذکریا را برمى انگیزاند. مریم در جایگاه مادرى نیز نقشى کاملاً اجتماعى بازى مى کند، او خاستگاه رسالت است.

 

اما ملکه سبا، بلقیس، زنى مشرک است که به سوى توحید مى آید. کافى است که این فرمانروا را با دیگر فرمانروایان که در قرآن از آنها نام برده شده و همگى مرد هستند مقایسه کنیم، مردانى مثل فرعون و نمرود. سرزمین آباد سبا را ببیند در مقابل سرزمین هاى غرق ظلم و جور این حاکمان. حکومت دارى عاقلانه و منصفانه بلقیس را که پس از شنیدن پیام سلیمان، به مشورت با درباریانش مى نشیند و مدبرانه به آنها مى گوید که وقتى سرزمینى تصاحب شد، امراى آن ذلیل و خوار مى شوند، مقایسه کنیم با رفتار مستبدانه فرعون و نمرود با اطرافیانش.

 

ادب و متانت بلقیس را در برابر سلیمان در کنار طغیانگرى آن مردان فرمانروا در برابر معجزات پیامبران قرار دهیم. حجب او را مى بینیم در دربار سلیمان زمانى که به اشتباه دامنش را بالا مى گیرد تا از آب بگذرد و بعد پى مى برد که پا روى شیشه گذاشته است و مقایسه کنیم با تکبر فرعون. نگوییم شکوه دربار سلیمان او را خاضع کرده است که رفتار انسانى او را پیش از آن نیز دیده ایم و مگر نه این که شکوه موسى در ماجراى اژدها بر فرعون نیز ظاهر شد و مگر نه این که نمرود گلستان شدن آتش بر ابراهیم را دید؟

 

بلقیس به پیامبرى سلیمان ایمان آورد و سرکشى نکرد، اما مردان فرمانروا تا آخرین دم زندگى و با دیدن معجزات پیاپى، به جنگ با پیامبران عصر خود ادامه دادند.

 

راستى هدف قرآن از این مثال ها چیست؟ آیا قرآن نقش جنسیتى براى زن تعریف مى کند؟ پس چرا در میان تمامى فرمانروایان نام برده شده در قرآن فقط یک نفر و آن هم یک زن است که چنین نقش اجتماعى بزرگى بازى مى کند؟

چرا در میان آن همه مردان متکبر، خودسر، مستبد و ناتوان، فقط یک زن به چنین نمادى از عقل، تدبر و اطاعت فرمان خدا تبدیل مى شود؟

خداوند هیچ گاه مردم سرزمین سبا را جز به جهت آن که مشرک بوده اند، به دلیل دیگرى سرزنش نمى کند و مثلاً نمى گوید چه مردم نادانى که حکومت زنى را پذیرفته اند.

 

در این خطوط پایانى به جملاتى از سخنان رهبر معظم انقلاب که در دیدار گروهى از بانوان عنوان شده و راهنما و سرمشق من بوده است، اشاره مى کنم:

 

« فاطمه زهرا (س) در قله بشریت قرار دارد و کسى بالاتر از او نیست و مى بینیم که آن بانوى مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت که خودش را به این اوج برساند. پس فرقى بین زن و مرد نیست و به خصوص شاید از همین جهت است که خداى متعال در قرآن کریم، آن وقتى که راجع به نمونه ی انسان هاى خوب ،و نمونه ی انسان هاى بد مثال مى زند: و ضرب الله مثلاللذین امنوا امراة فرعون (تحریم آیه ۱۱) در مقابل هم در مورد انسان بد و کج رفتار و انسانى که در جهت غلط حرکت مى کند ، به زن نوح و لوط مثال مى زند. در همه قرآن وقتى مى گوید: ضرب الله للذین آمنوا یا ضرب الله للذین کفروا، در هر ۲ مورد از زن مثال مى زند. آیا این به معناى آن نیست که ما باید از دیدگاه اسلام، به برداشت غلط و متأسفانه مستمر در تاریخ بشریت نسبت به جایگاه زن پاسخ بدهیم؟

 

اسلام مى خواهد بایستد و این برداشت و روش و فهم غلط از مسأله زن را- که در طول تاریخ هم وجود داشته است- تصحیح کند.

من تعجب مى کنم- جز استثناءها- چرا این گونه بوده است؟ چرا بشریت همواره درباره مسأله زن و مرد، کج فکر کرده است و مى خواهد در مقابل این بایستد؟

شما از تعلیمات انبیاء که بگذرید، در همه برداشت ها و تحلیل ها و تفکرات بشرى، جایگاه زن و مرد، جایگاه غلطى مى باشد. حتى در تمدن هاى خیلى بلند پایه دنیاى باستان- مثل تمدن روم و ایران- برداشت از زن، یک برداشت غلط است که ذکر جزئیات و بیان تفاصیل دیگر از حوصله ی این مقاله خارج است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 8:33  توسط اخگر تقی پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
مشاوره حقوقی
اخگر تقی پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
برچسب‌ها
زنان (2)
حجاب (1)
پژوهش (1)
حقوق زنان (1)
پوشش (1)
مشارکت اجتماعی (1)
عوامل مشارکت زنان (1)
پیوندها
زن بودن ممنوع
اخگر تقی پور
مشاوره حقوقی
مینو نصرت
خبرگزاری ایصدا
رادیو فرهنگ
فرهیختگان
دانشگاه علوم وتحقیقات
الهه شعبانی
فرهنگ آشتی
شبکه فرهنگ
شعر/سودابه امینی
شعر/ سمیه رسولی
آبی معصومانه/معصومه باغبانیان
کنگره شعر زنان تهران
ساغر شفیعی
سیمین وحیدی
مریم مهرانی
آرزو خمسه
لیلا کرد بچه
مژگان عباسلو
شمیم/ نقطه چین
نیلوفر حسینی خواه/نیلوفر سپید
مریم علی اکبری/ پرنده بی آشیان
نازنین آزاد
رویا شاه حسین زاده
شراره رحمانپور
منیره حسینی
رویا دلشدگان
ساحره سکوتی
آذر حکمت نیا
سمانه مصدق
مینو نصرت
لادن جمالی
فریبا مرتضایی
نسیم جعفری
مهناز یوسفی
روجا چمنکار
لیلا صادقی
الهام قریشی
غزال مرادی
نسترن وثوقی
یاسمین قدیمی
سحر شیر محمدی
شیوا فرازمند
آیدا پارس پور
نازلی حقانی پرست
پگاه عامری
مرضیه احرامی
بهاره خدابنده
آیدا دانشمندی
ساره دستاران
فریده برازجانی
مهسا فعال
شیما چوداری
کتایون ریز خراتی
آفاق شوهانی
گلاره چگینی
فریبا شادکهن
لیلا رضایی
رویا حافظیان
سارا محدث
لیلا مشفق
مریم اسحاقی
رویا وکیلی
ندا کشاورز
بهاره مکرم
ساناز زارع ثانی
نسترن ساعدی
سوگل صادقی
شبنم قلی خانی
نفیسه روشن
مریم ذاکری
مهکامه اردلان
سحر ولد بیگی
مریم اسدی
لیلا فیروزمند
زری شاه حسینی
مریم تنگستانی
نسیم جعفری
شبنم آذر هندوستان
آزیتا قهرمان
ثریا داودی
آنا شکرالهی
لیلا مهر پویا
طیبه شنبه زاده
ناهید عرجونی
نسترن زندی
مهستی محبی
بهاره رهنما
طیبه تیموری
نیلوفر صالحی
نازنین طباطبایی یزدی
راحله زمردی نیا
فرانک رضایی
ملیحه امامی
طیبه تیموری
محیا چاوشی
مرجان سامانی
معصومه آرامی
مینو کلانتر مهدوی
صدیقه حسنی
سوزان کریمی
سحر شیر محمدی
ژیلا راسخ
بنفشه کردکوی
الهام تفرشی
حنانه حقیقت
رویا باقری
نسرین تهرانی
چیمن کرمی
شیما اسلامی فخر
زهره میر عیسی خانی
میترا سادات دهقانی
نغمه مستشار نظامی
سهیلا طاوسی فرد
مهتاب بازوند
نرگس عظیمی
سارا شاهدی
لیلا عبدی
گلناز سادات میر ترابی
شادی دهنوی
شبنم حکیم هاشمی
لیلا ابراهیمی
زهرا بصارتی
میترا سرانی اصل
پریسا کشتکار
بهاره عامل نوغانی
شیما شاهسواران
مهتاب شرفی
فریبا شادلو
زهره ارزه گر
نجمه آخرتی
نرگس کیان
زهرا رفاهی
ندا نور
صبا آقاجانی
سمیرا مهر پویا
اعظم خندان
آلما باغی
شراره رحمانپور
ساناز مهرگان
الهام سواری
زهرا فدوی
لیلا حیدری
پردیس علی پور
نسرین بهجتی
نگار نویدی
اشرف گیلانی
پریا شجاعیان
سپیده رسولی
ندا فروزان
سپیده مبرهن
نرگس بخشی
الهه ملک محمدی
مریم خجسته
رزیتا کریمی
هلیا وثوق
مریم روحانی
پریا تفنگ ساز
مونا برزویی
الهام میزبان
آناهیتا اوستایی
لیلا بنی تمیم
راحله معماریان
شقایق پور صالحی
فهیمه حسینی علی آباد
هنگامه امجدیان
سمیرا مهر پویا
مونا زنده دل
الهه مینایی
آتنا امین
آرزو شیرین زبان
عاطفه آریان
هلیا بهرامی
مهدیه میر ناصری
صباآقاجانی
فیروزه محمد زاده
افسانه رییسی
مریم توفیقی
لیلا اعتمادی
شقایق معنوی
آنچه مردان در مورد زنان می دانند
زهرا کوهساری
رژانو صفریان
محجبه
فاطمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM